.

گزیده ای از کلاس شرح جامع السعادات

استاد گرامی زهره بروجردی

سال 97-96

  @darmahzar


#جامع_السعادات   1

 جمع بندي بحث سعادت

اجمالاحكما وفلاسفه وفقها وعلما درمورد تعريف سعادت به سه نظريه فوق رسيده اند كه:
١-حقيقت سعادت ، عقل وعلم است واگر انسان قوه ادراكش را قوي ونوراني كند ، سعادتمند وخوشبخت است.
٢-حقيقت سعادت، عشق است اين مرحله از علم بالاتر است واگر انسان بتواند با قلب خود، عاشق كاملترين وجود شود ودرعرصه عشق همه موجودي خودرا خرج كند ، به سعادت رسيده است.
٣-حقيقت سعادت دل ندادن به دنيا ودوري از آن است .
بنابراين سعيد وخوشبخت كسي نيست كه مالك امور فاني شود واگر مال وقدرت ومقام و... بوفور داشته باشد، از نگاه فرهيختگان خوشبخت محسوب نميشود واساسا هيچ بحث مادي بعنوان قائمه سعادت مطرح نيست .

در ديدگاه اين گروهها فقدان هريك از امور بالا شقاوت است
اگر سعادت را به علم تفسير كنيم، نداشتن علم، جهالت وشقاوت است.
اگر سعادت را به عشق تفسير كنيم ، نبود عشق وبي محبتي به مولي، جهالت است.
واگر سعادت را به دوري از دنيا تفسير كنيم، تعلق به دنيامارا شقي ميكند.

ادامه دارد

٩٦/٧/٥


#جامع_السعادات  ٢

چگونه به سعادت برسيم؟

ما دراين قسمت به شرايطي خواهيم پرداخت كه موجب ميشود انسان به سعادت برسد
بطور مثال نماز به شرط طهارت است ، حال سعادت به چه شرطي حاصل ميشود؟
١-براي رسيدن به سعادت، اصلاح مداوم نياز است
واگر بين راه ، اصلاح را رها كنيد، سعادت نصيب شما نخواهد شد.
بطور مثال شمر از ياران اميرالمومنين بود اما چون در اصلاح نفس، تداوم وثبات نداشت به اشقي الاشقياء تبديل شد.
٢-درمرحله دوم نيازمند به اصلاح همه صفات هستيم يعني با اصلاح بعضي از صفات سعادت صورت نمي گيرد بايد همه صفات پيرايش شود مثلا اگر بخل خودرا برطرف كنيم اما هنوز حسود باشيم،
سعادت نصيب ما نشده است.
همانطور كه براي سلامتي جسم بايد روي همه اعضا وجوارح ،خوردن وخوابيدن وپرهيز و...
نظارت كنيم تا سلامتي كامل حاصل شود،
ويا در تدبير امور جامعه، هم بايد بر نظم تاكيد شود هم بر اقتدار درمديريت وهم .....
يعني بر همه لوازم اداره جامعه تاكيد داشت تا آن مجموعه بخوبي اداره شود زيرا همه امور به هم متصل است ، قران ميفرمايد: خداي آسمان وزمين يكي است وتدبير آن به هم وابسته است.

پس درسعادت بايد همه امور لحاظ شود نه بعضي امور وبرطرف كردن نقائص واصلاح نيز تداوم داشته باشد ومقطعي صورت نگيرد.

ادامه دارد

٩٦/٧/٥

@darmahzar



#جامع_السعادات ٣

ادامه بحث رسيدن به سعادت

اگر كسي سعيد شد تحولات روزگار آسيبي به سعادت او وارد نميكند
كساني كه درسپاه امام حسين كج رفتند از اول بنيادشان بر كجي بود ودر مقطعي از زمان فساد خودرا نشان داد اما حبيب بن مظاهر كه از زمان پيامبر واميرالمومنين وتا زمان امام حسين مشغول اصلاح بود درنهايت به شهادت وسعادت ابدي اومنجر گشت.
كسي كه وارد عرصه اصلاح شود، حد يقفي براي او وجود ندارد ودرهمه امور وهمه زمانها مشغول اصلاح خواهد بود.
فرد سعيد نه تنها درگرفتاريهاي روزگار اسير مصيبتها نميشود  وهميشه شاكر است وشاكي نخواهد بود بلكه در شبهات هم به يقينش آسيب وارد نميشود وترديدي در او ايجاد نميگردد.
حتي اگر ديگران هم به او آسيب برسانند، بدي ديگران به جايگاه سعادت او لطمه نمي زند ومقابله به مثل نميكند واگر همه با او دشمني كنند باز نسبت به آنان مهر و مودت دارد.

ادامه دارد

٩٦/٧/٥

@darmahzar

#جامع_السعادات ٤

ادامه بحث رسيدن به سعادت

انسان سعادتمند تمام گرفتاريهاي عالم ماده را عَرَض ميداند مثلا باد وباران وسيل وزلزله وگرما وسرما وهرگونه تغييرات را لازمه زندگي مادي ميداند وخود را دربند امور غير پايدار نميكند .
(بطور مثال علت حرام بودن غنا دردين اسلام، خارج كردن فرد از حالت عادي ونداشتن ثبات وپايداري است. )
فرد سعادتمند به مرحله تجرد ميرسد يعني ميتواند خوشي وناخوشي خودرا كنترل كند وبه هيچوجه حتي تحت تاثير امور آسماني وكواكب قرار نگيرد .
مومن عزيز ونفوذ ناپذير است وفقط تحت سلطه حق است وفقط خدا دراو تأثير ميگذارد نه ستاره وكواكب وامور زميني در او موثر است نه مردم ومخلوقات ديگر
وحال آنكه فرد سعيد ميتواند درهمه عوالم نفوذ كند وآنان را درتسخير درآورد .
با دعاي يك انسان الهي تصرفي دركائنات صورت ميگيرد وبلاها از جامعه دفن ميشود.
ما در رأس سعداء عالم،
وجود مقدس پيامبر اكرم را داريم كه قدرت بر ردالشمس ويا شق القمر ويا... داشتند.
اگر فردي درمشكلات روزگار جزع وفزع ميكند وخاطرش پريشان است وخودش را درمعرض ترحم دوستانش قرار ميدهد،
پر واضح است كه سعيد  
نيست وبر خود وامور زندگي تسلط ندارد كه همه امورش تحت الشعاع گرفتاري قرار گرفته است.
ملاك سعادت، ابتهاج وشكفتگي است زيرا با نوسانات روزگار درگير نميشود و كمالات او دراين نوسانات به فعليت ميرسد نه اينكه دچار تزلزل شود.

ادامه دارد

٩٦/٧/٥

@darmahzar


#جامع_السعادات ٥

ادامه بحث رسيدن به سعادت

انسان نبايد خودرا بزور مبتهج وخوش نشان دهد كه دراينصورت هم سعادتمند نيست
او بايد نگاه خودرا تغيير دهد نه اينكه درظاهرخودرا درگرفتاريها صبور نشان دهد ودرباطن مضطرب باشد
سعادتمند حقيقي كمالات را درخود استوار ميكند وپستي ها وبلنديهاي جامعه در او تغييري ايجاد نميكند ودرهرحالي به عبد بودن خود توجه دارد.
(چنانچه امام خميني بعد از ١٥ سال تبعيد به هنگام بازگشت فرمودند هيچ احساسي ندارم.)

چنين فردي به تمكين رسيده واز تلوين جدا شده است مثلا در دهه محرم حال معنوي ما خوب است اما وقتي سعيد محسوب ميشويم كه كمالات معنوي هميشه درما مستقر شود.
ازنگاه فلاسفه بالاترين مرحله سعادت انسان اينست كه  درصفات خود شبيه به خالق شود يعني هرفعل زيبايي از او صادر ميشود براي جلب منفعت يا دفع ضرر نباشد چون كارهاي خداي سبحان براي جلب منفعت ودفع ضرر نيست بنابراين ماهم بايد تشبه به مبدأ داشته باشيم وكار خوب را خالصانه انجام دهيم
گرچه اين معنا به آساني حاصل نميشود
و وقتي محقق ميگردد كه فرد به خير محض وسعيد محض تبديل گردد چنانچه سلمان گبر وزرتشتي ، منا اهل البيت وخير محض گشت.

پايان

سلام بر ابا عبدالله الحسين(ع)

٩٦/٧/٥

@darmahzar


جامع_السعادات ( ٦ )


بحث سعادت

همانطور كه درجلسات قبل عرض كردم بالاترين مرحله سعادت اينست كه انسان صفاتي نصيبش شود كه تشبه به مبدأ وخالق پيدا كند
وقتي به اين صفات متصف شد علي الدوام از او افعال زيبا صادر ميشود ، افعالي كه براي جلب منفعت ويا با انگيزه دفع ضرر نيست بلكه صرفا براي قرب به خالق ومبدأ انجام ميشود.
از نظر فلاسفه بالاترين مرحله سعادت همين مرتبه است
اگركسي به اين مرتبه راه يافت وتشبه تامي به مبدأ پيدا كرد، خير محض ميشو وذره ايي شرّ در او راه ندارد ورفتار شيطاني وامور افراطي مادي وخلقيات
ناصحيح دراطراف او ملاحظه نميشود و فقط
جذب خيرات خواهد داشت.
چنين فردي عقل محض ميشود وتمام خيراتي كه از او صادر ميگردد بدون تأمل و تفكر است
مثل قضاياي ضروريه كه نياز به استدلال ندارد وبدون تأمل فهميده ميشود
صدور خيرات ازچنين
فردي مثل يك امر واجب وعيني است و گويا همه كمالات لازمه وجود او شده است وقبل از انجام، نياز به فكر كردن ندارد.
درچنين حالي او علي الدوام به خداي سبحان رجوع دارد واگر خدا قدير است او هم قدير است واگر خدا رئوف است او هم رئوف است
وبراي قدرت ورأفتش دنبال دليل وبهانه نيست چنانچه ذات احديت قدرت ورافت دارد وامر ذاتي ، دليل واستدلال ندارد و واضح ومبرهن است.
او بنده ايست كه مقتدايش خداست وبه اخلاق او تخلق دارد وخيرات را بي دليل افاضه مي نمايد.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٢


#جامع السعادات  ٧

ادامه بحث سعادت

فعل وصفات خداي سبحان از ذات او جدا نيست يعني چون خدا، خداست پس كريم است ، عليم است، قدير است....
وبنده هم ازاين جهت كه بنده محض ميشود، فعل وصفاتش تنها براي قرب به حق است وانواع الطاف دريك شعاع بسيار وسيع از او صادر ميشود.
ما درصدر اين بندگان كه عقل محض وخير محض هستند، حضرات معصومين را داريم اما معتقديم غير معصوم هم با تأسي به معصوم ميتواند به جايي راه يابد كه در گذر زندگي نه حرامي ونه مكروهي مرتكب شود.
اگر فردي به اين مرتبه رسيداز لذت وبهجت خاصي برخوردار ميشود(بهجت ابدي)
درچنين موقعيتي لذات جسماني ومادي نه تنها مطلوب بنده نيست كه از لذات مجازي متنفر نيز ميشود زيرا او لذات حقيقي را ادراك كرده است.
لذات مجازي سريع الزوال است وخيلي زود تاريخ مصرفش تمام ميشود
لذات مجازي از ديد ما كه به لذت حقيقي دست نيافته ايم لذت وارزش محسوب ميشود
اسم اين لذات(خوردن وخوابيدن و....)
فقط دفع رنج است مثلا با خوردن رنج گرسنگي از بين ميرود

ادامه دارد

٩٦/٧/١٢

@darmahzar
 

#جامع_السعادات  ٨

بحث  وظايف ولذات قوا

ما قواي مختلفي داريم كه هركدام لذاتي متفاوت  دارند
اما سعي ميكنيم بالاترين لذت را شناسايي كنيم
قوه عاقله
قوه واهمه
قوه عضبيه
قوه شهويه

هركدام از اين قوا با يك اموري سازگار است مثلا اموري كه با قواي غضبيه مطلوب است چه بسا مطلوب قوه واهمه نباشد .
درتوضيح بايد عرض كنم: غرايز وقواي مختلف درون ما با توجه به مطالبات مختلفش وتفاوت در طبيعتش ، لذتهاي متفاوت هم دارد(طبيعت قوه شهويه با طبيعت قوه شهويه متفاوت است)

مثلا لذت قوه عاقله درمعرفت وشناخت ويادگيري است وهرچقدر بيشتر ياد بگيريم قوه عاقله ما سرحال تر وشادابتر است وبرعكس هرچقدر يادگيري را كاهش دهيم، قوه عاقله ما از لذت ونشاط ساقط ميشود، درد ورنج قوه عاقله ، جهالت است.

