.

 

كل قرآن را خدا در نقطه اي گنجانده است / تو به حق آن نقطه را در تحت بائي يا علي

(نماز)
 

چنانچه كسى بپرسد: چرا در ابتداء نماز و پيش از هر ركوع و سجود و قيام و قعود بايد تكبير گفت؟

 پاسخش همانست كه در اذان گفتيم.

 و چنانچه بپرسد: چرا دعا در ركعت اوّل پيش از قراءت آمده، و در ركعت دوم قنوت و دعا پس از قراءت؟.

شرح: «مراد دعاهائيست كه در بين تكبيرات هفتگانه افتتاحيّه خوانده مى‏شود كه پس از سه تكبير متوالى اوّل اين دعا خوانده مى‏شود «اللّهم أنت الملك الحقّ لا اله الّا أنت، سبحانك إنّى ظلمت نفسى فاغفر لى ذنبى، إنّه لا يغفر الذّنوب إلّا أنت» و در دو تكبير ديگر اين دعا خوانده مى‏شود: «لبّيك و سعديك، و الخير في يديك، و الشّر ليس اليك، و المهدىّ من هديت، لا ملجأ [و لا منجا] منك الّا اليك، سبحانك و حنانيك، تباركت و تعاليت، سبحانك ربّ البيت» و بعد از دو تكبير ديگر كه از اين هفت تكبير يكى را بايد تكبيرة الاحرام نيّت كند اين دعا خوانده مى‏شود:

وجهت وجهى للذى فطر السّماوات و الأرض* عالم الغيب و الشهادة حنيفا مسلما و ما انا من المشركين* انّ صلاتى و نسكى و محياي و مماتى للَّه رب العالمين* لا شريك له و بذلك امرت و انا اول المسلمين و بعد آهسته گفتن اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم». به پاسخ گفته مى‏شود: خوش داشته است كه بنده قيامش را بدرگاه خداوند و عبادت خود را با حمد و سپاس و تقديس و ميل و رغبت و ترس و خشوع آغاز كند، و بهمين صورت بپايان برد، و نيز در قيام او در اين ركعت براى خواندن قنوت طولى حاصل شود تا بجماعت برسد تا در ركعات فريضه، جماعت از او فوت نشود.

 و اگر بپرسد: چرا مأمور بخواندن قرآن در نماز شده‏اند؟

بپاسخ گفته مى‏شود: براى آنكه قرآن مهجور نگردد و قراءت آن را كنار نگذارند و آن را متروك و ضايع و رها نكنند، و آن محفوظ شود، و در قلبها و سينه‏ها باقى ماند و متلاشى و نابود نگردد و ناشناخته نماند.

 و اگر بگويد: چرا مأمور شده‏اند كه در ابتداى هر قراءت سوره حمد را بخوانند نه سوره‏هاى ديگر را؟

 پاسخ اينست كه: هيچ كجاى قرآن آن مقدار كه در سوره حمد از جميع خيرات و دانشها جمع است، در هيچ يك از سوره‏ها نيست، و چنان است اين كلام خداوند:

