.

 

   
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم زهره بروجردي)        جلسه 40 ( ادامه التامين في محبة الله)
 

در جلسه‌ي قبل در خدمت فراز «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه» و توضيحاتي در رابطه با بحث محبت ذكر كرديم اما به دليل گستردگي بحث ادامه‌ي آن را به اين جلسه واگذاشتيم.

در اين جلسه به لطف حضرت عبارت« التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه » را از ديدگاه ادعيه و قرآن بررسي مي‌كنيم محبّت لطف و فضيلتي الهي است كه حقيقت آن قابل ادراك نيست و محبت زماني به كمال خود مي‌رسد كه ميان دوكس باشد همچنانكه در جلسه‌ي قبل عرض كرديم كه هم حضرات معصومين مُحِب خداوند هستند و هم خداوند مُحِب آنهاست. رابطه‌اي است دوطرفه و دوجانبه، جذبي است كه اگر از دو طرف باشد به يقين براي بنده كمال آفرين است،  هر چه محبوب باقي‌تر و كامل‌تر باشد بهره‌مندي مُحب از او شديدتر و بيشتر است، بالاترين محبوب خداست پس بالاترين نوع محبّت نسبت به خداست.

اهل دل معتقدند در عالم جز محبّت نسبت به حق چيز ديگري نيست اگر آنان در رابطه با محبّت به اين نتيجه رسيده‌اند از آن روست كه معتقدند خداوند بدون هيچ علت و سببي بنده را دوست دارد و از آن رو همه‌ي نعمات را در اختيار او قرار داده است از نعمت وجود تا نعمت حيات و نعمت زيستن، پس محبّت نسبت به حق نيز به دليل و برهاني نياز ندارد. حضرات معصومين براي دوست داشتن حضرت حق در پي دليل و برهان نبوده‌اند.

در ادعيه آمده است «... إِلَهِي هَبْ لِي قَلْباً يُدْنِيهِ مِنْكَ شَوْقُه‏...»1  «...خدايا دلي به من عطا كن كه شوق نزديكي به تو روز به روز در آن افزون شود و هيچ‌گاه از اشتياقم نسبت به تو كم نشود...»

امام سجاد(ع) از خداوند سبحان قلبي را طلب مي‌كنند كه هر روز شوق و اشتياقش نسبت به حق افزون شود زيرا همه‌ي موجودات در عالم به سوي اصل و مبدأ خويش باز مي‌گردند.

عرفا معتقدند هر ذره در عالم به سوي مبدأ خويش در حركت است، دل حضرات معصومين نيز لحظه به لحظه در ره وصال به معشوق در حركت است و عامل اين حركت محبّت نسبت به محبوب است، زيرا اگر محبوب ازلي و ابدي نباشد به يقين كشش و حركت به پايان مي‌رسد و شوقي روزافزون و زياده طلب نمي‌شود.

 خداوند در سوره مباركه‌ي توبه مي‌فرمايد: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ »2 

« بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده‏ايد، و تجارتى كه از كساد شدنش مى‏ترسيد، و خانه هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند؛ و خداوند جمعيّت نافرمانبردار را هدايت نمى‏كند»

آيه از محبّت تعلقاتي فناپذير و نابودشدني سخن مي‌گويد و بيم دلخوش كردن و محبّت ورزيدن به آنها را بيان مي‌كند. هر آنچه فاني و بقا ناپذير است محبّت ورزيدن بر او امر عبث و بيهوده‌اي است اگر پدر و مادر و اخوان و عشيره به نظر كسي محبوب و مقصود باشد چنين فردي گرفتار محبّت و عشقي كاذب و مجازي است.

«وَ يُرْوَى أَنَّ عِيسَى مَرَّ بِثَلَاثَةِ نَفَرٍ قَدْ نَحِلَتْ أَبْدَانُهُمْ وَ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ فَقَالَ لَهُمْ مَا الَّذِي بَلَغَ بِكُمْ مَا أَرَى فَقَالُوا الْخَوْفُ مِنَ النَّارِ فَقَالَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُؤْمِنَ الْخَائِفَ ثُمَّ جَاوَزَهُمْ إِلَى ثَلَاثَةٍ آخَرِينَ فَإِذَا هُمْ أَشَدُّ نُحُولًا وَ تَغَيُّراً فَقَالَ مَا الَّذِي بَلَغَ بِكُمْ مَا أَرَى قَالُوا الشَّوْقُ إِلَى الْجَنَّةِ فَقَالَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْطِيَكُمْ مَا تَرْجُونَ ثُمَّ جَاوَزَهُمْ إِلَى ثَلَاثَةٍ آخَرِينَ فَإِذَا هُمْ أَشَدُّ نُحُولًا وَ تَغَيُّراً كَانَ عَلَى وُجُوهِهِمُ الْمَرَايَا مِنَ النُّورِ فَقَالَ مَا الَّذِي بَلَغَ بِكُمْ مَا أَرَى فَقَالُوا نُحِبُّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ أَنْتُمُ الْمُقَرَّبُونَ أَنْتُمُ الْمُقَرَّبُون‏»3

«روايتي از قول حضرت عيسي(ع) نقل شده است  كه حضرت عيسي از كنار گروهي گذر كردند، ديدند رنگ آنها تغيير كرده و بدنهايشان توانا نيست به عبارتي ظاهر آنها شاداب و سرحال نبود. حضرت عيسي پرسيدند چه چيزي شما را به اين روز انداخته؟ گفتند: خوف از خدا

حضرت عيسي فرمودند: حق بر مومن آن است كه از خدا بترسد و حق بر خدا آن است كه به مومن امان دهد.

