.

صحیفه سجادیه با موضوع تعامل صحیح با مردم

 97/1/27

استاد گرامی زهره بروجردی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

به حول و قوّه حضرت حق بحثی که با هم در محضر امام سجاد(ع) آموزش می گرفتیم شیوه صحیح تعامل با افراد بود ، در این کلاس آموزش می گرفتیم که چگونه با دیگران معامله کنیم تا آسیبی به آنها وارد نشود و دیگران چگونه باید با ما معامله کنند که سرمایه هایشان مصون و محفوظ بماند.

از ابتدای صحیفه به طور اجمالی این بحث را پیگیری کردیم به حول و قوّه حضرت حق به دعای 39 صحیفه رسیدیم.

در جلسه سابق عرض کردم هرکدام از ما در هر موقعیتی که قرار داریم ممکن است به فردی آسیب وارد نموده و ممکن است کسی از سؤال ، کلام و برخورد ما ناراحت شده باشد، ممکن است در حق کسی کوتاهی کرده باشیم، ممکن است حق کسی را از بین برده ایم، یعنی اولین نگاه این است که هیچ کدام از ما خود را تبرئه نکنیم حال می خواهیم از این مخمصه خلاص شویم و مایل نیستیم با بار سنگین حقوق دیگران، عالم را ترک کنیم.

*صحیفه سجادیه ، دعای 39 ، ص199، ادامه جلسه قبل

«فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَرْضِهِ عَنِّي مِنْ وُجْدِكَ، وَ أَوْفِهِ حَقَّهُ مِنْ عِنْدِكَ * ثُمَّ قِنِي مَا يُوجِبُ لَهُ حُكْمُكَ، وَ خَلِّصْنِي مِمَّا يَحْكُمُ بِهِ عَدْلُك‏»

‏«پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و به بزرگوارى و بخشندگى خويش از من خشنودش گردان و از خزانه كرمت، حقش را ادا فرما. آنگاه مرا از كيفرى كه به موجب حكم تو مستوجب آنم در امان دار و از عقوبتى كه به مقتضاى عدل توست رهايى بخش.»

معمولاً در دلخوری ها وقتی طرف مقابل به راحتی ما را نمی بخشد سراغ بزرگتری می‌رویم که هم او و هم من او را قبول داریم و از آن بزرگتر می خواهیم بین ما وساطت کند تا بخشودگی و حل مشکل با سهولت صورت بگیرد، اینکه حضرت در اینجا می‌فرمایند «فصلِّ علی محمّد و آله » یعنی وساطت واسطه های فیض لازم است و مردم اگر به خودشان واگذار شوند به راحتی ما را نمی بخشند و تقصیرات ما را عفو نمی کنند اما وقتی واسطه فیضی وساطت می‌کند که در نگاه مردم معزّز و مکَرَّم است، قصور ما را به راحتی نادیده می گیرند پس اگر می خواهیم حقوقی که دیگران بر عهده ما داشتند و ما جهلاً و خطئاً و غفلتاً پرداخت نکردیم، بخشیده شود، صلوات نقش مهمی دارد. شاید سرّ اینکه در هنگام رفتن به زیارات نوع مردم از همدیگر حلالیت می طلبند این است که عنایت خاص آن مَزور و امام،  از همان زمانی که تصمیم بر زیارت گرفته می‌شود، بدرقه فرد زائر می شود و یکی از جلوه های عنایت معصوم این است که قلب دیگران نسبت به یکدیگر سالم می شود و دلخوری را نسبت به این فرد دور می کند .

بنابراین اولین راهکار، توسل داشتن است ، ما به راحتی حقّ و حقوقی که نسبت به هم داریم را نمی‌بخشیم اما وقتی واسطه های فیض پادرمیانی کنند چون بزرگتر هستند و همه برای آنها احترام خاص قائل هستیم، نظر آنها را قبول می کنیم یعنی برای بخشودگی یکدیگر توسل جدی لازم است و حتماً باید از این ذکر شریف صلوات استفاده کرد.

