.

 

   
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم زهره بروجردي)              جلسه 39( التامين في محبة الله)
 

«التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه‏» «سلام بر كساني كه در محبت الهي تمام و كمال هستند»

در خدمت زيارت جامعه‌ي كبيره به فراز «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه‏» رسيديم.

تام به معناي كامل و بدون نقص است.

راغب در مفردات خود مي‌گويد: «تمامُ الشيِ اِنتهاؤه الي حَدّ لا يحتاج الي شيءٍ خارجٍ عنه و النّاقص ما يحتاج الي شيءٍ خارجٍ عنه»

« تمام بودن شي به آخر رسيدن آن است به حدي كه محتاج به چيز ديگري خارج از آن شي نباشد ولي ناقص چيزي است كه محتاج است به چيزي كه خارج از آن است.»

تام امري اضافه بر كمال است به اين معنا كه ميان كامل شدن و تمام شدن چيزي، تفاوت وجود دارد.

استاد مطهري در مثالي مي‌فرمايند كه مضمون آن چنين است: اگر كسي فرشي را ببافد و بافت آن تمام شود كار هنوز كامل نيست زيرا فرش بعد از بافت بايد مراحل متعددي را طي كند تا كامل شود و مورد استفاده قرار گيرد.

مفسرين زيارت جامعه در تفسير «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه‏» گفته‌اند: در اين فراز تام به معناي كامل به كار رفته است يعني حضرات معصومين كاملترين جايگاه را در محبّت نسبت به خداوند سبحان دارا هستند.

اما در رابطه با عبارت محبت بايد گفت: محبّت ميل داشتن به شي لذيذ است به معناي آنچه كه با طبع سازگار باشد.

گفته‌اند محبت علامت علاقه است ميان بنده و حبيب چنانكه بنده بايد از تعلقات و اوصاف خود رها شود و همه‌ي وجود او را محبّت محبوب پر كند، محبّت از جمله صفات جماليه‌ي خداوند سبحان است و چون صفات جماليه‌ي حضرت حق بر موجودات تابيد جهان برپا شد.

در روايات آمده خداوند سبحان فرموده است «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف‏»1  «من گنج مخفي بودم و دوست داشتم شناخته شوم»

محبّت ميان بنده و خداوند سبحان دو گونه است:

1- «محبة العبد لله»  «عبد محبّ خداوند سبحان است.»

2- «محبّة الله للعبد»«خدا محبّ بنده است»

اثر محبّت بنده نسبت به خداوند سبحان عبارت است از:

* عبد در مقابل محبوب خضوع و تعظيم مي‌كند، محبّت قلبي محبّ را به فروتني و خضوع در مقابل محبوب وا مي‌دارد از اين رو هر بنده‌ي خاضعي مي‌گويد: « سبحان ربي العظيم و بحمده» اين محبّت چون در مقابل جمال مطلق الهي است.

* دومين اثر محبّت بنده نسبت به حق آن است كه رضاي خدا را بر رضاي خود ترجيح دهد. اگر محبّت بنده حقيقي باشد اصلاً بنده خودي ندارد تا رضايت خود را بر رضايت محبوب ترجيح دهد.

گفته‌اند: «المحبة نار في القلب محرق ما سوى المحبوب» « محبت آتشي است كه همه چيز به غير از محبوب را مي‌سوزاند» وقتي همه چيز به جز محبوب از ميان برداشته شود نظر و رأي ديگري به غير از رأي او باقي نمي‌ماند تا ترجيح يابد.

ميان بنده و محبوب تنها يك نظر حاكم است و آن رأي حبيب است، آنچه جانان بپسندد آن است.

* سومين اثر اين محبت آن است كه بنده با ذكر خداوند اُنس مي‌گيرد اگر بنده دلش را به محبّت خدا گره بزند، سخني نمي‌گويد مگر از دوست، حرفي نمي‌زند مگر حرف محبوب. دلِ محبّ جايي خوش است كه سخن معشوق آنجاست. او هم خود ذكر محبوبش را مي‌گويد و هم مي‌خواهد تا ديگران از محبوب او سخن بگويند.

