.

نهج البلاغه با موضوع نگرش صحیح به دنیا و آخرت

جلسه هشتم 97/1/20

استاد گرامی زهره بروجردی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در محضر حضرت مولا در سال تحصیلی جاری بحث دنیا و آخرت را پیگیری می‌کردیم و از نگاه امیرالمؤمنین(ع) حقیقت دنیا و حقیقت آخرت را خواستار بودیم.


* خطبه 214 مرحوم فیض الاسلام ، فراز 8 ،ص709

«وَ حَقّاً أَقُولُ، مَا الدُّنْيَا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ ، وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ‏ الْعِظَاتِ‏  وَ آذَنَتْكَ‏ عَلَى سَوَاءٍ، وَ لَهِيَ بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ وَ [النَّقْضِ‏] النَّقْصِ فِي قُوَّتِكَ ، أَصْدَقُ وَ أَوْفَى مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّكَ ، وَ لَرُبَّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ‏ وَ صَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُكَذَّبٌ . وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِي الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْكِيرِكَ وَ بَلَاغِ مَوْعِظَتِكَ بِمَحَلَّةِ الشَّفِيقِ عَلَيْكَ وَ الشَّحِيحِ‏ بِكَ وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا  مَحَلًّا ، وَ إِنَّ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْمَ»

«به حق مى گويم آيا دنيا تو را فريفته است يا تو خود فريفته دنيايى دنيا عبرت ها را براى تو آشكار، و تو را به تساوى دعوت كرد، دنيا با دردهايى كه در جسم تو مى گذارد، و با كاهشى كه در توانايى تو ايجاد مى كند، راستگوتر از آن است كه به تو دروغ بگويد، و يا مغرورت سازد. چه بسا نصيحت كننده اى از دنيا را متّهم كردى، و راستگويى را دروغگو پنداشتى.

اگر دنيا را از روى شهرهاى ويران شده، و خانه هاى درهم فرو ريخته بشناسى، آن را يادآورى دلسوز، و اندرز دهنده اى گويا مى يابى، كه چونان دوستى مهربان از تباهى و نابودى تو نگران است. دنيا چه خوب خانه اى است براى آن كس كه آن را جاودانه نپندارد، و خوب محلّى است براى آن كس كه آن را وطن خويش انتخاب نكند. سعادتمندان به وسيله دنيا در قيامت، كسانى هستند كه امروز از حرام آن مى گريزند.»[1]


عِظات: موعظه ها / کَاشَفَتْكَ الْعِظَات: (دنيا) پندها را براى تو آشكار ساخت

آذَنَت: اعلان نموده است

رُبَّ نَاصِح لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ: چه بسيار حوادث آموزنده و عبرت انگيزى كه در نزد تو متهمند

تَعَرَّفْتَهَا: شناخت آن را (دنيا) طلب كردى

شَحيح: شخص بخيل/ الشَحِيح بِكَ: در شقاوت و هلاكت تو بخيل است

لَمْ يُوَطِّنْهَا: آن را وطن خود قرار نداد

رُبُوع: جمع ربع: منزل مسكونى


حضرت می فرمایند« وَ حَقّاً أَقُولُ، مَا الدُّنْيَا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ ، وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ‏ الْعِظَاتِ‏  وَ آذَنَتْكَ‏ عَلَى سَوَاءٍ»

 در مورد دنیا حقیقت را اعلام می کنم، حقیقت این است که دنیا هرگز حقیقت را بر تو وارونه جلوه نداده و به تو نیرنگی نزده است بلکه تو خود تو مغرور دنیا شده ای و فریب دنیا را خوردی و موعظه دنیا را قبول نمی کنی درحالیکه دنیا واعظی است که علی الدوام از موعظه های خودش پرده برداری می‌کند و تو را نصیحت و خیرخواهی می کند، ( دنیا دلسوز توست و حقیقت را بی پرده به تو نشان می دهد) .

 شما سوال می کنید منظور  چه حقیقتی است ؟ حضرت در فراز بعد می فرمایند : دنیا ناپایدار بودنش را علی الدوام به ما اظهار می کند، ناپایداری عمر،مال، جمال، توان ، سلامتی و ... . دنیا علی الدوام تغیّر و دگرگونی که در او ایجاد می شود را بسیار شفاف و صریح بر ملا می کند. و این اعلام را به همه به طور مساوی می کند (پیر و جوان ، قوی و ضعیف، مؤمن و غیرمؤمن) اینچنین نیست که برای گروهی پنهانی و برای گروهی دیگری ظاهری اعلام کند.


