.

نهج البلاغه با موضوع نگرش صحیح به دنیا و آخرت

جلسه پنجم  96/9/12 

استاد گرامی زهره بروجردی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

*خطبه 113 مرحوم فیض الاسلام ـ فراز 10

در فراز 9 حضرت توصیه به تقوا دارند و تقوا را حافظ دوستان خدای سبحان می دانند، همان امری است که موجب پرهیز از حرام و بندگی دائم در محضر حق می شود.

شروع بحث ما از فراز 10 است که در بحث دنیا و آخرت ظهور دارد:

«ثُمَّ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ وَ عَنَاءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ‏ لَا تُخْطِئُ سِهَامُهُ وَ لَا تُؤْسَى‏ جِرَاحُهُ يَرْمِي الْحَيَّ بِالْمَوْتِ وَ الصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ وَ النَّاجِيَ بِالْعَطَبِ آكِلٌ لَا يَشْبَعُ وَ شَارِبٌ لَا يَنْقَعُ‏  وَ مِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ مَا لَا يَأْكُلُ وَ يَبْنِي مَا لَا يَسْكُنُ ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَا مَالًا حَمَلَ وَ لَا بِنَاءً نَقَلَ وَ مِنْ غِيَرِهَا أَنَّكَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً وَ الْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً لَيْسَ ذَلِكَ إِلَّا نَعِيماً زَلَ‏ وَ بُؤْساً نَزَلَ وَ مِنْ عِبَرِهَا أَنَّ الْمَرْءَ يُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ فَلَا أَمَلٌ يُدْرَكُ وَ لَا مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَعَزَّ سُرُورَهَا وَ أَظْمَأَ رِيَّهَا وَ أَضْحَى فَيْئَهَا لَا جَاءٍ يُرَدُّ وَ لَا مَاضٍ يَرْتَدُّ فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَقْرَبَ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ وَ أَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُ ... وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ ...»

«آرى همانا دنيا خانه نابود شدن، رنج بردن از دگرگونى ها، و عبرت گرفتن است، و از نشانه نابودى، آن كه: روزگار كمان خود را به زه كرده، تيرش به خطا نمى رود، و زخمش بهبودى ندارد، زنده را با تير مرگ هدف قرار مى دهد، و تندرست را با بيمارى از پا در مى آورد، و نجات يافته را به هلاكت مى كشاند. دنيا خورنده ايست كه  سيرى ندارد، و نوشنده اى است كه سيراب نمى شود.

و نشانه رنج دنيا آن كه آدمى جمع آورى مى كند آنچه را كه نمى خورد، و مى سازد بنايى كه خود در آن مسكن نمى كند، پس به سوى پروردگار خود مى رود نه مالى برداشته و نه خانه اى به همراه برده است.

و نشانه دگرگونى دنيا آن كه، كسى كه ديروز مردم به او ترحّم مى كردند امروز حسرت او را مى خورند و آن كس را كه حسرت او مى خوردند امروز به او ترحّم مى كنند، و اين نيست مگر براى نعمت هايى كه به سرعت دگرگون مى شود، و بلاهايى كه ناگهان نازل مى گردد.

و نشانه عبرت انگيز بودن دنيا، آن كه، آدمى پس از تلاش و انتظار تا مى رود به آرزوهايش برسد، ناگهان مرگ او فرا رسيده، اميدش را قطع مى كند، نه به آرزو رسيده، و نه آنچه را آرزو داشته باقى مى ماند.

سبحان اللّه شادى دنيا چه فريبنده و سيراب شدن از آن، چه تشنگى زاست و سايه آنچه سوزان است نه زمان آمده را مى شود رد كرد و نه گذشته را مى توان باز گرداند، پس منزّه و پاك است خداوند چقدر زنده به مرده نزديك است براى پيوستن به آن و چه دور است مرده از زنده كه از آنان جدا گشته... .

هر چه دنيايى است، شنيدنش بزرگتر از ديدن اوست و هر چه آخرتى است، ديدنش بزرگتر از شنيدن آن. شما را شنيدن از ديدن بسنده است و خبر دادن از آنچه در نهان است، شما را بس.»

مُوَتِّرٌ قَوْسَهُ: دنيا كمانش را زه كرد و آماده تیراندازی است.« الدَّهْرُ مُوَتِّرٌ قَوْسَهُ» در اينجا دنيا تشبيه شده است به كسى كه كمانش را زه نموده تا فرزندان خود را مورد هدف قرار دهد.