لذت قوه غضبيه غلبه بر طرف مقابل است و درد ورنج او درمغلوب شدن وشكست است
كسانيكه هميشه در زندگي سالار بودند وحرف اول را ميزدند وقتي در سنين كهولت حرفشان غلبه نمي كند
ديگر سرحال وشاداب نيستند، چون مغلوب شده اند.

لذت قوه شهويه درخوردن و آشاميدن است ومنع هركدام درد آور است.

لذت قوه واهمه ادراك وتشخيص امور جزيي است
بطوركلي عقل معاش وتدبير آن با قوه واهمه است ، اگر امور جزيي چيدمان مناسيب داشته باشد ونقشه هاي او براي رسيدن به مطلوب و موفق بودن آنها برايش لذت آفرين است
و وقتي نقشه هاي او به نتيجه نرسد، ناكام
ميشود.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٢

@darmahzar
 

#جامع_السعادات ٩

ادامه بحث وظايف قوا

لذت عقل به ادراك كلياتي است كه درعالم وجود دارد . يعني ما يك معرفت كلي در نظام عالم داشته باشيم
وبشناسيم كه آسمان و زمين به هم ربط دارد ودر نظام عالم همه چيز عبد وتسبيح گوي است
و بشناسيم كه ذوات نوريه مجرد وغير مجرد وجود دارد مثل ملائك كه  مجرد وحضرات معصومين كه غيرمجرد هستند و تعلق به جسم دارند.
هرچقدر اينهارا ادراك كنيم ، عقل انبساط دارد وقوه عاقله خوش است
مثلا ما درزيارات معصومين خوش هستيم چون با ذوات نوريه آشنا شده واز اين كمال لذت مي بريم.
حال وقتي عقل شناختي نسبت به عالم ندارد و موجودات نوريه را نمي شناسد درجهالت وظلمت است ورنج مي برد و به او در تاريكي خوش نميگذرد
از نگاه مرحوم نراقي وقتي ما اموري را نميدانيم در قبض وعدم انبساط هستيم.

لذت قوه خياليه ادراك امور جزئي است كه سبب خوشحالي، امور خياليه است . همين كه
متوجه شد امور با هم تناسب دارد ويا فلان خوراك با مزاج ناسازگار است ، قوه خياليه لذت مي برد.
(قوه خياليه امور كوچك را درك ميكند)
و وقتي تدابير به سرانجام نرسد و ناسازگاريها و ناملايمات ديده ميشود ، قوه خيال رنج ميبرد.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٢

@darmahzar

 

#جامع_السعادات ١٠

ادامه بحث وظايف قوا


در قوه غضبيه اصل بر غلبه وبدست آوردن پست و مقام وزيبايي و... است  ويا مثلا در انجام سخنراني بدرخشدونفر اول شود.
ما درمعنويات كه عالم نامحدود است ميتوانيم درخشش داشته باشيم اما در ماديات كه عالم محدود است اگر اين درخشش صورت نگيرد، قوه غضبيه مغلوب ميشود و در رنج قرار ميگيرد زيرا دست بالاي دست بسيار است واز ما برتر هم وجود دارد.

ادراك قوه شهويه يا بهيميه وحيواني ، خوردن وخوابيدن وامور جنسي است واين امور براي اين قوه لذت آفرين است
مثلا به هنگام بيماري طعم غذا را احساس نميكنيم پس قوه شهويه ما در رنج وعذاب قرار مي گيرد.
ويا مثلا كودك ويا انسان پير، خيلي ادراك لذت خوردن را ندارد ولذات ديگري برايش مهم شده است.

همه لذات مختلف به نفس منتهي ميشود
نفس ادراك لذات عقليه وشهويه و...را دارد
گاهي اوقات نفس ما بابت امري خيلي لذت مي برد وبابت امر ديگر خيلي ناراحت است پس بين لذات تعارض ايجاد ميشود. مثلا خوابيدن زياد ولذت قوه بهيميه با يادگيري ولذت قوه عقليه در تعارض است
درچنين حالتي فرد خوش است يا ناخوش؟
در جواب بايد عرض كنم ميتواند جمع بندي درلذات صورت بگيرد وهيچكدام آسيب نبيند.  قوه غضبيه تا زمانيكه مغلوب نشود ميتوان اورا با لذت قوه ديگري جمع كرد بطور مثال قوه غضبيه من ميخواهد همه جا غلبه كند واز طرفي قوه عاقله من ميخواهد آموزش بگيرد، حال هماهنگي بين دوقوا اينست كه نفس را توجيه كنيم كه دريادگيري كوشا باشد تا دربين عباد صالح، اول صف قرار گيرد.
( در دنيا وآخرت)
دراينصورت اصطكاكي وتعارضي بين دو قوا صورت نگرفته است.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٢

@darmahzar

 

#جامع_السعادات  ١١

ادامه بحث لذت قوا

لذت قوه شهويه در خوردن است  واز طرفي قوه عاقله هم خواهان كسب معرفت و آموزش است درحاليكه خوردن زياد، انسان را كند ذهن ميكند ، پس به نفس مي گوييم جسمت هرچقدر هم بخورد ساعتي بعد دفع ميشود
سعي كن عقل و روحت طعام بگيرند تا لذتش وماندگاري آن، ابدي باشد. يعني بخوريد اما نوع خوردن را تغيير دهيد تا با اين جهت دهي و ساماندهي ، بين قوا سازگاري ايجاد شود.
 
اگر لذت ترك لذت بداني
دگرلذت نفس، لذت نداني

گرچه لذات قوه خياليه و وهميه با لذات قوه غضبيه فرق دارداما يك نقطه مشترك هم دارد
در لذات قواي واهمه هم غلبه ذهني براي ما گواراست اما در قوه غضبيه غلبه در خارج صورت ميگيرد و در قوه واهمه با فكرش وذهنش هم كه غلبه كند، شاد ميشود.

لذات موضع غضب، عالم خارج و لذات موضع خيال، عالم ذهن است و جايگاه آن متفاوت است.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٢

@darmahzar


#جامع_السعادات ١٢

ادامه بحث لذت قوا

دربين لذتها بالاترين لذت، مربوط به قواي عقليه است
زيرا اولا فقط در ذهن نيست وبه فعليت ميرسد
ثانيا بسيار جدي است يعني موفقيت در قوه عاقله جدي وابدي وحتمي است وموقتي وغير پايدار نيست.

وقتي قوه عاقله احساس لذت كرد قرار گرفتن درخوشي وناخوشي ، در مصيبت و غير مصيبت ، خوش است وبه ديدگاه وادراك او صدمه وارد نميشود
چنين فردي در تفاوت حالات ، خواب وبيداري، ادراكات عقلاني ثابت دارد.

بنابراين:

١-بين لذات اصطكاك نيست چون منشأ همه آنها نفس است مثلا در روزه گرفتن لذت غرايز شهويه كنترل شده است.
٢-بالاترين لذات ، لذت عقلاني است چون واقعي وهميشگي است واين لذت، ذاتي انسان است و عارضي نمي باشد.
٣-تمام لذات غير عقلاني درمعرض زوال ودرمعرض آسيب هستند چون لذات حسي وعالم ماده گذراست اما لذات عقلي در برزخ وقيامت هم با ماست.

پايان

سلام بر ابا عبدالله الحسين

٩٦/٧/١٢

@darmahzar
 

#جامع_السعادات  ١٣

بحث لذت

مرحوم نراقي ميفرمايد:

لذات حسي ولذات مادي
مربوط به افزايش قواي حيواني است اما با كاهش قواي حيواني اين لذات آهسته آهسته فروكش ميكند تا جائيكه از آن امر مادي كه زماني شما لذت مي برديد، در زمان ديگر هيچ لذتي نخواهيد داشت وشايد برايتان نفرت آور هم بشود
زشتي اين لذات را وقتي تصور مي كنيد كه آنرا براي شما به نمايش بگذارند مثلااگر فيلم تند غذا خوردن مارا به نمايش بگذارند، شرمنده خواهيم شد كه زشت ونا متعارف تناول كرده ايم.
اما اگرفيلم طلبه ايي كه سالها براي يادگيري زمان گذاشته وبه مدارج علمي عالي رسيده است به نمايش گذاشته شود ، هرگز شرمنده نميشود وبلكه افتخار هم ميكند وبراي اولذتي خوش آيند خواهد بود.
لذات عقليه بر خلاف لذات حسي است
ايتدا انسان لذات عقل را ادراك نميكند اما هرچقدر رشد ميكند وبه خوبيها آراسته ميشود، بيشتر ادراك خواهد كرد دقيقا برعكس لذات حيواني كه بلافاصله ادراك ميشود اما به مرور كه عاقل تر ميشوند ورشد ميكنند، از آن جدا ميشوند.
عقلا اگر خوردن وآشاميدني هم دارند به جهت دفع رنج گرسنگي است نه براي لذت بردن.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٩

@darmahzar


#جامع_السعادات  ١٤

ادامه بحث لذت

نراقي ميفرمايد: با توجه به تفاوت فاحش لذات عقلي ولذات حسي ، تعجب ميكنيم
كه خيلي از افراد لذات را فقط در لذات حيواني وحسي ومادي مي بينند ودر آخرت هم بالاترين لذات را حسي ورسيدن به حور وغلمان ميدانند وتمام عذاب جهنم راهم در مار وعقرب مي بينند در حاليكه بالاترين لذت، وصال وقرب به حق واولياء الهي وبالاترين عذاب، فراق از حق است.
البته اگر براي رسيدن به لذت، كار خير كنيم مأجور هستيم ولي اسم آن عبادت اجير است.
نراقي ميفرمايد:
من نميتوانم تصور كنم كه رسيدن به لذات موجب قرب شود . مثلا
كسي كه از ترس آتش جهنم گريه ميكند، نبايد توقع رسيدن به مقام قرب را داشته باشد ويا فكر كند جزو مقربين است.درك او از لذت ورنج فقط حسي است وبُعد متعالي ندارد.

اميرالمومنين ميفرمايند:

خدايا من  بخاطر ترس از عذاب وطمع به بهشت، بندگي نميكنم بلكه فقط تورا شايسته عبادت ميدانم وفقط به تو تعلق خاطر دارم.

انسان درلذات حسي وجسمي با خيلي از حيوانات شريك است اما انسان درلذات عقلاني تشبه به مَلَك پيدا ميكند.
به ما ميگويند ميخواهيد شكل خزنده وچرنده وگرگ و روباه شويد يا شكل جبرئيل وميكائيل ؟
وقتي لذات را منحصر به لذات حسي وحيواني بدانيد، گويا شبيه چهارپايان و.... شده ايد.
كساني كه فقط حور وغلمان برايشان مهم است ، اگر وليّ خدارا ببينند كه لذات حسي برايشان مهم نيست ، متوجه حقارت خود واوج مقامات وليّ خدا
ميشوند يعني بدي كار خود را مي بينند اما با وجود اين توجه، بازهم دنبال لذات حيواني هستند.
آنها متوجه ميشوند كه آفريننده عالم مردم را از لذات حسي وجسمي بدور ميدارد و وقتي به سراغ اين لذات ميروند ديگر شبيه آفريننده نيستند ولي باز استاندارد لذاتشان،
حسي و مادي است.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٩

@darmahzar
 

#جامع_السعادات ١٥

ادامه بحث لذت

گاهي تعقلات ما ضعيف است ولذت را درجمع آوري مال وثروت ميدانيم و گاهي عقل رشد ميكند ولذت را در انفاق وپرداخت به مستحق ميدانيم
حال ما در جمع كردن مال به خدا شبيه ميشويم يا در پرداخت وبخشش؟ قطعا خُلق الهي در بخشنده بودن است.