چرا در شعبان توصیه مؤکّد به این ذکر شریف شده است؟ از قول مرحوم آیت الله قاضی می خواندم همانطور که بعضی از مکانها قرقگاه خداست (مثلا محدوده حرم در مکه، مساجد، مشاهد مشرفه) یعنی کسی که عذر دارد نمی تواند وارد شود و یا افراد در آنجا از یک امنیتی برخوردار هستند، در زمانها هم این سه ماه رجب و شعبان و رمضان قرقگاه خداست، وقتی می خواهید در قرقگاه وارد شوید باید حرمت این زمانها را حفظ کنید، حفظ حرمت این زمانها بالاصاله به وسیله توبه است. اینکه در شعبان به طور بسیط موظف به توجه به پیامبر و آل او علیهم السلام هستیم و در هر روز هنگام زوال صلواتی را با آن تفصیل می خوانیم شاید یکی از دلایلش این است که می خواهیم وارد ماه رمضان شویم و دیگران نباید از ما دلخور باشند، به این وسیله هم دلخوری خودمان را از دیگران و هم دلخوری دیگران را از خودمان محو کرده ایم.

بعد از توسل و ذکر صلوات از خدای سبحان بخواهم « وَ أَرْضِهِ عَنِّي مِنْ وُجْدِكَ، وَ أَوْفِهِ حَقَّهُ مِنْ عِنْدِكَ» خدایا تو با همه قدرتت او را راضی کن، من حقّ او را کم گذاشتم اما تو حقّ او را پر و پیمان مِن عِندِک از ناحیه خودت پرداخت کن یعنی اصلاً خارج از امور و اسباب ظاهری و مادی، یک رزق مِن حیثُ لا یَحتَسبی نصیب او کن که من را ببخشاید و تو هم من را از عذاب خودت حفظ کن چون خیلی وقتها خدا حقّ طرف مقابل را پرداخت می کند اما هنوز من به عنوان مقصر ردیف اول نزد خدای سبحان متهم هستم.

بنابراین دو راهکار در تعامل صحیح با افردی که به آنها ظلم کرده ایم، وجود دارد : 1. توسل ، از بزرگترهایمان بخواهیم بزرگتری کنند. (ما از توسل در بعضی از امور غافل هستیم.) 2.کار خودمان در این قضیه به چشم‌ما نیاید، نگویم من برای او کادو خریدم و دعایش کردم بلکه وظیفه ام را انجام دهم و  از خدا بخواهم که نقش و تأثیر به کار من بدهد و رضایتمندی او را، خدا ایجاد کند.

***

*صحیفه سجادیه ، دعای 42 ، ص214

«وَ اجْعَلْ لَنَا فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ وُدّاً، وَ لَا تَجْعَلِ‏ الْحَيَاةَ عَلَيْنَا نَكَداً»

«دوستى ما در دلهاى مؤمنان انداز و زندگى ما بر ما دشوار مگردان»

نَکَد زمینی بی حاصل است و اگر در آن زمین چند گیاه هم بروید آن گیاهها بی‌فایده و بی منفعت است.

امام سجاد(ع) می‌فرمایند خدایا زندگی را برای من بی فایده نکن، زندگی برای من پر منفعت باشد. هم برای خودم و هم برای اطرافیانم مفید باشد و از منافع زندگی هم خودم بهره مند بشوم و هم اطرافیانم. راهکار این منفعت رسانی چیست؟ یعنی در تعامل صحیح با مردم باید از خدا بخواهیم در سینه مؤمنین سهمیه ای از محبّت و مودّت داشته باشیم، مؤمنین هرکسی را  در دلشان راه نمی دهند اما ما باید از خدا بخواهیم که مؤمنین با ما ارتباط قلبی خوبی داشته باشند، خودمان را مستغنی از این قضیه ندانیم. اینکه زندگی خودم را بکنم و کاری به کسی نداشته باشم خیلی بد است چون قرار است خیر و منفعت من به افراد برسد.

