.

سوره مبارکه آل عمران آیات 135 و 136و 137

97/2/22

استاد گرامی زهره بروجردی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

ادامه: آیه 135

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند خدا را به ياد مى‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى‏آمرزد و بر آنچه مرتكب شده‏اند با آنكه مى‏دانند [كه گناه است] پافشارى نمى‏كنند.

استغفاری که در این آیه مطرح شده است،  به جهت انجام کبیره یا  صغیره و یا به جهت ترک افضل است ، گاهی ترک اولویت نسبت به  کاری که باید  انجام می گرفته وفرد آن اولویت را  ترک کرده موجب استغفار است .

ذکرالله :  با ذکر الله  جلالت الهی  به انسان  یاد آوری می شود  که موجب خشیت و حیای در محضر حق می شود یعنی فذکروا جلاله الله که نتیجه آن فاستغفروا لذنوبهم است، استغفار مانند اثری است که به دنبال ذکر می آید و اگر کسی مایل است حقیقت ذکر خود را بررسی کند باید ببیند آیا حیا در وجود او جای گرفته تا از گناهان خود شرمنده  و از آنها استغفار کند

ممکن است منظور از ذکر الله ذکر تعظیمی و ثنایی باشد یعنی فرد خدا را ثنا می کند و عظمت خدا را احساس می کند، اگر منظور این معنا باشد  باید ثنای حق مقدم بر استغفار باشد، یعنی اول مستغفرین ثناگوی حق شوند بعد مشغول استغفار از گناهانشان .

 و هم یعملون  به این معناست که فرد اصرار بر گناه  عالمانه نداشته باشد، ممکن است انسان گناهی  را  غافلانه  تکرار کند  که در این صورت عامدانه نبوده است

 یا این که منظور از علم  در اینجا به معنی  عقل است یعنی فرد توان و قدرت منع خود از فواحش را داشته باشد  کسی که قدرت  پرهیز از گناهان را  داشته باشد مضطر در گناه نبوده است  آنگاه اگر قدرت داشت و ادامه داد گناه او کبیره محسوب می شود.

آیه 136 أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

آنان پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان و بوستانهايى است كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است جاودانه در آن بمانند و پاداش اهل عمل چه نيكوست.

خصوصیات متقین که در آیه 133  ذکر گردید عبارت بود از  انفاق ، کظم غیظ ، عفو از مردم ، ذکر ، استغفار و عدم اصرار بر گناه و در این آیه می فرماید: پاداش این گروه مغفرتی از سوی مربی آنان است و بهشت هایی که از زیر آن بهشت ها نهرهایی جاری است در آن بهشت ها  جاودانه هستند ، پاداش عمل کنندگان بسیار نیکو است.

این افراد به بهانه جزاء عمل نکردند، اما از جزای خاص بهره مند شدند، گاهی فرد برای پاداش کار نمی کند اما خدای سبحان بر خود  واجب می داند که به آن فرد پاداشی عطا کند دریافت پاداش در مقابل عمل مخلصانه هیچ صدمه ای به اخلاص فرد وارد نمی کند.

اولین پاداش این افراد مغفرتی از ناحیه خدای سبحان است بدین معنی که  درخواست آنان به اجابت رسید ، این افراد همان گروهی هستند که در آیه قبل  طلب مغفرت کردند  ، دعای آنها مستجاب شد، اگر فردی قرار است در جایگاهی قرار بگیرد که دعای مستجاب داشته باشد چند پیش نیاز دارد : انفاق، کظم غیظ، عفو از مردم و توجه دائم به حق.

اُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ

خدای سبحان با عنوان  مربی به نحوی بندگان را پرورش  می دهد  که عیوبشان مستور بماند ،( غفر به معنی ستر است) خدا روی  این افراد پرده می اندازد و با پرده ای که خدا روی اینها می اندازد نفسانیتشان را  نادیده گرفته  و کمالات آنها ظهور وبروز می کند یعنی خدا بنده را به نحوی پرورش می دهد که نواقص او مستور باشد و جهت حقانی او جلوه گر شود.

عاقبت این افراد حضور در یک بهشت نیست بلکه  بهشت هایی است که حداقل آنها سه بهشت است،  به جهت اعتقادات بهشتی در اختیار آنها  قرار می گیرد یعنی همین که فرد  موحد شد و به مبدا و معاد و عدل خدا و رسالت پیامبر و ولایت اعتقاد پیدا کرد   ،  این  عقیده بهشتی در اختیار انسان قرار می دهد .  

 اعمال دائم فرد او را مستوجب بهشت دیگری می کند .

 خلقیات او بهشت دیگری را در اختیار او قرار می دهد ،

 البته لفظ جنات نکره ذکر شده است یعنی حقیقت این بهشت ها ناشناخته است  فقط اجمالا خدای سبحان فرموده ( وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ) این بهشت ها بر نهرهایی واقع شده است .

