.

 

كل قرآن را خدا در نقطه اي گنجانده است / تو به حق آن نقطه را در تحت بائي يا علي

 
(حج)
 
 


و اگر بپرسد: چرا امر بحجّ خانه كعبه فرموده است؟

گفته خواهد شد: از براى ورود بساحت عبوديّت، و رفتن بسوى خداوند عزّ و جلّ و درخواست أجر و پاداش بيشتر، و بيرون شدن از گناهان، و توبه و بازگشت از آنچه تاكنون از تقصير و نافرمانى از او سرزده است، و شروع در آينده كرده، و عمل را از نو آغاز كند در حالى كه نامه اعمالش از سياهى گناهان همچو طفلى مادرزاد سفيد و پاك گشته است. علاوه بر آنچه از انفاق و صرف اموال و بزحمت انداختن ابدان و مشقّات سفر و دورى از زن و فرزند و خويشان، و منع كردن خود از لذّتها، و پيمودن راه بسيار در گرما و سرما على الدّوام تا خود را بمقصود رساند، با كمال خضوع و كوچكى و تواضع و تذلل، و اينكه در اين سفر براى همه مردم اهل شرق و غرب منفعتهائى است، چه از اهل خشكى باشد و چه از اهل دريا و جزائر آن، هر كس كه باشد، بحجّ رفته است يا نه، همگى از آن فائده ميبرند، خواه تاجر، خواه واردكننده، خواه فروشنده، و خواه خريدار، كاسب و زمينگير، كرايه دهنده مركب سوارى، و بينوا، همه و همه بهره‏مند ميشوند، و اهل بلاد مختلف در اجتماعاتى كه بر ايشان پيش مى‏آيد حوائج يك ديگر را مى‏فهمند و در رفع آن يك ديگر را يارى مى‏كنند، علاوه بر اينها در آن آموزش احكام دين است و اخبار پيشوايان دين را از ناحيه‏اى به ناحيه ديگر انتقال مى‏دهند و ترويج دين مى‏كنند، و چنان كه خداوند تعالى فرموده است: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‏ (پس چرا كوچ نكنند از هر فرقه يك جماعت تا تحصيل فقه‏ كنند و احكام دين بياموزند، و چون با قوم و خويشان ملاقات كردند آنها را از نادرست كارى و خطا بترسانند، باشد كه حذر كنند- توبه: 122)، و در آيه ديگر فرموده: «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ‏» (تا بمنفعت تجارت دنيائى و بردن اجر و ثواب اخروى خود حاضر آيند و بهره گيرند- الحجّ: 28) شرح: «بايد دانست كه آيه مباركه در قرآن سياق و صدرى دارد كه از ظاهر آن رفتن بجهاد فهميده مى‏شود، و آن چنين است: حكم جهاد كه آمده، بسببى كه در آيات قبل ذكر شده، مردان مؤمن جملگى در بسيج اسم نوشته و حاضر و آماده رفتن بسريه ميشدند، در اين ميان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در مركز تنها ميماند، آيه آمد كه‏ وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً* فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ- تا آخر آيه» يعنى (لازم نيست مؤمنان همگى بسيج شوند، چرا از هر قومى، جماعتى از مؤمنين براى نبرد نروند تا بقيه نزد رسول خدا بمانند و آياتى كه نازل مى‏شود و رسول خدا براى آنان بيان ميكند فرا گيرند، و آن جماعت رفته چون باز گشتند اينان مطالبى را كه آموخته‏اند بايشان بياموزند)، پس آيه و لو اينكه ظهور در رفتن به سريه و نبرد را دارد، ولى ذيل آيه و جوب تفقّه در دين را در بردارد و امر بدان ميكند لذا در روايات اهل بيت- عليهم السّلام- به اين آيه مباركه براى وجوب تفقّه در دين استشهاد شده است، نه بوجوب «نفر» براى تفقه در دين، زيرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خود آموزگار فقه است از نزد او بكجا روند تا فقه آموزند، چنان كه اكنون در اين روزگار نمي توان به اهل قم يا هر مركز علمى ديگر گفت: چرا كوچ نمى‏كنيد و به اطراف نمى‏رويد تا علم بياموزيد، پس مراد از تحريص آموختن است نه كوچ كردن، و در اين صورت استشهاد به آيه درست و بجا است، و در صورتى كه تحريص به نفر آيه را، نفر به تحصيل علم تصور كنيم اشكال پيش مى‏آيد، و اللَّه اعلم‏ بالصّواب».