گاهی مردم ما را احترام سطحی و مجبوری می کنند اما در این فراز بحث احترام سطحی و ظاهری نیست و قلباً من را دوست بدارند و تمام احترامات هم پیرو آن محبت قلبی اعمال شود. امام سجاد علیه السلام در ارتباط صحیح با مردم به ما یاد می دهند باید جوری زندگی کنید که خوبان شما را دوست داشته باشند و در صدر مؤمنین جایگاه داشته باشید ، البته مؤمنین غریبه‌ی از خدا را در سینه‌شان راه نمی‌دهند، آنان محبّ خدا و محبّ اولیای خدا را در سینه‎‌شان جای می دهند، اما درخواست من و شما از خدا این است که مؤمنین با ما ارتباط قلبی داشته باشند که خیلی فراتر از تکریم و احترامات ظاهری است. به طور مثال بیست سال پیش فلانی از دنیا رفته است اما در دل شما نمرده است و همچنان برای او حرمت قائل هستید و همچنان در زیارتهای شما و در کار های خیرتان سهمیه دارد و به یاد او هستند. حتی خیلی وقتها می‌دانید عامل موفقیت شما دعای آن طرفی هاست چون رابطه آنها قطع نشده است، حضرت به طور مطلق مؤمنین را فرموده‌اند که شامل مؤمنین زنده و مرده می‌شود .

در اینجا از خدای سبحان درخواست می کنیم که همه مؤمنین محبّ من باشند، محبّی که محبتشان را اظهار کنند. وقتی دعای خیر آن عالمی که از دنیا رفته بدرقه راه ما می شود، اظهار محبت است، وقتی در زیارت یک مؤمن جا می گیرید، اظهار محبت است، وقتی شما را شریک اعمال عبادی اش می کند، اظهار محبت است.

از یک طرف باید به گونه ای باشیم که قلباً مؤمنین ما را دوست داشته باشند ، از طرف دیگر اگر ما حقیقتاً مؤمن هستیم باید قلباً همه مؤمنین را دوست داشته باشیم. بالاخره مؤمنینی که ما دوستشان داریم معصوم نیستند و ممکن است از آنها خطا و کم کاریهایی صادر شده باشد. اما شخصیت مؤمنین را با این دید نگاه کنیم که آنقدر مؤمن بودن آنها مهم است که قصور و تقصیرها و حقّ و حقوقهایی که به جا نیاورده را اهمیت ندهیم یعنی با همه کم کاری که ممکن است دیگران نسبت به ما داشته باشند باز هم دوستشان داشته باشیم، شما می گویید آدمها تجرّی پیدا می کنند و بد بار می آیند؟ اتفاقا باعث می شود مؤمن در ایمانش پابرجاتر باشد، هرچقدر مؤمن مؤمن تر باشد توجه می کند از او خلافی صادر نشود.

اگر می خواهید زندگی به شما خوش بگذرد و مزرعه شما محل رویش کمالات باشد باید مودّت مؤمنین در سینه هایتان باشد و باید کاری کنیم که مؤمنین ما را دوست داشته باشند و اِلّا زندگی ناگوار است و زندگی سالمی را سپری نخواهیم کرد.

***

*صحیفه سجادیه ، دعای 44 ، ص223

«وَ أَنْ‏ نُرَاجِعَ‏ مَنْ‏ هَاجَرَنَا، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا، وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَى مَنْ عُودِيَ فِيكَ وَ لَكَ، فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِي لَا نُوَالِيهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذِي لَا نُصَافِيهِ.»

«با آنان كه از ما گسيخته‏اند بپيونديم و با آن كه در حق ما ستمى روا داشته به مقتضاى انصاف رفتار كنيم و با آن كه با ما دشمنى ورزيده دوستى كنيم، جز آن كسان كه به خاطر رضاى تو با آنان دشمن شده‏ايم، كه با چنين دشمنى هيچ‏گاه سخن از دوستى نگوييم و همدل نشويم.»

