.

امام رضا شناسي  (استاد محترم خانم زهره بروجردي)                                                                  جلسه 9
 

فردی به نام عبیدبن هلال می‌گوید: در خدمت حضرت علی‌بن موسی الرضا(ع) بودم شنیدم حضرت می‌گویند: «إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثاً قَالَ قُلْتُ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْمُحَدَّثُ قَالَ الْمُفَهَّمُ »1  « من دوست دارم که مومن محدث باشد، عرض کردم یعنی چه محدث باشند؟ حضرت فرمودند: اهل فهم باشد»

بین حدیث و فهم چه رابطه‌ای است؟ حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرمودند: من دوست دارم مومن محدث باشد یعنی مفهم.

از این روایت چنین استنباط می‌شود که شنیدن پیام معصومین فهم انسان را تقویت می‌کند و قوه‌ی ادراک او را بالا می‌برد چون کلام آنها نور است. پیام نورانی معصومین درایت خاصی به فرد عطا می‌کند و او را غرق در نور می‌کند، كلمه‌ي مومن با ايمان از يك خانواده‌اند به اين معنا كه مومن كسي است كه نور ايمان در قلب او باشد و اين نور بايد حتماً ضميمه و همراه فهم باشد. ايمان بدون فهم و درك، ايمان كامل نيست. به هر جهت فهم عمیق آن چیزی است که مورد محبوبیت حضرت قرار دارد و انسان صاحب فهم به تبع فهمش نزد حضرت علی بن موسی الرضا(ع) محبوب است.

در روایت مي‌خوانيم« رَوَى عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ الْبَصْرِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَمَّا سَلَّمَ وَ جَلَسَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ‏ ثُمَّ أَمْسَكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَسْكَتَكَ قَالَ أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْكَبَائِرَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ نَعَمْ يَا عَمْرُو أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الشِّرْكُ بِاللَّهِ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ وَ بَعْدَهُ الْيَأْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ ثُمَّ الْأَمْنُ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ- فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ وَ مِنْهَا عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْعَاقَّ جَبَّاراً شَقِيّاً فِي قَوْلِهِ تَعَالَى- وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا وَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ* تَعَالَى إِلَّا بِالْحَقِّ* لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها إِلَى آخِرِ الْآيَة...»2

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) این روایت را از قول پدرشان نقل می‌کنند و می‌فرمایند: فردی به نام عمربن عبید بصری وارد بر امام صادق شد و در مورد آیه‌ی «الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ ‏»3 « همانها كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى‏كنند، جز گناهان صغيره(كه گاه آلوده آن مى‏شوند) » سوال کرد که گناه کبیره چیست؟ که مومنین از گناهان کبیره اجتناب می‌کنند حضرت شروع به گزارش کبائر کردند: « أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الشِّرْكُ بِاللَّهِ»  بالاترین گناه کبیره شرک است حضرت شاهد مثال از قرآن آوردند و فرمودند: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ  وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصار» چون خداوند فرمود: اگر کسی مشرک شود خدا بهشت را بر او حرام می‌کند و جایگاهش جهنم است و هیچ کمکی از سوي حق به او نمی‌رسد چون ظالم است.

در جلسات قبل عرض كرديم ظالم هم ريشه با ظلمت و تاريكي است و تاريكي جايي را فرا مي‌گيرد كه نور نباشد و چون ظالم بر حقانيت خداوند سبحان پرده‌اي مي‌اندازد تا نور حق به چشم نيايد گويا كه فضا را تاريك كرده است و اين تاريكي و ظلمت تنها با شرك ظاهري نيست شرك ظاهري به اين معناست كه انسان در كنار خداوند سبحان خدايان ديگري از سنگ و چوب و خاك داشته باشد شايد بندگان در كنار خداي سبحان خدايان ظاهري ديگري را قبول نداشته باشند اما خدايان مخفي فراواني مي‌تواند در زندگي بندگان وجود داشته باشد، خدايان مخفي به اين معناست كه افراد براي گذران زندگي خود بر اسباب و وسايل ظاهري تكيه كنند، مثلاً گمان كنند پول، وقت و داشتن آشنا ... مي‌تواند مشكلات زندگي آنها را مرتفع كند، مثلاً معمولاً افراد مي‌گويند خدا فلان مشكل مرا مرتفع كرد اما اگر فلاني مرا معرفي نكرده بود مسلماً مشكل من حل نمي‌شد يا مثلاً مادري گمان كند اگر فرزند او در درس و زندگي موفق است اين موفقيت زاييده‌ي زحمات اوست و آن مادر نقش مربّي اصلي، وجود خداوند سبحان را ناديده بگيرد از اين رو مي‌گويد: من براي تربيت و عاقبت به خيري فرزندم زياد زحمت كشيده‌ام درحاليكه مادر غافل است كه منيّت خود را به عنوان خدايي در مقابل خداوند سبحان قرار داده است.

