.

صحیفه سجادیه با موضوع تعامل صحیح با مردم

جلسه هفتم 96/10/18

استاد گرامی زهره بروجردی


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در محضر امام سجاد (ع) شیوه تعامل صحیح با مردم را آموزش می‌گرفتیم و به بعضی از فرازهای دعاهای مکارم الاخلاق(دعای 20 صحیفه) اشاره شد ، اگر بخواهیم نظر کارشناسی داشته باشیم شاید 80 درصد  دعای مکارم الاخلاق در این عنوان می گنجد اما چون قبلاً تفسیر این دعا را بيان كرديم ، سعی می کنم به امور صریح و واضح در این موضوع بپردازم.

در دعای مکارم اخلاق یکی از اصولی که از خدای سبحان درخواست می‌کنیم تا ارتباط ما با مردم بهبود يابد اينست كه :

*دعای بیستم صحیفه(مکارم الاخلاق) ـ فراز 11

وَ لَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ، وَ لَا مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَيْكَ.

و(من را به)  گرد آمدن با كسيكه از تو دورى گزيده (پيرو فرمان تو نيست) و پراكندگى از كسيكه از تو جدا نگرديده (فرمان بردار تو است) گرفتار مكن‏.

خدایا! من را بگونه‌ايي قرار بده تا بین من و كساني كه به تو پیوست ندارند ارتباط صميمانه برقرار نباشد و در مقابل کسانی که به تو پیوست دارند و در حضور تو قرار گرفتند، از آنها کناره گیری نداشته باشم.

در حقیقت در روابط سالمی که اسلام به ما آموزش می دهد اين نكته مهم است كه طرف مقابل را شناسايي كنيم و آن کسی که می خواهم با او ارتباط داشته باشم " ما تفرق عنک" است یا "اجتمع الیک". اگر از خدا جداست من اصلاً میلی به پیوست با او نداشته باشم و اگر پیوست به حق دارد من راغب به او بشوم و میلی به گسست از او نداشته باشم.

ـ تَفَرُّق باب تفعُّل است ، گویا فردي آگاهانه و به زور خودش را از خدا جدا کرده است ،علی رقم همه لطف و رحمتی که خدا به او داشته آن فرد خود را عالمانه از خدا جدا کرده است، در اين صورت ما نبايد میلی به ارتباط با آنها داشته باشیم، البته گاهی قهراً و جبراً بنا به ضرورت ارتباط لازم است.

 «لا مجامعه» یعنی من هم بگونه ايي نباشم که او میل پیوست به من داشته باشد ، با فرد معاند و متکبر نسبت به خدا، نه من بخواهم با او جمع بشوم و نه من جاذبه داشتم باشم که او بخواهد با من جمع بشود. او وقتی جذب من مي‌شود که ببیند نسبت به مقدسات لاابالی هستم و نسبت به شرعیات بدون تقید هستم بالاخره باید بین من و خودش وجه اشتراکی ببیند که جذب من بشود. خدایا! نکند در من بی تقیدی در شریعت دیده که مایل به پیوست به من باشد و من مایل به پیوست با او باشم.

از آن طرف خیلی از افراد «اجتمع الیک» و واقعاً مؤمن  و متدین هستند، حالا  نکند نظر من گسست از او باشد به دلیل اینکه به یک سلسله از نفسانیات و خواسته‌هاي من بها نمی دهد و بی اعتناست، خدایا! مرا بگونه‌ايي قرار بده که خواسته هایم در جهت خواسته های تو باشد ،  چیزی که تو دوست نداری من هم دوست نداشته باشم و چیزی که برای تو عزیز است برای من هم عزیز باشد.

در فراز قبل (فراز 10) در یک جایی حضرت فرموده بودند که خدایا! من اهل بدعت را ترک کنم (رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَع‏). حالا این را در کنار « وَ لَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ» قرار می دهیم. .

« رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَع‏» در ارتباط با مردم اهل بدعت را ترک کنم.

گاهی اوقات یک فردی نوآوری دینی دارد که در هیچ جایی ثبت نشده است یعنی نه دلیل عقلی و نه دلیل نقلی برای آن داریم و نه سیره علمای ما بوده است. اما من از این فردی که نوآوری دینی دارد تعریف مي‌كنم خير اتفاقاً باید او را طرد کرد، آدم بدعت گذار که در دین نوآوري دارد را  باید ترک کرد و ارتباط با او نباید ارتباط مداومی باشد، نباید با او به نحوی ارتباط برقرار کرد که مردم فکر کنند او را قبول داريد.

در فراز 11 حضرت فرمودند" وَ لَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ" و در فراز 10 می فرمایند« رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَع»  یعنی خدایا !‌ من از کسانی که از تو دور هستند ،  دوری کنم، اهل بدعت از تو دور هستند من هم نسبت به اینها پیوست نداشته باشم.