« وَ أَنْ‏ نُرَاجِعَ‏ مَنْ‏ هَاجَرَنَا » خدایا ما را موفق کن «برگردم به کسی که از من هجرت کرده» « أَنْ‏ نُرَاجِعَ‏ مَنْ‏ هَاجَرَنَا » نُراجع باب مفاعله طرفینی است یعنی هم من به او رجوع کنم و هم شرایطی فراهم کنم که او به من برگردد. یعنی گاهی من به او برمی گردم اما آنقدر از او گله گذاری دارم که او ترجیح می دهد همچنان دور بماند، وقتی من به او مراجعه می کنم عیب توقّع و گله گذاری را اصلاح کرده باشم که دیگر او عقب نشینی نکند، هم کریمانه با او مواجه شوم و هم عیبم را اصلاح کرده باشم که رابطه دوطرفه برقرار بشود نه یکطرفه و آنقدر با او کریمانه برخورد کنم که شرمنده هم بشود.

آن چیزی که علمای ما به ما یاد داده اند این است که روزانه مقداری ذکر "لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" را داشته باشیم، در این ذکر واقعاً باور دارم مشکل از من است، مشکل نه از خداست و نه از بنده های خدا. وقتی من به طرف مقابلی که از من دوری کرده مراجعه کردم و خودم را مقصر دانستم او هم بالاخره متوجه کم کاری های خودش می شود.

مثال: گاهی سراغ کسی می روم و بعد می گویم شما که اصلا خبری از ما نمی گیرید خب این «أَنْ‏ نُرَاجِعَ‏ مَنْ‏ هَاجَرَنَا» نیست اما اگر ادبیات من به گونه ای دیگر باشد و بگویم امروز بخت یار من شده که توانستم با شما ملاقات کنم در این صورت دیگه فضای گله و شکایت بسته شد. پس «أَنْ‏ نُرَاجِعَ‏ مَنْ‏ هَاجَرَنَا» یعنی او هجرت کرده اما من راه را باز بگذارم که هم من درست به او برگردم و هم او درست به من برگردد.

« وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا » کسی که با من عداوت دارد یعنی قلباً با من دشمن و عدوِّ است این دشمنی در قلب او نمی ماند و به گونه های مختلف اظهار می شود.

خدایا ما را موفق کن که با مخالفان مان به سلامت برخورد کنیم یعنی با آنها مدارا کنیم  و هدف مان شعله ور کردن و آتش زدن به اختلافات نباشد، بعضی از ما متقی هستیم اما می خواهیم با کسی که دشمن ما نیست و خطش با ما فرق دارد جدل و او را عصبانی کنیم آن وقت خیالمان راحت می شود.

تمام عداوت ما باید با دشمن باشد و با دوستی که با ما اختلاف خطی دارد نباید دشمنی کنیم، بعضی وقتها راه را اشتباه می رویم و تمام انرژی مان صرف کوباندن فرد مذهبی دیگر می‌کنیم که در مواردی با یکدیگر هم ‌عقیده نیستیم.

با کسی که مخالف من است شیوه برخوردم به گونه‌ای باشد که به عنوان انسان و هم نوع آسیب نبیند و من هم آسیب نبینم، خیلی وقتها در درگیری هایمان  فی الواقع شمشیر را به خودمان می زنیم.

شما می فرمایید چگونه می شود با عدوّ دوستی کنیم؟ عدوّ یک فکر غلط و یک جسم دارد، فکر غلط او را حتماً رد می کنم ، عدوّ حتماً بی دین یا منافق است مگر می شود مسلمانها عدوّ همدیگر باشند ؟! خدای سبحان می فرماید: « الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين»[1] در قیامت فقط متقین با هم دوست هستند و بقیه با هم دشمنی دارند. اگر ما واقعا متقی هستیم نمی‌شود با متقی دیگر عداوت داشته باشیم. در مورد دشمن هم می فرمایند نباید اساس بر جنگ باشد بلکه اساس بر مداراست ، اساس بر این است که درگیری ایجاد نشود البته بعضی وقتها ضرورت ایجاد می کند که درگیری هم ایجاد شود اما درگیری سیاست اولیه نیست.