لَا تُؤْسَى: مداوا نمى شود.

لَا يَنْقَعُ: سيراب نمى شود.

غِيَرَهَا: دگرگونيهايش/ تغییر و تبدیل هایش

زَلَّ: بسرعت گذشت.

اضْحَى: خورشيد آشكار شد، بالا آمد

الْفَىء: سايه.

لَا جَاءٍ يُرَدُّ: آينده (مرگ) رد نمى شود.

لا تواسى جراحه: زخمهاى او مداوا و معالجه پذير نيست

عطب: هلاكت

مغبوط: كسى كه وضع و حال او را ديگران آرزو ميكنند

لا ينقع: عطش او زايل نمى شود

اضحى فيئها: چقدر آفتابى و گرما است سايه آن

***


 «ثُمَّ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ وَ عَنَاءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ »‏ 

حضرت ترسیمی از دنیا را بیان می کنند و می فرمایند : دنیا خانه فنا و زحمت و تغییر و عبرت است.

 

«فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ‏ لَا تُخْطِئُ سِهَامُهُ وَ لَا تُؤْسَى‏ جِرَاحُهُ يَرْمِي الْحَيَّ بِالْمَوْتِ وَ الصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ وَ النَّاجِيَ بِالْعَطَبِ آكِلٌ لَا يَشْبَعُ وَ شَارِبٌ لَا يَنْقَعُ»

"دارٌ فناء" بودن دنیا چه معنایی دارد؟

حضرت می فرمایند از مصادیق و علائم فنای دنیا این است که روزگار تیر خودش را به کمان گذاشته و در تیراندازی تیرش به خطا نمی رود و جراحتی که ایجاد می کند درمان نمیشود.

اگر سوال کنید این چه تیریست که به خطا نمی رود و جراحتش درمان نمی شود؟ حضرت می فرمایند : به زنده تیر مرگ میز ند و به انسان سالم تیر بیماری را  و به کسی که نجات یافته است تیر هلاکت را.

دنیا خورنده ای است که هرگز سیر نمی‌شود و نوشنده ای است که سیراب نمی شود و تشنگی اش برطرف نمی گردد.

در این فراز حضرت دنیای مذموم را معرفی می کنند، دنیایی که اصلاً نباید به آن دل بست و تعلقی به آن داشت، دنیایی که حبّ به ان سرچشمه تمام خطایا محسوب می شود. دنیا دارالفناء است یعنی تمام امکانات مادی که ما در این عالم داریم علی الدوام در معرض نابودی است.

 دنیا دائم برای از بین بردن امور فانی زندگی ما درحال نشانه‌گیری است،گاه سلامت مان را نشان می گیرد،گاه اسایش مان را،گاه مال مان را و... .

اینچنین نیست که ما از تیر دنیا جان سالم به در ببریم بلکه تیر دنیا همگان را گرفتار می کند.

 حضرت می فرمایند جراحاتی که دنیا وارد می کند(یعنی بیماری یک روز فرد را از پا درمی آورد، مرگ آناً فرد را از پا درمی آورد، ناامنی زندگی در این عالم جایگزینی ندارد)

حضرت دنیا را به عنوان جایگاهی معرفی می کنند که آسایش و راحت و امنیت‌ و سلامت و امکانات مادی و... را نشانه گیری می کند و هر روز یکی از ما را با نشانه گیری خود از بین  می برد، اینچنین نیست که وقتی به بعضی آسیب وارد کرد دیگران درامان بمانند بلکه آسیب به همگان وارد می شود اما نوع این اسیب مختلف است، به برخی از ابتدا مرگ وارد می شود، به دیگری ابتدا آسیب بیماری وارد می‌شود و بعد مرگ نزد او می اید،به یکی از ابتدا سلب امنیت وارد می شود و بعد مرگ به سراغ او می اید.

 «آكِلٌ لَا يَشْبَعُ»

دنیا خورنده ای است که علی الدوام امور دنیوی را از بین می برد و فانی می کند،خورنده ای که هرگز از خوردن سیر نمی شود و هرقدر هم جان و امنیت و مال و اسایش و... دیگران را بگیرد باز به گرفتن ادامه می دهد.

«وَ شَارِبٌ لَا يَنْقَعُ»

دنیا نوشنده ای است که همواره تشنه است، تشنه‌ی تیراندازی کردن، آسیب رساندن، هلاک کردن، بیمار کردن و از بین بردن.