مثلا یک فردی بگوید من چون قرآن را نمی فهمم نمی خوانم به جای آن روزی یک غزل حافظ می خوانم خب این فرد اهل بدعت است و باید او را ترک کنیم.

مثال دیگر : گاهی اوقات « مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ » اهل بدعت نیستند بلکه آدمهای خیلی عقلانی هستند كه می‌گویند اگر همه امور را از طریق عقل اثبات کردی من قبول می کنم اما اگر عقل به میدان نیاید من آن را قبول نمی کنم. به آنها می گوییم عقل در مورد خیلی از چیزها رشد نکرده است ، قطعاً همه احکام شرعی پایگاه عقلی دارد اما عقل هنوز به این كمال نرسیده است که همه امور را درک کند.

این گروه که خیلی عقلانی هستند معتقدند اگر چیزی عقلی بود آن را قبول می کنیم، اما اگر نقل بود قبول نمی کنیم حتی در مورد نقل هم قائل به تفصیل می شوند و می گویند هرچه در قرآن بود ما قبول داریم و هرچه در قرآن نبود قبول نداریم، به آنها جواب می دهیم که پیامبر (ص) فرمودند «انهما لن یفترقا» قرآن و سنت از هم جدایی ندارند و به همان اندازه که قرآن حجیت دارد سنت هم حجیت دارد.

وقتی به «مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ» پیوست داشته باشم آرام آرام در ما تأثیر می گذارد ، اگر ما در کنار زباله بنشینیم بوی او را می‌گیریم ، اگر در کنار چیز متعفن بنشینیم بوی تعفُّن می گیریم ، من در کنار آدمی نشسته ام که "تفرَّق عنک" خب معلوم است در من تأثير می گذارد.

در ارتباط صحیح لازم است طرف مقابل را شناسایی کنیم که " تفرّق عنک" است یا "اجتمع الیک"، اگر به خدا پیوست دارد و خیلی عارف و عالم است (اجتمع الیک) ولو بعضی از امور منفی دارد که برای من سخت است مثلاً زبان خوبی ندارد از او کناره گیری نکنم چون اساس او خوب است، اما اگر کسی "تفرّق عنک" است ولو روابط اجتماعی خیلی خوبی دارد و در اخلاقیات پیشرفته است باید از او کناره گیری کنم. البته بعضی اوقات مجبور هستید صله رحم داشته باشید و اطرافیان شما افرادی هستند که از خدا دور هستند در اینجا حکم ثانویه بر حکم اولیه حاکم می شود و می گوییم قطع رحم در هیچ شرایطی جایز نیست. البته سعی می کنیم که ارتباط ما محدودیت و قاعده و قانون خودش را داشته باشد.

***

*دعای بیستم صحیفه(مکارم الاخلاق) ـ فراز 12

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ، وَ أَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَة، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْت‏، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْت، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلَانَكَ وَ مَنْعَكَ وَ إِعْرَاضَك» ‏

اى خداوند، چنان كن كه به هنگام ضرورت به نيروى تو بنازم و به هنگام نياز از تو يارى خواهم و به هنگام مسكنت به درگاه تو تضرع كنم. و مرا ميازماى كه به هنگام اضطرار از جز تويى يارى جويم و به هنگام بينوايى به پيشگاه جز تويى خاضع شوم و به هنگام ترس در برابر جز تويى تضرع كنم، تا آنگاه مستحق خذلان و منع و اعراض تو گردم‏.

« اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ وَ أَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَة » خدایا! من را بگونه‌ايي قرار بده که در هنگام نیاز، به سوی تو بیایم و در هنگامه نداری، تضرع‌ام را نزد تو داشته باشم. ما در ارتباطات وقتی از همه ناامید مي‌شويم سراغ خدا می‌رويم، در ارتباطات سالم دو امر را باید رعایت کنیم:1. «أَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ» وقتی احتیاج دارم روی هیچ یک از اطرافیان حساب باز نکنم و حتی در گوشه ذهنم هم اعتماد به افراد نباشد.

انسان‌ها در ارتباط صحيح نبايد نیازها و درخواست هایشان را به هم عرضه کنند.

در روابط صحیح « أَسْأَلُكَ » است یعنی در گرفتاری ها به خدا مراجعه می کنیم البته اگر مردم برای کمک به میدان می آیند مانع آنها نمی شویم و نمی گوییم خدا انجام مي‌دهد ، خدای سبحان همین مردم را واسطه کمک‌رسانی می کند ، مهم این است که شما از مردم طلب کمک نکردید و عزت شما محفوظ است.

