.

 

كل قرآن را خدا در نقطه اي گنجانده است / تو به حق آن نقطه را در تحت بائي يا علي

 
 الله شــنـاسـي
 

   چنانچه فردى بگويد: چرا اقرار به يكتائى خداوند و شناختن وحدانيت او بر خلق واجب است؟

گفته مى‏شود: بجهات مختلفى كه از جمله آنها اينست كه اگر بر آنها واجب نمى‏شد اين اقرار و شناخت، ممكن بود كه دو مدبر يا بيشتر براى عالم تصور كنند و اگر چنين چيزى جايز بود راه شناخت نبود و خالق حقيقى خود را از آن ديگر تميز نمى‏دادند، زيرا هر انسانى نمى‏دانست كه كدام يك از آن دو، خالق اوست، و كسى را كه آفريننده او نيست او را اطاعت ميكرد و بر هيچ كس معلوم نبود كه كداميك او را خلق كرده است و امر كدام را بايد بپذيرد و اطاعت نمايد، و از منهيّات كدام نهى‏كننده بايد خوددارى كنند، چرا كه امركننده و نهى‏كننده واقعى را تشخيص نمى‏دهند. و از جمله علل اينكه اگر ممكن بود كه دو خدا باشد، هيچ كدام از آن ديگر سزاوارتر به پرستش و اطاعت نبود، و در جواز اطاعت و فرمان بردن از هر يك از آن دو شريك جواز فرمانبردارى از ديگر موجود بود و در اين جواز عدم اطاعت «اللَّه» مسلّم بود، و آن كفر بخداست و تمامى انبياء و كتب آسمانى آنان، و اثبات هر باطل و ترك اداء همه حقوق و حلال دانستن تمامى محرّمات، و تحريم همه مباحات، و ارتكاب كلّ معاصى و گناهان، و بيرون شدن از جميع طاعات، و حلال كردن هر تباهى و فساد، و باطل نمودن هر حقّى امرى مسلم بود، و ديگر اينكه اگر جايز باشد كه خدا را يكتا ندانيم و غير او را هم خدا بدانيم پس جايز است ابليس ادّعا كند آن خداى ديگر منم تا با تمامى احكام با خداوند تعالى معارضه كند و مردم را بسوى خود بخواند، و در اين، كفر عظيمتر و نفاق شديدتر خواهد بود.

 و چنانچه سائلى بپرسد: چرا واجب است بر آنان كه اقرار كنند بخدا و به‏ اينكه او را همانند نيست؟

جواب آنست كه علّتهاى بسيارى دارد كه از جمله اينست كه بديگرى جز او رو نياورند و عبادت و اطاعت غير او نكنند و امر پروردگارشان بر آنان مشتبه نباشد و غير را رازق خود گمان نبرند، و ديگر اينكه اگر ندانند كه او مانند و انبازى ندارد ممكن بود نفهمند و بتها را صانع و خالق خود انگارند همان چيزهائى كه پدرانشان براى خود معبود قرار داده بودند از خورشيد و ماه و آتش، و اين قبيل موجودات هر گاه كه جايز باشد كه خدا نظيرى داشته باشد و امر بر آنان مشتبه باشد، و در اين وضع فساد و تباهى و ترك همه واجبات و ارتكاب كلّ محرّمات و گناهان تا آنجا كه خبر آن ارباب و فرمانشان از امر و نهى به ايشان رسيده باشد.

ديگر اينكه اگر واجب نبود كه بدانند خداوند همتائى ندارد هر آينه جايز بود كه فكر كنند كه بر او جارى است همه آنچه بر مخلوق او جارى است مثل واماندن و ندانستن و تغيير پذيرفتن و نابود شدن، و دروغ پرداختن و ستم و تعدّى نمودن، و هر كس چنين امورى بر او روا باشد اميدى به بقايش و اطمينانى بعدالت و درستيش نيست و گفتار و امر و نهى و وعد و وعيد و ثواب‏ و عقابش محقّق نخواهد بود، و در اين صورت آن موجب فساد عالم و ابطال و براندازى ربوبيت او خواهد بود.

 
عيون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏2، از ص199 تا ص 260