«وَ مِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ مَا لَا يَأْكُلُ وَ يَبْنِي مَا لَا يَسْكُنُ ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَا مَالًا حَمَلَ وَ لَا بِنَاءً نَقَلَ»

"دارُ عَناء" بودن دنیا به چه معناست ؟

حضرت فرمودند دنیا خانه زحمت است نه خانه آسایش، از زحمات دنیا این است که انسان دائم برای جمع اوری چیزی که فقط خود از ان استفاده نمی کند و لذت نمی برد زحمت می کشد اما در نهایت دیگران (ورثه)از آن استفاده می کنند و بهره می برند.

«يَبْنِي مَا لَا يَسْكُنُ»

یکی دیگر از رنج های دنیا این است که انسان در دنیا ساختمانی را بنا می کند که نمی تواند علی الدوام در ان ساکن باشد زیرا محل اسکان دائم او نیست.

 مثلا از آن خانه بیرون آمد تا در آن برج سازی کند اما عمرش به او مهلت نداد که به آن خانه برگردد، حتی اگر هم برگردد نمی تواند اقامت دائمی در آنجا داشته باشد زیرا جایی را می سازد که محل اسکان دائم او نیست .

«ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَا مَالًا حَمَلَ وَ لَا بِنَاءً نَقَلَ»

انسان بعد از انکه دعوت حق را اجابت کرد به سوی خدای سبحان خارج می شود در حالی که مال و اموالش را در این دنیا باقی گذاشته است و نمی‌تواند با خود به آن عالم منتقل کند.

مالی که در اخرت مفید فایده است با مال دنیوی تفاوتی بنیادین دارد؛این مال اگر از جانب خودمان ارسال شود باید قبل از انکه خود به ان عالم وارد شویم به انجا منتقل شود و امکان انتقال یافتن به همراه خودمان را ندارد (حتی صدقات جاریه نیز قبل از مرگ فرستاده می شود و برکات ان بعد از مرگ نیز استمرار دارد )و اگر از جانب دیگران (خیرات و صدقات جاریه) فرستاده شود بعد از انتقال ما به ان عالم منتقل می شود.

 

 

«وَ مِنْ غِيَرِهَا أَنَّكَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً وَ الْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً لَيْسَ ذَلِكَ إِلَّا نَعِيماً زَلَ‏ وَ بُؤْساً نَزَلَ»

"دارُ غِیَر" بودن دنیا به چه معناست ؟

غِیَر از ماده تغییر است.از نشانه های تغییر دنیا این است که فردیکه سابقا مال و منالی نداشت و مورد ترحم دیگران بود به قدری زندگی اش تحول یافته که اکنون مورد غبطه انان قرار گرفته است و برعکس ،کسیکه سابقا مورد غبطه بود اکنون به قدری گرفتار فقر و مسکنت شده که مورد ترحم همگان  واقع شده است.

«لَيْسَ ذَلِكَ إِلَّا نَعِيماً زَلَ‏ وَ بُؤْساً نَزَلَ»

 علت این تغییر این است که نعمتی زائل شده ( و این زوال نعمت موجب ترحم دیگران شده است) و گرفتاری ای نازل گشته است.

«وَ مِنْ عِبَرِهَا أَنَّ الْمَرْءَ يُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ فَلَا أَمَلٌ يُدْرَكُ وَ لَا مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ »

"دارُ عِبَر" بودن دنیا به چه معناست ؟

از عبرت گرفتن های روزگار این است که (عبرت از ماده عبور است یعنی باید از ان رد شد درس گرفت نه انکه بر ان تمرکز کرد) به مجرد انکه فرد به آرزویش دست پیدا می کند گرگ اجل بر او وارد می شود و او را از آرزویش جدا می کند.

«فَلَا أَمَلٌ يُدْرَكُ وَ لَا مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ»

در این زمان  نه آرزویی درک شده و نه آن چه که مورد آرزو قرار گرفته رها شده (انچه مورد ارزوست وجود دارد اما برای این فرد قابل دسترس نیست.)

«فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أ أَغَرَّ سُرُورَهَا وَ أَظْمَأَ رِيَّهَا وَ أَضْحَى فَيْئَهَا»

و چقدر همه مان این خانه را جدی گرفته ایم.

