.

 

كل قرآن را خدا در نقطه اي گنجانده است / تو به حق آن نقطه را در تحت بائي يا علي

(ميت)
 
 

 اگر بپرسد: چرا مأموريم كه بر مردگان خود نماز بخوانيم

گفته مى‏شود:براى اينكه بدرگاه خدا شفيع ميت شوند و آمرزش او را از خداوند بخواهند، چرا كه هيچ وقتى از اوقات، فرد متوفّى محتاج‏تر از لحظه پس از مرگ نيست كه شفاعت شود و از براى او طلب مغفرت و آمرزش كنند.

و اگر بپرسد: چرا پنج تكبير در نماز ميّت مقرّر شده نه چهار و نه شش؟

گفته مى‏شود: كه آن پنج تكبير از پنج نماز شبانه روز گرفته شده در مقابل هر نماز يك تكبير.

و اگر بگويد: چرا ركوع و سجود ندارد؟

در جواب گوئيم: براى آنكه با اين نماز خواسته شده كه براى ميّت شفاعت شود چون آنچه داشته پشت سر نهاده و ديگر بحال او سودى ندارد و محتاج است بدان چه پيش فرستاده است.

 و اگر بپرسد: چرا امر بغسل ميّت فرموده است؟

گفته مى‏شود: براى آنكه چون قبض روح شده آنچه بر پيكر او مستولى است پليدى و مرض و چرك است، و دوست داشته است كه وى چون با پاكانى از فرشتگان كه با او همدم ميشوند و با او تماس حاصل مى‏كنند، ملاقات مى‏كند خود طاهر و پاك باشد، و با طهارت او را رو بخدا برند، و هيچ كس از دنيا نرود مگر اينكه آن نطفه‏اى كه اصل تكوّن او از آن بوده از وى خارج شود. و براى اين واجب است كه‏ او را غسل دهند.

و اگر بپرسد: چرا امر به كفن كردن ميّت (و در ميان خاك نهادن او) شده؟

در جواب گوئيم: تا پروردگار خود را با بدن پاك و ناآلوده بخاك ديدار كند، و نيز عورتش بر كسانى كه او را بگورستان براى دفن مى‏برند برهنه و آشكار نباشد، و بو و كيفيّت نامطلوب جسد و زشتى پيكرش بر كسى ظاهر نگردد، چون ببدن مبتلا ببعض بيماريها زياد نگريستن، قساوت قلب ببار مى‏آورد از جهت آفت و عيب و نقصى كه در آن مى‏بيند، و نيز در كفن مى‏پوشانند كه منظره آن بر ديگران خوشايند باشد، و اينكه مبادا پيكر لخت آفت زده او را دوستش ببيند و از آن نفرت جويد و ياد او را بكلّى فراموش كند، و از دوستيش دست بردارد، و از اين رهگذر در حفظ آنچه از او باقيمانده سستى كند، و وصيّت او را عمل ننمايد، و آنچه بدان وصيّت و سفارش كرده چه واجب و چه مستحبّ ترك كند.

 و اگر بپرسد: چرا امر بدفن ميّت شده است؟

 گفته شود: تا بر مردم وضع فساد جسد، و بوى تعفّن گرفتن او ظاهر نشود، و زندگان را آزار و رنج ندهد به بوى بد، و مواد مضرّى كه از لاشه آن در حالت گنديدن و فاسد گشتن و متلاشى‏شدنش ناشى ميگردد، و منظره ناهنجار و نامطلوبش از انظار دوستان و ديده دشمنانش پوشيده و پنهان باشد، تا نه دشمنش شاد شده و كسانش را شماتت‏كند، و نه دوستش محزون گردد و ناراحت شود.

 و اگر بپرسد: چرا امر كرده كه غسل دهنده‏اش بايد غسل مسّ ميّت كند؟

پاسخ آنست كه: براى پاك شدن وى از آلودگى و مواد موذى و چرك‏زايى كه در پوست متوفّى بوده و بدست و اعضاى غسل دهنده سرايت كرده است، زيرا روح كه از بدن انسان خارج مى‏شود آلودگى آفت و مرض و آنچه بدان مبتلا بوده بر بدن باقى ميماند (مراد بقول اطبّاء اين زمان ميكروبهاى مسرى كه بر سطح بدن ميّت است، و هر كس قبل از انجام غسلهاى سه‏گانه با آن بدن تماس حاصل كرد بايد غسل مسّ ميّت بجا آورد، ولى پس از تغسيل لازم نيست، زيرا كافورى كه در غسل بكار رفته خود از بهترين و ارزانترين ميكرب كشها است، و در ظاهر بدن ميّت ميكروبى باقى نمى‏گذارد تا سرايت كند لذا غسل لازم نيست).

لازم نبودن غسل مس ميت غير انسان و اگر بپرسد: چرا در تماسّ با بدن مرده غير انسان از پرندگان يا چرندگان يا درندگان هيچ يك غسل مسّ ميّت لازم نيست؟ پاسخ آنست كه: آنها در ظاهر پوست بدنشان داراى پر، پشم، مو، و يا كرك هستند، و همه اينها پاك ميمانند و هيچ كدام داراى حيات آنچنانى نبودند تا بمرگ صاحبانشان بميرند و تغيير كنند (يعنى: پر و مو و كلك و پشم نمرده‏اند)، و همان حال كه در حال زنده بودن حيوان دارند پس از مرگ او نيز دارند، پس تماسّ با ظاهر بدن آنها تماسّ با چيزيست كه در حال حيات و مرگ فرقى ندارد (لذا مسّ با موى ميّت انسان معلوم نيست غسل مسّ ميّت را واجب كند).

 و اگر بپرسد: چرا بدون وضو نماز ميّت را جايز مى‏دانيد؟

 پاسخ داده مى‏شود كه چون ركوع و سجود ندارد و جز دعا و طلب و درخواست نيست، و از خداوند طلب كردن و حاجت خواستن و خدا را خواندن جايز است بدون طهارت باشد، و وضو تنها براى نمازيست كه ركوع و سجود از اركان آن است.

و اگر بپرسد: چرا نماز بر ميّت را در وقت پيش از غروب و بعد از فجر هم جايز ميدانيد در حالى كه در اين اوقات از نماز منع شده است؟

پاسخ آنست كه اين نماز زمانش حضور جنازه است و علّت آن همان وجود آن است، و وقت خاصّى ندارد و مانند ديگر نمازها نيست. و نمازيست كه در هنگام روى دادن يك رويداد انجام مى‏شود، و در اختيار انسان نيست، و جز حقّى كه بايد ادا شود چيز ديگرى نيست، و حقوق را شخص در هر وقت ميتواند ادا نمايد زيرا كه وقت مخصوصى براى ادا ندارد.

عيون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏2، از ص199 تا ص 260