«الحمد للَّه»: اداء آنچه راست كه حقتعالى از سپاس و شكر بر بندگان واجب ساخته است و شكر و سپاس از آنچه خداوند عبد و بنده خود را بدان‏ توفيق داده از تمامى خوبيها و خيرات؛ و «ربّ العالمين»: تمجيد و تحميد اوست و اقرار باينكه او آفريننده و مالك و ربّ همه مخلوقات است نه غير او، و «الرّحمن الرّحيم»: جلب رضايت خداوند است و ذكر الطاف و نعمتهاى او بر تمام مخلوقات و بندگانش؛ «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏»: اقرار بر برانگيخته شدن و بازگشت و حساب و مكافات اعمال است، و ثابت دانستن مالكيّت عالم آخرت تنها براى او تعالى چنان كه پادشاهى اين جهان هستى از آن اوست. «ايّاك نعبد»: رغبت و تقرّب جستن بخداوند عزّ و جلّ و اظهار اخلاص و عبوديت است به او، نه ديگرى: «و إيّاك نستعين»: طلب افزونى توفيق و بندگى و درخواست دوام آنچه خداى تعالى مرحمت فرموده است و يارى او؛ «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‏»: طلب ارشاد و راهنمايى براه حق و صواب و آئين حق و درست، و چنگ زدن به ريسمان او، و درخواست افزونى شناخت و عرفان و زيادتى معرفت بپروردگار خود و ببزرگيش و بعظمت و كبريائى او؛ «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ‏»: تأكيد است در سؤال و خواهش و رغبت
، و ذكر و ياد كردنست نعمتها و تفضّلاتى را كه او تعالى بر بندگانش عطا فرموده است، و درخواست همانند آنهاست براى خود؛ «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ‏»: پناه جستن‏ است بخدا از اينكه مبادا از نافرمانان و كوچك شمرندگان دستورات او و معاندان و آن كسان كه كفر ورزيدند (و حق را نپذيرفتند و مورد خشم و غضب واقع شدند) باشد؛ «و لا الضّالين»: دست بدامن شدن است از اينكه مبادا از گمراهان شود كه از راه او بدون شناخت و معرفت خارج شدند و گمان ميبردند كه كارى نيكو انجام داده‏اند. پس در اين سوره گرد آمده آنچه از تمامى خير و دانش است از امور آخرت و امور دنيا آن مقدارى كه در هيچ چيزى آنچنان گرد نيامده است.

 پس اگر بگويد: چرا در ركوع و سجود ذكر تسبيح آمده است؟

گوئيم:براى علّتهائى كه از آن جمله است اينكه: بنده با كمال خضوع و خشوع و عبوديت و پارسائى، و بينوائى و كوچكى و فروتنى و تقرّبى كه بسوى پروردگار خود داراست، تقديس‏كننده باشد مر او را، و تمجيدكننده و تسبيح‏كننده و مطيع و منقاد، و بزرگ دارنده و شكركننده باشد مر خالق و آفريننده و روزى دهنده خود را، و انديشه‏اش منحرف نشود و آرزوها او را به بيراهه و سوى غير او نبرد.

 و اگر پرسيد كه: چرا اصل نماز دو ركعت قرار داده شده و به پاره‏اى از نمازها يك ركعت اضافه شده است و بر بعضى دو ركعت و بر برخى چيزى افزوده نگشته است؟

گوئيم: براى اينكه اصل نماز يك ركعت بيش نيست، زيرا كه اصل عدد، واحد و يك است، چنانچه از يك ركعت نقص يابد آن نماز نخواهد بود، و خداوند عزّ و جلّ ميدانست كه بندگان آن يك ركعت را كه كمتر از آن محسوب نمى‏شود بتمام و كمال و حضور قلب بجاى نخواهند آورد، لذا ركعتى با آن همراه و اضافه كرد تا آن نقص با ركعت ديگر كامل گردد، پس از اين رو اصل نماز را خداوند عز و جلّ دو ركعت مقرّر داشت، سپس پيامبرش رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- دانست كه بندگان آن دو ركعت را هم درست و كامل ادا نمى‏كنند چنان كه بآن مامورند، پس بنماز ظهر و عصر و عشاء آخر شب دو ركعت افزود تا اينكه با آن دو ركعت اضافى آن دو ركعت اصلى اوّل اتمام پذيرد، آنگاه متوّجه اين بود كه نماز مغرب در وقتى واجب است كه اكثر بندگان كه مشغول بكارند از كار خود دست كشيده كه آماده رفتن و بازگشتن بمنزل براى افطار و خوردن و آشاميدن و وضو ساختن، و مهياى خواب گشتن هستند، پس در نماز مغرب يك ركعت افزود كه براى ايشان آسانتر باشد، و تا اينكه ركعات نماز در شبانه روز فرد باشد، و نماز صبح را بحال خود رها كرد، چرا كه در هنگام صبح اشتغال مردم زيادتر است و بايد بكار و شغل خود بپردازند و نيازهاى خود را در آن هنگام تهيه نمايند، و دلها در وقت نماز صبح نسبت بديگر اوقات قبل آزادتر است، براى آنكه داد و ستد بسيار كم، و (بالنتيجه) اقبال و توجه او بنماز بيشتر است از اوقات ديگر و خسته نيست چون در شب استراحت كرده و لذا در نماز صبح نيازى به بيش از اين دو ركعت نيست.