و اما محبّة الله للعبد:

* و چون خداوند محبّ بنده‌اي شود سبب مي‌شود تا زمينه‌هاي ترك تعلق را براي او فراهم كند تا بنده‌ي او در محبّت معشوق چندان به پيش رود كه بنده چيزي را اراده نمي‌كند مگر اراده‌ي خداي سبحان قبلاً آن را در برگرفته باشد، يعني اراده‌ي فرد تحت اراده‌ي حضرت حق قرار گيرد و هيچ محبّتي در عالم توجه او را به خود جلب نمي‌كند تا دلش به آن محبّت گره بخورد.

جلوه‌ي عملي اين اثر آن است كه بنده از عالم ماده به سوي عالم اعلي حركت مي‌كند و ادراكاتش بسيار قوي مي‌گردد، هر اندازه ادراكات فرد قوي‌تر شود محبّتش نسبت به كسي كه او را دوست مي‌دارد بيشتر مي‌شود، خداوند سبحان چون بنده‌ي خود را كامل مي‌خواهد از اين رو زمينه‌ي ترك تعلقاتش را فراهم مي‌كند تا او هر چه بيشتر در عشق الهي غوطه ور شود و لذت آن را بيشتر ادراك كند.

* اما دومين اثر محبّت خدا به بنده آن است كه به محبّ اجازه مي‌دهد تا در محضر حق براي هميشه اقامت كند و به عبارتي ديگر دل بنده جايي آرام و قرار نگيرد مگر آنجا كه در پرتو رحمت محبوب باشد. اقامتگاه و مسكن و قرارگاه محبّ محضر معشوق است، محبّ گرفتارِ عشق، اسيرالله است او هر چه بيشتر تلاش مي‌كند تا حلقه‌هاي اسارتش تنگ‌تر شود. اسير الله، اسير عالم نور است، حركتي نمي‌كند مگر آنكه دائماً در مسير نور به حق جلو رود.

* سومين اثر محبّت خداوند نسبت به بنده اُنس دائم با خداوند است، ميان اُنس با خدا و اُنس با ذكر خدا تفاوت وجود دارد، زماني كه بنده محبّ خداست با ياد و ذكر خدا اُنس مي‌گيرد و چون خدا محبّ بنده شود، اُنس بنده با خود خداست. در مرحله‌ي اول حجاب نوريِ ذكر ميان بنده و خدا فاصله ايجاد مي‌كند و بنده خود را با ذكر معشوق مشغول مي‌دارد اما در مرحله‌ي دوم بنده با خود حضرت حق اُنس مي‌گيرد در اين زمان حتي فاصله‌ي ذكر با معشوق از ميان برداشته مي‌شود و آنچه هست فقط انوار جماليه‌ي حضرت حق است در اين مرحله به اذن حضرت حق پرده‌ها و حجاب‌ها كنار مي‌رود و معشوق بدون حجاب ذكر جلوه‌گري مي‌كند.

در حديث قرب نوافل آمده است، خداوند سبحان مي‌گويد: وقتي من بنده‌ام را دوست داشته باشم، گوش او مي‌شوم كه با من بشنود، دست او مي‌شوم كه با من هر حركتي را انجام دهد، چشم او مي‌شوم كه با من ببيند. با گوش خدا شنيدن و با چشم خدا ديدن و با دست او كار كردن چه لذتي را براي بنده به همراه خواهد داشت، فرد در اين زمان به چه قدرتي تكيه كرده است! و محبوب به چه ميزان از بنده حمايت مي‌كند!