 در تفاسیر عرفانی می فرمایند اعتقادات و اخلاقیات و اعمال باید بر مبنای علم باشد زیرا بدون علم رویشی نیست، بدون علم اگر رویشی باشد  موقتی است، علوم در زندگی چنین فردی جریان دائم دارد نه مقطعی.

خَالِدِينَ فِيهَا آنها در بهشت  مخلد هستند یعنی امنیتی دائم نصیبشان شده است ، زیرا  نیتشان در انجام  هر کار مثبت ادامه ودوام آن فعل مثبت بوده  از این رو جنات برای اینها دائمی است ،  عقد دائم با خدای سبحان و اولیای الهی و همه اعتقادات حقه بسته اند  وقصد دارند  اعمال خیر را  تا قیامت ادامه دهند و باطن این فکر و  این نحو عملکرد خلود هست .

وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ این پاداش ها پاداش عملکرد ایشان است البته خدای سبحان فاضلانه این پاداش را در اختیار بنده قرار داده و بنده استحقاق این میزان پاداش را ندارد  اما  باید عملی باشد تا این میزان پاداش محقق شود.

در آیه 133 فرمود (وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ )

ودر  اینجا فرمود ( وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ) یعنی  جنس عمل متقین از نوع بهشت است .

در مناجات شعبانیه داریم : وَ مَنْ اقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرَ مَمْلُول ( در یک نسخه)خدایا تو به هرکس که روی کنی او ملول نیست یعنی  تو به هر کس روی کنی اینجا در بهشت  و خوش است و همین جا نهایت شادی را دارد ،  افرادی که در عرصه عمل و اعتقاد سالم و خلق حسن قرار می گیرند  از ملال وکسالت دور می شوند .هر وقت که فرد کسل است و سرحال نیست لابد کاری کرد ه که اقبال خدا به او نیست و بد اقبالی دارد و الا اگر خوش اقبال باشد و توجه  خدا به او باشد  سرحال  است .

أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ : از معنای آیه مشخص می گردد که اینان  قبل از ورود به بهشت با صفات کمالیه مستور شده اند  و ولباسی از صفات الهی بر تن اینان پوشانده می شود و بعد وارد بهشت هایی می شوند که نهر معرفت علی الدوام زیر آن بهشت ها جاری است .

همانگونه که  در نهر آب با سرعت جریان دارد در قلوب اینها  نیز معارف با سرعت جاری است و حجب  از دل اینان مرتفع  شده و موانع از دل اینها دور گشته.

خَالِدِينَ فِيهَا : اینها مخلد در بهشتند زیرا  قرارشان بر بندگی بوده است .

وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

خدای سبحان برای بسیاری از کارهایی که می کند در قرآن از خودش تعریف نمی کند اما در بعضی جاها از خود تعریف می کند مثلا  برای آفرینش آسمان از خود تعریف نکرد( ذاریات/47: وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون) اما ‏ در مورد زمین فرمود ( ذاریات/48 وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُون‏  ) ما زمین را پهن کردیم چه خوب گسترده کننده ای هستیم ،یعنی  بابت آفرینش زمین از خود تعریف کرد  ودر اینحا از اجر عاملین تعریف میکند که  اجری است  به چشم آمدنی ! و دلیل اینکه  خوب اجری است  این که خود خدا فرمود جنه عرضها السماوات الارض این اجر بسیار گسترده و بی کران است و سماوات و ارض را در بر گرفته است.

هرکس با وفای کامل از امتحان فارغ شود به شرط این که کوتاهی های خود را ملاحظه کند یعنی علاوه بر اینکه خوب کار کرده اما  خود را مقصر بداند (چون در ایه سابق  استغفار مطرح گردیده)  حتما خدای سبحان عنایت خاصی به او دارد و مشاهدات عجیبی نصیب او می کند و او را  در مقام وصال قرار می دهد  و گنج غیوب برای او گشوده می شود و از جلال و جمال حق آنچنان سرمست می شود که برای همیشه در آن جایگاه باقی می ماند.

شرط این است که انسان در عین این که خوب کار کرده است ولی حتما خود را مقصر ببیند هم در اجرا و هم در معرفت خود را مقصر ببیند ، گاهی افراد تصور می کنند که علمشان  زیاد بوده اما  نتوانسته خوب کار کنند اما در اینجا باید در معرفت  نیز خود را  مقصر ببینند .

أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ خدای سبحان آنها را به  همان جایگاه اولی که  ظلمتی در آن  وجود نداشته و نور محض بوده است بر می گرداند .

وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ  جنتی در حال حاضر  به اینها داده می شود که جنت مناجات و انس با خدای سبحان است و جناتی در آینده  که فردوس هایی است که نصیب بنده می شود.

 وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ  در این قسمت از آیه  خدا از بنده تعریف نکرده بلکه  از خود تعریف کرده است  به دلیل اینکه  اینها به مقام توحید افعالی رسیدند و فاعل همه کمالات خود را خدا می دانستند خدای سبحان هم پاداش خاصی در اختیار اینها قرار می دهد که این پاداش به چشم خدا می آید نعم  فعل مدح است ودر اینجا به کار گرفته  شده . خدایی که کل دنیا را متاعی قلیل می شمرد این پاداش به چشمش می آید  چون فعل اینها ؛ فعل خودشان نبوده است وآنرا به خدا نسبت داده اند

آیه فرمود : أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ

 انسانی که تحت تربیت مربی قرار بگیرد ، اولا خالصانه بندگی می کند ثانیا در طول بندگی خود را مقصر می بیند، ثالثا خود تربیت الهی را پاداش نقد از ناحیه خدا می داند زیرا رابطه بین مربی و مربوب رابطه نزدیکی است و این نزدیکی در نگاه محسن اصل پاداش محسوب می شود.

وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ جریان علم و معرفت  در زندگی این گروه دائم مشاهده می شود، این افراد در آیات سابق  به نام متقین  و  محسنین نامیده شدند  و در این آیه عاملین معرفی می گردند  ، متقینی که محسن و عامل محسوب می شوند از جریان دائم معرفت بهره مند هستند.

آیه پاسخ به کسانی است که معتقد هستند دل پاک باشد کفایت می کند و عمل درست لازم نیست : (أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ) شروع آیه با جمله اسمیه است و جمله اسمیه  نشان دهنده تاکید معنای جمله است  وبیان می کند که جزا وپاداش  مربوط به عمل کنندگان است نه صرفا مربوط به خوش نیت ها ، البته گاهی خدای سبحان به افراد خوش نیتی  مانند سحره فرعون  که عرصه ای برای عمل نداشتند و بلافاصله بعد از اعتقادات درست شهید شدند پاداش می دهد  اما  اگر واقعا فردی نیت درست دارد حتما باید در عرصه اجرا و عمل جریان داشته باشد .

عاملین اسم فاعل است همیشه در حال عمل است در حال حاضر و برای آینده .

آیه 137 قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ

قطعا پيش از شما سنتهايى [بوده و] سپرى شده است پس در زمين بگرديد و بنگريد كه فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است

حتما گذشت از قبل از شما سنت هایی ، پس در زمین سیر کنید و پس به دقت نگاه کنید، عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بوده است.

خلت : اصل خلت از ماده خلو است خلوت ، خلوت به معنای تنهایی و انفراد و مکان خالی است.

 تنها قبل از شما سنت هایی بوده است .

سنن جمع سنه روش مستقیم است ،( سنت الطریقه المستقیم المثال المتبع) نمونه ای است که مورد تبعیت قرار می گیرد.

در قرآن کریم داریم (حماء مسنون به معنی مصبوب )یعنی ریخته شده . اجزای آب همگی مثل هم پشت سر هم و به یک شکل است هر ذره ای  با دیگر ذرات هماهنگ است و پشت سر  دیگر ذرات فرو می ریزد  مسنون یعنی سنتی که  همه اجزایش به یک شکل جاری می شود  به قدری یکسان است  که تفرق اجزا درآن  دیده نمی شود

معنای دیگر سنت ، تیزی هست یعنی چیزی که  برش بسیار دارد ، مسن نیز از همین ریشه است یعنی فردی که کلامش برش دارد و برایش حساب خاصی باز می شود حرف او حرف آخر است.

بعضی می گویند سنت از ماده سن الابل است شتر وقتی خیلی خوب در چراگاه حرکت می کند سنه می گویند فعلی که خوب مداومت بر آن شود سنت می گویند ، یا فعلی که رعایت آن لازم است سنت نامیده شده است.

 قوانین الهی در طول تاریخ در قرآن متفرق نیست و بر یک روش و منهج است ، چنین نیست که خدای سبحان به این گروه بابت فلان عمل خلاف سخت بگیرد به گروهی بگوید عیب ندارد ، به یک گروه بگوید اشکال ندارد به گروهی بگوید اشکال دارد ، قوانین الهی در طول تاریخ یک پارچه است متفرق نیست همه قوانین یک دست است به همین دلیل است که لازم الاتباع است و لازم است از قوانین تبعیت شود یعنی اگر خدای سبحان به گروهی وعده ای داده است در مورد هر گروهی که این اعمال را  انجام دهند این  وعده مغفرت و بهشت است اگر به گروهی وعده عذاب داده است این فعل در هر زمان و زمینی صورت بگیرد این وعده عذاب شامل حال آنان  می شود  چون قوانین الهی لا یتغیر است.

