جلسات ١تا١٠ متنجرعه اي از حجدعابراي ...
برآورده شدن صد حاجت: امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرمایند: هر کس در یک روز صد بار بگوید : رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِه‏ - خداوند صد حاجت او را برآورده خواهد نمود؛ سی حاجت دنیوی و هفتاد حاجت اخروی ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 352-353
جمعه ٢٤ آذر ١٣٩٦

اخلاق ( جلسه دوم ) برگرفته از سخنرانی سرکار خانم بروجردی

 

به دلیل ولادت حضرت زهرا(س) به چند نمونه از خلقیات حضرت اشاره کنم که هم به روز توجه شده باشد و هم به بحث .

 

بعضی از این درخواست ها اخلاقیات حضرت را به طور دقیق به نمایش می گذارد و بعضی از امور سیره حضرت است که با آن به خلق حضرت پی می بریم. یکی از دلایل نام گذاری حضرت به فاطمه این است که حضرت فاطره هستند. یعنی جدا کننده از آتش. برای فاطمه ده معنی ذکر کرده اند. در همه معانی، معنی جدا کردن هست. یکی از معانی جدا کننده از آتش است . جدا کننده از آتش یعنی جدا کننده از همه نازیبایی ها و نقصها. جدا کننده از همه امور پست و عدمی. فاطمي بودن خود یک خُلق است. چرا ؟ چون حاضر نیست فقط خودش جدا شود می خواهد همه را از آلودگی جدا کند. یکی از امور مهم اخلاقی این است که انسان به صاحب کمال بودن خود راضی نباشد و دغدغه دیگران را برای جدایی از نقایص داشته باشد.

 با روایات مختلفی که از لسان معصومین برای ما درباره حضرت زهرا بیان می شود، روشن می شود که حضرت زهرا جدا کننده اند. جدا کننده از آنچه پستی و زشتی و رذیله است. آنچه عدم و شر محسوب می شود. یعنی اگر قرار است تبعیتی از حضرت داشته باشیم باید راضی نباشیم که فقط خودمان از زشتی ها رها شویم بلکه موجبات جداسازی دیگران را از امور نازیبا فراهم کنیم. این یک سیره است که اگر مورد توجه قرار بگیرد، هم موجب می شود ما به سوی کمال قدم برداریم و هم موجب به کمال رسیدن دیگران از طریق ما می شود .

از منظر عرفانی می گوییم فرق عالم وعابد در این است که :

عابد گلیم خود می کشد ز آب                 وین سعی می کند که رهاند غریق را

عابد همه‌‌ي توجه اش به خودش است که آسیب نبیند. عالم علاوه بر توجه به خود به دیگران هم توجه دارد. هم می خواهد خودش سالم باشد هم می خواهد دیگران از خطر مصون بمانند.

اولین نکته درباره‌ي خُلق فاطمی این است که او جدا کننده است. ما هم قرار را بر این بگذاریم که علاوه بر این که خود از آتش جدا شویم ،جدا کننده دیگران از زشتی ها و پستی ها باشیم. در مباحث اخلاقی یکی از امور مهمی که تقریبا همه علمای اخلاق این امر را قبول دارند این است که برای رفع رذیله و کسب فضیلت از طریق نگاه کردن به افراد نامناسب، شماخلاف جهت آن ها حرکت را آغاز کنید. من وقتی دیگران را می بینم که گرفتار فلان رذیله اخلاقی شده اند با دیدن قبح آن رذیله تصمیم بگیرم که این رذیله را در خود ریشه کن کنم. در دعاهای حضرت زهرا به وضوح این مورد دیده می شود.

در دعای روز سه شنبه حضرت دو درخواست عجیب داریم:اَللَّهُمَّ اجْعَلْ غَفْلَةَ النَّاسِ لَنا ذِكْراً

خدایا زمانی که مردم گرفتار غفلت هستند به جای این که ما همرنگ جماعت آن ها شویم یک حرکت ضد غفلت را آغاز کنیم . «ذکر» یعنی با مشاهده افراد غافل «ذاکر» شویم. با مشاهده بی توجهی دیگران به حقایق، توجه خاص به حقیقت پیدا کنیم. به مجردی که به افراد غافل نگاه می کنیم متنبه شویم که خدای ناخواسته ما گرفتار این بیماری نباشیم. اگر به لطف خدا گرفتار نیستیم توجه کنیم که ذکرمان دوام پیدا کند. باید دیدن افراد آلوده موجب کسب ارزش بشود. این امر اخلاقی بسیار مهم است .

در دعای روز سه شنبه حضرت این درخواست را می کنند : وَ اجْعَلْ ذِكْرَهُمْ لَنا شُكْراً یعنی من می‌خواهم از عامه مردم یک پله بالاتر باشم. مثل بقیه نباشم. این واقعا درخواست اخلاقی است. بله در دعای مکارم الاخلاق حضرت امام سجاد می فرمایند: هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلاَقِ[1] خدایا برترین های اخلاقی را به من هبه کن. بلافاصله بعد از هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلاَقِ درخواستمان این است وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ خدایا تو مرا حفظ کن تا فخر فروشی راه نیندازم. فخر فروشی مربوط به زمانی است که خودمان فکر کنیم کسب معالی الاخلاق را کرده ایم. غرور مربوط به وقتی است که کمالات را ازخود ببینیم اما هرگاه باورمان این است که کمالات را از خدا دریافت می کنیم و او به ما هبه می کند و کسبش از طریق خود ما نیست، دیگر فخر فروشی نداریم. خدایا اگر من در بین جمعی قرار می‌گیرم که این جمع متنبه هستند، توجه به منعم دارند، توجه به نعمت دارند، توجه به حضور در محضر حق دارند، خدایا توفیق شکر ذکر آن ها را به من عطا کن . آن ها ذاکرند من شاکر ذاکر بودن آن‌ها شوم. شاید یکی از حلقه های ارتباط این داستان به اخلاق این باشد که اولا قدردان نعمت حضور افراد باشم. یعنی بدانم نعمت ذاکر بودن دیگران به نحوی اثرش به من می‌رسد. این طور نیست که شما ذاکر باشید و برای من فایده خاصي نداشته باشد . این که انسان می بیند دیگران متنبه هستند و حضور در مقام رب را احساس می کنند، این نعمت بزرگی است و ما خواستار دوام این نعمت می‌شویم. گاهی اوقات خود افراد یادشان نیست نعمت هایشان را عقال کنند. ولی ما وقتی درخواست شکر را می کنیم نعمت های دیگران را پایدار می کنیم. شکر یکی از آموزش های خاص اخلاق است . این که می خواهیم نعمت دیگران باقی باشد، شکر است. یعنی ما راضی نباشیم که مثل عموم باشیم. عموم جامعه ناس هستند ولی ما باید یک درجه بالاتر از آن ها حرکت کنیم. چون وقتی بالاتر بیاییم مصداق اين آیه قرآن می شویم وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا[2] «كسانى‏اند كه مى‏گويند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان» می‌خواهیم به مقام جلوداری برسیم. به مقامی که رهبری یک گروه را به دست بگیریم نه این که ذوب شویم در گروهی که هم سطح خودمان یا پایین تر از خودمان هستند.

وَ اجْعَلْ صالِحَ ما نَقُولُ بِأَلْسِنَتِنانِیَّةً فی قُلُوبِنا : درخواست حضرت از خدا این است که خدایا تمام امور زیبایی که بر زبان ما جاری می شود در دل ما به عنوان یک هسته قرار ده. نیتش در قلب ما باشد یعنی در قلب ما کاشته شده باشد. یکی از خلقیات ناصحیح نفاق است و یکی از اخلاقیات بسیار درست این است که انسان قلب و زبانش با هم هماهنگ باشد. اگرقلب و زبان هماهنگ نباشد گاه شائبه ریا و گاه شائبه نفاق و گاه شائبه دروغ دیده می شود. حضرت درخواست می‌کنند که خدایا این گفتار زیبایی که بر زبان ما جاری می شود این گفتار را تو در دل ما ثبت کن که لقلقه زبان نباشد بلکه در گذر زندگی ما رشد داشته باشد .

دین ما تنها روی حال افراد اکتفا نمی کند. دین ما دینی است که معتقد است حالات افراد باید به مقام برسد. یعنی در مرحله رنگ به رنگ شدن و گاهی پذیرفتن و گاهی رد نباید قرار بگیریم. باید همه خیرات در ما نهادینه شود. نهادینه شدنش یعنی باید یک هسته مرکزی در دل ما داشته باشد. خدایا حالا که به زبان من اجازه تکلم زیبا ، درخواست های زیبا و ذکر خود و اولیائت را دادی این را به قلب هم برسان تا در قلب نهادینه شود. وقتی به قلب رسید و ماندگار شد قلب، خودش زبان را شارژ می کند.

