.

 

 
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم بروجردي)                      جلسه 38 ( المستقرين في امر الله
 

«و المستقرين في امر الله ، درود بر شما ثابت قدمان در اجراي فرمان حق.»

مستقر به معناي جاي گرفته، ثابت محكم و استوار.

مستقر كسي كه خواستار انتقال از امتثال امر خدا به امر خلق نيست چنين فردي دائماٌ قيام به خدمت در محضر حق مي‌كند و آرامش و قرار خود را با همين امتثال دائمي به دست مي‌آورد. او انگيزه‌اي به غير از اجراي امور مولي ندارد از اين رو نيازي به امتثال امر ديگران در خود احساس نمي‌كند چنين فردي كه در امر بندگي مستقر است در انجام بندگي توجهي به ديگران ندارد بلكه تنها توجه او به محبوب است.

امر الله: به معناي حكم، دستور، فرمان، شان، كار طلب، مقصد است.هچنين امر به تمام فرامين حق نيز گفته مي‌شود چه اينكه در ارتباط با خود خدا باشد يا در ارتباط با ساير مخلوقات، چه آنكه در فيض رساني به حق باشد و يا در تدبير امور خلق. حضرات معصومين در امتثال اين اوامر الهي ثابت و هميشگي و مستقرند.

گاهي اوقات افراد به حضرات معصومين مراجعه مي‌كنند و آنان را واسطه قرار مي‌دهند تا به واسطه‌ي آنها به خواسته‌ي خويش برسند اما باز هم خواست آنها محقق نمي‌شود. دليل اين امر آن نيست كه معصومين شهودي ندارند يا مستمع كلام خلق نيستند. بلكه چون امر خدا بر آن تعلق گرفته تا درخواست اين فرد فعلاً به تأخير افتد يا اصلاً برآورده نشود. حضرات معصومين چون در اجراي اوامر الهي ثابت قدم و پايدارند چيزي را ارده نمي‌كنند كه اراده‌ي حضرت حق آن را در برنگرفته باشد. اگر اين باور را در باره‌ي معصومين داشته باشيم كه آنها مستقرين في امر الله اند. يعني حقيقتاً باور داريم كه حضرات معصومين از تمام اوامر الهي تشريعي وچه اوامر تكويني اطلاع كامل دارند و از آن امر به حالت ديگري منتقل نمي‌شود.

در روايتي  آمده است: «اصبغ بن نباته» نقل كرده است كه من در خدمت اميرالمومنين(ع) بودم كه فردي پشت سر ايشان شروع به ناسزا گويي در حق حضرت كرد، « قَدْ قَتَلْتَ الرِّجَالَ وَ أَيْتَمْتَ الْأَوْلَادَ وَ فَعَلْتَ مَا فَعَلْت‏... » «علي مردان ما را كشتي و بچه‌ها را يتيم كردي و او در ادامه‌ي سخنش ناسزايي به حضرت گفت.»

 امير المومنين(ع) نگاهي به او كردند و گفتند« اخْسَأ » (اين صوتي است كه عرب براي سگ به كار مي‌برد) اصبغ مي‌گويد: ديدم آن ناسزا گو به يك باره به سگي بدل شد، آن سگ سياه پناهنده‌ي امير المومنين ع شد و مادام دُم خود را تكان مي‌داد.

امير المومنين(ع) بعد از مدتي بر او رحم كردند و او را به ظاهر اوليه‌اش باز گرداند. فردي تماشاگر اين ماجرا بود رو به اميرالمومنين(ع) كرد و گفت: يا علي! تو تا اين اندازه قدرت داري پس چگونه در مقابل معاويه ‌سكوت كرده‌اي؟

 امير المومنين فرمودند:« نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ مُكْرَمُونَ لَا نَسْبِقُهُ بِالْقَوْلِ وَ نَحْنُ بِأَمْرِهِ عَامِلُونَ »

ما بندگان اكرام شده‌‌ي خدا هستيم كه از گفتار خدا سبقت نمي‌گيريم و به امر خدا كار مي‌كنيم.»

تفسير سخن امام آن است كه به سؤال كننده بگوييد اگر برخورد مرا با اين مرد ديدي امر خدا بود و اگربرخورد مرا با معاويه مي‌بيني باز هم امر خدا بر آن جاري است.

در روايات در رابطه با وجود مقدس امام سجاد و علي بن موسي الرضا آمده است كه گاهي آب بر دستان مبارك اين بزرگواران مي‌ريختند و به قطرات آب به طلا و جواهر تبديل مي‌شد اما چنانچه روايات مي‌گويند اين بزرگواران گاهي در خانه قوتي براي تغذيه نداشتند هر دو وضعيت آنها خواست خداي سبحان است و حضرت معصومين تسليم محض فرمان حق اند.

استقرار در امر الله به طور كامل در وجود حضرات معصومين هويداست و اين مقام به طور خاص مربوط به آنهاست، اما بزرگان دين و شريعت نيز در اين امر بيگانه از اهل بيت نيستند، در رابطه با حضرت آيت الله بهاء الديني آمده است كه ايشان در زمان حيات و بعد از فوتشان كرامات فراواني داشته‌اند اما گويا در دو سال آخر عمر دو پاي ايشان از كار افتاده و حضرت آيت الله بها‌ء الديني توسلي به وجود مبارك حضرت زهرا(س) داشته‌اند.

 حضرت زهرا(س) به ايشان فرمودند كه ما اين را براي تو مي‌پسنديم و ايشان به شيوه‌ي ائمه‌ي اطهار تسليم امر حضرت شده‌اند چون حقيقتاً باور داشته‌اند كه پسند حضرت زهرا(س) از پسند خداوند سبحان جدا نيست، همچنين در رابطه با آقا‌ي شيخ جعفر مجتهدي عارف گران‌قدر آمده است، كه ايشان به مدت 17 سال توانايي پايين آمدن از تخت را نداشته‌اند به اصطلاح خود ايشان «تخت نشين بوده‌اند» آقاي مجتهدي به اين باور قلبي رسيده‌ بودند كه حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به اذن حق ايشان را چنين مي‌خواهند.

اما درباره‌ي (استقرار في امر الله) در رابطه با بزرگان معرفتي بايد بگوييم امر مهمي است كه كسي به اذن حق اجازه‌ي شفاي بيماران و رسيدگي به امور ديگران را داشته باشد اما نسبت به وضعيت خويش چنان تسليم باشد كه نه تنها از وضعيت زندگي خويش راضي باشد بلكه در عين رضايت، تسليم محض اوامر خداي سبحان باشد و رضايت حضرت حق را بر رضايت خود ترجيح دهد، جلوه‌ي بارز «استقرار في امر الله» را مي‌توان در وجود مقدس ابا عبدالله الحسين در گودال قتلگاه ديد اين فراز در آن زمان به اوج ظهور خود مي‌رسد. به كار بردن عبارت به اوج رسيدن به اين معنا نيست كه تسليم اوامر حق شدن فقط در وجود اباعبدالله به كمال خود رسيده است بلكه هر چند حضرات معصومين همگي نور واحدند و در ميزان تسليم در محضر حق تفاوتي با يكديگر ندارند، اما جلوه‌گريهاي اين تسليم متفاوت است.

اگر از عبارت اوج بروز استفاده كرديم از اين روست كه نظاره كنندگان تسليم اباعبد الله تعداد كثيري بودند كه حداقل آنها 32 هزار نفر صف دشمنان حضرت بودند به‌علاوه آنكه تمام ملائك ، تمام انبياء سابق همه و همه به تسليم او در گودال قتلگاه چشم دوخته بودند حضرت در آنجا فرمودند: «رضا لله رضانا اهل بيت»

امام حسين در قسمت پاياني دعاي عرفه مي‌فرمايند: «أَمْ كَيْفَ أُتَرْجِمُ بِمَقَالِي وَ هُوَ مِنْكَ بَرَزٌ إِلَيْك‏» « يا چگونه سخنم ترجمان درون تواند بود در صورتيكه آن سخن تو آشكار بسوى تو مى‏گردد »

اصلاً من چگونه گفتارم را براي تو بگويم در حالي كه گفتارم از توست و به تو بر مي‌گردد. حضرت با اين سخنان تسليم بودن خود را در مقابل حضرت حق به نمايش مي‌گذارند و مي‌گويند من در برابر حرف خداي سبحان حرفي ندارم. حرف من هم حرف اوست كه از زبان من خارج مي‌شود.

گفتيم حضرات معصومين در هر كاري كه انجام مي‌دهند خود را در محضر خدا مي‌بينند، و از اين رو آني و لحظه‌اي تخلف از خواست خدا را روا نمي‌دانند آنها حتي در مقام شناخت بندگان نيز كوچكترين انحرافي از نظر حضرت حق ندارند.

« لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏» « شفاعت نمي‌كنند مگر كسي را كه خدا اذن شفاعت او را صادر كرده باشد.» وجود مقدس حضرات معصومين مانند جد بزرگوارشان رسول الله جلوه‌ي رحمة للعالميني حضرت حق اند اما خدا بارها به پيامبر مي‌گويد: اي پيامبر! آنكس را كه من اراده نكنم تو نمي‌تواني شفاعت كني.

اين ميزان تسليم آنها ناشي از بصيرت آنان به حكم الله است قر آن در آيه‌هاي 26- 27 سوره‌ي انبيا مي‌گويد: «نَحْنُ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ

آنها[ فرشتگان‏] بندگان شايسته اويند.هرگز در سخن بر او پيشى نمى‏گيرند؛ و(پيوسته) به فرمان او عمل مى‏كنند.»

اين بزرگوران صاحب بصيرت‌اند. و در تمامي امور به يقين متوجه‌ي امر خدا هستند. آنها در مقام تسليم محض امر الله  هستند، تنها چيزي را مي‌طلبند كه خواست خداي آنهاست، آنان بدون امتثال به امر حق حركتي نمي‌كنند.

يكي از اصحاب امام باقر(ع) از يكي ديگر از اصحاب ايشان سوال كرد؟ تو چه طلب مي‌كني؟ او گفت: مريض باشم به جاي آنكه سالم باشم، فقير باشم به جاي آنكه غني باشم، حضرت در پي جواب او فرمودند: چرا چنين طلب مي‌كني؟ او پاسخ داد: در مريضي و فقر ارتباطم با خداي سبحان نزديكتر است.

حضرت فرمودند اما ما آن چيزي را طلب مي‌كنيم كه خدا مي‌خواهد، هيچ يك را بر ديگري ترجيح نمي‌دهيم. اگر خداوند سلامتي اراده كرد از آن بهترين استفاده را خواهيم كرد و شكر گزار آن خواهيم بود و اگر بيماري اراده‌ي حق باشد در مقابل آن تسليم محض هستيم و يقين داريم خير همان است و باز خدا را شكر مي‌كنيم.

ممكن است گفته شود فراز «والمستقرين في امر الله» با كرامت اهل بيت سازگار نيست زيرا در لفظ كريم گفته‌ايم كه كريم كسي است كه مي‌بخشد بدون آنكه عبد لياقت آن را داشته باشد، حال اگر فرد نيازمندي به در خانه‌ي اهل بيت متوسل شود و از آنها خواسته‌ي خود را طلب كند  و آنان بر مبناي حكمت الهي از پاسخ گويي به او خود داري مي‌كنند. تكليف چيست؟ در پاسخ گفته مي‌شود اين دو هيچ منافاتي با يكديگر ندارند آنها هم جلوه‌ي نام كريم حضرت‌ حق‌اند  و هم تسليم اوامر محض او. زيرا ممكن است آنان به اذن حق پاسخ درخواست مشخص سائل را ندهند ولي امكان ندارد او را دست خالي برگردانند به يقين او را چنان راضي مي‌كنند كه فرد سائل در هيچ خانه‌ي ديگري را به غير از خانه‌ي اهل بيت نمي‌كوبد اگر هزاران بار متوسل شود باز هم به هين در دست توسل دراز مي‌كند اگر دل او دلگرم الطاف حضرات معصومين نبود آيا ممكن بود بعد از آنكه اولين بار جواب مثبت خود را نگرفت مجدداً به آنها مراجعه كند به يقين چنين نمي‌كرد.

اين فراز نگاه ما را نسبت به دعا كردن تغيير مي‌دهد، عموماً افراد چنا‌ن اند كه بر خواسته‌ي خود اصرار مي‌ورزند و در بسياري از اوقات به اين نمي‌اندشيند كه آيا اين درخواست با اراده‌ي حضرت حق سازگار هست يا نيست؟ هر‌چند كه ادعيه اصرار ورزيدن بر دعا را تأييد مي‌كند و مي‌گوييد: «ان الله يحب الحاح الملحين» اما اين اصرار كردن با گستاخي متفاوت است ما اجازه‌ي اصرار به درگاه حق را داريم اما اجازه‌ي تعيين تكليف و چون و چرا نداريم . اين اصرار اگر جهت دار باشد يقيناً به نتيجه خواهد رسيد هر يك از ما مي‌توانيم اصرار‌هايمان را به در خانه‌ اهل بيت ببريم و از آنها بخواهيم ما را با اراه‌ي حضرت حق هماهنگ كنند و دل ما راضي به رضايت خداوند سبحان كنند، زيرا بندگان از امر مولي بي‌خبرند است ولي حضرات معصومين از امر خداوند آگاهند. اصل آن است كه امر خدا جاري شود و ما از امر الله تخطي نكنيم.

اگر اين بزرگواران در حق ما دعا كنند به يقين هم ما به عنوان بنده راضي خواهيم شد و هم اراده‌ي حضرت حق تحقق پيدا خواهد كرد.

 ما در هر جلسه تقريباً اين جمله را عرض مي‌كنيم كه در پي هر سلامي گدايي خاص نسبت به ائمه‌ي اطهار پنهان است. هرچند كه گدايي زائر در زيارت جامعه به طور رسمي و آشكارا كم رنگ است اما درخواست پشت پرده‌ي بنده‌ هميشه هست در اين سلام نيز به وجود مقدس حضرات معصومين عرض مي‌كنيم.

شما مستقرين في امر الله هستيد: ما را به گونه‌اي قرار دهيد كه عقربه‌ي دلمان در پي عقربه‌ي دل شما تنظيم شود زيرا عقربه‌ي دل شما در جهت خواست حق تنظيم شده است، اگر شما به اذن حق اراده كنيد ما نيز تسليم حق خواهيم شد.

_______________
1- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏41، ص: 199

هديه به پيشگاه مطهر امام هادي عليه السلام صلوات






محتوای مرتبط