نکته ای که دقت و توجه به آن لازم است:

« وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَى مَنْ عُودِيَ فِيكَ وَ لَكَ فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِي لَا نُوَالِيهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذِي لَا نُصَافِيهِ » یکدفعه یک کسی با من عدوّ است و یکدفعه با خدا عدو است، اگر عداوت با من و شخصی است طبق متن دعا باید مدارا داشته باشیم اما اگر عداوت دینی است نباید مسالمت داشته باشیم.

پس در این دعا سه نکته یاد گرفتیم :

1. أَنْ‏ نُرَاجِعَ‏ مَنْ‏ هَاجَرَنَا

2. أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا

3. "مَنْ عَادَانَا" دو قسم شد ، با عدوّ خودم مدارا و با عدوّ خدا باید برخورد کرد و عداوت باید صریح و واضح باشد.

***

*صحیفه سجادیه ، دعای 47 ، ص275

«وَ إِذَا أَرَدْتَ بِقَوْمٍ فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّنِي‏ مِنْهَا لِوَاذاً بِكَ»

«بار خدايا، هر گاه در اين جهان خواهى كه بر قومى فتنه‏اى يا ناسزايى وارد آورى، مرا كه به تو پناه جسته‏ام از آن ميان رهايى ده‏»

یکی از عذاب های خدای سبحان در این عالم عذاب تفرقه است.  آیه داریم « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً »[2] بپرهیزید از آن عذابی که اگر بیاید به یک گروه نمی خورد و همه را دربرمی گیرد. خدایا تو می خواهی یک گروه را در این عالم عذاب کنی، عذاب تفرقه و بی دینی و دوری از اهل بیت و .... . خدای سبحان فرصت های مختلفی را به گروهی از مردم داده اما آنها آنقدر مفتون دنیا شده اند که از فرصت های خدای سبحان استفاده نکردند، لذا در همین عالم مقداری عذاب به آنها می چشاند. « أَوْ سُوءاً » یا اینکه بخواهی بر گروهی گرفتاری وارد کنی، البته تو عادل هستی و حکم به حق می کنی و قطعاً گروهی که قرار است این عذاب بر آنها وارد شود مستحق عذاب بوده اند ، اما خدایا من را از آن جمع و از آن فتنه و بدی دور نگه دارد « لِوَاذاً بِكَ » برای اینکه من به تو پناهنده می شوم.

گاهی اوقات کسی دوست دارد مجلس فسق و فجور داشته باشد و من می گویم اگر نروم زشت است، اتفاقاً تعامل صحیح این است که من در مجلس فسق و فجور آنها شرکت نکنم. یا جمعی هستند که  ناشکری می کنند اینها گرفتار عذاب شده‌اند که نعمت های خدا را نمی‌بینند و اینکه نگاه بدبینانه ای به زندگی دارند من را از آن جمع خارج کن. تعامل صحیح این نیست که بگوییم ما در جمعشان حضور پیدا می کنیم اما حرفی نمی زنیم و جوابی نمی دهیم اتفاقاً اساس من بر این باشد که از جمع ناسالم و شاکی و بی دین و غافل و حریص به دنیا و جمعی که به راحتی اهل خطا هستند، خودم را رها کنم.

جمع ناسالم، مشکل دارد و معامله صحیح با آن، دور شدن از آن جمع است ، در اینجا معامله صحیح در گسست است نه پیوست. خدایا تو مرا از این جمع دور کن که اگر واگذار به نفسم شود، تحت تأثیر آن جمع قرار می گیرم.

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 


[1]. سوره مبارکه زخرف ، آیه 67

[2] . سوره مبارکه انفال ، آیه 25