امام خمینی(ره) به ما می گویند در ابتدای امر زبان یک چیزهایی می گوید ولی سعی کنید از گفتار تان به دل برسد. اگر به دل جاری شد و دل یاد گرفت دل پمپاژ می‌کند، زبان حکیم می شود. گفتار، گفتار بدون لغزش می شود . حضرت همین درخواست را می‌کنند. این یک آموزش اخلاقی وجود مبارک حضرت زهرا به ماست.

آموزش دیگر:

یکی از روایاتی که درمورد حضرت داریم این است که روزی دسته ای از بنی هاشم نشسته بودن و مرتب فضائل پیامبر(ص) را ذکر می کردند. هر کدام می گفتند من این فضیلت را از پیامبر یادم هست. حضرت زهرا (س) گفتند : اتْرُكْنَ‏ التَّعْدَادَ وَ عَلَيْكُنَّ بِالدُّعَاءِ[3]. شمردن ها را رها کنید و بخواهید شما هم همین شوید.

اگر ما باشیم می گوییم همین خوب است كه ذکر فضیلت پیامبر(ص) آمد و در مجلس غیبت نشد ولی این فایده ندارد. باید نیازمندی خودتان را برای رسیدن به فضایل نشان دهید. انسان باید درخواست کند به کمال برسد. باید اکتفا به ذکر فضائل افراد نکند .

در دعای کمیل به خدا می گوییم وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْکَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْکَ. این که انسان درخواست کمالات مختلف را دارد و قناعت به ذکر کمالات دیگران نمی کند یک فضیلت اخلاقی مهم است. یعنی می خواهد سرشت او به این صورت شکل بگیرید که به کمال برسد . ذکر فضیلت دیگران لازم هست ولی کافی نیست .

حضرت زهرا سلام الله علیها سفره درخواست را خیلی بزرگ پهن می کنند . این آموزشی برای ماست. خُلق فاطمی این است که هیچ چیز را نه برای خود می خواهد نه برای نزدیکان خاص، بلکه سفره درخواست حضرت بسیار گسترده است. یک نمونه اين است که در دعای بعد از نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است: أَنْ تُعْطِيَنِي أَمَاناً لِنَفْسِي وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي ؛ دامنه اهل، دامنه گسترده ایست . در دعا نیامده است: تعطینی امانا لنفسی. در این دعا سفره درخواست بزرگ است هرچند شخص قصدش دعا برای خود بوده ولی امان را برای اهلش می خواهد. اهل، ذریه فکری و اعتقادی و ارتباطی را نیز شامل می شود .

یکی دیگر از آموزشهای اخلاقی حضرت این است که انسان هدفمند زندگی کند و از لغو پرهیز کند. درسوره مبارکه مومنون : وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ[4]. نماز روی اخلاق انسان اثر می‌گذارد و اولین اثرش این است که ما از امور بی فایده پرهیز می دهد نه یک زمان های بلکه همیشه. یکی از خاصیت های نماز برای نماز‌گزار اینست که او را هدف دار می کند و از امور نامناسب بازش می دارد. یعنی یکی از خلقیات صحیح این است که انسان همیشه هدف گراست .

اللَّهُمَّ فَرِّغْنِي لِمَا خَلَقْتَنِي لَه‏[5]: خدایا من را فارغ کن برای آنچه مرا برایش خلق کردی. مرا خلق کردی که در بازار دنیا سراغ دنیا و زوائد آن نروم . بندگی اصل اخلاق است . قرار است ما خلیفه حق شویم یعنی تخلُّق به خُلق حق داشته باشیم. تخلُّق به خُلق حق یعنی باید بندگی کنم تا آن خلقیات در من بارور شود. خُلق کرامت، رافت، رحمت و حکمت با بندگی به دست می آید.خدایا زندگی مرا هدفمند قرار بده تا امور بندگی در حاشیه زندگی ام نباشد بلکه در متن زندگی ام قرارگیرد. یعنی در خانه و کلاس و محراب بنده باشم .