گاهي ما لذات فاني را بعنوان ارزش خاص مطرح وانتخاب مي كنيم واز طرفي به علما واولياء هم ارادت داريم
اين تناقض در ارزشها ست. ما مترصد آوردن دلايل مختلف براي خوبي افراد هستيم ولي حاضر نيستيم خودرا به آنان برسانيم وبه صفات آنان متصف شويم
بطور مثال ما دست امام جماعت مسجد را مي بوسيم اما در بازار دنبال جمع كردن مال از طريق رشوه ونزول ... هستيم .

مرحوم نراقي مجددا تأكيد ميكنند كه اگر ميخواهيدبفهميد  چيزي كه به نظر شما ارزش است ، لذت صحيح است يا خير، بايد توجه كنيد كه اگر اين لذت شما فاش شود، خوشحال ميشويد ؟ دراينصورت اين لذت عقلاني است چون سرشت انسان با نيكي سازگار است اما اگر همان انساني كه به لذات حيواني پرخوري وپرخوابي مشهور است ، كارش افشا شد، ناراحت ميشود و مي فهمد كه وصف او كمالي نيست وميداند كه كار او فقط دفع رنج گرسنگي وبيخوابي
است .
وقتي كسي ميخورد به او نمي گويند آفرين كه پرخور هستي بلكه به او ميگويند: رنج گرسنگي تو برطرف شد ولي كمال خاصي نصيبت نگشت.
 
((كمال حقيقي رسيدن به خير مطلق است .))

ادامه دارد

٩٦/٧/١٩

@darmahzar


#جامع_السعادات  ١٦

ادامه بحث لذت

وقتي انسان ادراكات عقلانيه دارد وكمالات باقي نصيبش ميشود، شبيه فرشتگان خواهد شد
و وقتي انسان در زندگي فقط به فكر خوردن وخوابيدن وفريب ونقشه كشي باشد شبيه حيوان وشيطان خواهد بود.
بنابراين خودرا بررسي كنيم كه در درون ما كدام قوه تقويت شده ، آن قوايي كه مارا شبيه حيوان ميكند يا شببه فرشته ميكند.
نراقي ميفرمايد:
توجه كن كه هرچقدر نفس را در شهوات تقويت كنيد هيچگاه مورد تأييد اطرافيان درحيات وممات نيستند
مثلا هرگز كسي نمي گويد خدا فلاني را رحمت كند چقدر خوب ميخورد ويا چقدر خوب عصباني مي شد.
زيرا اگر زود عصباني شويد ،انتقاد پذير نيستيد و شبيه گرگ ودرندگان شده ايد.
در واقع سبعيت و درنده خويي درشما تقويت شده وشخص خودتان هم اين روحيه را نمي پسندد.
ويا اگر در وجود شما غلبه بافريب و شيطنت است جزو حزب الشيطان هستيد.

ولي اگر در وجود شما غلبه با عقلانيت است و سعي ميكنيد از رذايل دور شويد وبه صفات اخلاقي والهي متصف شويد،شبيه فرشتگان شده وملك خادم شما خواهد شد وشيطنت و حيوانيت در شما راهي ندارد.
بنابراين اگر خودرا دوست داريد بجاي اينكه حيوانيت را فعال كنيد، قوه عاقله خودرا فعال كنيد و در حد ضرورت از شهوات ولذات حسي استفاده كنيد نه اينكه همه همّ وغمّ شما لذات مادي باشد
قصد شما هم از خوردن وخوابيدن وشهوت، دفع رنج باشد و بگونه ايي افراطي از آن قوا استفاده نكنيد كه به نظر ديگران خوار وخفيف بياييد .
همچنين در پوشيدنيها هم اعتدال را رعايت كنيد نه بگونه ايكه در چشم مردم حقير جلوه كنيد ونه اينكه در لباس تك ودرخشش داشته باشيد.

ادامه دارد

٩٦/٧/١٩

@darmahzar
 

#جامع_السعادات  ١٧

ادامه بحث لذت

مرحوم نراقي ميفرمايد:
قبل از اينكه ملكات فاسد درشما نهادينه شود وبا اين خلقيات از دنيا برويد سعي كنيد رذايل را در وجودتان ريشه كن نماييد زيرا اقدام در سن ميانسالي يا پيري بسيار سخت وصعب خواهد بود
گرچه نبايد از رحمت خدا نا اميد شويد.
گاهي انسان در باطل خود سرگردان  و نااميد
است درحاليكه اين نا اميدي شيوه شيطان است وبايد بداند كه رحمت واسعه خدا شامل هر بنده ايي ميشود.

بايد بدانيد كه عقل رئيس وفرمانرواي شما است واگر شهوت وحيوانيت حاكم شود ، عقل مرئوس وفرمانبر خواهد شد واز جايگاه اصلي اش خارج ميشود
پس قبل از وقوع اين اتفاق اقدام كنيد تا عقل درمقام فرمانروايي باقي بماند وفرد از انسانيت جدا نشود.

از نگاه حكيمان وفلاسفه اگركسي به فكر اصلاح خود نيست وتدبير صحيحي نسبت به خود ندارد وخودش را رها كرده است،مثل فردي است كه ياقوت
گرانقدري دراختيارش است وآنرا درآتش مي اندازد وآنقدر آنرا مي سوزاند تا به يك سنگ بي ارزش تبديل بشود .
ما وقتي نفس را رها مي كنيم سنگ گرانقدر وجود را به سنگ بي ارزش تبديل كرده ايم و معناي ظلمت نفسي همين است كه بطور عمد يا غير عمد به نفس خود ظلم كرده ايم وآنرا يله ورها نموده ايم.

پايان

سلام بر ابا عبدالله الحسين

٩٦/٧/١٩

@darmahzar
 

#جامع_السعادات  ١٨
بحث توبه

مرحوم نراقي ميفرمايند

شما گمان نكنيد اگر بواسطه گناه ، سرور نفس از بين رفت، غير قابل بازگشت است.
امكان برگشت بهجت حقيقي نفس وجود دارد

وقتي نفس از طريق كناه مكدر شد وشادابي وانبساط را ازدست داد از طرق زيرامكان باز گشتش وجود دارد:
وقتي به فكر آن گناه مي افتيد سعي كنيد آثار باقيمانده آن گناه از بين برود و عملي كه از شما صادر ميشود،  رد پاي گناه در آن نباشد وهرعمل خيري كه وجود دارد،انجام دهيد تا اثرات آن گناه را ازبين ببرد اما حرف عجيب مرحوم نراقي اينست كه ما همه كارهاي فوق را انجام داديم اما شما فكر نكنيد كارهايي كه انجام داديد اثرات گناه را از بين بُرد ،اما براي شما نورانيتي هم حاصل ميشود وياموجب سعادت ميگردد، خير تازه برگشتيد به انسانِ قبل از انجامِ كناه.
مثلا اگر ما غيبت فردي را كرده ايم و با حركات
مصلحانه آنرا جبران مي كنيم واميد را هم از دست نميدهيم ، ولي تازه كار غلط خودرا پاكسازي كرده ايم نه اينكه كار فوق العاده ايي كه منجر به نورانيت ما بشود، انجام شده است وپيشرفتي نصيب ما گشته است،خير چنين نيست.
ويا مثال ديگر:
يك آيينه ايي كه زنگ زده را جلا ميدهيم تازه ميشود آيينه اوليه ونو
حال اگر آيينه ايي كه زنگار نگرفته را دوباره جلا دهيم قطعا ديد آن با ديد اوليه خيلي فرق دارد. حال وقتي كناه كنيم وبعد توبه نماييم هرگز مثل كسي نيستيم
كه از ابتدا گناهي نكرده وهميشه درجهت خير وصلاح عمل كرده است
مثل حُر كه محل قبرش با ساير شهداي كربلا فرق دارد گرچه جزو اصحاب الحسين به او سلام داده ميشود.

ادامه دارد

٩٦/٧/٢٦

@darmahzar
 

#جامع_السعادات ١٩

ادامه بحث توبه

مرحوم نراقي ميفرمايد: با گناه تكه ايي از شخصيت انساني را ازدست ميدهيد
در روايت ميفرمايد: مَن قٰارَفَ ذَنْبَا فٰارَقَهُ عقلٌ لَمْ يَعُد عَليهِ اَبَدا كسي كه كناه ميكند تكه ايي از عقلش جدا ميشود در حاليكه هرگز آن عقل بر نميگردد.
ما با ارتكاب به كناه ، به وجود عقلاني خود صدمه وارد ميكنيم.

وقتي ما معصيتي انجام ميدهيم ممكن است به ساير خدمات رسانيها ويا عبادات وطاعات ما آسيب وارد نشود يعني فرد معصيت كار انفاقش را دارد، نمازش را ميخواند، ويا روزه مستحبي اش را هم ميگيرد و.....
اما به آستانه ادراك او آسيب وارد ميشود.

ادامه دارد

٩٦/٧/٢٦

@darmahzar


#جامع_السعادات ٢٠

قواي انساني

انسان داراي دو قوه ادراك وتحريك است.

قوه ادراك دو شعبه دارد
١-علومي كه بر اين قوه عرضه ميشود ، قبول ميكند ودرك صور علميه را دارد (عقل نظري)
٢-آن چيزي را كه ادراك
ما قبول كرد وحق وباطل بودنش را تشخيص داد، آنرا اجرا ميكند (عقل عملي)

خيلي از اموريكه ما در زندگي روزمره انجام ميدهيم مثل خوشي وناخوشي ... در جريان عقل عملي قرار ميگيرد
يعني ما خوشيِ امري را درك ميكنيم سپس در ظاهرما انبساط و سرور ديده ميشود ويا نامناسب بودن امري را درك مي كنيم واز انجام آن شرمنده ميشويم وحيا ميكنيم.
خيلي از اموريكه مربوط به قوه خيال است به محدوده عقل عملي وارد ميشود مثلا اول تصور زشتي دروغ را مي كنيم سپس تركش مينماييم ويا تصور حُسن راستگويي را مي كنيم سپس آنرا اجرا ميكنيم
پس قوه ادراك وقوه خيال درعقل عملي مي گنجد زيرا حسن وقبح هر امري را بايد اول درقوه خيال ادراك كرده باشيم

ادامه دارد

٩٦/٧/٢٦

@darmahzar
 

#جامع_السعادات ٢١

ادامه بحث قواي انساني

قوه دوم انسان قوه تحريك است (به حركت درآوردن)

اين قوه نيز دو شعبه دارد:
١-قوه غضب
٢-قوه شهوت
قوه غضب مربوط به دوركردن ناملايمات زندگي است
قوه شهوت مربوط به جذب امور سازگار با ماست
 مثلا شهوت  خوردن باعث ميشود ميل به خوردن پيدا كنيم
ويا الان كه ميل به خوابيدن دارم بايد قوه شهوت به خوابيدن در من باشد كه خوابيدن را درما تحريك كند.