2.« أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَة » به محض اينكه ما مشکل پیدا می کنیم تا فردي را مي‌بينيم ، برایش درد و دل کنیم، این رابطه درستی با مردم نیست که بخواهم با مردم درد و دل کنم. " أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ " اگر زمین گیر و گرفتار و مشکل دار شدم برای  خلق ناله نمی کنم. در کلاسهای امام زمان شناسی عرض کردم که علامه مجلسی می فرمودند مادرم به من یاد داد که زخم ات را فقط به طبیب نشان بده . اینکه ما زخم مان را به دیگران نشان بدهیم که کاری از دستشان برنمی آید چه فایده ای دارد ، از ما باید انرژی مثبت به آدمها برسد نه انرژی منفی.

بنابراين یادمان باشد در رابطه صحیح با مردم درد و دل ممنوع. شما می گویید چرا ممنوع است؟من یک پتانسیل درد دل کردن دارم که یا باید برای خدا بگویم یا برای مردم ، به اندازه ای که برای مردم بگویم نزد خدا پررنگ مطرح نمی‌کنم. وقتی مشکلم را عميقاً نزد خدا مطرح کنم دیگر چیزی باقی نمی ماند که بخواهم به مردم بگویم. علاوه بر این وقتی به خدا بگوییم به کسی گفته ایم که همه کاره است "یا من هو علی کل شیء قدیر"، اما وقتی اکثر آن را به مردم گفتم ته مانده آن را به خدا می گویم اما وقتی صفر تا صد آن را به خدا بگويم نزد مردم تخلیه هستم و همه فکر می کنند هیچ مشکلی ندارم.

«وَ لَا تَفْتِنِّي بِالاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْت‏» خدایا من را مفتون و آزمایش نکن به اینکه از غیر تو در هنگامه اضطرار كمك بگيرم و غیر تو آنقدر به نظر من مهم بیاید که به او مراجعه کنم.

لا تَفتِنِّی یعنی "لا تضلّنی" خدایا من را گمراه نکن، یعنی اگر در هنگامه اضطرار به غیر خدا مراجعه کردم گمراه شده ام. من به خدا مراجعه می کنم به خدا می گویم خودت وسیله و راهي در اختیارم قرار بده.

هر روز ما در نماهازهای واجبمان حداقل ده بار می گوییم « و لا الضالّین» اگر فتنه به معنای ضلالت باشد  (همه شارحین صحیفه در اینجا فتنه را به معنای ضلالت می دانند) یعنی خدایا من گم نشوم که در هنگامه اضطرار از غیر تو کمک بگیرم. ما اگر پرونده خودمان را نگاه کنیم می‌بینیم خیلی وقتها در هنگامه اضطرار بی محابا به این و آن مراجعه می کنیم. این یک عقوبت و گرفتاری است که راه را گم کنم و در هنگامه اضطرار به خدا مراجعه نکنم.

«وَ لَا تَفْتِنِّي بِالاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْت » در روابط درست با خلق در هنگامه اضطرار روی آدمها حساب نکنید و آدمها مرجع و محل مراجعه شما نباشند و به آدمها امید نبندید.

«وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْت‏» خدایا! من در وقت نداری از دیگری درخواست نکنم، خدایا! من گمراه نشوم و مسیر را اشتباه نروم که هنگام نداری سراغ دیگری بروم.

عنوان بصری پیرمردی بود که سالها شاگرد مالک بن انس بود و بعد فهمید اشتباه کرده و خواست استادش را عوض کند و امام صادق(ع) استاد او بشوند اما امام صادق(ع) او را قبول نکردند، او ریاضت زیادی کشید و پس از مدتي سراغ مزار پیامبر(ص) رفت و به پیغمبر گفت: شما سفارش من را به فرزندتان بكنيد ، وقتی در نهايت و مجدداً سراغ امام صادق(ع) رفت در ابتدا حضرت او را دعا کردند و از او پرسیدند کنیه ات چیست و او گفت : عبدالله ، حضرت فرمودند: "ثَبَّتَک الله علی کُنیَّتِک " بعد شاگرد دائم امام صادق (ع) شد.

«وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ » یعنی مسیر را درست بروم، خدایا نکند که من مسیر را اشتباهی بروم و شاگرد ديگري شوم و استاد را اشتباه انتخاب كنم.

«وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلَانَكَ وَ مَنْعَكَ وَ إِعْرَاضَك‏» وقتی ترسان و نگرانم ناله و شکایتم را به دیگری نکنم، التماس و خواهش از دیگری نکنم، چون اگر خلق تو را از تو تواناتر ببینم مستحق این می شوم که تو من را خوار و از رحمتت منع کنی ، مستحق این می شوم که از من اعراض کنی در واقع مستحق عقوبت جدّی خواهم شد.

