.

اسم نور

الله نور السموات والارض

در دعای جوشن در فراز 47 خدا را به اسم منور میشناسیم.نور به معناي منير ونوربخش است يعني خداوند نوربخش زمين وآسمان وفرماندهنده وراهنماي همه موجودات است .نور به حقيقت آنست كه غيري را روسن كند واكر آفتاب نور است چون منّور غير است 

مقصود از نور خدا،قوه ناطقه يا قواي دراكه انساني است ونظر به شرافت عقل وروح است كه خدا اين دو را نور ناميد وبه خود نسبت داد.

در كتاب لغت میگوید:نور به معنای نفرت و گریز است. 
نور آن وجودی است که از آنچه شایسته او نیست گریزان است بدلیل اینکه نور از ظلمت گریزان است نور نامیده میشود مثلا وقتی آهو از دست صیاد فرار میکند میگویند ناره الغزاله ،یعنی آهو از صیاد فرار کرد.پس خدای سبحان نور مطلق است.

در فلسفه، نور چیزی است که بذاته ظهور دارد و ظهور دیگران بواسطه وجود نوراني حق است. این نور در دیگران هم نور ایجاد میکند و به میزانی که ما تحت اسم نور قرار گیریم از هر نیستی و عدمی فرار میکنیم و همه لحظات ما هست می شود.

ابن عربی در آداب سجده این دعا را توصیه میکند:اللهم اجعل فی بصری نورا وفی سمعی نورا و .... 

پس کسی که تمام وجودش نور شد،مظهر اسم نافع نيز ميشود و برای دیگران امنیت ایجاد میکند.ظلمت ایجاد وحشت میکند ولی نور ایجاد امنیت میکند.

مرحوم سبزواری در مورد اسم منور  میفرمایند: اولین چیزی که به عنوان علامت سعادت، در قلب عارف ایجاد میشود نور است یعنی یک هستی جدید بر قلب او می تابد و این همان بصیرتی است که عارض شده است.

بعد از این نور، نور اولیه تبدیل به ضیا می شود.علامت نور اولیه که در قلب عارف ایجاد میشود این است که دنیا در دل او سرد میشود و میل به دنیا نخواهد داشت.

وقتی نور تبدیل به ضیا شد، فرد فراق از دنیا را انتخاب میکند. این ضیا سپس گسترده می شود و لذا به دنیا بی تفاوت می شود(زاهد). سپس خود آن عبد،نجم می شود. 

لذا در این مرحله لذات دنیا به نظر او بی ارزش می آید،سپس ستاره تبدیل به ماه می شود، یعنی نه فقط لذات دنیوی بلکه لذات اخروی هم برایش بی تفاوت می شود.

مرحله آخر نور تبدیل به شمس می شود یعنی دنیا وآخرت و هر آنچه بین آنهاست را نمی بیند و یک نور میشناسد وآن هم خداست. چنین فردی جسدش،قلبش،و... همه نور می شود و هر چه در اوست خدایی است . چنین فردی هستی ندارد بلکه هستی بخش به دیگران می شود و کثیر الانتفاع می گردد .

یا نوریعنی ای خدا دل من گرفتار ظلمت است تو دلم را نورانی کن.

من طلبنی وجدنی:یعنی اگر انسان در جستجوی نور باشد حتما نور، خودش را از او دریغ نخواهد کرد.

مرحوم سبزواری میفرمایند:هر چیزی که در عالم وجود دارد یک مقدار نور دارد و به اندازه ای که هستی انسانها وسیع باشد، نورانیتش بیشتر است. حتی سایه هم نور دارد زیرا سایه هم در عالم یک"هست"است. پس نباید گفت عالم طبیعت کدر است بلکه کل عالم نور دارد منتها نورانیت های متغییر و متفادت.

پس هر چیزی به اندازه ای در عالم "وجود"دارد،نور دارد.

هر چیز"آیه"است.یعنی آیه باید نور داشته باشد تا نشانه باشد و وجود غیر استقلالی تمام عالم، ظهورش را مدیون نور مطلق خدای سبحان است.

تنویر از باب تفعیل یعنی به تدریج خدای سبحان به هرکسی نوری افاضه میکند.(يكي از معاني باب تفعيل،تدريج است)
یا خالق النور: ای خدایی که تو نور را خلق میکنی.

یا مدبر النور و یا مقدرالنور

مرحوم سبزواری میفرمایند:تمام عالم یک چراغداني است که در آن پر از چراغ است که این چراغ ها هیچکدام خاموش نیست و به اندازه روشناییش نور دارد، بقا و وجود دارد.

ما یک سیر صعودی داریم که باید بالا برویم. ای خدایی که امور نور را تدبیر کردی،پس ما از پایین به بالا به سمت تو میآییم (که مصداق یا مدبر النور است). ولی وقتی تو از بالا نور فرستادی مقدر النور شدی . یعنی برای نورانیت و وجود افراد اندازه ای قرار دادی منتها برای تعییین قابلیت، خود ما باید تلاش کنیم .پس به اندازه قرب به حق، نور بیشتر است و به اندازه بُعد(دوری)از حق نور کمتر است.

یا نور کل نور: قرآن و کلام خدای سبحان نور است.عالم و دانشمند نیز نور است اما نور هر نوری هم از خدای سبحان است. 
نورانیت بقیه وجود ها زمان دارد ولی نورانیت خدای سبحان بدون زمان است و هیچ نوری با نورانیت خدای سبحان قابل قیاس نیست.

به اندازه ای که انسان نورانی شود عرض نورش، عریض میشود. مرحوم سبزواری میفرمایند:اگر در آینه عکس هر وجودی شفاف جلوه گر میشود، در آب صاف هم عکس ها بطور واضح نمایش داده میشود. بنابراین به اندازه ایکه انسان الهی شد جلوه خدای سبحان نمایش داده میشود.

پس وقتی پبامبر(ص) میفرمایند من قبل از حضرت آدم 14 هزار سال زنده بودم یعنی ایشان جلوه وجودی حق است. لذا حقیقت دهریه است نه زمانیه.

بنابراین به اندازه ایکه انسان نورانی شد تصرف در زمان دارد و سرعت سیرش زیاد میشود.

پس وقتی اسم نور را می آوریم میخواهیم به نور مطلق پیوند بخوریم، هستی طولانی داشته باشیم و روشنگر  دیگران شویم و خوف و نگرانی هم نداشته باشیم و از ظلمت و تاریکی فرار کنیم. اولیا خدا نسبت به آینده شان نگرانی ندارند.