.

زیارت جامعه کبیره ( وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ...)

97/2/5

استاد گرامی زهره بروجردی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

در محضر امام هادی علیه السلام و در زیارت جامعه کبیره با شخصیت و کرامات حضرات معصومین علیهم السلام آشنا می شویم و ذره ای افراط و مبالغه یا تفریط و کوتاهی در این معرفی وجود ندارد زیرا کسب معرفت از سرچشمه حاصل می گردد.

در اواخر زیارت، به این فراز رسیدیم:

 

وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ

 "خطر" به مقدار قدر و منزلت است. امر خطیر امر ارزشمند است ، امری که جایگاه ویژه ای دارد، مااجل خطرکم چقدر ارزش شما گرانقدر است. شاید یک دلیل ذکر این عبارت در محضر معصومین علیهم السلام این باشد که ایشان جامع همه صفات الهی هستند.

برای مثال اگر یک پزشک هازق به مجرد مشاهده مریض، اقدام به معالجه ی صحیح می کند، از نظر ما این پزشک بسیار ارزشمند است و جا دارد در مقابل او خضوع داشته باشیم. یا مثلاً یک فرد بسیار غنی که درآمدش را کریمانه برای اطرافیانش خرج می کند و وابستگی مالی ندارد، به دلیل این خصیصه ی اخلاقی مثبت او، مقابلش خضوع کنیم، -نه به خاطر پول- بلکه چون خوب پولش را صحیح مصرف می کند. و عالمی که بر بسیاری از مجهولات احاطه علمی دارد و این مجهولات توسط او برای دیگران معلوم می گردد، برای این عالم هم خضوع می کنیم و و تمایز او از سایرین برای ما روشن است. اگر یک نفر بسیار مهربان و دلسوز است و به دلیل شدت رأفت و مهربانی خیرات زیاد از او صادر می شود در مقابل این فرد هم ما خضوع کرده و می گوییم لطف او به اطرافیان زیاد است.

حال همه صفات کمالیه را یک جا در یک معصوم می بینید؛ این بزرگواران هم مظهر اسم "شافی" هم "مغنی" هم "کریم" و هم "رئوف" هستند. حال اگر این انسان مظهر همه اسامی خداوند باشد، بی نهایت اسم در او جلوه گر است پس میزان احترامی که برای او قائل هستیم و خضوعی که در برابرش داریم، وصف ناشدنی است.

ما اجل خطرکم چقدر جلیل و گرانقدر است ارزش و قیمت و اعتبار شما! با این عبارت می گویم، میزان جلالت و بزرگیِ شما را درک نمی کنم، فقط تعجب خویش را اظهار می کنم. در معرفی مراجع و عرفا با تمام قداستی که برایشان قائلیم، ایشان خود را خاک پای امام هم نمی دانند، پس وجود مقدس معصوم کیست که این علما و عرفای بزرگوار شاگردانشان هستند! به همین جهت ما می گوییم ما اجل خطرکم.

در شرح حال مرحوم آیه الله بروجردی نقل شده است: ایشان یک بار نسبت به یکی از شاگردشان نابجا عصبانی شدند، پس از آن یک سال روزه گرفتند. این کار را کردند که دیگر این برخورد را نداشته باشند. ایشان معصوم نبودند، پس معصوم نسبت به شاگردانشان چقدر مهربان و دل رحم است!  

عالم دیگری پس از خرید خانه بدهی سنگین داشته است، نیمه شب به امام زمان توسل کرد و عرضه داشت که برای فردا صبح از کجا بدهی ام را بدهم؟ بین الطلوعین مستخدم آیه الله بروجردی در خانه او را زد و دقیقا همان مقدار پول را به او داد. این در حالی است که هنوز صبح طلوع نکرده بود. این پیک شاگرد امام بود، حال بنگریم امام برای ما چه می کند!

شما کیستید؟ ما هنگامی که وصفی از شاگردان شما می شویم متحیّر می مانیم، پس از درک وجود شما عاجز مانده ایم.

 

وَ أَوْفَى عَهْدَكُمْ

"اوفی" از ماده "وفا" ؛ به معنای "پُر و پیمان انجام دادن کاری" است.