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ

قبل از شما سنت هایی در تاریخ بوده است که همه آنها  قوانین لازم الاتباع و یک پارچه است اگر خدای سبحان قانون هلاکت را برای قومی گذاشته است اکنون نیز  آن قانون قابل اجراست  بنابر این در زمین سیر کنید و تاریخ را بررسی کنید و عوامل سعادت یا شقاوت افراد را بررسی کنید عوامل سقوط یا صعود ، عوامل گشایش یا بن بست ،  در تمام آنها یک قانون جاریست که در طول تاریخ برای  نسل های مختلف جداگانه بیان شده است اما قانون یکی است ، در زمین ظاهر سیر کنید یعنی تاریخ را بررسی کنید که چرا فرعون شکست خورده  و هلاک شده است چرا قوم لوط از بین رفتند چرا نمرود از بین رفت و سحره فرعون ایمان آوردند و قوم موسی چرا گوساله پرست شدند و درجا زدند همه قوانین یکی است .

 فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ حالا که قوانین یکی است تاریخ را بررسی کنید  فَانْظُرُواْ گاهی   حرکت در ابتدا  درست شروع می شود  اما در اواسط کار فرد  دچار گمراهی می شود ، مثلا قرار بوده  عاقبت ها  بررسی شود  اما  در خود تاریخ گم می شود ، از این رو  به دنبال سیروا   فانظروا آمده یعنی  دقت نظر داشته و حقیقت را بشناسید.

فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ از احوال مکذبین درس بگیرید ،عاقبت  کسانی که ربوبیت خدا و نقش خیرات و حقیقت تقوا را تکذیب کردند از احوال آنها درس بگیرید.

یک وقت شما می شنوید یک وقت می بینید اثر فانظروا از فاسمعوا برایتان قوی تر است، یعنی این که خودتان فکر کنید نه این که برای شما گزارشش داده شود که اثر آن بسیار  قوی تر است ، گاهی  بزرگتر ها به ما می گویند از زندگی فلانی عبرت بگیر  اما ما حواسمان  نیست ولی خودمان  دقت کنیم و معایب زندگی  دیگران  را ببینم قصدمی کنیم آن معایب را در زندگی خود اجرا نکنیم.

خدای سبحان در اینجا فرمود قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ

و در آیه دیگر قرآن داریم :فاطر/43: فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْديلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْويلا

  نه جابجایی و نه نقل و انتقالی در سنتها نیست پس این قانون در هر زمانی قابل اجرا است معلوم است تمام هلاک شدگان ردپایی از خود در تاریخ گذاشتند و اساس همه هلاکت ها صرفا تکذیب انبیا و اولیاء  است ، خود را بررسی کنید آثاری از تکذیب در شما دیده نشود.

یکی از مفسرین در ذیل این آیه اشاره می کند که خدای سبحان می گوید ببینید ما با دوستانمان چه کردیم و از دشمنانمان  چگونه انتقام گرفتیم ، مکذبینی که دوستان ما را تکذیب کردند گرفتار چه عقوبتی شدند.

 با نگاه  در آثار قبلی ها ، نگوییم ما تکذیب نمی کنیم اگر جزو گروهی هستیم که کمالاتی  را که در خود مشاهده می کنیم  به خود نسبت می دهیم  مکذب هستیم  همه کمالات ما باید به اونسبت داده شود افراد خوبی که در آخر بد شدند  به دلیل این بود که  کمالات را به خود نسبت می دادند و  چه برای فعل کمالی چه برای تداوم کمال خود را مستغنی از خدا می دانستند.

شرط  توحید افعالی  این است که همه اعمال خیر به او نسبت داده شود ، مکذب قسمتی از اعمال را  به خود نسبت می دهد  در طول تاریخ یک سری هلاک شدند چون باور نداشتند هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن.

خدای سبحان طبق این آیه همه را مسافر قرار داد سیروا ، همه مسافر هستید همان طور که مسافر دائم سیر دارد انسان دائم باید سلوک داشته باشد  و در این سلوکش صبوری کند و از نفس حیوانیه گذر کند، از صفات دنی و پست گذر کند تا به اخلاق ربانی راه پیدا کند ، در این سلوک ببینید کسانی که تکذیب مقامات روحانی و کمالات را می کردند، و تکذیب ارتقاء انسان را داشتند به چه سرنوشتی گرفتار شدند.

علامه طباطبایی: نگهداری آثار مکذبین هنر نیست هنر عبرت گرفتن  از آنهاست نه نگهداری در موزه .

آیه تمام شد سر 138

 

 







محتوای مرتبط