 و اگر بپرسد: چرا در تمام عمر يك مرتبه مأمور بحجّ شده‏اند نه بيشتر،

گفته مى‏شود: براى اينكه خداوند متعال واجبات را بملاحظه حال پست‏ترين فرد از حيث قدرت و توانائى قرار داده است، چنان كه خود فرموده: فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ‏ (گوسفند قربانى حجّ آنچه ميسّر است- بقره: 196) يعنى گوسفندى، تا هم غنىّ و هم ضعيف المال بتوانند انجام دهند، و همچنين باقى واجبات جملگى غير اين نيست كه: بملاحظه كمترين فرد از نظر قدرت تعيين شده است، و يكى از جمله واجبات حجّ است كه يك مرتبه در تمام عمر فريضه شده، و بعد خداوند ثروتمندان و متمكّنين را بقدر استطاعتشان ترغيب كرده است.

و اگر بپرسد: چرا مأمور بعمره تمتّع شده‏اند (يعنى پس از احرام عمره و انجام اعمال آن هنوز حجّ بجاى نياورده ميتوان از محرّمات احرام محلّ شد و لذّات ممنوعه در احرام را حلال دانست؟)

 پاسخش آنست كه اين تخفيفى است و رحمت كه خداوند ببندگانش داده تا در اين سفر دور و دراز و پرمدّت احرامشان در اثر طول زمان آسيب نبيند، و فساد در آنان رخنه نكند و از ممنوع بودن مدّتى از بردن بعض لذّات حريص بآن نشوند، و براى اينكه حجّ و عمره هر دو واجب است، و هر دو احرام ميخواهد، و با باقيماندن در احرام اوّل مانند تعطيل و يا باطل نمودن احرام عمره است، و براى اينكه حجّ بدون عمره نباشد و ميان آن دو فاصله افتد و از يك ديگر تميز داده شوند.

و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود:عمره بحجّ منضمّ شد تا روز قيامت، و عمره واجب ديگرى است سواى حجّ، و اگر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سياق هدى نكرده بود يعنى قربانى بهمراه خود نياورده بود و از براى او جايز نبود كه محلّ بشود تا قربانيها را بمحل خود برساند، او نيز مانند ديگران محلّ ميشد و از احرام عمره خارج ميگشت قبل از اينكه قربانى كند، و از همين رو فرمود: اگر پيش از اين مانند شما قربانى بهمراه نياورده بودم آخرين عمل خود را بجاى مى‏آوردم چنان كه شما را بدان امر كردم، يعنى پيش از قربانى سر ميتراشيدم يا تقصير مى‏كردم، لكن من سوق هدى كردم و سائق هدى نميتواند از احرام خارج شود تا اينكه قربانى كند.

مردى در اين ميان برخاست و گفت: يا رسول اللَّه ما بيرون ميرويم در حالى كه حاجّ هستيم و حال اينكه از سرهاى ما آب جنابت ميچكد؟ (مرادش غسل جنابت بود)، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: هرگز تو بدين حكم ايمان نخواهى آورد.

 و اگر بپرسد: چرا ايّام حجّ، دهه اول ذى الحجّه مقرّر گشته است؟

پاسخ آنست كه: خداوند متعال خوشداشت كه در ايّام تشريق با اين عبادت بدو تقرّب‏ جويند و در اين ايّام او را عبادت كنند، و اين ايّام اولين بارى بود كه فرشتگان براى خدا حجّ گزاردند و بگرد خانه طواف نمودند، و خداوند آن را سنت قرار داد و وقت گزاردن مناسك حجّ فرمود تا روز قيامت، و امّا پيمبران: آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد صلّى اللَّه عليه و عليهم اجمعين و ديگر غير از انبيا نيز در چنين ايّامى حجّ بجا آورده‏اند، و اين سنّت شد براى اولاد ايشان تا روز رستاخيز.

و اگر بپرسد: چرا مأمور به احرام شده‏اند؟

گفته مى‏شود: تا اينكه فروتن باشند و تن‏دردهند، پيش از آنكه بحرم خداى عزّ و جلّ داخل گردند، به سراى امن و امان وارد شوند، و براى اين كه از لهو و بيهوده دست باز دارند و بكار دنيا نپردازند، و از زينت و لذّات چشم پوشند، و با كمال جدّ و جهد بكارى كه براى آن آمده‏اند بتمام وجود بپردازند و جمله بسوى آن روند كه قصد كرده‏اند انجام دهند، بعلاوه چيزهائى كه در احرام است از بزرگداشت خداوند متعال و نيز بيت او، و اظهار كوچكى و تواضع بندگان در آن هنگام كه قصد زيارت خانه خدا كرده‏اند، و بر او وارد ميشوند در حالى كه اميدوارند به ثواب و پاداش، و ترسانند از عقاب و كيفر، روندگانند بسوى او، رهسپارانند بجانب او با حالت فروتنى و خضوع و كوچكى و ناچيز شمردن خود- و صلّى اللَّه على محمّد و آله و سلم.

 
عيون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏2، از ص199 تا ص 260