حضرت عيسي به جماعت ديگري رسيدند كه بدنهاي آنها از گروه اول ضعيف‌تر بود. از ايشان سوال كردند: چه چيزي شما را به اينجا رسانده است گفتند: شوق وصال به جنّت. حضرت فرمودند: حق بر خداست كه بهشت را براي شما قرار دهد.

و حضرت به جماعت ديگري برخورد كردند كه مانند گروه‌هاي قبل بودند اما چهره‌هايشان به شدت مي‌درخشيد. حضرت فرمودند: چه چيزي شما را به اينجا رسانده است؟ گفتند: حُب الله، ما عاشق خداييم و عشق به حق ما را چنين كرده است حضرت فرمودند: انتم المقربون «شما همان كساني هستيد كه به خدا نزديك هستند.»

با توجه به گفته‌ي حضرت عيسي گروه اول از آتش دور مي‌شوند و گروه دوم به بهشت مي‌رسند اما قرب به حق نصيب هيچ يك از اين دو گروه نمي‌شود تنها گروه سوم به وصال حق دست مي‌يابند چون در پي محبّت حق بوده‌اند. محبّت مانع‌ها را مرتفع مي‌كند و افراد را به لقاء حق مي‌رساند.

از قول امام حسين(ع) در دعاي عرفه ذكر شده است : «...أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى غَيْرِك...‏» «خدايا تو آن كسي هستي كه بيگانگان را از قلوب دوستانت راندي تا دوستانت تنها تو را دوست بدارند و پناهنده‌ي به غير تو نشوند»

دوستانت پناهنده‌ي غير تو نمي‌شوند چون فقط تو را دوست دارند.

 قبل از آنكه دعاي عرفه را از زاويه‌ي محبت به حق بررسي كنيم به نكته‌اي اشاره مي‌كنم كه خالي از لطف نيست، در ادعيه علامتي براي محبّت مُحِب وجود دارد اينكه اگر كسي را دوست داريد بايد با زبان اعلام كنيد. حقيقت اين سخن در امر نماز به وضوح هويداست، نماز نمايشگاه عاشقي و محبّت به محبوب است خداوند سبحان مصلي را در هر روز پنج بار به ضيافت خانه‌ي خويش دعوت مي‌كند تا در هر بار اعلام محبّت نسبت به معشوق را بكند نكته‌اي كه به آن اشاره شده در دعاي عرفه‌ي امام حسين(ع) نيز وجود دارد حضرت مي‌فرماينديَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقِين‏» «اي خدايي كه به دوستانت شيريني انس با خودت را چشاندي و به آنها اجازه دادي در مقابل تو قيام كنند در حالي كه تملق گويي تو را مي‌كنند»

اگر امام حسين(ع) از عبارت تملق استفاده مي‌كنند شايد از آن روست كه بنده بايد فقر و نياز خود را نزد محبوب بر زبان ‌آورد. كلمه‌ي تملّق و املاق هم ريشه‌اند و هر دو به معناي فقر و بي‌چيزي است، مُحب هر چه خود را نيازمندتر به محبوب نشان دهد نزد او از جايگاه والاتري برخوردار است.

 اصلاً محبوب، مُحب خويش را صفر اليد مي‌خواهد زيرا صفراليدي و فقر او را به كمال محبّت نزديك مي‌سازد حضرات معصومين چون خود را فقير محض و بنده‌ي نيازمند درگاه حق مي‌دانند در جايگاه محبّين  به حق بالاترين رتبه را دارند، بيشترين اعلام محبّت به درگاه خداي سبحان از لسان مطهر ائمه‌ي اطهار است زيرا هركس محبوب شناس‌تر باشد از وصف او بيشتر سخن مي‌گويد.

حضرات معصومين چون التامّين في محبة الله‌اند حتي در اعلام محبّت خود نسبت به خدا ذره‌اي فروگذاري نكرده‌اند بلكه به طور صحيح و كامل محبّت قلبي خود را ابراز كرده‌اند.