علت اینکه این فرازها را در روابط صحیح بین افراد ذکر کردم این است که این امور نزد خیلی از ما مباح است و می گوییم مگه بد است که آدم از بچه اش یا دوستش چیزی بخواهد؟ مگر بد است که آدم در مشكلات روی دوست صمیمی اش حساب کند؟ عرض می کنم نه تنها بد است بلکه مستحق  محرومیت و ذلت  می شویم ، مستحق این می شویم که خدای سبحان رحمتش را از ما منصرف کند. در سوره واقعه، آیه 26 می خوانیم که حرف مقربین « «إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا» » است یکی از مواردش این است که بهشتی ها از هم توقع ندارند، وقتی من از کسی در دلم  توقع دارم و می بینم به توقعم جواب داده نشده نوع برخوردم عوض می شود.

***

*دعای بیستم صحیفه(مکارم الاخلاق) ـ فراز 26

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِي بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ‏ رِزْقِكَ‏، وَ أَسْتَعْطِيَ شِرَارَ خَلْقِكَ، فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِي، و أُبْتَلَى بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي، وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِيُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ.

بار خدايا بر محمّد و آل او درود فرست، و آبرويم را بتوانگرى حفظ نما، و ارجمنديم را به تنگدستى خوار مگردان كه بدينجهت از روزى خوارانت روزى بخواهم، و از مردم پست عطا و بخشش طلبم، تا به ستايش آنكه به من بخشيده گرفتار و نكوهش آنكه نبخشيده وادار شوم، در حاليكه (در واقع) بخشيدن و نبخشيدن (نعمتها) بدست تو است نه ايشان.

از خدای سبحان درخواست می کنم آبروی من را با توانمندی حفظ کن، و آبروی من با تنگدستي ریخته نشود، اگر آبروی من از بین برود من از کسانی که مرزوق تو هستند طلب رزق می کنم، از هرکسی حتی از بدترین ها  طلب عطیه می کنم . خدایا آزمایش می شوم به اینکه هرکس به من چیزی داد، تعریفش را بکنم و مبتلا می شوم به اینکه هرکس مانع رزق من شد، سرزنشش کنم در حالی که تو متصرف در داده‌ها و نداده ها هستی.

در روابط با مردم اگر جزء كساني هستم که اگر آدمها خیلی از من تعریف کنند و مرا تحویل بگيرند و به من هدیه دهند، تعریفشان را می کنم و هرکس یه من خیری نمی رساند و توجه به درخواست‌هایم ندارد، او را مذمت می کنم. این رابطه ناصحیح با مردم است یعنی در آزمون نمره بد آورده‌ام. ما موظف هستیم از مخلوق به عنوان واسطه فیض تشکر کنیم اما این نیست که اگر کسی به من رسیدگی کرد همه جا تعریفش کنم و اگر همین فرد رسیدگی نکرد سرزنشش کنم. اتفاقا اگر فردی به من رسیدگی کرده لطف خداست و خدا او را یک وسیله قرار داده است،  از او تشکر می کنم اما نه به این معنا که فروخته بشوم و نه به این معنا که همه قواعد را زیرپا بگذارم و برخورد غیرقانونی داشته باشم. از آن طرف اگر فردي ديگر به من توجهی نداشت نباید سرزنشش کنیم.

حتی در بين فرزندان یکی وقتش آزادتر است و امکان رسیدگی برایش بیشتر است و آن یکی وقتش محدودتر است امکان رسیدگی به شما برایش کمتر است حال اگر از فرزندي که خیلی برایم وقت گذاشته همه جا تعريف كنم و آن آدمی که وقت نگذاشته است، مذمتش کنم این رابطه صحیحی نیست. در رابطه صحیح بالاصاله شاکر حق هستم که فلانی را سر راه من گذاشته است و از آن واسطه هم تشکر می کنم البته تشکری که منجر به قانون شکنی نشود. از آن طرف آدمی که از من منع کرد، به جای اینکه سرزنش کنم دعایش می کنم و می‌گویم اینجا نتوانستی توانائيت را مصرف کنی ان شاء الله یک جای بهتر خرج کنی .  اگر کسی برای ما وقت ، مال و توان و عاطفه نگذاشت اگر زبان به سرزنش او باز کنم خیلی خودمحور و خودبین هستم.

در فرهنگ ما بی توقعی جا نیافتاده است و به نظر افراد یک پدیده جدید در دین است.

« و أُبْتَلَى بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي » این یک آزمون است که در آن نمره بد می گیریم، اگر کسی خیری از من دریغ کرد و من زبان به سرزنش او باز کردم این یک آزمایش است که در آن نمره بد آوردم.

دو چیز در روابط خطرناک است: 1. آدمی خلافکار و معصیت کار است اما رسیدگی‌اش به من زیاد است  و من تعریف او را بکنم 2. فرد ديگري آدم درستی است ولی به من رسیدگی نکرده است و من او را مذمت کنم.

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم