.

 

 
 
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم زهره بروجردي)          جلسه 32 ( ادامه فراز حفظة سرالله
 

در خدمت زيارت جامعه كبيره به فراز حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ رسيديم و اين قسمت از زيارت را با حديث حقيقت اميرالمومنين همراه كرديم تا شايد به لطف حضرت حق پرده‌اي از پرده‌هاي اسرار الهي كنار و چشم دل ما به گوشه‌اي از آن اسرار آشنا شود كميل شاگرد خاص اميرالمومنين است كه بعد از بيان هر قسمت از حديث از امیرالمومنین تقاضاي توضيح بيشتر مي‌كند و مي گوید « زدني بياناً »

حضرت در ادامه فرمودند : اطفأ السراج فقد طلع الصبح ( خاموش كن چراغ را به تحقيق كه صبح طلوع كرده است ) .

اميرالمومنين با بيان اين جمله به كميل يادآوري مي‌كنند چراغت را خاموش كن كه صبح حقيقت برتو طلوع كرده است و خورشيدي كه طلب مي‌كردي درحال پرتو افشاني است .

از اين عبارت حضرت چنين استنباط مي‌شود كه عقلت تا به حال براي تو چراغ راه بوده حال از عقل خويش دست بشوي كه صبح حقيقت بر تو فرا رسيده است ديگر با عقل خويش تفحص و جستجو مكن زيرا عقل از اين مرحله پا فراتر نمي‌نهد .

پاي استدلاليون چوبين بود     پاي چوبين سخت بي تمكين بود

سالك در اين مسير مراحل زيادي را طي كرد و تا جايي پيش رفت كه ديگر از او وجودي باقي نماند تا عقلش جلوه‌گري كند .

حضرت به كميل مي‌گويد عقلت را خاموش كن . اين خاموشي پايان راه نيست بلكه خود آغاز راه بي نهايتي است كه عقل بشر از پاي نهادن در آن ناتوان است عقل حسابگر و شمارشگر است و دراين مرحله سير و سلوك وجودي براي سالك باقي نمانده است تا با عقل قابل درك باشد.

آنچه هست تجلي انوار قدسيه خداي سبحان است كه درك آن براي چراغ عقل ممكن نيست .

سالك در آخرين مرحله بايد تجلي كامله خداي سبحان را در وجود حضرات معصومين دريابد كه اميرالمومنين به كميل مي‌گويد: اطفأ السراج فقد طلع الصبح پاسخ حضرت آميخته به آرايه ابهام است زيرا ايشان با اين پاسخ مي‌گويند سرّ خود من هستم و وجود ولايي من است كه چون خورشيدي برتو پرتو افشاني مي‌كند .

كافي است تا چشم دل باز كني و جلوه ولايي ما را مشاهده كني اين مشاهده و دستيابي براي انسان ميسر نيست مگر آنكه چراغ عقل خويش را خاموش كند و خود را در پرتو خورشيد ولايت حضرات معصومين قرار دهد .

در آداب صلاة عرض كرده‌ايم كه سجده فناي محض براي بنده است در اين حالت مصلي هيچ تصويري از خود و يا ديگران روبروي خویش ندارد هيچ كس به غير از خدا در سجده نيست متواضع ترين حالت بندگي فرد است او براي معبود خويش سر بر خاك مي‌گذارد و براي او برمي‌خيزد حال شما اين توضيحات را در كنار عبارت حضرت در حديث حقيقت بگذاريد كه فرمودند : اطفأ السراج فقد طلع الصبح قرار دهيد.

شايد توضيحي مختصر براي تبين موضوع خالي از لطف نباشد وقتي سالك در خاضع‌ترین حالت عبوديت خويش سر بر آستان معشوق مي گذارد تنها يك كس درآن جا بردل او تجلي مي‌كند و آن جلوه‌ی تام خداي سبحان ( وجود حضرات معصومین و امام هر زمانی است) با اين توضيحات مي‌توان گفت امام هر زمان همان سر كتمان شده خداي سبحان است ، پيامبر به علي گفتند: ( يا علي كسي تو را نمي‌شناسد به جز من و خدا و كسي مرا نمي شناسد به غير از تو و خدا و كسي خدا رانمي‌شناسد به غير از تو و من .)

با توضيحات داده شده در مي يابيم كه وجود مقدس مقام نبوت و ولايت همان اسرار مخفي خداوند سبحان هستند .

قرآن كريم در آيه 17 سوره مباركه نجم مي‌گويد :

"ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏"  "چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان نكرد(آنچه ديد واقعيّت بود)! "

ذكر اين آيه تائيدي بر سخن اميرالمومنين به كميل است اين شاهد مثال قرآني چنان با گفته حضرت هماهنگ و سازگار است كه هيچ سخن ديگري چنين حق مطلب را ادا نمی‌كند .

خداوند سبحان مي‌فرمايند: نگاه پيامبر منحرف نشد و تجاوز نكرد .

خواجه عبدالله انصاري در كتاب منازل السالكين در منزل محبت مي‌فرمايد : پيامبر (ص) چون به معراج رفت و جلوه‌ی كامل خداي سبحان را مشاهده كرد از آن پس ديگر چشمش منحرف نشد و به سوي هيچ چيزي به جز آن كامل علي الاطلاق حركت نكرد .

وقتي دل به اذن حق واقف به اسرار الهي مي‌شود به يقين چشم از هر چه غير معشوق است فرو مي‌بندد حضرت اميرالمومنين با اين فراز به كميل متذكر مي‌شوند اي كميل چشمت را به همين نقطه متمركز كن و بيش از اين سوال نكن .

به اين معنا كه ديگر ازمن وجودي خويش سخني به ميان مياور .

سخن حضرت را در كنار يك آيه ديگر قرار مي‌دهيم زيرا به ميان حوادث و قصه‌هاي قرآن عبرت آموز و پند دهنده‌اند قرآن در سوره مبارکه اعراف آیه 143مي‌گويد :

وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ ...   و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!..

 با توجه به اين آيه بايد گفت حضرت موسي در اين آيه سه بار خود را مطرح می‌کند و می‌گوید ( ربِّ: اي خداي من – ارني: به من نشان بده – اُنظر: تا من نگاه كنم ) تفاسير گفته‌اند این سه بار تكرار " كلمه من " شایسته‌ی مقام موسی نبوده است.

حضرت به كميل مي‌گويد چراغ عقلت را خاموش كن ديگر دراين مرحله جايي براي من وجودي تو باقي نمي‌ماند عقل دور انديش آينده‌نگر تو در اين مرحله خلع سلاح است و توانايي درك اين امورات را ندارد درنتيجه بايد خاموش شود .

پيامبر (ص) در بالاترين مرحله معراج از خداوند سبحان چنين درخواست كرد .

«الهي اضفني بالعبوديه»« مرا با بندگی منسوب به خودت کن» خدايا با بندگي از من پذيرايي كن در اين مرحله ديگر سخن از عقل انسان نيست بلكه هرچه هست جلوه معشوق است كه به عاشق سايه مي‌گستراند تا او بتواند عبوديت كند وگرلطف حق ذره‌اي كم رنگ شود عبوديت جايي براي ماندن نمي يابد .

بحث حديث حقيقت با اين جمله حضرت پايان مي يابد اما ما هنوز دراول حديث حقيقت اسرار الهي واله و سرگردانيم قبل از آنكه زيارت جامعه را ادامه دهيم يكبار ديگر به عبارت حفظه سر الله نگاه كنيم :

قرآن در آيه 3 سوره حديد مي‌فرمايد : «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ »« اوّل و آخر و پيدا و پنهان اوست؛ و او به هر چيز داناست. »

اين آيه براي خداوند سبحان اسم ظاهر و باطن در نظر مي گيرد از اين دو لفظ متضاد چنين استنباط مي شود كه حضرت حق در عين ظهور اسرار و رازهايي دارند كه پنهان و مخفي است كه اهل دل مي گويند ذات اقدس خداوندي از جهت تحقيق و وجود از هر چيزي هويداتر است اما از جهت حقيقت و ذات از همه موجودات مخفي تر است به عبارتي ديگر باري تعالي درعين ظهور مخفي است و درعين ظهور خفي ظاهر است .

حال درعبارت السلام عليك يا حفظة سرالله ما به حضرات معصومين عرض مي‌كنيم شما جلوه تام خداوند سبحان ايد كه حافظ و نگهبان اسرار باطني خداوند سبحان هستيد .

هيچ كس به غير از شما قدرت و استعداد اين حفاظت را در عالم ندارد زيرا  بايد ميان ظرف و مظروف مناسبت و هماهنگي وجود داشته باشد وقتي دلي حافظ اسرار الهي می‌گردد و يا به عبارتي ظرف باطن خداي سبحان می‌شود به يقين بايد از گستردگي خاصی برخوردار باشد و تنها ظرف وجود شما حضرات معصومين از چنین گستردگی برخوردار است هر كس به شما دست يافت حقيقتا به اسرار الهي رسیده است .

شما مخفي ترين رازهاي خداي سبحان در عالم بشريت هستيد كه همگان از درك خزانه‌هايي چون شما محرومند .

كاش به گفته اميرالمومنين ما با وساطت حضرتش به مرحله اي صعود مي‌كرديم كه حضرت مي‌فرمودند چراغ عقل خويش را خاموش كن تا تجلي خدا را در من مشاهده كني من همان سرالله‌ام .

مولوي مي‌گويد :

چون مرا ديدي خدا را ديده‌اي                         گرد كعبه صدق برگرديده‌يي
خدمت من طاعت و حمد خداست                   تا نپنداري كه حق از من جداست
چشم نيكو باز كن در من نگر                          تا نبيني نور حق اندر بشر 
( دفتر دوم مثنوي 2249-2247)

 اجازه بدهید یکبار دیگر به فرازهای« السلامُ علي مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ » نگاه مجددی بیندازیم. آنچه باعث شد یکبار دیگر این چند فراز را کنار یکدیگر بررسی کنیم نکته‌ی صرف و نحویی میان این فرازهاست.

 حرف عطف«واو» که این چند عبارت را به هم متصل کرده نشان آن است که وجود مقدس امام هادی(ع) در این چند عبارت سیر صعودی خاصی را مطرح کرده‌اند البته متذکر می‌شوم آنچه ما به آن سیر صعودی می‌گوئیم در جایگاه بندگی ماست یعنی سیری که بنده در این چند فراز در ارتباط با خود طی می‌کند وگرنه وجود حضرات معصومین کمال مطلق هستند و در هر جایگاهی قرار گیرند آن جایگاه اوج خلقت است خواهش می‌کنم بحث را در ابتدا خوب دنبال کنید که خدای ناخواسته دچار شبهه و تردیدی نسبت به وجود مقدس ائمه‌ی اطهار نشوید

امام هادی(ع)چنان فصیح و بلیغ و هدفمند سخن مي‌گويند که هر صاحب سخنی از این همه آراستگی و هماهنگی متعجب می‌شود، حضرت در این چند فراز عباراتی را ذکر می‌کنند که هر یک به دنبال دیگری سير صعودي خاصي را دنبال مي‌كنند و هر مرحله نسبت به قبل در امر بندگي ما ماندگاري و ثبات بيشتري ايجاد مي‌كند.

ما ارتباط کلمات « محال و مساکن و معادن و حفظ» را یکبار بررسی می‌کنیم و بار دیگر به ارتباط « معرفت، برکت و حکمت و سِر » می‌پردازیم.

 شاید بتوان گفت در میان شارحین زیارت جامعه‌ی کبیره کمتر کسی است که به این نکته اشاره کرده است، مجددا متذکر می‌شوم آنچه ما در این مقایسه دنبال می‌کنیم فقط از جهت ارتقاء جایگاه انسانی ماست وگرنه وجود مقدس ائمه‌ی اطهار از این قیاس مبرا هستند.

حضرت امام هادی(ع) در فراز قبل فرمودند حضرات معصومین محلهای معرفت خدای سبحان هستند وجودشان جایگاه معرفت الله است؛ در فرهنگ کلام مردم محل جایگاهی برای اقامت دائم و همیشگی نیست بلکه تنها فضایی است که فرد در آن جايگاه قرار می‌گیرد چه حال قصد اقامت بکند یا نکند.

زائر وقتی این قسمت از زیارت را می‌خواند خود را در فضایی می‌بیند که اگر لطف ائمه‌ی اطهار او را در بر نگیرد ممکن است در آن جایگاه پایدار و ماندگار نماند.

زائر در این فراز اراده می‌کند تا حضرات معصومین را در این جایگاه بشناسد اما اگر به اذن حق اراده‌ی ثبات نکند ممکن است از آن محل دور شود چه بسیار کسانی که نسبت به حضرات معصومین شناخت حاصل كرده‌اند اما شناختشان آنها را در امر شریعت و تسلیم در برابر حضرات معصومین برای همیشه یاری نکرده است مدتی بر شناخت معرفت الله اقدام کرده است اما تعلقات دنیا و فریبهای آن فرد را از ماندن در این محل دور کرده است.

در اصطلاح عامیانه به اين تغيير گفته‌ مي‌شود، محلش عوض شده است اما در رابطه با عبارت « مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ » بايد بگوئيم كه قصد ما از بررسي اين عبارتها تكرار آنها نیست بلکه تنها توجه به دقت نظر و باریک اندیشی امام هدف ماست.

حضرت می‌فرمایند شما « مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ » هستید سخن بر روی مسکن است همچنان که در قسمت بالا سخن از محل بود در این جا نیز سخن از مسکن است، مسكن در فرهنگ لغت اسم مکان است بسیار اتفاق می‌افتد که افراد هر چند سال یکبار مسکن خود را تغییر ‌دهند و آدرس محل سكونتشان را تغيير دهند با این بيان از مسکن هم نمی‌توان اراده‌ی اقامت دائم و همیشگی داشت، شاید مدت اقامت افراد در مساكن طولانی‌تر از محال باشد اما بازهم عارضه‌ي تغییر و جابجایی در كمين آن است.

ممکن است شما بگویید بعضی افراد در تمام عمر مسکن خود را تغییر نمی‌دهند؟ ما در پاسخ می‌گوئیم مرگ مسکن آنها را خواه ناخواه جابه جا خواهد كرد به اين معنا كه اگر معارف آنها نسبت به حضرات معصومين پايدار و ماندگار نباشد با مرگ نابود مي‌شوند و از اين دنيا عبور نمي‌كنند و بي‌ايمان از دنيا مي‌روند.

امام هادی(ع) اين سير را براي زائر زيارت جامعه ذكر كردند كه نويد دهند اگر از دو مرحله‌ي قبل به لطف حضرت حق پيش تر آيي ما مطمئناً تو را در كهف ولايت خويش براي هميشه محافظت خواهيم كرد.

در ابتدا عرض كرديم اين چند فراز از دو جهت مورد بررسي قرار مي‌گيرد يكي از جهت كلمات« محال، مساكن و معادن و...» و ديگري از جهت «معرفت الله، بركت الله، حكمت الله و سر الله»

در اين قسمت نيز همان سير صعودي مرحله قبل را دنبال مي‌كنيم و الفاظ «معرفت و بركت و حكمت و سر» را با يكديگر مقايسه مي‌كنيم

در فرهنگ لغت آمده است معرفت معناي دانستني است كه بعد از ناداني نصيب انسان مي‌شود ‌ يعني اولين گام براي شناخت حضرات معصومين بعد از جهل و ناداني نسبت به آنهاست و زائر در اين قسمت از زيارت به حضرات معصومين مي‌گويد شما جايگاههاي والايي هستيد كه من در آن جايگاهها دانستم كه خدا هست و شما به عنوان جلوه‌ي تام خداي سبحان اولين موجودات خلقتيد اما اين دانستن به تنهايي براي او كافي نيست گويا امام هادي(ع) به زائر متذكر مي‌شود كه دانستن ما كافي نيست بلكه بايد بداني ما جايگاه آرامش و آسايش خلق در دنيا و آخرتيم.

اما در باب بركت خواهيم گفت كه اين عبارت را به طور كامل در عبارت «رحمة الله و بركاته» توضيح داديم در آن جلسه عرض كرديم هر چيزي كه قدرت رشد و نمو و زياد شدن را داشته باشد بركت دارد، معرفتي كه در فراز قبل به اذن ائمه‌ي اطهار نصيب زائر شده است در اين جا به واسطه‌ي خود آنها افزايش مي‌يابد و رشد مي كند اما هنوز ثبات كافي پيدا نكرده است زيرا آنچه در معرض افزايش و كاهش قرار گيرد و به عبارتي در قالب اندازه‌گيري جا گيرد براي كمال انسان كافي نيست بايد كه زائر يك گام به جلو نهد.

با توضیح واژگانی در می‌یابیم که میان محال و مساکن و معادن تفاوت است اما در رابطه با حفظَ كه مي‌توان از آن اسم فاعل حافظ را مشتق كرد خواهيم گفت: حافظ مرحله‌اي والاتر از معدن است زيرا انسان بايد چنان امين حضرت حق شود كه اجازه‌ي محافظت از معادن الهي و اسرار به او سپرده شود ميان كسي كه ميان معادن كار مي‌كند با كسي كه معدن به او سپرده مي‌شود در عالم ماده تفاوت بسيار است از اين رو مي‌توان گفت آنكه به اذن حق حافظ اسرار الهي مي‌شود از ميان بندگان حضرت حق از مقامي چون انبياء و ملك مقرب برخوردار است ما اين بحث را به جلسه‌ي بعد واگذار مي‌كنيم و كلاس را ادامه مي‌دهيم.


 

هدیه به پیشگاه مطهر امام هادی علیه السلام صلوات






محتوای مرتبط