به يقين سوال خواهيد كرد منظور خداوند سبحان از حديث قرب نوافل چيست؟ در جواب مي‌گوييم: انسان با چشمِ سر تنها دنيا را مي‌بيند، زيرا چشم دنيا بين، دنيا طلب است اما با چشم الهي مي‌توان تمام عوالم را ديد «...  أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ...»2 « خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است مسخّر شما كرده،»

گوش انسان محدود است تنها صداهايي را مي‌شنود كه چند متر با او فاصله دارد اما با گوش الهي ناله‌ي مظلومي را در آن سوي عالم مي‌شنود همچنين با گوش الهي صداي عرشيان ملكوت را مي‌توان شنيد.

قدرت دست بنده محدود است و براي انجام بسياري امور ناتوان است، اما با دست الهي نامحدود مي‌توان نامحدود كار كرد، چندان كه انجام آن كار از فكر افراد خاكي بيرون باشد و همه از توان آن فرد متعجب شوند.

 شايد سوال كنيد حضرت حق جسمي ندارد تا دست، گوش و چشمي داشته باشد؟ پاسخ مي‌دهيم منظور سميعيّت و بصيريّت و قديريّت خداي سبحان است كه بر گوش و چشم و توان انسان حيطه كامل دارد.

عرفا مي‌گويند: «خداي سبحان همه چيز را مي‌شنود اما چون بنده‌اش را دوست دارد بسياري از گفته‌هاي او را نشنيده مي‌گيرد همچنين بدي‌هاي او را ناديده مي‌گيرد و خوبيهايش را محاسبه مي‌كند.»

مجدداً به بحث بر مي‌گرديم «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه‏» بود. حضرات معصومين در هر دو نوع محبّتي كه عرض كرديم در اوج هستند آنها در رفيع‌ترين قلعه‌ي محبّت نسبت به خداوند سبحان قرار گرفته‌اند همچنين در محبّت خداوند سبحان نسبت به موجودات در اوج‌اند.

اگر بخواهيم با ادبيات محبّت آشنا شويم و به ميزان عشقِ عاشق نسبت به معشوق پي ببريم كافي است لحظه‌اي جريان كربلا را در ذهن مرور كنيم. در حديثي كه از اميرالمومنين نقل شده چنين آمده است كه حضرت اميرالمومنين چون از سرزمين كربلا عبور كردند درباره‌ي آن زمين گفته‌اند: «مصارع عشاق»3  «اينجا قتلگاه عاشقان است»

حضرت اباعبدالله تمام موجودي خويش را فدا كردند تا در محبّت خود نسبت به معشوق پابرجا بمانند، حضرت اباعبدالله در عاشورا سر دادند، بدن قطعه قطعه شده دادند تمام دارايي‌هاي خويش را در راه محبوب دادند تا جايي كه ديگر چيزي براي ابراز محبّت به معشوق نداشتند. عاشورا نمايشگاه عاشقي شد و آينه‌ي تمام نماي محبّت خداوند. «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه‏» البته همه‌ي حضرات معصومين در راه رضاي محبوب ذره‌اي نقصان و كوتاهي روا نداشته‌اند ما براي آنكه بحث از حوصله‌ي كلاس فراتر نرود تنها به عاشورا اشاره كرديم.

اجازه بدهيد بار ديگر حب را از جهت لغت بررسي كنيم و بگوئيم حُب به معناي دوست داشتن با حَب به معناي دانه از يك ريشه‌اند. حُب، حَبّي است كه در دل محبّ كاشته مي‌شود.

خداوند سبحان در سوره‌ي مباركه‌ي انعام آيه‌ي 95 مي‌فرمايد«إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏ ...‏»«خداوند، شكافنده دانه و هسته است...»

مفسرين در تفسير اين آيه به مطالب زيادي اشاره كرده‌اند كه از حيطه‌ي بحث ما خارج است اما آنچه لازم به ذكر است اين است : امام صادق در ذيل اين آيه مي‌فرمايند: «حَب، طينت مومن است» خدا طينت مومن را مي‌شكافد، تا محبت خود و محبّت اوليائش را درون گِل مومن قرار دهد همچنين در اين روايت آمده است كه نوي به معناي طبيعت و گلِ كافر است خداوند آن را مي‌شكافد تا بُعد و دوري از خود را در درون آن جاي دهد.