"عهد" به معنای "یمین" یعنی "قسم خوردن" می باشد؛ به معنای "رعایت حرمت" و به "معنای امنیت دادن و وصیت کردن و قرار گذاشتن" است.

ما أَوْفَى عَهْدَكُمْ

چقدر پُر و پیمان تعهُدات خود را انجام می دهیم .

أَصْدَقَ وَعْدَكُم‏

چقدر وعده شما صادقانه است! و محقق می شود .

یعنی معصومین خود را ملتزم به اموری در مقابل رعیت می دانند. یعنی تعهدی به رعیت داده اند آن هم بدون این که ما از ایشان بخواهیم خود را ملتزم کردند برای ما کارهایی را انجام دهند.

علی بن موسی الرضا علیه السلام تعهد دادند وقتی زائر به زیارت من بیاید و من را در غربتم زیارت کند، در هفت یا سه موضع به دیدار او می روم. گرچه زائر این درخواست را نداشت، اما من به زائر قول دادم.

میزان باور ما نسبت به این قضیه چقدر است؟ در حدیث کسا پیامبر صلی الله علیه قسم خورده است که اگر کسی در مجلسی باشد که این حدیث خوانده می شود "حَفَّت بهِم المَلائِکه" و در قسمت بعدیش وَ لا طالِبُ حاجَهٍ إلّا وَ قَضی اللهُ حاجَتَه.

چقدر ملک برای ما فرستادید تا استغفار کنند، متعجب ماندم که چگونه گره گشایی شد و غصه ها مرتفع گردید! امام هادی علیه السلام به ما آموزش دادند اگر معصوم به شما تعهّدی بدهد فوق تصورتان به آن وعده جامه عمل می پوشایند.

 

أَصْدَقَ وَعْدَكُم‏

چقدر وعده های شما محقق می شود!

گرچه این عالم ظرف کوچکی برای تحقق وعده های شما است اما تحقق وعده ها در همین عالم هم میسر می گردد.

متحیر هستیم؛ چرا که وعده برای آینده است اما الان انجام شده است! گویا یک نفر وعده ای را برای سال آینده داده باشد، اما فردا به آن وعده عمل کند!

خدای سبحان "صادق الوعد" و "اوفی العهد" است و هر قولی به بنده اش داده است عمل کرده. وقتی می گوید : غافر/60( ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم‏) من را صدا بزنید حتما جوابتان را می دهم، وقتی می گوید: بقره/152 (اذکرونی اذکرکم( شما یاد من باشید من یاد شما هستم، چگونه به یاد بنده اش است؟ وقتی فرمود: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُم‏) ابراهیم/7. شکر کنید وجودتان را گسترده می کنم، چگونه وجود بنده را برای دریافت انواع کمالات گسترده می کند! اینها خلیفه کامل خدای سبحان اند و همان کاری را انجام می دهند که خداوند برای بنده اش به نمایش می گذارد. اما خلیفه غیر مستقل و خدای سبحان استقلالاً این کار را می کند.

خدای سبحان به بنده می گوید:

یک صبح به اخلاص بیا بر در ما                  گر کام تو برناید آنگه گله کن

به تو قول دادم تا هر وقت آمدی بی جواب ردت نکنم. وقتی خودم به پیامبرم می گویم (وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر) مگر می شود کسی در خانه اولیائم بیاید آنها را برانم؟! ضحیی/10

 

كَلَامُكُمْ نُورٌ

"نور الظاهر بالذات المظهر للغیر" ؛ نور چیزی است که به خودی خود روشن است و دیگری را روشن و واضح می کند، به خودی خود ظهور دارد و موجب ظهور دیگری نیز می گردد.

به حضرات معصومین عرض می کنیم جنس کلامتان نور ،هدایت، علم و حق است. یعنی وقتی کلام شما در جایی ذکر شود ظلمت نابود می شود.