در همین دعا می گویند : اللَّهُمَّ ذَلِّلْ‏ نَفْسِي‏ فِي‏ نَفْسِي‏[6]

یکی از بزرگترین آفات در علم اخلاق منیّت است. منیّت این است که من خودم را ببینم و یک قدرت خاص براي خود قائل باشم و به دلیل داشتن منیّت از خضوع در محضر حق صرف نظر کنم . نمی گویم من به چشم دیگران ذلیل بیایم بلکه بدانم بدون اذن حق توانایی خاصی نیست به اصطلاح در من خیری نیست . این کلید در اخلاق است .

البته این جمله دو معنی دارد. یک معنی این که من به چشم خودم خیلی بی مقدار بیایم. این موجب می شود رابطه ام با خدا و دیگران خوب باشد چون دیگران را بالاتر از خود می‌دانم.

معنی دیگر ذلول یعنی رام . ارض ذلول یعنی ارضی که بیل در آن فرو می رود . خدایا من را نفوذ پذیر کن. یعنی خودم به خودم نگاه می کنم می گویم می شود که کلنگ خیرات را به راحتی در زمین وجودم وارد کنم.خدایا مرا رام کن تا هرگاه بخواهم امر صحیحی را درخود وارد کنم نگویم امکان اجرایش در وجود من نیست و به نتیجه نمی رسد. بلکه بگویم اتفاقا من قدرت قبول همه خیرات را دارم . اللَّهُمَّ ذَلِّلْ‏ نَفْسِي‏ فِي‏ نَفْسِي.

در یک دعای دیگری حضرت زهرا سلام الله علیها امر اخلاقی عجیبی را طلب می کنند : اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ كَلِمَةَ الْإِخْلَاصِ‏ وَ خَشْيَتَكَ فِي‏ الرِّضَا وَ الْغَضَب‏[7] من وقتی عصبانی می شوم معلوم نیست مالک قوه غضبم باشم البته حضرت علی علیه السلام می گویند امیر کسی است که ولایت بر قوای خود داشته باشد یعنی بتواند شهوت غضب و وهم را رام کند و به آن ها فرمانروایی کند. خدایا من خوشم می آید خشیت نسبت به تو داشته باشم. بدم می آید از تو بترسم یعنی در اوج غضب و رضای تو را ببنیم .وقتی تو را ببینم تادیب می شوم.

یکی از امهات مسائل اخلاقی اعتدال است. الان به خدا می گویم من عاجزانه از تو خشیتت را می‌خواهم . خشیت خضوعی در مقابل حق است که در آن خضوع انسان ترس هم دارد یعنی نگران است كه شاید حق خضوع و خشوع را به جا نیاورده باشد. خدایا من در اوج خوشی در مقابل تو خضوع دارم و نگران هستم که نکند از اعتدال خارج شوم.

وَ الْقَصْدَ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْر[8]:

اصل اخلاق اعتدال است. حضرت می گویند: خدایا! من از تو میانه روی را درخواست می کنم. چه بی‌نیاز از مردم هستم چه محتاج و تنگ دست، در هر حال تعادل من حفظ شود. نه شدت بی‌نیازی من طوری باشد که دسته ای حسرت زندگی ام را بخورند نه شدت نیازم به گونه ای باشد که به دلیل نیازمندی ام مانع بندگی دیگران شوم.

در یک دعای دیگری حضرت درخواست می کنند : لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً وَ أَصْلِحْ‏ لِي‏ شَأْنِي‏ كُلَّه‏ [9]. خدایا یک آن مرا به خود واگذار مکن تا همیشه تحت پوشش خودت قرار بگیرم به مجردی که به خود واگذار کنی اهل افراط یا تفریط می شوم. أَصْلِحْ‏ لِي‏ شَأْنِي‏ كُلَّه‏. این عبارت در علم اخلاق جایگاه ویژه ای دارد. ما باید جامع نگر باشیم. در اخلاق این که من مثلا به بعضی از فضائل اخلاق خیلی علاقه نشان بدهم و نسبت به بعض دیگر بی رغبت باشم درست نیست یا دغدغه ام این باشد بعضی از رذائل را دفع کنم و بعضی را معتقد باشم به زندگی ام صدمه‌ی جدی وارد نمی کند این غلط است.

فاطمه سلام الله علیها است ولی می گوید : أَصْلِحْ‏ لِي‏ شَأْنِي‏ كُلَّه‏. یعنی خدایا همه امورم را تو اصلاح کن . مادی و معنوی و زمینی و اخروی . چه اموری که در اتباط با خلق لازم است، چه اموری که در ارتباط با تو لازم دارم . این دید جامعی است که انسان می خواهد تمام امورش اصلاح شود و بالاتر از همه این که خود را مصلح نمی داند بلکه اصلاح را از ناحیه خدای سبحان می داند و اصلاح کننده خدا است و خود فقط پذیرش اصلاح دارد .

أَصْلِحْ‏ لِي‏ شَأْنِي‏ كُلَّه‏ یعنی در خودم قابلیت اصلاح را می بینم ثانیا اصلاح همه جانبه طلب می کنم ثالثا تقاضای اصلاح را از خدا دارم رابعا خودم را محتاج تر از هرکسی می دانم.

هر کس در امور اخلاقی محتاج تر ا ز دیگری است. اخلاق اقتضا می کند که برای اصلاح، خودمان را نیازمند تر از دیگران بدانیم.

حضرت زهرا سلام الله علیها در دعای دیگری از چند امر به خدا می برند و می گویند: أَسْتَعِيذُ مِنْ‏ شَرِّ كُلِ‏ ذِي‏ شَرٍّ[10]

مِنْ‏ شَرِّ كُلِ‏ ذِي‏ شَرٍّ: این که من بدانم شر به هر امر عدمی گفته می شود. نبود خیر یعنی شر. شر به خیلی از جاها نفوذ کرده است . منطقه شر منطقه خاصی نیست . در منطق حضرت زهرا غصه های ما برای ما شر است چون مانع کمال یشود. یعنی سد سلوک می گردد. مردم با غصه خوردن متوقف شده و درجا می زنند. در مدرسه حضرت زهرا سلام الله علیها به همگان آموزش داده می‌شود دامنه شرور را وسیع بدانید چون شرور به اقلیم خاص منتهی نمی شود و تنها مربوط به فرد خاص یا زمان خاص نیست.

وقتی به خدا پناهنده می شوم دیگر جای نگرانی نیست. وقتی با خدا به هرجایی وارد شوم صون می مانم. شر یعنی نبود خیر .کذب یعنی نبود صدق. خیانت یعنی نبود امانت . این نبود خیرات هم در جامعه زیاد است ولی آدم اخلاقی در عین این که این باور را دارد ایده آلیست نیست، واقع نگر است .واقعیت این است که در جامعه امور نادرست زیاد است .اما وقتی پناهنده به کمال مطلق شویم، دیگر جایی برای نگرانی نیستی ها باقی نمی ماند.

برای ما مهم است که دوستی هایمان خسارت آفرین نباشد. یعنی تا قیامت ماندگار شود. الْأَخِلَّاء يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ.[11] فقط دوستی متقین در قیامت دوام دارد والا همه دوستان در قیامت با هم دشمن می شوند. یک امر اخلاقی مهم، توجه به دوستان است. یک امری که حضرت به خدا پناهنده می شوند و می گویند من هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم.

وَ تَوَدُّدٍ عَلَى خُسْر : خدایا به تو پناه می برم از این که دوستی های ما موجب از بین رفتن سرمایه‌هایمان شود ، دوستی من، سرمایه وقتم را از بین ببرد، سرمایه فکرم را از بین ببرد، سرمایه محبت اهل بیتم را از بین ببرد .

پیامبرصلی الله علیه واله وقتی می خواهند حضرت زهراسلام الله علیها را معرفی کنند می گویند : لو کان الحسن شخصا لکان فاطمه [12]. اگر همه زیبایی را بخواهیم در یک قالبی قرار بدهیم آن قالب فاطمه سلام الله علیها است. بعد می گویند : بل هی الاعظم .نه حُسن فاطمه اعظم است .

 برای کسب مکارم اخلاق باید متوسل به وجود حضرت زهرا سلام الله علیها شویم تا همه حسنات از کوثر فاطمی بر ما جاری می شوند.


[1] دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه دعای بیست

[2] سوره مبارکه فرقان آیه 74

[3] اصول کافی ج 3 ص218

[4] سوره مبارکه مومنون آیه 3

[5] مهج الدعوات (ص 141)

[6] همان

[7] بحارچ91 ص225

[8] همان

[9] مهج الدعوات ص5 حرز حضرت زهرا سلام الله علیها

[10] مصباح التهجد ج1 ص225

[11] سوره مبارکه زخرف آیه 67

[12] فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفی ص 10

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم