.

 

كل قرآن را خدا در نقطه اي گنجانده است / تو به حق آن نقطه را در تحت بائي يا علي

 
(روزه‌ي واجب و مستحب)
 

  اگر بپرسد چرا روزه واجب شده است؟

پاسخ آنست كه درد گرسنگى و تشنگى را بدانند، و از اين راه پى بفقر و بى‏زاد و كم‏توشه‏گى آخرت ببرند، و براى اينكه روزه دار بر اثر ناراحتى كه از گرسنگى و تشنگى برايش پيش آمده فروتنى كند و كوچكى نمايد و نيازمندى نشان دهد تا اجر برد و بحساب آورد كار خويش را و بشناسد و پايدارى و مقاومت كند بر آن، و از اين جهات مستحقّ اجر و ثواب گردد، با فوائد ديگرى كه در آنست از قبيل جلوگيرى از طغيان شهوات و كنترل هواها، و اينكه موجب عبرت و موعظه‏اى باشد ايشان را در اين دنيا و تمرينى باشد براى آماده‏سازى آنان بانجام تكاليف، و راهنمائى باشد ايشان را به شدّت امر و مشقّت عالم ديگر، و نيز بدانند كه بفقرا از گرسنگى و بينوائى در اين دنيا چه ميگذرد، و آنچه را كه خداوند در اموالشان براى مساكين و تهى دستان واجب نموده ادا نمايند.

و اگر بپرسد كه چرا روزه فقط در ماه رمضان مقرّر شده است نه ماههاى ديگر؟

 گفته مى‏شود: براى اينكه ماه رمضان ماهى است كه خداوند در آن قرآن را نازل فرموده است، و در آن، ميان حق و باطل، كاملا جدائى افتاده، چنان كه خداوند خود فرموده است: (ماه رمضان ماهى است كه در آن قرآن نازل گشته و آن براى هدايت مردم است و در آن علائمى از براى راهنمائى و جداكننده حق از باطل است- بقره: 185) در اين ماه به پيغمبر وحى شد، و در آن است شب قدر، شبى كه از هزار ماه بهتر است، «در آن شب هر كار محكم و برقرار مى‏شود- دخان: 4»، و آن اوّل سال قمرى است، و رمضان ماهى است كه در آن تقديرات و مسائلى كه در آن سال از نيكى و بدى، خير و شرّ نفع و ضرر، سود و زيان، و زندگى و مرگ و بهره روزى هر فرد تعيين ميگردد (در شب قدر كه در اين ماه ميباشد) و بهمين جهت است كه آن شب را «قدر» ميگويند.

و اگر بپرسد: چرا مأمورند بروزه ماه رمضان و بس، نه كمتر و نه زيادتر؟

گفته مى‏شود: براى آنكه اين مقدار، حدّى است كه از انجام آن، هم ضعيف بر مى‏آيد و هم قوى، و جز اين نيست كه خداوند فرائض و واجبات را باندازه‏اى كه در امكان غالب افراد باشد تعيين فرموده، آنگاه ناتوانان را آزادى داده، بدين معنى كه اگر خواستند با اينكه سخت است آن را انجام دهند مانعى نباشد، و نيز توانايان را ترغيب و تحريص كرده كه اگر خواستند غير ماه رمضان را هم با گرفتن روزه تقرب جويند، و چنان كه بكمتر از اين صلاحشان بود خداوند كمتر ميفرمود، و اگر محتاج به بيشتر از اين بودند بزياده از اين امر ميفرمود.

 و اگر بپرسد: چرا زن كه حائض مى‏شود نماز و روزه از او ساقط مى‏شود؟

گفته مى‏شود: براى اينكه او در آن هنگام ناپاك است و خداوند نخواسته است عبادت شود مگر با طهارت، و براى اينكه روزه براى كسى كه نمازى براى او نيست درست نيست.

 و اگر بپرسد: چرا بايد روزه را قضا كند ولى نمازش قضا ندارد؟

 گفته مى‏شود كه براى چند جهت: اوّل اينكه گرفتن روزه او را از كارهاى لازم زندگى خود باز نمى‏دارد و از خانه‏دارى و خدمت بشوهرش و انجام فرمان او و اصلاح امور منزل و شستشو و نظافت مانع نمى‏شود، ولى نماز وقت را مى‏گيرد و مانع از انجام همه امور ديگر مى‏شود، زيرا نماز در شبانه روز مكرّر واجب مى‏شود، و زن قدرت آن را ندارد كه هم نمازهاى مدّت ناپاكى خود را بجاى آورد، و هم نمازهاى ايّام پاكى، و هم كارهاى لازم و ضرورى زندگى زناشوئى يا فردى خود را انجام دهد، ولى روزه اين چنين نيست.

و يكى ديگر از علّتهاى آن اينست كه نماز، خود زحمت نشست و برخاست و تحرّك و جنب و جوش لازم دارد، ولى در روزه از اين امور نيست، و تنها نخوردن و خوددارى كردن از مفطرات است نه حركت و جنبش و فعّاليت.

و ديگر اينكه در تمام مدّت شبانه روز هيچ وقت جديدى نمى‏رسد مگر اينكه در آن نماز جديدى واجب مى‏شود، ولى روزه اين طور نيست كه هر روز كه‏ ميرسد روزه‏اش بر او واجب باشد مانند نماز كه هر وقت سر ميرسد نمازى بر او واجب باشد.

 و اگر بپرسد: چرا هر گاه كسى در ماه رمضان مريض يا مسافر بود و تا رمضان ديگر طول كشيد و مريض صحّت و سلامتى خود را باز نيافت، يا مسافر سفرش بپايان نرسيد و ماه رمضان سال ديگر رسيد بايد فديه بدهد براى رمضان گذشته و قضايش ساقط مى‏شود، ولى اگر در بين سال شفا يافت يا مسافرتش تمام شد، و روزه را قضا نكرد بايد هم روزه را قضا كند و هم فديه دهد؟

گفته مى‏شود: در ماه رمضان آن سال روزه بر او واجب شده بود، ولى چون مريض يا مسافر بود زمانش به بعد موكول گرديد، و چون در تمام اين سال شرائط روزه كه صحّت (سلامتى بدن) و حضور در وطن (مسافر نبودن) است براى او موجود نشده، اساسا روزه از او ساقط مى‏شود، و بجاى آن بر او فديه واجب ميگردد؛ زيرا حقّتعالى مرض را بر او غلبه داده، و افاقه‏اى از مرض نيافته است، و خدا راهى از براى اداى تكليف براى او قرار نداده، چون مريض قدرت روزه گرفتن را ندارد، و مسافر هم نبايد روزه بگيرد، پس از اين جهت روزه از او ساقط است، و همچنين است حكم در هر چيز را كه خداوند بر او مسلّط كند، مانند بيهوشى؛ كه بفرض يك شبانه روز در حال بيهوشى بسر برد كه در آن حال‏ نماز بر او واجب نگشته و لذا قضا هم ندارد، چنان كه امام صادق عليه السّلام فرموده «هر چيز را كه خداوند بر بنده‏اش مستولى گرداند او را معذور داشته» چون وى در هنگام داخل شدن ماه مبارك رمضان معذور بوده و تا آخر سال عذرش بى‏وقفه باقى مانده پس بر او فديه (كه مقدارى طعام بمسكين دادن است) واجب شده نه روزه، و او بمنزله كسى است كه براى هميشه استطاعت روزه را نداشته باشد كه بر او دادن فديه مقرّر گشته است، چنان كه خداوند عزّ و جلّ فرموده: فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ .... فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً (يعنى: دو ماه پى در پى روزه است، و هر كس قدرت آن را ندارد شصت مسكين را طعام دادن است- مجادله: 4) مترجم گويد: «آيه در مورد كفّاره ظهار كه نوعى طلاق جاهليّت بوده، ميباشد، نه حكم مريض معذور. و راوى در اختيار آيه اشتباه كرده است».

و نيز در آيه ديگر فرموده: فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ‏ (پس فديه آن روزه است يا صدقه يا قربانى- بقره: 196) پس در اين آيه صدقه را بجاى روزه نهاده در صورتى كه حاجى در مضيقه جانى باشد.

 و اگر بپرسد: اگر فرد مريض يا مسافر در آن وقت مكلّف نبوده چون قدرت نداشته اكنون كه داراى قدرت شده (يعنى در سال بعد)؟

گفته مى‏شود: چون‏ عذرش باقى بود تا ماه رمضان ديگر رسيد حكمش تبديل بدادن فديه مى‏شود براى روزه قضا شده، زيرا او بمنزله شخصى مى‏شود كه بواسطه عملى روزه كفّاره بر او واجب شده است و طاقت گرفتن روزه را ندارد پس از او روزه ساقط مى‏شود و بجاى آن فديه لازم مى‏گردد، و اگر براى او تا ماه رمضان ديگر افاقه و بهبودى حاصل شد و (با اين حال روزه را) نگرفت، بايد براى اينكه وقت را ضايع كرده و از آن براى انجام وظيفه استفاده نكرده فديه دهد و قضاى روزه‏اى را كه دارد و بر ذمّه‏اش تعلّق گرفته بجاى آورد چون مي توانسته است آن را انجام دهد.

 و اگر بپرسد: چرا روزه‏هاى مستحبّى مقرّر شده؟

گفته مى‏شود: براى آنكه روزه‏هاى واجب را كامل سازد.

و اگر بپرسد: چرا روزه‏هاى مستحبّى در هر ماه سه روز است و در هر ده روزى يك روز؟

گفته خواهد شد: خداوند متعال ميفرمايد: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (هر كس عمل نيكى انجام دهد ده برابر جزا و پاداش خواهد داشت- انعام: 160) پس هر كس در هر ده روز يك روز را روزه بگيرد مانند اينست كه همه ايّام سال را روزه گرفته است، چنان كه سلمان- رحمة اللَّه عليه- ميگفت: «روزه سه روز در هر ماه روزه دهر و تمام روزها بحساب مى‏آيد، پس هر كس غير آن زمانى بيابد روزه بگيرد».

 و اگر بپرسد: چرا روزه (مستحبّى) در پنجشنبه اوّل دهه اوّل و پنجشنبه آخر دهه آخر، و چهارشنبه دهه وسط هر ماه معيّن شده است؟

جواب آنست كه:امّا پنجشنبه: امام صادق عليه السّلام فرمودند: در هر پنجشنبه اعمال بندگان بر خداوند عزّ و جلّ عرضه ميگردد، پس دوست داشته در هنگامى كه عمل بنده بر او عرضه مى‏شود وى در حال روزه باشد.

 و اگر بگويد: چرا آخرين پنجشنبه ماه گفته شده است؟

جواب آنست كه چون در دهه آخر، عمل هشت روز دهه آخر با حال روزه بودن بنده بخداوند عرضه شود بهتر است از اينكه عمل دو روز با روزه بخداوند عرضه شود، و امّا روزه چهارشنبه را براى اين در دهه وسط ماه قرار دادند از جهت اينكه امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند آتش را در روز چهارشنبه خلق كرد و در روز چهارشنبه عذاب بر گنهكاران امّتهاى پيش نازل شد، و آنان را هلاك ساخت، و اين روز، روز نحس مستمر يعنى يكپارچه شوم است، و خداوند خواسته است كه در آن روز بنده‏اش نحسى آن را از خود دور گرداند، بسبب روزه‏اى كه بدان تقرّب جسته است.

 اگر بپرسد: چرا در كفاره براى كسى كه قدرت مالى ندارد كه بنده آزاد كند روزه معين كرده است نه حجّ و نه نماز و نه غير اين دو از عبادات را؟

گفته مى‏شود: براى اينكه نماز و حجّ و ساير عبادات واجبه مانع از كار و كوشش زندگى است و انسان را از امور ضرورى معيشت باز ميدارد، و همان علّتها كه در قضاء روزه حائض ذكر شد همه در اينجا هست كه روزه‏اش قضا دارد، نه نمازش.

و اگر بپرسد: چرا روزه دو ماه پى در پى در كفّاره (قتل و ....) واجب شد، نه يكماه و نه سه ماه؟

جواب آنست كه خداوند در سال روزه يكماه را واجب كرده و آن را براى سخت‏گيرى بر او و تأكيد دو چندان نمود.

 و اگر بپرسد: چرا آن پى در پى مقرّر شده است؟

 پاسخ داده شود كه: اين براى آنست كه آن را كوچك و بى‏اهميت و آسان نشمارند، چون اگر آن را متفرّقا بجاى آرند چندان سخت نمى‏نمايد.

 عيون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏2، از ص199 تا ص 260