.

 

 

كـــودكــان و قـــصه

 

 کودکان به قصه و داستان علاقه‌ی زیادی نشان می‌دهند و دلداده‌ی داستان‌های شگفت انگیز هستند. همین علاقه و رغبت زمینه را برای اثر پذیری آنها آماده می‌سازد. کودکان از سن 4 سالگی به قصه‌های مادر بزرگ، مادر، تلویزیون و ... گوش فرا می‌دهند و سخت مشتاق‌اند که دیگران برای آنها قصه بگویند. اگر قصه‌ها خوب انتخاب شوند، قدرت تخیل کودکان را بالا می‌برد و آنان را با حقایق و واقعیت‌های تازه‌ای آشنا می‌سازد. در بعضی از قصه‌ها کودک می‌تواند  خود را به جای قهرمان داستان گذاشته و تمنیّات و تمایلات خود را ارضا نماید.

از داستان استفاده‌های گوناگونی می‌توان کرد:

1. به وسیله‌ی داستان می‌توان قدرت تخیل را در کودکان تقویت کرد. پرورش قوه‌ی خیال در رشد خلاقیت کودک مؤثر است. از این رو می‌توان از داستان‌های خیالی و غیر واقعی که قوه‌ی خیال کودک را به جولان در می‌آورد استفاده کرد. البته در این مورد نیز نباید زیاده روی کرد زیرا در این صورت کودک به موجودی خیالاتی تبدیل می‌شود.

2. به وسیله‌ی قصه‌گویی فرد می‌تواند احساسات درونی و مقاصد خود را در قالب کلمات و الفاظی مناسب ریخته و به دیگران تفهیم کند.

3. یکی از امتیازات داستان آموزش غیر مستقیم آنست. در داستان می‌توان به طور غیر مستقیم مسائل و نکات آموزشی و تربیتی را بدون استفاده از نتیجه گیری به کودک آموزش داد.

4. علاوه بر نکات ذکر شده داستان گفتن برای کودک موجب ارتباط گرم و صمیمی بین گوینده و کودک می‌شود و اثرات مثبت فراوانی را دارد.

قصه‌های خوب دارای معیارها و ضوابط معینی هستند که بحث درباره‌ی آنها فعلاً مورد نظر ما نیست ولی باید توجه داشت که از گفتن قصه‌های ترسناک و ترساندن کودکان از موجودات خیالی و غیر واقعی و یا قصه‌هایی که قهرمانان آنها را با عمل ضد اجتماعی و ضد اخلاقی موفقیت به دست می‌آورند، به عبارت دیگر از قصه‌هایی که می‌تواند برای بچه‌ها بد آموزی داشته باشد خودداری کرد.

مطالب نادرستی از قبیل، بخت، اقبال، شانس و خرافاتی از قبیل نحس بودن برخی چیزها مانند عدد سیزده و بسیاری از خرافات که متأسفانه با فرهنگ عامیانه آمیخته شده است، برای کودک زیانبار است. داستانها باید ارزش‌هایی مانند عزت نفس، شهامت، انسان دوستی، بزرگواری، اعتماد به نفس، انضباط و امثال آن را در کودک ایجاد کند و ضد ارزش‌هایی چون زبونی، تسلیم طلبی و ناتوانی را به ذهن و روان کودک القا نکنند.

روح با صفای کودک را با عطر زیبایي و نیکی‌ها باید نوازش و پرورش داد. تجربه نشان داده است که وقتی با کودک از الگو‌های غلط سخن می‌گوییم و از آنها انتقاد می‌کنیم، چه بسا او ناخودآگاه از همان الگو‌های غلط اثر پذیرد و چندان توجهی به انتقاد ما نکند، مثلاً اگر می‌خواهیم نظم و نظافت و ادب را به کودک آموزش دهیم بهتر است اثرات خوب نظم و نظافت و ادب را با او مطرح ‌سازیم و شخصیت محبوب داستان خود را با این صفات معرفی ‌کنیم. تا اینکه درباره‌ی اثرات بد بی نظمی و کثیفی و بی ادبی سخن بگوییم و اگر هم درباره‌ی این امور منفی حرف می‌زنیم، لازم است که آنها را تحت الشعاع جنبه‌های مثبت قرار دهیم. به جای اینکه درباره‌ی ارزش‌ها به طور کلی صحبت کنیم، باید به ذکر نمونه‌های به کار گیری نظم و ترتیب از قبیل جمع کردن وسایل خود پس از بازی، لباس و وسایل خود را در جای خود گذاشتن و امثال آن را بیان کنیم.

از داستان‌هایی که در قرآن از سرگذشت پیامبران و صالحان آمده است استفاده کنیم ولی نباید کیفر‌های اقوام آنها را برای کودکان باز گو کنیم، یا در آن زیاده روی کنیم. بلکه باید بیشتر از رحمت خدا و گذشت و بزرگواری و مهربانی پیامبران با کودکان سخن گفت. از بازگو کردن نتیجه گیری در داستان خود داری کنیم تاآموزش به طور غیر مستقیم باشد. بهتر است مادر علاوه بر داستان‌هایی که خود می‌داند، از کتاب‌های مناسبی استفاده کند، البته در انتخاب کتاب باید دقت کرد. در انتخاب نویسنده، ناشر و مطالب کتاب باید با افراد صاحب نظر مشورت کرد.

منابع:

نحوه‌ی رفتار والدین با فرزندان       یداله جهانگرد

رفتار والدین با فرزندان                محمد علی سادات

م. ك
 
 






محتوای مرتبط