 و اگر بپرسد كه: چرا تكبيرهاى هفتگانه در ابتداى نماز مقرّر گشته؟

جواب آنست كه بگوئيم: چون در ركعت اوّل نماز كه اصل نماز است هفت تكبير گفته مى‏شود:

تكبيرة الاحرام، تكبير قبل از ركوع، و دو تكبير سجده اوّل قبل و بعد آن، و تكبير ديگرى براى ركوع (لا بد قبل از «سمع اللَّه لمن حمده» و هنگام سر برداشتن از ركوع مراد است، و الّا هر ركعت بيش از يك ركوع ندارد ولى فقهاء عظام ذكرى از اين تكبير ندارند- و العلم عند اللَّه) و دو تكبير ديگر براى سجده دوم قبل و بعد آن كه جملگى هفت تكبير مى‏شود، و چون انسان در آغاز ورود بنماز هفت تكبير بگويد همه تكبيرات صلاة را اداء كرده است، پس اگر سهوى‏ رخ داد و يا فراموش كرد نقصى ايجاد نمى‏كند.

مترجم گويد: «بنظر ميرسد سهوى براى راوى خبر يا نويسنده آن رخ داده باشد، زيرا تكبيرات مستحبّه افتتاحيه شش تكبير است و يك تكبير اضافى تكبيرة الاحرام است كه واجب و جزء اركان صلاة است و آن اگر نقصان يابد نماز باطل است، پس آن شش و اين يك رويهم هفت تكبير مى‏شود، و چنانچه كسى تكبيرات افتتاحيه هفتگانه را بگويد شش تكبير آن تكبيرات يك ركعت است اعمّ از واجب و مستحبّ و همه را ادا كرده است، و لكن اين توجيه از ناچارى است و متن صحيح بنظر نمى‏رسد».

و اگر بپرسد: كه چرا هر ركعت يك ركوع و دو سجده دارد؟

گفته مى‏شود:زيرا ركوع نماز از افعال حال قيام است و سجده از افعال حال قعود و نشستن است، و نماز نشسته نيم نماز ايستاده است، لذا سجده دو بار مقرّر شد تا با ركوع برابر باشد، و ميان آن دو تفاوت نباشد، چرا كه نماز ركوعست و سجود.


 و اگر بگويد كه: چرا تشهّد بعد از اداى ركعتين مقرّر گرديد؟

 گفته مى‏شود: براى اينكه پيش از ركوع و سجود اذان (كه داراى تشهّد است) و دعا و قراءت قرار داده شد، پس همچنين امر گرديد پس از انجام آنها (ركوع و سجود) بخواندن تشهّد و حمد و ثنا و دعا.

 و اگر بگويد: چرا سلام را كلمه خروج از نماز و تحليل آن كرد، و بجاى‏ سلام تكبير يا تسبيح يا چيز ديگر قرار نداده است؟

گفته مى‏شود: براى اينكه در هنگام ورود به نماز سخن با غير خدا حرام گشت و تمام توجه بسوى خدا بايد باشد لا غير، تحليل آن و حلال شدن گفتگوى با ديگران با كلام مخلوقين كه وقتى بيكديگر ميرسند ابتدا بسلام ميكنند آغاز شد.

 و اگر بپرسد كه: چرا قراءت (خواندن حمد و سوره) در دو ركعت اوّل مقرّر شد، و تسبيحات در دو ركعت آخر؟

 گفته مى‏شود: تا فرق آنچه از نزد خداوند عز و جلّ واجب گشته است با آنچه رسول و پيامبرش از جانب خود افزوده مشخّص باشد.

 و اگر بپرسد كه: چرا نماز بجماعت قرار داده شده؟

در پاسخ گفته مى‏شود: براى آنكه اخلاص و توحيد (يكتاپرستى) و اسلام و عبادت پروردگار علنى و ظاهر و مشهور و آشكارا باشد، زيرا كه در اظهارش حجّت است بر اهل شرق و غرب براى خداوند عز و جلّ، و براى اينكه منافق: آنكه بنماز اهميّت نمى‏دهد و آن را كوچك ميشمارد ناچار بدان چه بآن اقرار كرده در ظاهر ادا كرده باشد و نماز اسلام را در ميان جمعيّت مسلمين بجاى آرد و مراقب باشد تا كه شهادت مسلمانان پاره‏اى در باره پاره ديگر ممكن باشد، با فوائد ديگرى كه در نمازجماعت مسلم است مانند رسيدگى به بينوايان و يارى درماندگان، نيكوكارى و پرهيز از معاصى، و پيش‏گيرى از وقوع بسيارى از گناهان و مناهى خداوند عزّ و جلّ كه بوسيله نماز جماعت ميتوان زائل ساخت. و اگر بپرسد كه: چرا در بعض از نمازها بلند خواندن مقرّر شد و در بعضى آهسته خواندن؟ گفته مى‏شود: براى اينكه نمازهائى كه به «جهر» خوانده مى‏شود آن نمازهائى است كه در اوقات تاريك بجاى مى‏آورند، لذا لازم است كه بلند خوانده شود تا كسى كه عبور ميكند بداند كه در اين مكان نماز جماعت بر پا است، و اگر بخواهد نماز گزارد با آنان شركت كند، و براى اينكه اگر ندانست يا نديد جماعت را، صدايشان را بشنود و از راه چشم اگر نديد از راه گوش بشنود، و آن نمازهاى دوگانه (ظهر و عصر) چون در روز انجام مى‏شود و در وقتى است كه هوا كاملا روشن است، پس از راه بصر مى‏بيند و لازم نيست بلند خوانده شود چون شخص مى‏بيند.

 و چنانچه بپرسد كه: چرا نماز در اوقات مخصوصى واجب شده است بدون تقديم و تأخير؟

گفته مى‏شود: براى اينكه اين اوقات براى همه مردم روى زمين معلوم و واضح است، و عالم و جاهل آن را بچهار وقت مى‏شناسند: غروب آفتاب خود آشكار و معلوم است كه در آن نماز مغرب واجب شده است، و فرو رفتن (شفق) سرخى آفتاب پس از غروب خورشيد معلوم و مشهود است كه آن وقت نماز عشاء است، و همچنين طلوع فجر روشن و آشكار است كه آن وقت نماز صبح است، و زوال شمس نيز معلوم و واضح است، و در آن نماز ظهر واجب مى‏شود، و براى عصر وقت مخصوص و معينى نيست مانند نمازهاى ديگر و وقت آن پس از انجام نماز ظهر است كه قبل از آن انجام شده است.

و علّت ديگر اينكه خداوند عز و جلّ خوش داشته كه بندگانش قبل از هر چيز و شروع بهر كارى بطاعت و عبادت او آغاز كنند، پس ايشان را در اوّل طلوع روز امر كرده است كه بعبادتش پردازند سپس در زمين در پى كار و روزى خويش روند و امر دنياى خود را اداره كنند، پس در اين وقت نماز صبح را بر ايشان واجب ساخت، و چون نيم روز شود از كار دست كشند، و آن وقتى است كه مردم بجاى خود بازگردند و لباس از تن بدر آرند و بياسايند و بخوردن مشغول شوند و استراحت كنند، و در چنين هنگامى خداوند آنان را امر فرموده كه ابتدا بذكر و عبادت او كنند، لذا نماز ظهر را بر ايشان واجب ساخته است تا بدان آغاز نمايند و سپس بكارهاى ديگر بپردازند و چون امور شخصى را انجام‏ دادند، و خواستند پى كار و كسب خود روند باز دستور نماز عصر را داده كه آن را انجام دهند و سپس بكارى كه در نظر دارند رهسپار گشته و باصلاح آن امر دنيائى خود پردازند، و چون شب شد، لباس از تن بيفكنند و بجايگاه و منزل باز گردند، پيش از هر كار بايد بعبادت و ذكر پروردگارشان ابتدا كنند، و بعد بامور ديگر پردازند، لذا نماز مغرب را بر ايشان واجب فرمود، و چون وقت استراحت و خواب آيد و از كار و كوشش فراغت يافتند خوش داشته است كه در آغاز بعبادت و طاعت او پردازند، سپس در پى امورى كه ميخواهند انجام دهند روند و آنچنان باشند كه ابتدا كرده باشند در هر فصلى از ساعات شبانه روز بطاعت و پرستش او، و از اين جهت در اين وقت نماز عشاء را واجب ساخت، پس چون اين دستور را بكار بندند او را فراموش نخواهند كرد و از او غافل نخواهند شد و در اين صورت دلهاشان سخت نگردد و رغبتشان نكاهد.