امام سجاد(ع) در صحيفه مي‌فرمايد:«...و عِزَّتِكَ لَقَدْ أَحْبَبْتُكَ مَحَبَّةً اسْتَقَرَّتْ فِي قَلْبِي حَلَاوَتُهَا وَ آنَسَتْ نَفْسِي بِبِشَارَتِهَا...» «...خدايا! به عزتت قسم مي‌خورم تو را چنان دوست دارم كه شيريني اين دوست داشتن در قلب من مستقر شده است و با بشارت محبت‌ تو مأنوس شده‌ام...»

در توضيح سخن امام سجاد(ع) مي‌توان گفت: عبارت بشارت به معناي خبر خوش‌آيند و دل‌پذيري است كه فرد از شنيدن آن خوشحال مي‌شود و حضرت با به كار بردن اين كلمه به خدا اعلام مي‌كند خدايا! من با بشارت تو اُنس گرفته‌ام از آن رو كه تو محبّت مرا نسبت به خود پذيرفته‌اي اگر خداوند محبّت بنده‌اي را بپذيرد و به او بشارت دهد حقيقتاً بنده را پسنديده است.

بايد دقت داشت قدم گذاشتن در وادي محبّت خداوند سبحان كافي نيست بلكه بايد در آن مقام مستقر شد. امام سجاد(ع) در ادامه‌ي دعاي خويش مي‌فرمايند: «...إِلَهِي أَقِمْنِي فِي أَهْلِ وَلَايَتِك...‏» «خدايا مرا در جمع دوستانت پايدار نگه دار» جمع دوستان حضرت حق در حقيقت همان جمع محبّين به او هستند. امام سجاد(ع) از خداوند سبحان پايداري در اين جمع را طلب مي‌كنند.

امام مي‌فرمايند: « مُقَامَ [مَنْ ] رَجَا الزِّيَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِك‏» «پايداري كسي كه دائماً اميد دارد كه عشق او به تو برسد و عشق تو نسبت به او بيشتر شود» مُحب هر لحظه خواهان افزون شدن محبّت محبوب نسبت به خويش است.

امام سجاد(ع) در ادامه‌‌ي دعاي خود مي‌گويد: «... وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَك‏... »« ... خدايا مرا به گونه‌اي قرار ده كه چون صدايم كردي اجابت كنم...» همچنان‌كه اوايل اين بحث عرض كرديم محبت تحرك آفرين و جهت دهنده است.

امام سجاد(ع) از محبوب خود مي‌خواهد تا در ميدان عاشقي از انجام هر امري كه به او واگذار مي‌شود كوتاهي نكند و چون محبوب او را صدا كند او گوش به فرمان محبوب خود باشد.

اجازه بدهيد قبل از ادامه‌ي بحث به مطلبي اشاره كنم، آيا افراد بايد نسبت به ذات حق محبت داشته باشند يا نسبت به صفات حق؟ آيا بنده بايد ذات حق را بيشتر دوست داشته باشد يا صفات او را؟

در جواب مي‌گوئيم صفات و ذات خداوند عين يكديگرند و جدا نيستند، اصلاً مُحب چشم به ذات يا صفات حضرت حق ندوخته است كه يكي را بر ديگري ترجيح دهد.

اگر انسان چشم به داده‌هاي خدا داشته باشد مي‌داند كه خداي مُعطِي و قابض است گاه با صفت معطي نعمت عطا مي‌كند و گاه با صفت قابض آن را مي‌گيرد. وقتي امام حسين(ع) در گودال قتلگاه مي‌گويند: «رضاً برضائك» « خدايا من راضي هستم به رضاي تو» يعني اراده‌ي تو بر هر چيز و به هر شكل جاري شود من به اجراي اراده‌ي تو راضي هستم سخن از صفات و ذات حضرت حق نيست بلكه سخن از رضايت خود خداوند است.

اگر سوال شود فرد چگونه خود را در حضور محبوب مي‌بيند؟ در پاسخ مي‌گوييم: هركس به ميزان محبّتش به محبوب در محضر است و بالعكس.

اگر فرد خود را در حضور ببيند خدا براي او هميشه حاضر است (غيبت از جانب بنده است)

اگر محبّت ما نسبت به خداي سبحان زياد باشد،  دائم خود را يا در محضر يا در حضور مي‌بينم و خود را اصلاً غايب از خدا نمي‌دانيم.

حضرات معصومين به علت شدّت محبّت دائم الحضورند در دعاي عرفه امام حسين(ع) مي‌گوئيم: «  مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَي » «كي تو غايب شدي كه محتاج راهنمايي براي پيدا كردنت باشم»

كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را     كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را      (فروغي بسطامي)     

اگر مجدداً اجازه بدهيد بحث محبّت را در جلسه‌ي بعد دنبال كنيم.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]- بحارالانوار ج 91ص98

[2] - سوره مباركه توبه آيه 24

[3] - مجموعه‌ي ورام (تنبيه الخواطر)، ج‏1، ص: 224

  انوار الساطعه شرح زيارت جامعه (جواد بن عباس كربلائي)

هديه به پيشگاه مطهر امام هادي عليه السلام صلوات






محتوای مرتبط