اگر بخواهيم زندگي درستي داشته باشيم بايد عقل نظري حاكم بر اين سه قوه ديگر باشد
يعني اگر ادراك صحيحي نداشته باشيم به سه قوه ديگر ما لطمه وارد ميشود.
اگر قوه ادراك وعقل نظري بر بقيه قوا رياست كرد يعني فرمان ميدهد كه مصرف غضب و شهوت صحيح چگونه است ، در اينصورت اعتدالي در وجود پيدا ميشود و همه چيز سر جاي خودش قرار ميگيرد و درگيري بين قوا صورت نميگيرد.
در واقع اساسا دل دنبال حرام نميرود چون عقل وادراك ما مي فهمد كه حرام، آتش است و آسيب وارد ميكند نه اينكه كشمكشي بين دل وشهوت باشد وانسان دل را انتخاب كند.
اگر عقل حاكم شد هيچ درگيري در وجود فرد نيست وهمه قوا مسالمت آميز كار خودرا انجام ميدهند لذا ميگويند براي اصلاح خود بايد عقل را وادراك و ديدگاه خودرا اصلاح كرد واين اصلاح عقل هم با يادگيري وتهذيب انجام مي گيرد.

ادامه دارد

٩٦/٧/٢٦

@darmahzar
 

#جامع_السعادات  ٢٢

ادامه بحث قواي انساني

وقتي عقل بدون هيچ نا خالصي بر وجود فرد حاكم شد ، اين فرد حكيم ميشود ، حرف بيجا نميزند خواسته نامشروع ندارد ، اهل توهم وخيالات نابجا نيست.
بنابراين اسم قوه عاقله ايي كه درست كار ميكند ، حكمت است .

پيامبر عقل مارا فعال و قوه ادراك ما را بالا مي برد ومارا به سمت حكيم شده سوق ميدهد.

وقتي عقل عملي سلامت باشد اسم آن ، ملكه عدالت است
عدل يعني هرچيزي سرجاي خود ودرفايل خود قرار گيرد.
در قوه عادله كه همان عقل عملي است هرچيزي سر جاي خودش است.

قوه غضب وقتي از همه آلودگيها جدا وسلامتي
داشته باشد ، جلوه او حلم است.
يعني حليم قدرت حمله وري دارد اما غضبش را كنترل ميكند .

قوه شهوت هم وقتي خوب كنترل شود ، عفت ميورزد اساسا مايل به حرص در امور غلط ندارد . همچنين سخاوت هم خواهد داشت.

ادامه دارد

٩٦/٧/٢٦

@darmahzar


#جامع_السعادات  ٢٣
 
ادامه بحث قواي انساني

مرحوم نراقي ميفرمايد:
قوه عدالت قوه ايست كه دو تعريف دارد:
١-عدالت فقط به عقل عملي مربوط وكمال آن محسوب ميشود.
كسي كه ادراكش درست است و كارهايش بجا است، به او عادل ميگويند.
٢-عدالت يعني سه قوه وهميه وشهويه وغضبيه با هم سازگار باشند وزير نظر قوه عاقله بخوبي انجام وظيفه كنند.
بنابراين عدالت صرفا كمال قوه عملي نيست بلكه كمال همه قوا ونيروهاست
يعني اگر ما در اجرا و ادراك بخوبي عمل كنيم عادل محسوب ميشويم
اما در عدالت به معناي دوم اگر در وجود ما آرامش نيست وشهوت وغضب ما افراط وتفريط دارد ويا قوه خيال ما دچار وسواس ويا ولنگاري است، ما عادل نيستيم يعني همه خوشيها وناخوشيهاي ما بايد ساماندهي شده باشد چنين فردي در وجودش آرامش برقرار است.
طبق تعريف دوم اگر اين سه قوه از افراط وتفريط بدور باشد وزير نظر قوه عاقله عملكرد صحيحي داشته باشد ، عاقل وعادل است .
پس كسي كه نميتواند غصه ها وخوشيهايش را كنترل كند، عادل نيست.

پايان

سلام بر ابا عبدالله الحسين



#جامع_السعادات ٢٤

تعريف عدالت

مرحوم نراقي ميفرمايد:
يكي از تعاريف عدالت ، كمال قوه عمليه است
وقتي انسان قوه عاقله را از هر گونه افراط وتفريطي مهذب كند و اجراي صحيحي داشته باشد ، نام اين عقل عملي، عدالت است
پس عدالت تسليم عقل عملي به عقل نظري است يعني آنچه از نظر قوه عاقله صحيح است، وقتي اجراي صحيح هم صورت ميگيرد ، عدالت نام ميگيرد.

تعريف ديگري از عدالت:

طبق تعريف زير عدالت فقط مربوط به عقل نظري وعملي نيست
بلكه قوه شهويه وغضبيه ما هم اگراز افراط و تفريط دور باشد در اين دو قوه هم معتدل واهل عدالت هستيم
يعني عدالت، تنها كمال قوه عاقله نيست بلكه عدالت كمال هريك از قوايي است كه انسان دارد.

ادامه دارد

٩٦/٨/٣

@darmahzar
 

#جامع_السعادات ٢٥

بحث عدالت

مرحوم نراقي ميگويد: ما بعضي از افراطها را هنر ميدانيم مثلا كسي كه روي زيادي در پاسخكويي دارد
وعفت نمي ورزد به نظر بعضي ها مثبت وشجاعت است در حاليكه نراقي ميگويد شجاعت خيلي خوب است اما وقاحت مذموم است
اينكه در مقابل بزرگتر ادب را رعايت نكنيم ديگر عادل نيستيم گرچه در قوه عملي واجرائيات قوي باشيم اما همين كه درقوه غضبيه عدالت را رعايت نمي كنيم ، عادل نيستيم .
يا اگر شهوت خوردن در من تعطيل باشد ، از عدالت ساقطيم چون بسياري از امور ديگر هم تعطيل ميشود وديگر نظرات ما هم صائب نيست گرچه مردم فكر كنند ما زاهد وبي رغبت به خوراك هستيم.
گاهي قوه عاقله وقوه غضبيه خوب كار ميكند وادراكات ما صحيح است ، اما قوه شهويه ما با قواي ديگر ناسازگار نيست ،
 اگر در وجود كسي ناسازگاري بين قواست
طبق تعريف دوم عادل نيست (طبق تعريف اول عدالت يعني اجراي صحيح عقلانيات وقوع عاقله وطبق تعريف دوم همه قوا بايد جدا جدا عادل باشند وبا يكديگر سازگار باشند.)

ادامه دارد

٩٦/٨/٣

@darmahzar
 

#جامع_السعادات ٢٦

ادامه بحث عدالت

اگر ميگوييم قاضي بايد عادل باشد يعني از همه ميلهاي نادرست دور باشد تا نظرات او درست وملكه عدالت در او نهادينه باشد.
عدالت ، كمال همه قواست
كمال قوه غضبيه
كمال قوه شهويه
كمال قوه وهميه
كمال قوه عاقله

اولا شما بايد با قوه عاقله حكيم بشويد ، عالم وجود را بشناسيد وبفهميد كه:
الف) تمام موجودات يك خالق دارند
ب) تمام موجودات عبد هستند
ج)تمام موجودات شعور دارند
د) تمام موجودات تسبيح دارند

پس كسي كه اين چهار مورد را بشناسد از ملكه حكمت بهره برده است .

دوم اينكه بعضي وجودها درحيطه ما نيست ونميتوان درآن تصرف كرد اما ميتوان آنرا شناخت مثل آسمان  وملايك .

سوم اينكه يك سلسله امور در حيطه خَلق ماست مثل عمل صالح كه ما ميتوانيم آنرا خلق كنيم و موجوداتي را ايجاد كنيم كه با كل نظام هستي همخواني داشته باشيم
مثلا دروغ گفتن با عالم تسبيح گوي وباشعور سازگار نيست
ايجاد، به حول وقوه من انجام نشده وايجاد ، يك امر غلط نبوده است وبا همه هستي سازگار است در نتيجه حكمت عملي محقق ميشود.

چهارم اينكه وقتي قوه شهويه تحت امر قوه عاقله قرار گيرد وبايدها ونبايدهاي عقل را قبول ميكند بگونه ايي كه هواي نفس در آن فعال نيست وانجام وعدم انجام را طبق عقل وشريعت انجام ميدهد وعقل خودرا در تصميم گيريها فعال ميكند وبحث هوي وهوس در آن نقشي ندارد و راهكار آن ، عرضه به شرع است.
اگر شريعت كار مارا عقلاني ميداند ، آن كار درست است
اسم فضيلت قوه شهويه ، عفت است .

پنجم اينكه فضيلت قوه غضبيه ، شجاعت است
مثل رفتار اميرالمومنين با عمربن عبد ود كه اورا بعدازانداختن آب دهان نكشتند.
وپس از اينكه از روي سينه او بلند شدند ومدت زماني را طي كردند سپس  اورا به درك واصل كردند تا آب دهان انداختن او عامل كشتنش نباشد .

ادامه دارد

٩٦/٨/٣

@darmahzar

 

#جامع السعادات ٢٧

ادامه بحث عدالت

اگر ما به جهت ارتكاب معصيت با دوستان درگير شويم ، ممدوح قوه عاقله است اما اگر بدليل عدم اجراي نظرات من، با او درگير شويم ديگر عدالتي صورت نگرفته است چون دربخش دوم منيت حاكم شده است

عدالت يعني در تمام چهار قوا هرچيزي سرجاي خودش باشد وذره ايي افراط وتفريط صورت نگيرد
غزالي ميگويد : عدالت حالتي درنفس است كه تدبير كننده خشم وشهوت است يعني غضب وشهوت را به مقتضاي حكمت وتدبير قوه عاقله بكار مي اندازد.
همه قوا بايد باهم انس داشته  وكمك يكديگر باشند تا از عقل فرمانبري داشته و وكشمكشي بين قواصورت نگيرد وكمال قوا درهمين اتفاق نظرشان است.
قوه عاقله هميشه حكمت را اعمال ميكند و كسي كور كورانه تسليم نميشود
پس عدالت طبق معناي دوم كمال يك قوه خاص نيست . كمال و سازگاري همه قواست
اتاق فكر وفرماندهي آنها يكي است ومنيت اعمال نميشود .
مرحوم نراقي ميفرمايد:
طبق بيان اول كه عدالت كمال قوه عقل عملي است ، عدالت بسيط است ومحدوديتي وتركيبي ندارد .
اما طبق معناي دوم عدالت ميتواند بسيط باشد وميتواند مركب باشد يعني عدالتش منوط به چيدمان ساير قوا نيست (بسيط)
وميتواند عدالت منوط به سازگاري همه قواباشد.
اما نظر اصلي من (نراقي) بسيط بودن عدالت است يعني گويا قوه عاقله روحي است كه درهمه قوا جاري است.
اگر عدالت را بعنوان يك قوه حساب كنيم كه دربدن تدبير ميكند ودر قوه غضبيه وشهويه تصرف ميكند پس عدالت همان امر بسيطي است كه ميتواند همه جا وارد شود وكارش را درست انجام دهد مثلا در قوه شهويه وارد ميشود وجلوي قليان شهوت وتعطيلي آنرا ميگيرد
وهمه قوا را به يك اعتدال وكمال خاصي هدايت مينمايد.

ادامه دارد


٩٦/٨/٣

@darmahzar


 
#جامع_السعادات ٢٨

ادامه بحث عدالت

تكمله

مرحوم نراقي ميفرمايد:
از نظر من عدالت اوليه قابل قبول است
كمال قوه عاقله و عقل عملي، عدالت است .
يعني وقتي عقل نظري وارد جريان شد و باعقل عملي اجراي صحيحي داشت ، عدالت محقق شده است.
پس اعتدال در قوه غضبيه واعتدال در قوه شهويه كجا قرار ميگيرد؟
نراقي جواب ميدهد : اگرادراكات شما صحيح واجرائيات شما درست انجام شود لازمه آن اينست كه قوه شهويه وغضبيه هم عدالت داشته باشد
عدالت لازمه است اما جزء وشرط آن نيست وخارج از آن است.
(بحث منطقي)
يعني غضب وشهوت بايد تنظيم شده باشد اما اين تنظيم ذاتي
قوه غضبيه وشهويه نيست.

داشتن عدالت يعني بالاصاله ادراك درست واجراي صحيح دارم وبالتبع غضب وشهوت
ماهم افراط وتفريط ندارد پس دريك انسان عادل چه اصالتا چه تبعا همه فضايل جمع است.
مثلا ما درك صحيحي از احسان داريم حال ميخواهم اين درك را درمرحله عمل به نمايش بگذاريم ، اول بايد قوه غضبيه را كنترل كنيم وياد كم لطفي فلان وقت مخاطب نيفتيم و بدنبال اِعمال اين احسان باشيم در اينصورت غضب را كنترل كرده ايم
حال ميخواهيم احسان كنيم لازم نيست بي حد وحصر وافراطي احسان كنيم تا مخاطب خودرا طلبكار نماييم واو فكر كند كه احسان به او وظيفه ماست.
بنابراين دراين مرحله شهوت هم در افراط كردن كنترل شده است وسپس تمام قوا تعديل ميگردد.

پايان

سلام بر اباعبدالله الحسين

٩٦/٨/٣

@darmahzar
 


#جامع_السعادات ٢٩

ادامه بحث عدالت

مرحوم نراقي در بحث گذشته فرمودند:

دو تفسير براي تعريف عدالت وجود دارد
١-عدالت به كمال همه قواي شهويه وغضبيه و وهميه وعاقله مربوط است
٢-عدالت تنها كمال قواي عاقله است .

آقاي نراقي نظريه اول را مي پذيرند وآنرا حق ميدانند وكمال ساير قوا رالازمه عدالت ميدانند. اگر عقل عملي ما اجراي عادلانه داشته باشد لازمه اش اينست كه ساير قوا هم تابع عقل باشند وخارج از افراط وتفريط عمل كنند
( لازمه، يعني جزء واصل و ذات عدالت نيست بلكه خارج از ذات آنست گرچه وجودش لازم است مثل دود كه لازمه وجود آتش است اما خارج از ذات آتش است.)

بنابراين وقتي عقل نظري توانست عقل عملي را مهار كند بالتبع قوه غضبيه وشهويه ماهم رام ميشود وقوه واهمه ما هم وسوسه ندارد.

نراقي با اينكه تعريف اول عدالت را رسما قبول ندارد اما معتقد است وقتي عقل نظري بر عقل عملي حاكم شود خودبخود بين همه قوا هماهنگي صورت ميگيرد وقوا با هم درگير نميشوند.
بنابراين عدالت به معناي اول امري است كه با عدالت به معناي دوم صورت ميگيرد
يعني اگر شهوت را كنترل كرديم وافراط وتفريط نداشت ، عدالت محقق نشده است درواقع نام او عفيف هست وعنوان زيباي عفت را به خود اختصاص داده است اما عنوان عدالت را نخواهد داشت چون بايد ساير قواي او هم تنظيم وبدور از افراط وتفريط باشد

ادامه دارد

٩٦/٨/١٠

@darmahzar


#جامع_السعادات ٣٠

ادامه بحث عدالت

همانطور كه عرض شد طبق تعاريف فوق هر فضيلتي غير از عدالت در فرد ديده ميشود جزو لوازم عدالت است نه اصل عدالت.
مثلا عقل نظري ما ديد صحيحي از دنيا دارد كه دنيا محل اقامت نيست ومحل كشت ومزرعه است حال در اجرائيات با عقل عملي سعي ميكنيم تعلق به دنيا پيدا نكنيم درحاليكه دنيا را كاملا رها نميكنيم واستفاده بهينه از آنرا داريم
لازمه اينكار اينست كه ما حرص به دنيا نزنيم يعني قوه شهويه را كنترل كنيم و لازمه درك صحيح از دنيا اينست كه چشممان دنبال دنياي ديگران نباشد با اين وصف قوه غضبيه راهم كنترل كرده ايم
بنابراين غضب وشهوت به ميدان آمد تا عقل عملي ما درست اجرا شود. همه اينها لازمه اجراي عقل عملي است نه اصل وذات آن .

ادامه دارد

٩٦/٨/١٠

@darmahzar



#جامع_السعادات ٣١

ادامه بحث عدالت

بعضي از علما معتقدند
عدالت صفتي است جامع همه فضايل.
اين علما عدالت را با همه لوازمش در نظر گرفته است .
وكسانيكه عدالت را جامع همه لوازم نميداند وفقط مربوط به قواي عقل عملي ميداند، عدالت را با ذات واصلش در نظر گرفته است.

وعلمايي كه عدالت را به معناي كمال همه قوا ميدانند، معتقدند جنس ، خود عدالت است اما يك نوع عدالت درشهوت ويك نوع عدالت در غضب ويك نوع عدالت در قواي وهميه داريم.
وكساني كه عدالت را فقط كمال عقل عملي ميدانند ، معتقدند تنها زماني بدست ميايد كه عقل عملي از سه قوه ديگر بخوبي استفاده كند واز شهوت وغضب و وهم بدون افراط وتفريط استفاده شود
يعني سه قوه مهار شود كه با هم اصطكاك وبرخورد نداشته باشند وطبق نظر عقل عملي قراربگيرد يعني به كسي كه هماهنگي در سه قوا ندارد عاقل گفته نميشود.

اگر شهوت وغضب و وهم منقاد وتسليم باشند ، خوب است اما خيلي مهم نيست
مهم اينست كه عليرغم تسليم قوه عاقله ، با هم هماهنگ هم باشند وبا يكديگر درگيري نداشته باشند
مثلا ما سه فرزند در منزل داريم كه هرسه مطيع والدين هستند اما خودشان باهم سازگاري ندارند
در اينصورت عدالت بر فضاي اين خانواده حاكم نيست

ادامه دارد

٩٦/٨/١٠

@darmahzar


#جامع_السعادات ٣٢

ادامه بحث عدالت

مرحوم نراقي ميفرمايد:

همه رذايل وفضايل اخلاقي چند حالت دارد:

يا به سه قوه واهمه وغضبيه وشهويه باهم مربوط است

يا به دو قوه غضبيه وشهويه مربوط است

ويا به يك قوه مربوط است.

مثلا علم وجهل مربوط به قوه عاقله است
حلم وغضب مربوط به قوه غضبيه است
حرص وقناعت مربوط به قوه شهويه است

اگر من حليم باشم قوه غضبيه من تعديل شده است اما بعضي فضايل يا رذايل با آمدن يك قوه به ميدان، تعديل نميشود مثلا در بحث حب مقام، هم قوه غضبيه وجود دارد كه سايرين را عقب ميزند تا خودش به مقام برسد وهم قوه شهوت وميل به مقام پرستي دراو فعال است پس رذيله حب مقام با دو قوه محقق شد.

يا در رذيله حسد سه قوه درگيراست
اينكه من خواهان زوال نعمات فلاني هستم پس قوه غضبيه به ميدان آمده واينكه من خواستار نعمات او هستم ، قوه شهويه هم فعال شده است.
واينكه من خيال كنم اگر فلاني نعمتي داشته باشد، آن نعمت از من سلب خواهد شد ، قوه واهمه فعال شده است .

ادامه دارد

٩٦/٨/١٠

@darmahzar


#جامع_السعادات ٣٣

ادامه بحث عدالت

براي داشتن يك فضيلت بايد ابزار متعدد به ميدان بيايد تا در انسان ظهور وبروزپيدا كند
زيرا انسان پيچيده است وبايد دقيق وظريف با او برخورد شود.
مثلا بعضي امور در يك سني فضيلت است اما در سن ديگر فضيلت محسوب نميشود.
عبادت زياد براي سن پير خيلي خوب و پسنديده است اما براي جوان ممكن است كسالت آور باشد و جوان بايد به واجبات اكتفا كند.
پس دوز عبادت بعنوان يك فضيلت، در مقاطع
مختلف سني متفاوت است.
ويا حاضرجوابي منطقي يك فضيلت است اما در مقابل بزرگتر حق حاضر جوابي نداريم وسكوت فضيلت است.

قوه عاقله براي بسياري از فضايل كه به قوه شهويه وغضبيه و وهميه مربوط ميشود، بسيار تأثير گذار است
بطور مثال وقتي يادگيري وعلم آموزي ما افزايش مي يابد ، متصف به فضيلت عفت وسخاوت ميشويم پس قوه عاقله روي قواي ديگر تأثير گذاشته است.

در آخردعاي عاليه المضامين ميخوانيم اللهم رزقنا عقلا كاملا ولُبّا راجحا
از خداي سبحان تقاضاي عقل كامل داريم وميخواهيم كه همه وجود ما مغز شود.

در واقع گاهي بجاي كنترل قواي شهويه ميتوان قواي عاقله را تقويت كرد يعني بجاي ترك خوردن اضافي در مدت زماني محدود ، قوه ادراك به ما مي فهماند كه بجاي كنترل خوراك در مدت زمان كوتاه، براي هميشه وهمه عمر، خودرا وخوراك را تعديل نماييم

پايان

سلام بر اباعبدالله الحسين  عليه السلام

٩٦/٨/١٠

@darmahzar



#جامع_السعادات ٣٤

بحث عقل عملي وعقل نظري

مرحوم نراقي اختلافي را دراين بخش مطرح وسپس نظر خودرا ميفرمايند:

آيا عقل عملي بر نفس سلطه دارد يا عقل نظري؟
آيا ادراكات صحيح فرماندهي وجود مارا به عهده دارد يا عملكرد صحيح بر اساس ادراكات صحيح فرماندهي وجود مارا برعهده گرفته اند؟
خاصيت عقل نظري اينست كه حقيقت رابه انسان نشان ميدهد،
سعادت باقي را متذكر ميشود وادراكات صحيح را به عهده ميگيرد
وعقل عملي هم در افعال انسان تصرف ايجاد ميكند.

دربين اين دوعقل سيطره با كدام است؟
نراقي ميفرمايد:
مطلق ادراكات ومطلق ارشادات كار عقل نظري
است وعقل عملي ارشادات عقل نظري را تنفيذ ميكند
عقل نظري مارا به انواع كمالات وخيرات راهنمايي ميكند وعقل عملي آن ارشادات را تأييد ميكند ولذا قوه شهوت وغضب تحت سيطره عقل عملي است اما در نهايت فرماندهي كل قوا با عقل نظري است.
يعني اول بايد ادراك صحيح داشته باشيم
تا بتوانيم آنرا تثبيت كنيم
با گشوده شدن در معرفت نحوه ادراكات انسان صحيح ميشود وعقل عملي هم آن درك صحيح را تأييد ميكند وبال وپر اجرا را دراختيار انسان قرار ميدهد.

ادامه دارد

٩٦/٨/٢٤

@darmahzar



#جامع السعادات ٣٥

فضايل و رذايل اخلاقي


اخلاق، آن حد وسطي است كه هريك از قواي ما بايد داشته باشد

جنس فضايل ٤ تا است
جنس رذايل هم در ظاهر ٤ تا است اما حقيقتا تعداد آن نامحدود است
زيرا فضايل اعتباري نيستند وبر مبناي يك خط مستقيم تعريف شده اند لذا تعدادآنها هم محدود است اما رذايل بر مبناي انحراف از خط مستقيم وهوي وهوس شخصي صورت ميگيرد.

جنس فضايل عبارتست از
حكمت
شجاعت
عفت
عدالت

وجنس رذايل نيز در ابتدا عبارتست از
جهل
جٌبن
بي حيايي
ظلم
اما دريك نگاه عميق تر در مقابل هر فضيلتي، رذايل بيشماري وجود دارد چه در جهت افراط چه در جهت تفريط.
 
 مثلا فضيلت حكمت يك چيز وآن حد وسط است.
بايد فضيلت را مثل مركز دايره حساب كنيد كه يكي است اما رذايل مثل نقاطي است كه از مركز دايره به سمت محيط حركت ميكند ومنحرف ميشود.
پس در مقابل هريك فضيلت هزاران رذيلت وجود دارد.

در واقع فضايل محدود و رذايل نامحدود است
زيرا فضايل در شرع تبيين شده اما رذايل طبق نفس اماره افراد ودر اشكال مختلف ظهور وبروز ميكند
بنابراين فضايل زياد وكم ندارد وزياده وكم آن، فضيلت راتبديل به رذيلت ميكند

هرنوع انحرافي از فضيلت واستاندارد شرع ، انسان را گرفتار رذايل اخلاقي ميكند

ادامه دارد

٩٦/٨/٢٤

@darmahzar


#جامع_السعادات ٣٦


ادامه بحث فضايل ورذايل اخلاقي

طلب اهدنا الصراط المستقيم حركت در خط فضيلت است.
اگر ما فضايل را بعنوان خط مستقيم بدانيم بين دونقطه فقط يك خط مستقيم است وهريك درجه انحراف، باعث ميشود خط مستقيم محسوب نگردد.
پس آنچه كه شرع از ما ميخواهد استقامت در فضيلت وادراك آن وحركت بدون انحراف در آنست.
استقامت در فضيلت يك راه است وآن راه شريعت مي باشداما انحراف در رذايل از طرق مختلف صورت ميگيرد ، راههاي افراط وتفريط خيلي زياد است وانگيزه هاي شر هم فراوان است اما عامل خير محدود است .
پيدا كردن راه صحيح واستقامت در آن سخت است لذا بعنوان دعاي واجب دائم درخواست اهدنا الصراط المستقيم راداريم .

فيلسوفي ميفرمايد:
آنقدري كه رسيدن به هدف سخت است بازگشت از آن سخت نيست خدا به پيامبرش امر كرد فاستقم كما امرت تو مامور به استقامت هستي
پيامبر وامت او مامور به استقامت هستند وپيامبر هميشه نگران انحراف هريك از امت هستند
خواجه نصير ميگويد:
در روايات كه ميفرمايد:
صراط مستقيم از مو بازيكتر واز شمشير تيزتر است ، اشاره به سختي استقامت دراين راه است كه يافتن آن بسيار سخت است وتكاليف وبايدها ونبايدها اجرا شود چه موردپسند ما باشد وچه نباشد

ادامه دارد

٩٦/٨/٢٤



#جامع_السعادات ٣٧

ادامه بحث فضايل ورذايل

آنچه كه حتمي وقطعي است وعده ها و وعيدهاي خداي سبحان است
براي انسان صورتهايي وجود دارد كه براساس ملكوت وباطن افراد تشكيل ميشود و همه اين صورتها در دنيا كسب ميشود نه در عوالم ديگر
عوالم ديگر محل ظهور بواطن است نه كسب صورتها
ماده آن صورتهايي كه نصيب انسان ميشود
(خرس وسگ و...) نيات وخلقيات ماست
در واقع ما با نيات وخلقياتمان دائم براي خود صورت سازي ميكنيم وحقيقت وجودي ما از اين دو طريق ساخته ميشود.

در روايات ميفرمايد: صراط مستقيم پلي روي جهنم است
يعني يك مسير صاف وبدون انحراف  وافراط وتفريط در آن مارا جهنمي ميكند .
اگر خلق و رفتاركسي در اين عالم استواء داشت
در آن عالم هم از صراط عبور ميكند (بدون سقوط درجهنم)
اما اگر درفضايل (حكمت وعدالت و....)
مقداري انحراف پيدا كند ، به همان ميزان در آن عالم درجهنم قرار ميگيرد تا بطور كامل پاكسازي شود.
(جهنم براي شيعه به جهت تطهير است نه عذاب)

ادامه دارد

٩٦/٨/٢٤



#جامع_السعادات ٣٨

بحث حد وسط

حد وسط ممكن است حقيقي باشد مثلا شجاعت يك تعريف بيشتر ندارد وهرچقدر اينطرف وآنطرف بشود ديگر حد وسط نيست
در حد وسط حقيقي دو طرف يكسان وبدور از افراط وتفريط است مثل عدد ٤ كه بين عدد ٢ و ٦ است
وحد وسط ممكن است  نسبي هم باشد
(اين نسبت به آن خوب است)يعني حتي الامكان به راه ميانه نزديك است
نراقي ميفرمايد:
آن چيزي كه ما در مسايل اخلاقي
جمع بندي ميكنيم ، دشواري حد وسط حقيقي است پس بايد به حد وسط نسبي قناعت كنيم
مثلا فردي در آب وهواي مديترانه ايي خودبخود شرايط اقليمي انسانها را سالم بار مياورد وافراد از شدت و تندي دوري ميكنند يا فردي كه در كوهستان زندگي ميكند خودبخود مقاوم بار ميايد يعني هركس براساس نوع سكونتش حد وسط او بطور نسبي تغيير ميكند.
ويا گاهي يك فضيلت مثل قاطعيت (از خانواده شجاعت)
در بعضي جاها رذيله محسوب ميشود
يك مدير قاطع بايد درمنزل با مدارا ومحبت رفتار كند نه با قاطعيت
چون منزل محل مدارا است
ويا امر عفت وخويشتن داري براي فرد مجرد فضيلت است اما يك فرد متاهل حق ندارد نسبت به همسر خويشتن داري كند
بنابراين ما نميتوانيم به وسطيت حقيقي در فضايل حكم كنيم مثلا امام حسن در اوج شجاعت هستنداما شجاعت ايشان در قالب حلم بروز كرده است
نتيجه آنكه ما امري را فضيلت محسوب ميكنيم كه به امر ميانه و حد وسط نزديكتر باشد
نراقي ميفرمايد:
اعتدالي كه شرع دراين چهار فضيلت از ما خواسته نسبي است وفقط انسان كامل حد وسط حقيقي را دارد وهركدام از ما به ميزاني كه به امام معصوم نزديك شويم به حد وسط حقيقي نزديكتر خواهيم شد

واز طرفي گروهي ميگويند:بين اعتدال مزاج واعتدال  اخلاق رابطه وجود دارد
مثلا در منطقه جغرافيايي كه غلبه بر مزاج تري وسردي است روحيات واخلاقي متفاوت از مكانهايي است كه غلبه با مزاج گرم ويا معتدل است.
اما مرحوم نراقي ميگويد: ما اعتدال خودرا مثل اعتدال در طب در نظر نميگيريم چون ممكن است ما در شجاعت اعتدال داشته باشيم اما درحكمت افراط وتفريط داشته باشيم
پس قياس بين اعتدال طبي با اعتدال اخلاقي مردود است.

پايان


٩٦/٨/٢٤



#جامع_السعادات ٣٩

بررسي جهات افراط وتفريط فضيلتها

جهت افراط فضيلت حكمت كه مربوط به قوه عاقله است ، جربزه وتأمل بدون استنباط
و جهت تفريط آن بُله وناداني است كه قوه عقل در آن رها ميشود.
در واقع درجهت تفريط از قوه عاقله استفاده نميشود ويا كم استفاده ميشود ويا درجهت افراط زياده روي صورت ميگيرد كه بعضا منجر به مكر وحيله ميشود.

ما ميتوانيم براي دوعنوان جربزه وبُله ، عنوان سفسطه وجهل بسيط هم بكار ببريم
سفسطه يعني قوه عاقله با نيرنگ وزرنگي و دروغ بعضي امور غير واقعي را واقعي جلوه ميدهد
ودر جهت تفريط از قوه عاقله استفاده نميكند وبه اشياء علم ندارد.

وقتي عقل يعني همان فضيلت حكمت شدت پيدا كند ، قوه خيال آنها فعال ميشود ومرتب گرفتار تخيل واهي و وسواس فكري است در حاليكه در صراط مستقيم حد اعتدال است وافراط وتفريط و وسواس فكري شيطان را خوشحال ميكند زيرا لزومي ندارد يك آدم عاقل آنقدر جزئي نگر وحساس باشد وعقل ميگويد خيلي وقتها تغافل داشته باشيد
(تغافل دوسوم عقل است) وحساسيت  به جزيي ترين امور  
مربوط به افراط درقوه عاقله است .
واز طرفي وقتي عقل گرفتار كندي وادراك و تعطيل شد وقوه عاقله ضعيف عمل كرد نميتواند به حقيقت مسايل، علم پيدا كند
پس هر دو قسمت افراط وتفريط بد است وهردو تحت ولايت شيطان است.

ادامه دارد

٩٦/٩/١

@darmahzar


#جامع_السعادات  ٤٠

ادامه بحث جهات افراط وتفريط فضيلتها

فضيلت شجاعت كه اعتدال قوه غضبيه است هم رذايل بيشماري دارد كه سر فصل آن دو رذيله، تهور و گستاخي وبي حيايي وبي ادبي درمقابل بزرگتر است گرچه حرف ما حق باشد ولي لزومي ندارد كه با تيزي زبان به بزرگتر سني وعلمي خود ، چيزي را بفهمانيم
بي پروايي در مقابل بزرگتر گستاخي است وطرف تفريط شجاعت است
امام علي ميفرمايند: لا تجعلن ضرب لسانك علي من انطقك
حتما حتماتيزي زبانت را بكار نگير زيرا او تورا گويا كرده است
(والدين ومعلمين)

پس تمام منهياتي كه كنار بحث شجاعت مطرح شده است عنوان تهور وبي باكي را دارد

درمقابل آن جُبن وترس است يعني من ضعف نفس دارم وامري را كه موظف به انجام آن هستم، طفره ميروم

در نگاه بدوي وابتدايي ممكن است به تهور نمره مثبت بدهيم وجَبون وترسو را طرد كنيم اما هردو طرف شجاعت تحت ولايت شيطان هستند.

ما بايد اطراف كار وزمان آن وترفند وتدابير آنرا مورد بررسي قرار دهيم تاكار بخوبي وبا شجاعت انجام شود
(وجود مبارك سردار قاسم سليماني نمونه اتم شجاعت است)

ادامه دارد

٩٦/٩/١

@darmahzar


#جامع_السعادات  ٤١

ادامه بحث جهات افراط وتفريط فضيلتها

فضيلت عفت كه اعتدال قوه شهويه است ، طرف افراط آن شَرَه است كه ميلش به امور نفساني بي حد است وطرف تفريط آن خمودي است كه ميلي به امور شهواني ندارد
بعضي از شهوات در حد محدودش براي بدن لازم است
(شهوت خوردن وخوابيدن و امور جنسي) واگر كسي خودرا منع كند گرفتار خمودي شده است.
وموجبات آسيب فراوان از جمله تقطيع نسل را باعث ميشود.

ادامه دارد

٩٦/٩/١



جامع_السعادات ٤٢


ادامه بحث جهات افراط وتفريط فضيلتها

عدالت همه فضايل را در بر ميگيرد اما اگر عدالت را سر فصل جداگانه بگيريم دو نظريه وجود دارد:

١-دو طرف افراط وتفريط آن ظلم وانظلام وپذيرفتن ظلم است ( ستمگري وستم كشي)
تصرف بيجا در امور مردم و بي خيالي نسبت به تصرف امور مردم
كه هردو مسير ، صراط مستقيم نيست.

٢-عدالت يك طرف دارد نه دو طرف زيرا عدالت يعني هرچيزي سرجاي خود باشد حال اگر كسي سرجاي خود نباشد، ديگر افراط وتفريط ندارد
يعني يا عدل است يا ظلم
در واقع وقتي انسان سر جاي خود نباشد چه ظلم پذير باشد چه ظلم كند يكسان محسوب ميشود
ضمنا ما قبول نداريم عدالت ، تصرف صحيح در امور مردم باشد زيرا عدالت فضيلتي است كه بايد در تمام فضايل ديگر جاري باشد و اگر در هر كدام از فضايل نباشد ، ظلم صورت گرفته است .
اگر عدالت را جامع همه كمالات شناختيم پس ظلم يعني جامع همه بديها ونقائص و جامع همه تصرفات نامناسب
( انواع تصرفات )
پس ظلم همه صفات ناپسند در آن جمع است .
مثلا تهور و جُبن هر دو ظلم است . كسي كه به خود ظلم ميكند يا گستاخ است يا ترسو
كسي كه به خود ظلم ميكند يا بُله دارد يا جربزه
ديگر افراط وتفريط جداگانه روي آن نام گذاري نميشود

يعني بي عدالتي ظلم است . ظلم پذيري هم ظلم است ، ظلم كردن هم ظلم است .
مظلومي كه به ظالم فرصت ظلم كردن را ميدهد بالاصاله به خودش وبالتبع به ظالم هم ظلم كرده است كه اجازه داده در ظلمش پيشروي كند .
اگرما عدالت را حاكم بر همه فضايل بدانيم پس قرار گرفتن فلان صفت تحت عنوان فلان قوا باطل است
اساسا وقتي ما شجاعت داريم يعني عادليم اگر ما حكمت داريم يعني عادليم ....
پس تمام اين صفات در دو صفت عدالت وظلم جمع ميشود.

ادامه دارد


٩٦/٩/١



#جامع_السعادات  ٤٣

ادامه بحث جهات افراط وتفريط فضيلتها

گاهي دو رذيله قوه شهويه وعاقله باهم ازدواج ميكنند گاه ده رذيله ي دوقوه ازدواج ميكنند وگاهي رذايل تمام قوا باهم ازدواج ميكنند
مثلا فردي كه درشهوت پست است ممكن است در رذيله قوه عاقله هم گرفتار هزاران مشكل باشد

ما اول بايد رذايل را ذكر وشناسايي كنيم واگر ضد آنرا داشته باشيم ، در واقع فضيلت را دارا هستيم.
يعني اول بايد به قبح آن امر زشت توجه كنيم تا متوجه آن فضيلت شويم
مثلا اگر ميخواهيم قيمت علم وعقل را بفهميم بايد خطرات جهل را بفهميم آنوقت ضد جهل كه علم است را بهتر ادراك مي كنيم.
مرحوم نراقي ميگويد :
پس ما اول رذيلت را ميگوييم سپس راه معالجه آنرا به شما نشان ميدهيم سپس نتايج درمان را ميگوييم
وقتي هم رذايل را مطرح ميكنيم دو طرف افراط وتفريط آنرا متذكر مبشويم.

ادامه دارد

@darmahzar


#جامع_السعادات ٤٤

ادامه بحث جهات افراط وتفريط فضيلتها

وقتي قوه عاقله گرفتار افراط ميشود، سرگردان وحيران ميگردد
شك از افراط در حكمت است مثلا آدم جاهل ونفهم كه به احكام توجه ندارد، در نماز شك نميكند ، شك مربوط به كسي است كه در قوه عاقله افراط دارد.
ما ضد شك را يقين ميدانيم ، يقين فضيلتي است كه با حكمت خود را به نمايش ميگذارد
واجعل يقيني افضل اليقين اگر ذهن ما درست كار كند اهل يقين هستيم واگر ذهن درست كار نكند اهل شك خواهيم بود
وسمت تفريط قوه عاقله جهل بسيط است كه وقتي تداوم مي يابد به جهل مركب تبديل ميشود يعني نميدانم كه نميدانم
منشأ وريشه جهل ، تعصب و تقليد كوركورانه وپافشاري بر غلط قديمي آباء واجدادي است در حاليكه خودرا عالم ميدانيم وبه نظرمان كارمان درست است

پايان

سلام بر اباعبدالله الحسين

٩٦/٩/١

@darmahzar


#جامع_السعادات ٤٥

علت تحير در ادراك

مرحوم نراقي ميفرمايد: ١-منشأ تحير در ادراك ، قاصر بودن ذهن است يعني كوتاهي وكندي در ذهن مشاهده ميشودويا اضطراب و تشويش دروني دارد
وهمين امر باعث ميشود فرد به بقين قطعي راه پيدا نكند ويا اينكه به مقدمات آن مسئله احاطه خاصي نداشته باشد.
بعني بعضي امور برايش مبهم وبعضي واضح است و همين امر اورا سرگردان كرده است .
٢-دليل ديگر وساوس نفساني است يعني شيطان بر وجود انسان مسلط شده واجازه رسيدن به يقين را از او سلب كرده است و نميتواند دستاويز محكمي پيدا كند وبه عزم جزمي راه بابد كه اينهم بدليل پستي وضعف قوه عاقله است.

نراقي ميفرمايد: اگر وافعا قوه عاقله درست عمل كند گرفتار حيرت نميشود يعني عقل حكم قطعي ميكند وسرگردان نمي ماند
پس حيرت اساسأ نميتواند جزو رذايل قوه عاقله قرار گيرد.

در مقابل حيرت وسرگرداني ، افكار مناسب وخيالات صحيحي است كه بر انسان وارد ميشود مثل اينكه انسان در مصنوعات الهي تفكر كند ويا شگفتيهاي عالم طبيعت را مشاهده وبررسي نمايد

ادامه دارد

٩٦/٩/٨

@darmahzar


#جامع_السعادات ٤٦

ادامه بحث علت تحير در ادراك

يكي از افكار صحيح اينست كه ما با ترفندهاي مناسب بتوانيم با افراط قوه غضبيه وشهويه مقابله كنيم
مثلا وقتي غضب ما ميخواهد طغيان كند، من فكر كنم چگونه از افراط غضب وشهوت پيشگيري نمايم
مثلا فكر كنم فريادي كشيدم ويا بطور افراطي خريدي كردم حال بعداز آن چه شد؟ ثم ماذا؟
بنابراين سعي كنيم نسبت به افراط در غضب وشهوت مكر داشته باشيم واورا گول بزنيم مثلا بكوييم تو هروقت بخواهي ميتواني خريد كني ويا با فرياد خشمت را اعمال كني اما بدان اين كارها بدست تو است اما آثاري كه بر آن مترتب ميشود از عهده تو خارج است پس كمي صبر كن وفريادت را كنترل وسپس دقايقي ديگر اعمال كن ، وقتي صبر محقق شد خودبخود خشم هم فروكش ميكند ودر دقايق ديگر هم فرياد نخواهد كشيد
بنابراين قوه عافله بعنوان يك درمانگر به ميدان آمده وراه صحيح كنترل شهوت وعضب را پيدا كرده است

ادامه دارد

٩٦/٩/٨

@darmahzar


#جامع_السعادات
٤٧

ادامه بحث كار كرد قواي غضبيه

سر فصل افراط در قوه عضبيه، تهور وبي باكي است و سمت تفريط آن جُبن و ترس است و البته شجاعت فضيلت قوه غضبيه است.
وقتي قوه غضبيه سرجاي خود نباشد واز مسير اعتدال جدا شودسمت تفريط آن  دچار ترس وجبن ميشود حال آيا اين ترس هميشه مذموم است يا ترس ممدوح هم داريم؟
خوف يك حالت باطني در انسان است  كه نسبت به آينده نگران است و انتظار يك امر ناگوار را ميكشد
(خوف هميشه مربوط به آينده است)
ويا يك چيزي كه در زندگي ما بوده نگرانيم كه در آينده از دست بدهيم
قانونا خوف مذموم است  مگر خوف در محضر حق كه من نگرانم در آينده در محضر حق معصيتي انجام دهم يا به خلق خدا خيانتي بكنم ، اين نگراني ممدوح  ودرست است
پس كل خوف مذموم است مگر خوف در مقابل حق كه ممدوح است كه انسان از خدا نميترسد بلكه از اينكه نتواند ادب حضور را بجا آورد نگران است وخوف دارد.

ضد خوف، آرامش است
مومن خدا را حفيظ ميداند وبر خدا اعتماد دارد
آرامش ، امر ممدوحي است
عقل،آرامش رابراي انسان امضاء ميكند اما اگر منجر به بي خيالي شود  واينكه انسان خيالش از بابت خودش راحت شود ، مذموم ميشود
قران ميفرمايد:
آيا شما خودرا از نقشه هاي خدا ايمن ميدانيد وفكر ميكنيد خدا شمارا امتحان نميكند ، مومنين دائم به خدا پناهنده ميشوند

پس خوف مذموم نگراني بيجاست
وخوف ممدوح بابت نگراني از معاصي است ولازمه اين خوف  رجا واميدواري است
يعني همان اندازه كه من از خودم نگرانم كه معصيتي انجام ندهم به همان اندازه به امدادهاي الهي ونصرتهاي خداي سبحان و افاضه فيض ا ز ناحيه او اميدواًرم واگر اين اميدواري را نداشته باشيم بيماري يأس داريم كه در دين ما يأس ، كفر محسوب ميشود

ادامه دارد

٩٦/٩/٨


#جامع_السعادات ٤٨

يكي ديگر از بيماريهاي قوه غضبيه ، ضعف نفس است(خودكم بيني)

يعني به خود اجازه داشتن برنامه هاي صحيح را نميدهم وملكه ضعف نفس وناتواني در من نهادينه شده ولذا در مقابل پيش آمدهاي روزگار ، فوري خودرا مي بازيم.
در واقع ضعف نفس زير مجموعه جُبن است يعني ميترسم به توانمنديهاي خود توجه كنم
در مقابل جُبن ، قوت نفس است كه معتقدم خدا توانمندي لازم را به انسان داده كه ميتواند اراده هاي متعالي داشته باشد ودر مقابل ناگواريهاي روزگار صبور باشد وتدبير درست انجام دهد
يكي از نمادهاي توانايي فرد ، دعاهاي حضرات معصومين است كه به ما آموزش ميدهند . در دعاي مكارم الاخلاق ميخوانيم: خدايا كاملترين مرحله ايمان وبالاترين درجه يقين واحسن نيات واحسن اعمال را داشته باشم
اين دعاهاي بسيار متعالي به ما قوت ميدهد وتوانايي هارا متذكر ميشود.
نام اين ملكه قوت نفس، ثبات و استقامت است وجزو فضايل قوه غضبيه است (افرغ علينا صبرا خدايا پيمانه صبر را كامل روي من سرازير كن تا نهايت توان را داشته باشم)

در مقابل قوت نفس وثبات ، اضطراب است كه جزو بدترين بيماريهاي باطني است كسي كه قوت نفس ندارد ، بيمار است چه ضعف نفس چه اضطراب.
در ضعف نفس هميشه خودرا ناتوان مي بينيم ودر اضطراب گاهي توانا و گاهي ناتوان مي بينيم كه هردوي آن بيماري است.

ادامه دارد

٩٦/٩/٨


#جامع_السعادات ٤٩

يكي ديگر از رذايل اخلاقي قوه غضبيه دون همتي ونداشتن درخواستهاي عالي و شريف است  مثلا ميگويم خدايا دنياي مارا آباد كن . اين دعا نماد دون همتي است بايد بگوييم خدايا دنيا وقيامت مارا آباد كن. والبته طلبهاي ما بايد همراه جد وجهد وتلاش باشد نه طلبي خشك وبدون تحمل زحمت.

يكي ديگر از رذايل قوه غضبيه نداشتن غيرت وهميت است
ما بايد روي اعتقادات حقه خود تعصب داشته باشيم
كسي حق ندارد به مقدسات ديني توهين كند
اما اگر بي غيرت و بي رگ باشيم وتعصب ممدوح نداشته باشيم ، ضعف نفس داريم وترسو هستيم وقوه غضبيه ما گرفتار خود كم بيني وتفريط شده است
عدم غيرت يعني اهمال در چيزي كه وظيفه ما حفاظت از آنست
مثلا آقايي كه نسبت به حجاب همسرش حساسيت نشان نمي دهد ، بي غيرت است ، ضعف نفس دارد ، جرات ندارد كه غيرت خودش را به نمايش بگذارد ويا اگر ما انقلابي هستيم ودر مقابل توهين به مقدسات وخط قرمزهاي خود كه ولايت فقيه است، سكوت كنيم بي غيرت وبي هميت هستيم .
انسان بايد بابت دفاع از اعتقاداتش  هزينه پرداخت كند، ملامت مردم را به حان بخرد وصبوري واستقامت بخرج دهد.

ادامه دارد

٩٦/٩/٨


#جامع_السعادات ٥٠

قسمت افراط قوه غضبيه ، تهور وبي باكي است
زير مجموعه تهور، عجله وانجام كار بدون تدبير است
مومن بايد همه امورش از روي فكر باشد نه حركت شتابزده بدون تفكر .
كار بي فكر واز روي عجله جزو افراطهاي قوه غضبيه است كه در مقابل آن تأني وتأمل وتوجه صورت مي گيرد
بايد درهركاري دقت كنيم كه آيا كارهاي من دشمن را خوشحال ميكند يا دوست را؟
آيا شريعت در اين مقطع احازه چنين كاري را ميدهد يا خير؟
با بيان فلان مطلب (گرچه حق باشد) شيعه تصغيف ميشود يا تقويت؟
گاهي وظيفه ما تقيه است وبه بهانه برائت وتبري جستن حق اعلام نظر وبيان هرمطلبي را نداريم.
بايد بدانيم كه اعتقاد به تبري جستن از دشمنان اهل بيت وظيفه ماست ولي اعلام آن تابع شرايط زماني است.

يكي ديگر از رذايل اخلاقي تعسّف است به معني بيراهه وزياده روي  ودر مقابل آن توقف وعصاي احتياط در دست گرفتن است . كه هردوي آن مذموم است يعني توقف نبايد خط سير ما باشد بلكه بعنوان تاكتيك وموقتي از آن استفاده كنيم.

ادامه دارد

٩٦/٩/٨


#جامع_السعادات ٥١

يكي ديگر از لوازم شجاعت نفس، وقار است يعني در درون ما اضطراب و ترديدي ديده نميشود در واقع  از سلامت كار مطمئن هستيم چون شروع و ادامه و اتمام آن با تفكر است
(سكون نفس و آرامش باطني)

يكي ديگر از امور تفريطي قوه غضبيه ، سوء الظن به خداي سبحان است

در روايتي امام علي ميفرمايند :

ان البخل والجبن والحرص غرايض الشتي يجمعها سوء الظن بالله

سه صفت پراكنده در انسان هست كه ريشه آن بد بيني به خداست:

بخيل بودن كه براي خود مال اندوزي ميكند
ترسو بودن كه فرد ميترسد اقدام به بخشش كند
حريص بودن كه ميخواهد جمع كند براي روز مبادا

در مورد بخيل بودن ، فرد به خدا بدبين است چون ميگويد اگر خدا ميخواست به فلاني و فلاني هم ميداد ومن لزومي ندارد از مالم به او ببخشم

در مورد ترسو بودن به خدا بد بين است چون توكل به او ندارد وار بخشش وانعام به جهت كم شدن مال خودش، مي ترسد.

وسوم اينكه  حريص است وبه خدا بدبين ميباشد چون خدارا براي امروز رزاق مي بيند و براي فرداي خود به خدا اعتماد ندارد لذا جمع وجمع ميكند  وحرص ميورزد.

خوش بيني به خدا يعني من معتقد باشم  خدايي كه الان به من عطايايي دارد در آينده هم ميتواند عطا كند.

پايان

سلام بر ابا عبدالله الحسين




#جامع_السعادات  (۵۲)


رذایل قوه غضبیه


مرحوم نراقی میفرماید : جنس رذایل محدود است اما نوع رذایل نامحدود است
اگر انسان در مسیر صحیح قرار نگیرد چه در مسیر افراط چه در مسیر تفریط، انواع رذایل گریبانگیر او میشود .

۱-یکی از رذایل قوه غضبیه سوء ظن به خداست . یعنی  بدبینی ما به خدا حکایت از عدم تعادل قوه غضبیه میکند گویا ما باطنا از خدا عصبانی هستیم وبه کرم و قدرت و رحمت او بدبین هستیم .
این بدبینی ناشی از ضعف و تفریط قوه غضبیه وجبن و ترس است .
وقتی من ضعیف النفس وناتوان هستم به خدا وخلق خدا بدبین میشوم ونگاهم به آینده ، نگاه گشایشی و فرج نیست . این آدم بسیار پست وفرومایه است ما حتی به مومنین هم حق بدبینی نداریم (بی دلیل)
البته اگر خلافی وسابقه بدی از کسی داریم حق اعتماد به اورا نداریم.

مثلا همین که ما دائم فکر کنیم در حال چشم خوردن هستیم نماد بدبینی به خداست .
باید باور کنیم خدا حافظ است، خدا عاصم است ومانع آسیب رسانی به ما میشود .
عکس موارد فوق حسن ظن به خدا وحسن ظن به مومنین است یعنی میداند که او مرتب گشایش میدهد وهر روز جلوه گری خاص دارد وعنایت جدیدی خواهد داشت .
نتیجه آنکه کسی به خدا بدبین است که کم میاورد واحساس ناتوانی دارد وکسی به خدا خوش بین است که قدرت وتوانمندی دارد در واقع خوش بینی نماد ساده لوحی نیست.

ادامه دارد


۹۶/۹/۲۲



#جامع_السعادات ۵۳

ادامه بحث رذایل قوه غضبیه

۲-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه ، خود غضب و عصبانیت است .
در غضب قصد ما غلبه بر فرد است ( در اشداء علی الکفار بحث غلبه بر کفار است نه بحث غلبه منیت وهوای نفس ما )

ضد آن حلم است و در ذات حلم فرصت دادن به طرف مقابل برای بازسازی است پس غرض ما اصلاح نفس است .
در واقع انسان حلیم از خلاف وبدی ناراحت میشود اما دنبال راهکار و تاکتیک است که فرصتی دهد تا خلافکار از معصیت دست بردارد.

۳-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه انتقام گیری است که نتیجه غضب است وقتی ما عصبانی هستیم حتما برای تشفی خاطر خود مایلیم طرف مقابل را له کنیم در چنین حالتی قوه غضبیه سلامت نیست .

بهترین راهکار مقابله با انتقامجویی ، عفو است البته کار سختی است زیرا در عفو، محو‌ِ کلیِ عملِ زشتِ طرفِ مقابل در ذهن، مطرح است یعنی نه تنها انتقامجویی نکنیم بلکه بکل خلاف او را از  ذهن هم پاک کنیم بطوریکه اگر بعد از مدتی کار خلاف او  مطرح شد اصلا یادمان نیاید که چنین اتفاقی افتاده است .

وجود انسان با عفو بزرگ میشود و وسعت وجودی پیدا میکند بنابراین ما حتی حق منت گذاشتن هم نداریم چون بیشترین نفع از این عفو، نصیب خود ما میشود .

ادامه دارد


۹۶/۹/۲۲



#جامع_السعادات ۵۴

ادامه بحث رذایل قوه غضبیه


۴-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه خشونت است یعنی برخورد شدید وتند
خشونتهای ما کارها را به تعویق می اندازد وایجاد بن بست میکند
ضد آن مدارا کردن است. مدارا از ماده دور یعنی می چرخیم تا باهم درگیر نشویم واصطکاک ایجاد نشود
بطور مثال منزل محل سکنی وآرامش واحترام زوجین است وادبیات خشونت جواب نمیدهد و روابط دوام نخواهد داشت .

۵-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه عداوت آشکار با طرف مقابل است
(کینه توزی در دل است اما عداوت ، مخالفت آشکار و موضع گیری رسمی است .
ضد آن نصیحت وخیر خواهی وبرخورد خوب و دوستانه است
ما وقتی با کسی دشمنی داریم حُسنهای اورا نمی بینیم ، حجاب ایجاد میشود و دود و تاریکی ایجاد میکند وحرمتها هتک میشود.

ادامه دارد

۹۶/۹/۲۲



#جامع_السعادات ۵۵


ادامه بحث رذایل قوه غضبیه

۶-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه ، عجب است یعنی خود را خیلی قبول داریم
شیطان گاهی عمل زشت را زیبا جلوه میدهد وگاهی عمل زیبا را آنقدر به چشم ما آرایش میدهد که خود را تافته جدا بافته می بینیم .

عُجب مخصوص افراد عالِم ویا افرادی که تخصص ویژه ایی دارند، است
عجب مربوط به افراط در قوه غضبیه است .
ضد آن تواضع است .
در روز قیامت کسانیکه در مقابل خدای سبحان فرود آمدند ، رفعت پیدا میکنند خافضه رافعه
هرچقدر ما برای خدا بندگی وبرای اولیای الهی تواضع کنیم وتسلیم باشیم ، به همان میزان به اذن الهی اوج میگیریم

۷-یکی دیگر از رذایل قپه غضبیه کبر است.
نخوت وکبر بادی است که در سر هرکسی می افتد ، خود را برتر از دیگران حساب میکند
در حالیکه انسان اولش نطفه ایی نجس وپایانش مردار ووسطش حامل مدفوع است ، پس چه ارزشی دارد که خود را دارای امتیازات خاص می بیند ؟

اکثر درگیریهای خانوادگی و اجتماعی بدلیل کبر ونخوت است .

در عجب کمالات خودرا می پسندیم ونقائص خود را نقص نمی بینیم اما در کبر بدون هیچ کمالی خود را بزرگ می پنداریم.
قران میفرماید من جاء بالحسنه فله عشر امثالها هرکس بتواند حسنه را باخود بیاورد برای او ۱۰برابر پاداش است . خیلی وقتها حسنه را انجام میدهیم اما چون آنرا پسندیدیم وگرفتار عجب شدیم ، چیزی از آن باقی نمانده واز بین رفته است ونمیتوانیم آنرا به آنطرف خط منتقل کنیم که ۱۰ برابر پاداش ببریم .

۸-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه فخر فروشی است . در فخر فروشی یعنی کمالی دارم ومیخواهم آن کمالات و کارایی ها و توانمندیها مطرح شود .
بعضی ها فخرشان به لباس است ومتوجه نیستند که فاخرترین لباس، ابریشم است که باطن آن تار کِرم است وفخر فروشی به یک کرم چقدر چندش آور است
تفاخر جزو شعبه های کبر است

ادامه دارد

۹۶/۹/۲۳


#جامع_السعادات ۵۶

ادامه بحث رذایل قوه غضبیه

۹-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه بغی است یعنی خارج شدن از محدوده وتجاوز از حد .
زن در مقابل همسر تمکین نکند ،شاگرد در مقابل معلم جسارت کند ، فرزند در مقابل والدین نافرمانی کند.... دچار یغی وتجاوز از محدوده شده اند .
ویا بطور مثال وظیفه ما دعا کردن وطلب است وخدا هم هروقت صلاح بداند استجابت میکند
حال اگر ما در مقابل خدا بایستیم وبگوییم چرا حاجت مارا نمیدهی؟ کی؟ چرا؟ چه وقت؟
همه اینها گویای بغی  وبی ادبی وتجاوز از حد  است که ازجانب ما صورت گرفته است.
وظیفه ما  تسلیم و بندگی است

۱۰-یکی دیگر از رذایل قوه غضبیه مدح خود وتعریف کردن از خود است
وظیفه ما در مجالس ذکر محاسن وکرامات اهلبیت است نه تعریف کردن از خود
قران میفرماید : لا تزکوا انفسکم اینقدر از خود تعریف نکنید
خودستایی مذموم است وضد آن پذیرفتن ظلمت نفس است . ما باید عیبهای خود راشناسایی ودر صدد رفع آن برآییم .

ربنا ظلمنا انفسنا

لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین

پایان

سلام بر اباعبدالله الحسین







محتوای مرتبط