شما می فرمایید چه جوری؟ حضرت جواب می دهند: « وَ لَهِيَ بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ وَ [النَّقْضِ‏] النَّقْصِ فِي قُوَّتِكَ أَصْدَقُ وَ أَوْفَى مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّكَ»

 دنیا بسیار شفاف به شما وعده می دهد که پا به سن می‌گذارید جسم شما فرسوده می‌ شود، توان شما کاهش پیدا می‌کند و... .خبر دادن دنیا بسیار صادقانه است و در حدی نیست که قابلیت تکذیب را داشته باشد.

واعظ بودن دنیا همین است که به ما فنای خود و فنای دنیا را علی الدوام نشان می دهد و ما را به این باور می رساند که «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ‏ فِي‏ الْخَلْقِ»[2] با افزایش سن تغیّر در جسم مان حاصل می شود و رو به فنا می رویم.


« وَ لَرُبَّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ‏ وَ صَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُكَذَّبٌ»

دنیا واعظ خیرخواهی است و این تو هستی که به آن تهمت می زنی، دنیا خیرخواه توست که حقیقت را عریان و بی پرده و عریان به تو نشان می دهد و از تغیّرات روزگار پرده برداری می کند و فرسودگی و نقص را به نمایش می‌گذارد ، تو داری به آن تهمت می زنی  که می گویی دنیا اطلاع رسانی به من نداشته است ، دنیا خیلی راست خبر می دهد یعنی فکر نکنیم اخبارش مثل اخبار تلگرام است که اشکال دارد ، دنیا واضح و شفاف به ما خبر می دهد.

بعد حضرت باز از صادق بودن دنیا به شکل دیگری پرده برداری می کنند و می فرمایند:


« وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِي الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْكِيرِكَ وَ بَلَاغِ مَوْعِظَتِكَ بِمَحَلَّةِ الشَّفِيقِ عَلَيْكَ وَ الشَّحِيحِ‏ بِكَ»

حضرت می فرمایند اگر دنیا را در سرزمین هایی که سکنه‌ای ندارد ملاحظه کنی، جاهایی که قصرهای بسیار بزرگ در ان بوده و اکنون هیچ کس در آن نیست حتماً دنیا را از اینکه حقیقت را زیبا به تو یادآوری می‌کند و از اینکه پیام را رسا به تو می‌رساند به منزله یک دوست صمیمی می یابی که در کمال مهربانی حقیقت را به تو رسانده است و به منزله کسی است که بر تو حرص می زند و تمام تلاشش را بکار می‌گیرد و از طرق مختلف ( گاهی از طریق مرگ و میر و گاهی از طریق بیماری و گاهی از طریق فقری که عارض بر افراد می‌شود و گاهی از طریق پیری) می‌خواهد به تو اطلاع رسانی کند و ناپایداری خودش را تا سویدای وجودت اعلام کند.

بعد حضرت می‌فرمایند : با دنیا بد نشوید و گمان نکنید دنیا فریب می زند و دروغ می‌گوید، دنیا یک یار راستگو و بی پرده است، یاری است که نه تنها حقیقت را واضح در اختیارت قرار می‌دهد بلکه قبل از ضرر تو را مطلع می کند نه بعد از ضرر.


بعد حضرت می فرمایند : «وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا  مَحَلًّا»

دنیا چه خوب خانه ای است و چه خوب کسی که دنیا را به عنوان خانه نگرفت و راضی نشد که دنیا خانه او باشد از دنیا استفاده می کند.

اگر دنیا را به عنوان  اقامتگاه حقیقی و محل اسکان دائم حساب کنیم حتماً متضرر می شویم اما اگر به دنیا به عنوان یک محل اسکان موقت که ظرف تربیت و اطاعت قرب و امتثال امر مولااست و تمام رشد در این فضا و مکان فراهم می شود نگاه کنیم خوب خانه‌ای است.

« وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا  مَحَلًّا»

 دنیا چه خوب محلی است برای کسی که ان را وطن نگیرد. به ما اموخته اند که به مجرد اینکه با خبر مرگی مواجه می شویم بگوییم «انّا لله و انّا الیه راجعون»  این توصیه بدان جهت است که باور کنیم همه مان کاروانی هستیم که بعضی ها جلوتر رفته اند و بعضی در اینده به انان ملحق خواهند شد.


