.

 

 

  بــررســي انــــواع خـــانـــــواده 2
 
 


خانواده‌ي مجاز:

در اين نوع شيوه‌ي تربيتي بر خلاف خانواده‌ي سلطه جو، آزادي بيش از حد بر خانه حكم فرماست.

افراد خانواده توجه بيش از اندازه به انتظار‌ها و خواسته‌هاي يكديگر به خصوص فرزندان از خودشان نشان مي‌دهند. احتمالاً بعضي از طرفداران اين شيوه‌ي تربيتي در خانواده‌ي سلطه‌جو پرورش يافته‌اند و روش تربيتي سهل گيرانه‌ي آنها اعتراض عليه شيوه‌ي تربيتي سخت گير و سخت گير والدينش مي‌باشد.

آزادي مطلق يعني اينكه هر كس مي‌تواند هر كاري كه ميل دارد، انجام دهد و ديگران حق دخالت در كارهاي ‌او ندارند. در اين خانواده هر فردي مطابق با ميل خود عمل مي‌كند كه در بيشتر اوقات تمايلات افراد با هم در تضاد است و در نتيجه هرج و مرج و بي نظمي به وجود مي‌آيد.

علل پيدايش فرزند سالاري:

مفهوم فرزند سالاري يعني اينكه پدر و مادر به عنوان خدمتگذار دست به سينه در اختيار فرزندانشان باشند و تمام اوامر آنها را چه درست و چه غلط اجرا كنند و بچه‌ها بر حيطه‌ي زندگي آنها مسلط باشند.

فرزند سالاري داراي عللي به شرح زير است:

1. عده‌اي از والدين كه در خانواده‌هاي سلطه جو تربيت شده‌اند، ناكاميها و آرزو هاي خود را مي‌خواهند براي فرزندانشان محقق كنند.

2. الگو‌هاي نادرست تربيتي باعث مي‌شوند كه والدين خود را موظف كنند كه به بچه دائماً خدمت ارائه كنند، بدون اينكه از او مسئوليت بخواهند.

3. افزايش سن ازدواج باعث مي‌شود كه فرزندان سالها‌ي بيشتري را با والدين خود بگذرانند. بالا رفتن سن بچه‌ها باعث افزايش توقعات آنها مي‌شود و والدين تسليم خواسته‌هاي درست و غلط آنها مي‌شوند.

4. چشم و هم چشمي و رقابت والدين با خانواده‌هاي ديگر . براي مثال مادر براي فرزند خود جشن تولدي پر هزينه مي‌گيرد چون فلان فاميل اينكار را كرده است.

5. خانواده‌هايي كه تعداد فرزندان كمي دارند يا تك فرزند هستند و يا سالها در انتظار فرزند بوده‌اند در اين صورت فرزندان كانون توجه پدر و مادر قرار مي‌گيرند.

6. خانواده‌هايي كه به هر دليلي پدر و يا مادر خود را از دست داده‌اند كه فرزند بازمانده به دليل جبران كردن كمبود موجود از دست رفته فرزند خود را محور توجه قرار مي‌دهند.

7. خانواده‌هاي تحصيل كرده‌اي كه پيرو نظريه‌ي غلط آزادي مطلق هستند.

ويژگي‌هاي خانواده‌هاي مجاز:

1. والدين اين شيوه‌ي تربيتي، فرزند مدار هستند و در برابر آنان نرمش زيادي به خرج مي‌دهند.

2. اين گونه والدين معتقدند كه با اين روش مي‌توان كودكاني با هويت كامل و بدون عقده تربيت كرد.

3. در اين شيوه والدين تنها عامل برآورنده‌ي نيازها و هوس‌هاي كودكان هستند و جلب رضايت آنها را مي‌كنند.

4. اين نوع والدين خواست‌هاي كودك را برگرفته از طبيعت مي‌دانند و اجازه مي‌دهند كه به نياز‌هاي خود برسد و فكر مي‌كنند كودك با رسيدن به آرزو‌هايش، خود، رفتارش را اصلاح مي‌كند.

5. والدين مي‌ترسند كه اگر محدوديتي به كار گيرند، فرزندان از رشد عاطفي باز بمانند و پيوند و علاقه‌ي آنها با فرزندان سست شود.

6. كودكان بر والدين مسلّط هستند و پدر و مادر در مقابل آنها تسليم و فرمانبردار.

7. كودك از جامعه نيز به اندازه‌ي خانواده توقع دارد بنابراين فردي آسيب پذير است.

8. احترام والدين در اين خانواده كم و نا چيز است.

9. در اين خانواده هر فرد بر اساس تمايلات خود عمل مي‌كند پس فضاي بدون مديريت، بي بند و بار، بي‌نظم و خود كامه‌اي بر آنها حكم فرماست.

10. احساس مسئوليت در آنها كمتر ديده مي‌شود يا اصلاً ديده نمي‌شود.

نتيجه‌ي اين روش تربيتي:

1. فرزندان به دليل محبت افراطي والدين لوس و خودخواه بار مي‌آيند.

2. معمولاً نافرمان، غير مسئول، پرخاشگر، و بي دقت هستند.

3. بسيار كم طاقت و فاقد استقامت و پايداري لازم در برابر مشكلات هستند.

4. بسيار ضعيف و ناتوان و متزلزل هستند در حاليكه از نظر نياز جسماني و رواني چيزي كم ندارد.

5. با افراد خارج از منزل رابطه‌ي دوستي و صميميت ندارند. به دليل توقع زياد، طرد شده و منزوي هستند.

6. عده‌اي از فرزندان اين خانواده به دليل برقراري روابط درست با ديگران ترسو هستند.

7. فرزندان استقلال شخصيتي ندارد. اعتماد به نفس او ضعيف است و در مواجهه با واقعيات زندگي قدرت تصميم گيري ندارد، چون عادت كرده كه ديگران به جاي او تصميم بگيرند.

8. والدين مي‌خواهند تمام امكانات رفاهي را براي فرزند فراهم كنند و همين مطلب باعث مي‌شود كه آنها بيش از توان خويش فعاليت كنند و فرصت براي پيوند عاطفي و همدلي با فرزند را از دست مي‌دهند.


-برگرفته از كتاب (مادر و پدري باشيد كه آرزويش را داريد.) نوشته‌ي عباس فرهادي ثابت

م.ك
 
هديه به پيشگاه مطهر امام رئوف عليه السلام صلوات






محتوای مرتبط