وقتی در کتب لغت به کلمه "نور" مراجعه می کنیم؛ نور چیزی است که ذاتاً از ظلمت گریز دارد و هرجایی هم وارد شود ظلمت را فراری می دهد. کلام شما معصومین در هر جایی که وارد شود شیطنت را دور می کند، جهالت را از بین می برد، معصیت و ضلالت را نابود کرده و حقیقت را آشکار می کند.

وقتی در خدمت کلام امام قرار می گیریم چه در روایت یا چه در زیارت -مثل زیارت جامعه کبیره-، نور است و یکی ازعملکرد هایش این است که عیبم را به من نشان می دهد.

بسیاری مواقع در مشرف شدن به زیارت معصومین به عیب های خود واقف می گردیم و با جواب سلام معصوم عیب خود را می فهمیم. گویی یک نور افکن می اندازند و عیبمان را می فهمیم.

سخن شما از جنس نور است و نور از تمام لایه ها عبور می کند فقط کافی است حجاب ظلمانی نداشته باشم و چون شیشه ای شفاف نور شما را به خود برسانم. جاهلم، اما نور از جهل عبور می کند، اما اگر عناد و استکبار داشته باشم، لایه هایی چون آهنی محکم بر سر راه نور قرار داده ام!

در مکانی که نور جلوه گر است، دل آدمی شاد است و در ظلمت غصه بر دل می نشیند. وقتی کلام شما بزرگواران وارد زندگی مان شود سر حال هستیم به وجد می آییم، تمام افسردگی ها و دلمردگی ها برای زمانی است که حرف خود را می زنیم و سخن شما در زندگی ما جلوه گر نیست.

انسان وقتی چشمش بیمار باشد، از نور گریزان است تا چشمش اذیت نشود؛ در عالم باطن اگر بعضی کلام معصوم را دوست ندارند و لذت نمی برند، از نور گریزان اند. مثل خفاش که از نور ر گریز است.

واژه " نور" را نکره ذکر کرده است؛ یعنی یک نوری که هرگز حقیقت این نور را درک نمی کنیم .

اللّهُمَّ اجْعَلْ فِي قَلْبِي نُوراً، وَ فِي سَمْعِي نُوراً، وَ فِي بَصَرِي نُوراً، وَ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ نُوراً، وَ مِنْ خَلْفِي نُوراً، وَ مِنْ فَوْقِي نُوراً، وَ مِنْ تَحْتِي نُوراً وَ اعْظِمْ لِيَ النُّورَ، وَ اجْعَلْ لِي نُوراً امْشِي بِهِ فِي النّاسِ وَ لا تَحْرِمْنِي نُورَكَ يَوْمَ أَلْقاكَ،

الهى! در قلب، زبان، گوش و چشم من نور قرار ده، و بالا، و پايين، راست، چپ، مقابل، پشت و درون مرا منوّر گردان، و نور را براى من بيفزاى، و بزرگ گردان، و مرا نورى عطا فرما، و در عصب، گوشت، خون، مو و پوست من نورى قرار ده

در این دعا عرض می کنیم: راست و چپ و صورت و پیش رویم نور باشد همه زندگی ام کلام امام باشد هیچ جا حرف من نباشد در انتها هم می گویم خدایا وجود خودم را هم یک تکه نور کن. اول می گویم مخصوص من یک نور خاصی قرار بده که من را برساند به نورهای عالم خدایا واسطه فیضی قرار بده من را به امامم برساند بعد اجعل لی نورا.

هرجا نور باشد سرحال و شادابی و نشاط آنجا است. نمی شود اهل حوزه و کسب علم باشیم، اما کسل و بی نشاط هستیم و همچنان معصیت کار و به عیوب خود واقف نباشیم. کلام موجب نشاط فرد می شود و سبب می گردد که انسان از عیوب کناره گیری کند.

کلام ها هم می تواند در حدیث و روایت یا زیارت باشد ، یا در همین سلام علیک معمولی باشد که هر صبح به معصومین عرضه می داریم. مگر می شود حضرات معصومین جواب سلام ما را ندهند؟! یعنی هر وقت سلام دادیم رنگ زندگی مان عوض شده و دائماً "نور علی نور" صورت برایمان می گیرد

الحمدلله رب العالمین

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 







محتوای مرتبط