« مَا أَغَرَّ سُرُورَهَا »

 چقدر سرور دنیا فریبنده است و افراد از موقتی بودن ان غافلند و نمی دانند نوش های دنیا با نیش است،چه بسیار افرادی که فریب سرور ان شده اند و به جهت این فریب قربانی شده اند و دینشان را از دست داده اند.

« وَ أَظْمَأَ رِيَّهَا »

« ریّ» به معنای سیرابی و «ظمأن» به معنای تشنگی است.

چقدر سیرابی های دنیا تشنگی آور است.  

ایا تا کنون اهل دنیایی را دیده اید که به دنیایی که دارد قانع شود؟!! خیر،چنین اتفاقی ممکن نیست زیرا دنیا مانند اب دریاست که هرچه از ان بیشتر استفاده شود تشنه تر می کند و تشنگی اش پایانی ندارد.

به همین جهت توصیه شده در امور دنیوی برای خود حد توقف و مرزی در نظر بگیریم و خود مانع تشنه تر شدنمان شویم.

« وَ أَضْحَى فَيْئَهَا»

چقدر سایه دنیا زودگذر است.

 سایه نماد آرامش و استراحت است و از طرفی زوال پذیر است.هرکس از سایبانی استفاده می کند تنها مدتی محدود می تواند از ان بهره مند شود.اسایش و راحت دنیا نیز موقت و زوال پذیر است.

« لَا جَاءٍ يُرَدُّ وَ لَا مَاضٍ يَرْتَدُّ فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَقْرَبَ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ وَ أَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُ»

« لَا جَاءٍ يُرَدُّ وَ لَا مَاضٍ يَرْتَدُّ »

نه آن چیزی که آمده برمی گردد و نه آن چیزی که گذشته برگردانده می شود.

نه  رنج و بیماری و غصه ها و مصایب و... دنیا به حالت قبلش باز گردانده می شود و نه جمال و جوانی و ثروت و ... انچه از دست رفته بازگردانده می شود.

«فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَقْرَبَ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ »

چقدر زنده ها به مرده ها نزدیک هستند. امیرالمؤمنین نمی فرمایند چقدر مرگ به زندگی نزدیک است بلکه می‌فرمایند چقدر زنده‌ها به مرده‌ها نزدیک اند.

«وَ أَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُ»

چقدر مرده از زنده دور است و فاصله میان این دو بسیار است زیرا با مرگ از زندگی جدا شده و امکان حیات ندارد. مردگان باز نمی گردند بلکه این ما هستیم که به انان ملحق می شویم همچنانکه در زیارت اهل قبور می خوانیم «انّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَاحِقُون‏» (ما به شما ملحق می شویم.

در نهج البلاغه امیر المومنین بحث دنیا را همزمان با بحث مرگ مطرح می کنند شاید به این دلیل که نمی توان دنیا را بدون مرگ و بدون فنا در نظر گرفت،عاقبت ارزوهای دنیوی مرگ است و در نهایت رو به اتمام می رود.

اگر در دنیا مرتکب برخی اعمال می شویم که فنا ناپذیر  است (مانند اعمال صالح) دیگر به ان اطلاق دنیا نمی شود.

«...وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ»

«كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ »

حضرت می فرمایند تمام امور دنیوی و فناپذیر شنیدنش بسیار مهم تر از دیدنش است به عنوان مثال رفتن به سفری که مدتها انتظارش را می کشیدیم یا خریدین چیزی که مدتها طالبش بودیم بعد از دست یافتن به انها فقط مدتی ما را به خود مشغول می کند اما بعد از مدتی وجودش عادی می شود و طالب امری دیگر می شویم زیرا لذات و خوشی های دنیا محدود و پایان پذیر است.

«وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ»

اما در مقابل دیدن امور اخروی قابل قیاس با شنیدن نیست.از طرفی لذاتش چنان سرور افرین است که قابل وصف نیست و از طرفی دیگر عذابش چنان سهمگین و طاقت فرساست که در وصف نمی گنجد.

«فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ »

بنابراین در ارتباط با امور اخروی باید دیدنش شما را از شنیدنش کفایت کند (و تلاش کنید که به لذات و خوشی های ان دست پیدا کنید) و از طرفی در ارتباط با دنیا و مادیات ان باید شنیدنش برایتاان کافی باشد (و رسیدن به ان فکر و ذکرتان را به خود مشغول نکند).

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم