.

جهت عضويت در كانال منتظران (كانال اختصاصي بيانات استاد بروجردي،وابسته به موسسه علميه علي بن موسي الرضا) بر روي لينك زير كليك كنيد:
http://ble.im/join/YjE4ZTJhOT
https://ble.im/Muntazeran

 

 

امام_رضا_عليه_السلام

• با سلام بر امام رضا (ع) شفا بگيريم

« السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ » «سلام بر تو اي وارث عيسي روح الله!» خداوند از روح خود در عيسي دميد، من با اين سلام از تو مي‌خواهم تا از روح ملكوتی‌ات بر من بدمي و مرا ملكوتي كني.

*قرآن مي‌گويد: « ذلِكَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذي فيهِ يَمْتَرُونَ » « اين است [ماجراى‏] عيسى پسر مريم، [همان‏] گفتار درستى كه در آن شك مى‏كنند.» عيسي گفتار حقي است كه مردم در آن ترديد مي‌كنند.
*مولايم! در حريم رضوي از گفتار حق براي من پرده برداري مي‌شود و يقينم نسبت به شما اهل بيت (ع) افزون مي‌گردد دعايم كن تا لحظه‌اي در حقانيت شما شك نكنم چنانكه مردم در حقانيت عيسي شك كردند.

 
"السلام عليك يا وارث عيسي روح الله"

*قرآن مي‌گويد:« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ...» «‌ [ياد كن‏] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: «اى مريم، خداوند تو را به كلمه‏اى از جانب خود، كه نامش مسيح، عيسى بن مريم است مژده مى‏دهد، ... »

عيسي كلمه حق است و تو فرزند همان حقي، خداوند سبحان اين حقانيت را به شما اهل بيت عطا كرده است. تنها دعاي تو اين امكان را ميسر مي‌سازد تا از حقانيت شما براي منِ گنهكار پرده‌برداري شود تا هم خودم از اين پرده‌برداري بهره‌مند شوم و هم ديگران را از شراب حقانيت اهل بيت سيراب سازم.

عيسي (ع) از مقربين است. مولايم! حضور در حريم رضوي براي من كافي نيست، آمده‌ام تا به اذن تو از مقربين بارگاهت شوم و در پاسخ اين سلام مي‌خواهم ملائكه نامم را در زمره مقربين به تو ثبت و ضبط كنند.

"السلام عليك يا وارث عيسي روح الله"

قرآن مي‌گويد:‌» وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني‏» « و آنگاه كه به اذن من، از گِل، [چيزى‏] به شكل پرنده مى‏ساختى،»

ثامن الحجج ! جدت عيسي (ع) در گِل پرنده‌‌اي دميد و آن پرنده به اذن حق زنده شد. در پاسخ اين سلام از تو مي‌خواهم در گِل وجودي من بدمي تا من نيز با فضل تو زندگي دوباره‌اي بيابم و زنده شوم.

مرا توفيق نيكو بندگي ده                     دلم را زنده دار و زندگي ده


"السلام عليك يا وارث عيسي روح الله"

*قرآن مي‌گويد: «‌وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ »‌ «‌ و [عيسي] كور مادرزاد را به اذن من شفا مى‏داد. » مولايم! در پاسخ اين سلام مرا از كوري نسبت به معرفت ، بصيرت ، و حقيقت رها كن تا شايد با اين رهايي چشمم به جمال يوسف فاطمه (س) بينا شود.

ای دیده گشای دوربیـنان                           سرمایـه دهٔ تـهی نشیـنان
ای تو به همین صفت سزاوار                       
نام تو گره گشای هر کار
ای جلوه گر بهار خندان                             
بینا کن چشم هوشمندان
داننده تویی بهر چه رازست                       
سازنده تویی بهر چه سازست


"السلام عليك يا وارث عيسي روح الله"


*قران از زبان حواريون حضرت عيسي مي گويد:«اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ‏ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا»‌ « «بار الها، پروردگارا، از آسمان، خوانى بر ما فرو فرست تا عيدى براى اوّل و آخر ما باشد.»
مولايم ! خداوند سبحان از آسمان مائده‌اي براي حواريون عيسي نازل كرد، در پاسخ اين سلام چشم به مائده‌هاي معرفتي‌اي دوخته‌ام كه با وساطت تو به من مي‌رسد.


از ازل تا به ابد در دو جهان گرسنه ماند                  
هر كه از مائده عشق طعامي نچشيد

*قرآن در ارتباط بازحضرت عيسي مي‌فرمايد:‌ «وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني‏»‌ « و پيس را به اذن من شفا مى‏دادى‏»

مولايم! در پاسخ اين سلام، سلامتي جسمم را از تو طلب مي‌كنم كه جسم سالم مَركب مناسبي براي بندگي است.

*قرآن خطاب به عيسي (ع) مي‌فرمايد :« تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلا» « كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى‏] با مردم سخن گفتى‏.»

علي بن موسي الرضا ! با پاسخ تو ، زبان به گفتن باز مي‌كنم و آنچه بايد از درد فراق و شوق وصال بگويم مي‌گويم و اعلام مي‌كنم من ناتوان از گفتنم مگر دعاي تو مرا به تكلم وا دارد.

جدت عيسي (ع) در گهواره سخن گفت و من هنوز از گهواره ناتوانايي‌هايم رها نشده‌ام مگر پاسخ تو توانايي‌هاي مرا بازگرداند.

برگرفته از كتاب شمس الشموس استاد بروجردي

 

                                                                                                                    **********************************


آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (ره) نقل می کنند :

شب اول قبر آيت‌‌الله شيخ مرتضی حائری برايش نماز ليلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازی که در بين مردم به نماز وحشت معروف است.

بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم .

چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنيايي چه خبر است؟!

پرسيدم: آقای حائری، اوضاع‌تان چطور است؟
آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می آمد، رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته‌ای دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن...

وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي‌ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه‌اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم.

ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي‌آيد. صداهايي رعب‌آور و وحشت‌افزا! صداهايی نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي‌کرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بي‌انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک مي‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي‌کشيد و مانع از آن مي‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي‌زدند و مرا به يکديگر نشان مي‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمي‌آمد. تنها دهانم باز و بسته مي‌شد و داشت نفسم بند مي‌آمد. بدجوري احساس بی کسی و غربت کردم
گفتم خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسی را ندارم....

همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايی از پشت سرم شدم.

صدايی دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقی دلنشين!

سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوری را ديدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من مي‌آمد.

هر چقدر آن نور به من نزديکتر مي‌شد آن دو نفر آتشين عقب‌تر و عقب‌تر مي‌رفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند.

نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور !

نوری چشم نواز و آرامش بخش.

ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمي‌توانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقای حائری! ترسيدی ؟

من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ‌ترک مي‌شدم و خدا مي‌داند چه بلايي بر سر من مي‌آوردند.

بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد.

و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من می نگريستند فرمودند:
من علی بن موسی الرّضا هستم. آقای حائری! شما ۷۰ مرتبه به زيارت من آمديد من هم ۷۰ مرتبه به بازديدت خواهم آمد، اين اولين مرتبه‌اش بود ۶۹ بار ديگر هم خواهم آمد.


منبع :کرامات امام رضا (ع) از زبان بزرگان نویسنده حسین صبوری


جهت عضويت در كانال منتظران (كانال اختصاصي بيانات استاد بروجردي،وابسته به موسسه علميه علي بن موسي الرضا) بر روي لينك زير كليك كنيد:
http://ble.im/join/YjE4ZTJhOT
https://ble.im/Muntazeran

 







محتوای مرتبط