« وَ إِنَّ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْمَ»

 یک قانون کلی را می گویند: سعادتمندانی که در دنیا سعادتمندند و در آخرت  نیز خوشبخت هستند کسانی هستند که در این دنیا فرار از دنیا داشتند و اسیر دنیا نشدند و تعلقی به ان نداشتند. فرار از دنیا به معنای زندگی مرتاضانه نیست ، ما در اسلام رهبانیتی نداریم، بلکه به این معناست که تعلقی به موجودی‌شان نداشتند و نگرش شان به دنیا نگرش زیبایی بود ،نگرش انها این بود که بسیاری از تعلقات را باید با اراده خود جدا کرد و بسیاری از تعلقات نیز خودبخود از انسان گرفته می شود، بنابراین نسبت به چیزهایی که از ما گرفته می شود سعی کنیم انرا خوب مصرف کنم، به عنوان مثال عمر چه بخواهیم و چه نخواهیم توقفی ندارد، توان راچه بخواهیم و چه نخواهیم رو به نفصان است نسبت به این امور که روزی از ما جدا می شود در عوض انکه نگران اتمام ان باشیم اکنون از آنچه داریم(عمر، توان ، امکانات و ...)  خوب استفاده کنیم.

منظور حضرت از فرار از دنیا فرار از دنیایی است که انسان را اسیر و گرفتار خود کند نه آن دنیایی که شفیق و واعظ اوست و مزرعه آخرت بشمار می رود.


* خطبه 217 مرحوم فیض الاسلام ـ از انتهای فراز 1 به بعد ،ص716

حضرت یک نگاه مجدد به ما می دهند ، حضرت در بیان حالات متفاوت دنیا می فرمایند :


«الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ‏ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ  تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا عَلَى سَبِيلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَكُمْ مِمَّنْ كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِيَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً ، أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً وَ رِيَاحُهُمْ رَاكِدَةً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِيَةً وَ دِيَارُهُمْ خَالِيَةً وَ آثَارُهُمْ عَافِيَةً»

«در آنجا شادمانى نكوهيده است و امن و آسودگى نتوان يافت. مردم دنيا در دنيا چون هدفهايى هستند كه تيرها بر آنها مى بارند. دنيا تيرهايش را بر مردمش مى افكند و به مرگى كه بر سرشان مى فرستد، نابودشان مى كند.  اى بندگان خدا بدانيد، شما و آنان كه در اين دنيا زندگى مى كنيد، بر همان راهى مى رويد كه گذشتگان پيمودند آنان زندگانى شان از شما طولانى تر، خانه هاى شان آبادتر، و آثارشان از شما بيشتر بود، كه ناگهان صداهايشان خاموش، و وزش بادها در سرزمينشان ساكت، و اجسادشان پوسيده، و سرزمينشان خالى، و آثارشان ناپديد شد.»[3]

مُسْتَهْدَفَة: هدف گرفته شده

الْحِمَام: مرگ

مَحفوفَة: پيچيده شده

نُزّال: جمع نازل: سكونت كننده

تارات: دفعه ها

مُتَصَرِّفَة: تغيير يابنده

أغراض: نشانه ها، جمع غرض

مُستَهدِفَة: هدف گيرى شده

أبْعَدَ آثَاراً: آثارشان ماندگارتر

رَاكِدَة: ساكن، يعنى حركت و عملى از آنها صادر نمى شود

بالِيَة: پوسيده و كهنه شده

عَافِيَة: مندرس، ويران و نابود


حضرت وقتی بحث دنیا را مطرح می کنند که حالاتش متفاوت است و علی الدوام در انسان تصرفاتی صورت می گیرد می فرمایند:

 «الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ»

زندگی در دنیا شما را مورد مذمت قرار می دهد.

«الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ» به چه معناست ؟

 چند نگاه می توانیم به این فراز داشته باشیم : 1. تمام خوبان عالم شما را بابت خوشی در دنیا سرزنش می کنند، شما سوال می کنید کدام خوشی؟ می گوییم خوشی غافلانه (خوشی که ممزوج با غفلت است). باور ما این است که مؤمن در همین دنیا در بهشت قرار دارد پس زندگی در کمال بندگی ما را خوش می کند اما این خوشی مذموم نیست بلکه ممدوح است چون در این خوشی دائم طاعت می کنیم و لحظه به لحظه مشغول بندگی هستیم.

عیشی که امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند مذموم است یعنی خوشی از سر غفلت، خوشی‌ای که علی الدوام به دنبال مرخصی و رهایی هستیم..

2.معنای دیگر: عیش را به معنای زندگی بگیریم نه خوشی، زندگی در دنیا مذموم است، زندگی در دنیایی که مزرعه است مذموم نیست، زندگی در دنیایی که مسجد اولیاء الهی است مذموم نیست بلکه زندگی در دنیایی که غفلت و سرمستی به دنیا در آن موج می زند مذموم است.

در خطبه متقین داریم که متقین ظاهرشان در دنیاست و باطنشان در آخرت سیر می کند یعنی قلبشان به ظواهر دنیوی جذب نشده است و با وجود همه شواغل و مشغولیت ها اسیر مولا هستند و گرفتار دنیا نشده اند.


«وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ‏»

 یعنی در دنیا آسودگی و امنیتی نیست .دائم در تیررس اسیب ها و بلاها قرار داریم و هرگز به امنیت و اطمینان خاطر نمی رسیم زیرا یک دشمن قسم خورده داریم که خنّاس است و کمین کرده تا به مجرد غفلت اسیب برساند. به همین جهت به ما سفارش شده به قلعه ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) پناهنده بشویم و علی الدوام به آن حبل المتین تمسک داشته باشیم و از سپر تقوا استفاده کنیم.

در یکی از حکمت های نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند «ما المبتلی الذی قد اشتد به البلاء باحوج الی الدعا من المعافی الذی لا یامن البلاء»  گمان نکنید کسی که دارای نعمت است نیاز به دعا ندارد بلکه او به اندازه کسی که گرفتار است محتاج دعاست زیرا ممکن است فرد با نعمت ها اسیر بشود و گرفتار سنت استدراج الهی گردد.


« ‏ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ»

اهل دنیا در دنیا هدف تیرها قرار دارند.


« تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا»

دنیا با تیرش اهل دنیا را تیرباران می کند. گاهی به جمال، گاهی به جمال و گاه به مال ، گاه به توان و  گاه به آبرو و ....تیر می اندازد و در نهایت اهل دنیا را با مرگی که عارض بر آنها می شود از بین می برد.


« اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا عَلَى سَبِيلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَكُمْ مِمَّنْ كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِيَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً»

حضرت یک پرده برداری دیگر می کنند و می‌فرمایند شما با پیشینیانتان یک مسیر گام بر می دارید و همان مسیری که پیشینیان تان رفتند که دنیا به آنها وفا نکرد شما نیز همان مسیر را می روید ، راه یکی است، پیشینیان شما عمرشان از شما طولانی تر بود و خانه هایشان از شما آبادتر بود، ردپایی که از آنها در تاریخ به جا ماده خیلی با شما فاصله دارد.

حضرت می فرمایند پیشینیان شما عمرهای بسیار طولانی و توانهای بسیار زیادی داشتند و  سرزمینشان بسیار آباد و بناهایشان  محکم بود اما اکنون چه؟!


«أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً وَ رِيَاحُهُمْ رَاكِدَةً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِيَةً وَ دِيَارُهُمْ خَالِيَةً وَ آثَارُهُمْ عَافِيَةً» «أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً»

اکنون صداهایشان خاموش شد ،بادشان راکد شد یعنی غرور و شوکت آنها از بین رفت. در گذر زمان جسمشان فرسوده و تبدیل به خاک شده است،خانه هایشان بی سکنه است و سالهاست که خالی مانده است


 « وَ آثَارُهُمْ عَافِيَةً»

 "عافیۀ" از ماده "عفو" به معنای "محو" است یعنی رد پایی از آنها نمانده است و آثار آنها محو شده است.

یک نگاه دیگر: "عفو" علاوه بر محو به معنای "زیادی" نیز هست، آثار آنها بسیار است اما نفعی ندارد.

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 



[1]. ترجمه مرحوم دشتی

[2]. سوره مبارکه یس، آیه 68 : و به هر كس عمر طولانى دهيم ، او را در عرصه خلقتش [ به سوى حالت ضعف و سستى و نقصان و فراموشى ] واژگون مى‏كنيم ؛ پس آيا تعقّل نمى ‏كنند ؟

[3].ترجمه مرحوم دشتی