خداوند طينت كافر را مي‌شكافد تا محبّتي كه درون كافر است بيرون بكشد اراده‌ي حضرت حق بر انجام چنين امري از آن بابت است كه كافر از محبّت حق نسبت به خويش بهره‌اي نبرده و از آن استفاده‌اي نكرده است در حقيقت كافر كتمان كننده و پنهان كنند‌ه‌ي محبت خداوند سبحان است.

 محبّت خداوند سبحان از عالم الست در دل همه‌ي موجودات به وديعه گذاشته شد. هيچ مخلوقي قدم به عالم نگذاشته مگر آنكه با محبّت نسبت به خداوند خلق شده باشد، اما چون قدم به دنيا گذاشته‌اند گرفتار تعلقات دنيا شده‌اند و محبّت معشوق قديمي خود را فراموش كردند و محبّت نسبت به او را كتمان نموده‌اند شاعر مي‌گويد:

ما همه مستان وي بوده‌ايم                   عاشقان درگه وي بوده‌ايم

ناف ما بر مهر او ببريده‌اند                   حُب او در جان ما كاريده‌اند

تنها حضرات معصومين بر پيمان نسبت به محبّت خداوند سبحان پايدار ماندند شاعر مي‌گويد:

«ز ميان پاك بازان چو علي    كه مي‌تواند كه به سر برد  وفا را»

 سرشت آنها بر خميره‌ي حبّ الله خلق شده است و بر همان سرشت به طور كامل در عالم كثرات باقي مانده‌‌‌اند و به گفته‌ي امام هادي(ع) «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه‏» گشته‌اند. حضرات معصومين در مرحله‌ي اقامت در دوستي خدا تمام و كاملند اما در مرتبه‌ي نورانيت عين محبت حضرت حق‌اند از اين رو خداوند سبحان گِل وجودي همه‌ي موجودات را بر مبناي محبّت اهل بيت سرشته‌ است تا شايد به بركت وجود آنها خلق بر پيمان خود وفادار بمانند هركس به ميزان محبّتش نسبت به حضرات معصومين حبّ خداي سبحان را در دل دارد.

علت محبت معصومين به خالق از آن جهت است كه آنها خدا را خالق و مبداء تام كمال و فيض همگان مي‌دانند آنها چنان در شناخت حضرت حق به پيش رفته‌اند كه هيچ چيز در عالم جداي از الطاف الهي نمي‌توانند تصور كنند آنان به واسطه‌ي حبّ تام نسبت به خالق، كمالات و فيوضات را به طور كاملاً ادراك مي‌كنند.

هر چه ميزان محبّت الهي در افراد افزايش يابد، موانع كمال مرتفع مي‌شود و سبب مي‌شود تا انسان با همه‌ي ظرفيت خود ادراك كمالات و فيوضات حق را بكند.

فضاي محبت فضاي لذت است. در فضاي عشق، اوج لذت حاكم است، هرچقدر از ميزان محبت به حق كاسته شود از ميزان لذت بردن انسان كاسته‌ مي‌شود. هر چه محبوب لذت‌بخش تر باشد ، حب او براي عاشق لذيذتر مي‌شود. بالاترين محبوب خداي سبحان است در دعاي جشن كبير آمده است: «يا خير حبيب و محبوب»

علت عاشق ز علت‌ها جداست          عشق اسطرلاب اسرار خداست

 بحث محبت الهي و محبت حضرات معصومين نسبت به خداي سبحان از حوصله‌ي يك جلسه افزون‌ است اجازه‌ بدهيد اين بحث را در جلسه‌ي بعد دنبال كنيم.


_____________
  1-منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه‏2، ص: 81
  2- سوره مباركه لقمان آيه 20
  3- معالي السبطين ص 117

هديه به پيشگاه مطهر امام هادي عليه السلام صلوات






محتوای مرتبط