 و اگر بگويد: وقتى معين براى عصر نيست مانند اوقات نمازهاى ديگر، چرا آن را بين ظهر و مغرب قرار داد و ميان عشاء و صبح، يا ميان صبح و ظهر قرار نداد؟

گفته مى‏شود: براى آنكه هيچ وقتى براى مردم از ضعفاء و از كار بركناران و اقويا و كارگزاران آسانتر و راحت‏تر و مناسبتر براى نماز عصر از اين وقت معين نيست، زيرا مردم همگى از اوّل روز مشغولند به تجارت و معامله و آمد و رفت و كار و كوشش در رفع حوائج خود، و فعاليت بازارهاى كسب، پس خداوند نخواست كه آنان را از بدست آوردن روزى بكارى ديگر مشغول نمايد و با مصالح دنيائى ايشان رفتار نادرستى بكند، و مردم همگى قادر به شب خيزى نيستند، و آن را درست هم درك نمى‏كنند، و در وقت آن- در نيمه‏هاى شب اگر شد- بيدار نمى‏شوند هر چند واجب باشد و امكانش هم براى ايشان بسيار كم است، پس خداوند بر آنان آسان گرفت آن نماز (يعنى صلاة عصر) را در سختترين ساعات شبانه روز مقرّر نفرمود، بلكه وقت آن را در راحت ترين هنگام قرار داد چنان كه خداوند عزّ و جلّ خود فرموده است‏ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ- بقره: 185.

و چنانچه بپرسد كه: چرا دستها را در هنگام تكبير بلند مى‏كنيم؟

 گفته مى‏شود: براى اينكه بلند نمودن دستها، نشان التماس، بى‏كسى، و زارى نمودن است، پس خداوند عز و جلّ دوست دارد كه بنده‏اش در وقت نيايش و ياد كردن او بحال اظهار درماندگى و عجز، و زارى و درخواست و التماس باشد، و از براى اينكه در بالا بردن دستها نوعى توجه و حضور قلب است بدان چه ميگويد و قصد آن را دارد.

 و اگر بپرسد: چرا نمازهاى نافله سى و چهار ركعت است؟

 در پاسخ گفته مى‏شود: براى اينكه نمازهاى واجب (فريضه) هفده ركعت است، نماز نافله دو چندان آن قرار داده شده براى تمام و كمال بودن آن كه اگر نقصانى يافته باشد بدان نوافل جبران شود.

و چنانچه بگويد: چرا نوافل در اوقات مختلف معين شده و در يكوقت واحد نيست؟

پاسخش آنست كه بهترين اوقات سه وقت است: هنگام زوال خورشيد (ظهر) و پس از آن مغرب، و هنگام سحر، پس خداوند خوشداشت كه براى قرب باو در اين اوقات سه‏گانه نماز بجاى آورند، زيرا اگر نوافل زمانش در وقتهاى متفرق شود، انجامش براى همه آسان و راحتتر است از اينكه در يكوقت محدود خاص معيّن شود، تا جمله را پى در پى در همان يك وقت بجاى آورند.

 
عيون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏2، از ص199 تا ص 260