امام رضا(ع) کبائر اعتقادی را قبل از کبائر اخلاقی مطرح می‌کنند و در طرح دومین کبیره می‌فرمایند: « وَ بَعْدَهُ الْيَأْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ » اینکه انسان از رحمت خدای سبحان ناامید باشد،

ناامیدی از رحمت حق گناهی نابخشودنی و کبیره‌ی عظیم است، هر چند در اين گناه فرد عملاً غیبت نمي‌كند و دروغ نمي‌گويد اما همین که خود را شايسته‌ي رحمت حق نمي‌بيند و از الطاف او نسبت به خويش نااميد است و همين نااميدي از حق سبب گرفتار شدن به حجاب و موانع مختلف براي وصول به باري تعالي مي‌شود اما همه‌ي بندگان بايد بدانند هر چه جرم آنها زياد باشد رحمت خدا از جرم آنان افزون است. حضرت می‌فرمایند:

 «... لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»4  « زیرا خداوند می‌فرماید: ... و از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مأيوس مى‏شوند»

سومین کبیره: « وَ الْأَمْنُ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ » سومین کبیره آن است که انسان خود را از نقشه‌های خداوند سبحان در امان بداند در حاليكه هیچ کس از ابتلائات حق درامان نیست. اگر سوال شود مگر خداوند سبحان نقشه می‌کشد؟ خواهیم گفت: بله

نقشه‌ی خداوند برای بنده‌ی گناهکار آن است که او را به عذاب استدراج گرفتار می‌کند گاهی خداوند سبحان افراد را از انواع نعمات مادی برخوردار می‌سازد كه خود نوعي عذاب است در حاليكه فرد از این عذاب غافل می‌شود و باور نمي‌كند اين گونه بهره‌مندي از نعمات خود به گونه‌اي عذاب است، در ديدگاه اين فرد تنها عذاب الهي شامل بيماري فقر و بدبختي است درحاليكه او غافل از اين نكته است كه عذاب استدراج عذابي است كه به آن گرفتار آمده است. اما نقشه‌ی خدا برای گروهی دیگر آن است که آنها را درجه به درجه از جايگاهشان پایین می‌آورد یعنی آرام و بی‌صدا آنها را از نعماتشان محروم می‌سازد.

 ممکن است شما سوال کنید ما چگونه دریابیم که گرفتار این عذاب نیستیم در حالیکه مادام از خداوند سبحان تقاضا می‌کنیم« اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْعَافِيَةَ وَ تَمَامَ الْعَافِيَةِ وَ دَوَامَ الْعَافِيَةِ وَ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِيَة »

برای آنکه تشخیص دهیم ما گرفتار عذاب استدارج هستیم یا نه چند راهکار وجود دارد:

1-  آیا از نعماتی که در دست دارم به طور کامل استفاده می‌کنم و نسبت به هر یک از آنها شکرگذار می‌باشم و یا نعمات براي ما عادي شده است و آنها را لطفي از جانب خدا بر خويش نمي‌دانيم.

2- همچنین هرکس می‌تواند خود را چنين محک بزند که استفاده از نعمات به بندگی بيشتر او ختم مي‌شود و يا چنين نيست؟

3- راهکار سوم آن است که بنده ببینند آیا با استفاده از نعمات دچار عجب و غرور می‌شوند یا نه؟

4- راهکار بعدی آن است که آیا انسان تنها زمان گرفتاری‌ها به سوی خداوند سبحان رو مي‌كند و یا در هر حال خود را در محضر رب می‌بیند، افراد معمولاً گرفتاری‌ها و مصيبت‌ها را نقشه‌ی خدا می‌دانند از این رو در آن زمان به خدا رو می‌کنند درحالیکه فرو رفتن در نعمات مصیبتی بالاتر از وضعیت قبل است.

افراد زمان گرفتاري می‌گویند: «  رَبِّي أَهانَنِ » 5 «پروردگارم مرا خوار كرده است! »اينان غافلند از اين مطلب كه گرفتاري مي‌تواند مايه‌ي ارتقاء و كمال شود همچنين آنان از خاطر مي‌برند كه در پی هر گرفتاری آسایشی نهفته است. « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »6  «به يقين با(هر) سختى آسانى است»

حضرت عاق والدین را در شمار گناهان کبیره مطرح مي‌كنند، شاید از آن رو عاق والدين در شمار گناهان كبيره است كه خداوند اطاعت از والدین را در کنار اطاعت از خود ذکر می‌کند یعنی سرپیچی از والدین در حقیقت به نوعي سرپیچی از خدا محسوب مي‌شود و سرپیچی از خدا انسان را از رحمت دور می‌سازد آن کس که گرفتار عاق والدین می‌شود خود را از رحمت حق دور کرده است یعنی این شخص در برابر نظر درست پدر و مادر خویش نظر دیگری دارد که آن نظر زائیده‌ی تفکرات توحیدی نیست و همين خودرأيي او را از حق دور مي‌كند و شخص را در شمار جبارين و ظالمين جاي مي‌دهد، همچنان‌كه اين خودرايي سبب شد تا فرعون ادعاي خدايي كند و بگويد: « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏»7 «من پروردگار برتر شما هستم!»

اگر امام رضا(ع) عاق والدين را در شمار گناهان كبيره ذكر مي‌كند به اين دليل است كه مي‌داند عاقبت عاق والدين سبب مي‌شود كه از جايگاه حقيقي خود جابجا شود.

حضرت آدم كشي را در شمار گناهان كبيره ذكر مي‌كنند شاهد مثال قرآن را مطرح مي‌كنند كه خداوند در آيه 93 سوره مباركه نساء مي‌فرمايد: « وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً » «و هر كس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن مى‏ماند؛ و خداوند بر او غضب مى‏كند؛ و او را از رحمتش دور مى‏سازد؛ و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است‏» ظاهر روايت واضح و آشكار است و شايد نيازي به توضيح ندارد زيرا هيچ حرفي در اين نيست كه اگر فردي به ناحق ديگري را بكشد عذاب مي‌شود اما در جلسات قبل عرض كرده‌ايم كه روايت‌ها يك ظاهري دارند و باطني، ظاهر اين قسمت واضح است اما باطن آن را مي‌توان چنين توضيح داد، مرگ انسان به دو شكل صورت مي‌پذيرد گاهي مرگ جسم و گاهي مرگ روح، گاهي مرگ شخص و گاهي مرگ شخصيت.

اگر روايت حضرت را از ديدگاه مرگ شخصيت بررسي كنيم خواهيم گفت: هركس كه نقشي در كشتار شخصيت ديگران دارد، حقيقتاً خود محكوم به مرگ است،

شايد گفته شود حكم مرگ چنين فردي قابل اجرا نيست چگونه شما مي‌گوئيد كه قاتل شخصيت محكوم به مرگ است؟ ما در جواب مي‌گوئيم مرگ در اصطلاح آن است كه دست انسان از استفاده‌ي نعمات دنيايي كوتاه شود نعمات فرد وجود دارد اما فرد ديگر قدرت استفاده از آنها را ندارد او از زندگي محروم شده است، فردي كه در كشتار شخصيت ديگران نقش دارد به يقين از آرامش در دنيا برخوردار نخواهد بود چنين فردي نيز ممكن است نعمات فراواني در دست داشته باشد اما قدرت بهره‌مند شدن از آنها را ندارد و نعمات وسيله‌اي براي بندگي او نمي‌شود چنين فردي هميشه نگران، مضطرب و گاه افسرده است هر چند كه ممكن است جسم او در ظاهر علامت مشخصي نداشته باشد اما حقيقتاً در زندگي آرامشي ندارد به عنوان مثال اگر شما معلمي را تصور كنيد كه در امر تربيت شاگردان نقصان و كوتاهي را روا داشته است چنان دچار نگراني مي‌شود كه لذت لحظات خوب خود را از دست مي‌دهد و يا اگر مادري در رابطه با تربيت فرزند توانايي انجام امور خيري را داشته باشد اما در انجام آنها كوتاهي نموده است هيچ گاه خود را نمي‌بخشد و اگر خداي ناخواسته فرزند او مسير تربيتي سالمي را طي نكند اين مادر تا آخر عمر نگران است و خود را نمي‌بخشد واز زندگي خود احساس رضايت نمي‌كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  1- بحارالانوار ج 1 ص 161
  2- من لا يحضره الفقيه ج 3 ص 563
  3- سوره مبارکه نجم آیه 32
  4- سوره مبارکه یوسف آیه 87
  5- سوره مبارکه فجر آیه 16
  6- سوره مباركه شرح آیه 5
  7- سوره مباركه نازعات آيه 24

هديه به پيشگاه مطهر امام رئوف عليه السلام صلوات