.

 

 
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم زهره بروجردي)            جلسه 30 ( ادامه فراز حفظة سرالله
 

در خدمت زیارت جامعه کبیره به فراز حفظة سر الله رسیدیم این سومین هفته است که به لطف حق به بررسی عبارت «حَفَظَةِ سرّ الله» می پردازیم. در جلسات قبل عرض کردیم خداوند سبحان رازهایی دارند که نوع مردم صلاحیت درک آن را ندارند شاید اغراق نباشد که بگوئيم حضرت حق اسراری دارند که تنها حضرات معصومین قدرت درک و فهم وشنیدن و پنهان کردن آن را دارند وسایر مردم به میزان ظرفيت خود از آن اسرار الهی برخودار مي‌شوند. گاهی برای گروهی تا آخر عمر ذره ای از اسرار الهی منکشف نمی‌شود و گاه برای جماعتی پرده های فراوانی کنار می رود و اسرار زیادی بر آنها هویدا می‌گردد پرده‌پوشی اسرار حق یا پرده برداری از آنها از سوی بندگان تعیین می‌شود

هر کس به میزانی که با خزانه‌های اسرار عالم (وجود مقدس حضرات معصومین) بیشتر ارتباط برقرار کند و خود را از گدایان درگاه بیت ولایت بداند به همان میزان اسرار بر او هویدا می‌گردد اگر کسی با حضرات معصومین بيگانه باشد به یقین از هیچ ابهامی براي او پرده‌برداري نمي‌شود.

 این توضیح از آن روبود که ما در جلسه‌ی قبل به بررسی حدیث حقیقت امیرالمومنین پرداختیم این حدیث گفتگویی میان حضرت علي(ع) و کمیل بن زياد است. کمیل در خيل كساني قرار دارد که خانه‌ی اهل بیت را به عنوان تنها پشتوانه‌ی خویش مي‌شناسد هر چند که گاهی حضرت از سر لطف از پاسخگویی به سوالات او امتناع مي‌ورزند اما او به خوبي در مکتب وحی تربیت شده چنانكه درب هیچ خانه ای به غیر از بیت ولایت را دق الباب نمي‌كند.

در شروع حدیث حقیقت عرض کردیم امیر المومنین در ابتدا به سوال کمیل که پرسید: حقیقت چیست؟ پاسخ ندادند و از او پرسیدند: تو را با حقیقت چه کار است؟ اما پافشاری های کمیل بر آگاهی از اسرار الهی باعث شد تا جوابهایی در حد فهم از حضرت دریافت کند ما ابتدای این بحث را در جلسه ی قبل ذکر کردیم و در این جلسه در ادامه می گوئیم:

با آنکه حضرت پاسخ کمیل را در رابطه با عبارت «ماالحقیقة» به طور مختصر بیان کردند ولی کمیل که مولای خود را به خوبی می شناخت می دانست که این پاسخ گوشه ای از بی کرانه های علم علی(ع) و اسرار الهی است به همین دلیل به حضرت گفت: «زدنی بیاناً ، باز هم بیان کن» زیرا کمیل از مولای خود روزی شنید که می گفت:« یا کمیل لاتأخذ الا عنا تکُن منّا، ای کمیل از غیر ما چیزی نگیر تا از ما شوی» او این پاسخ حضرت را به خوبی در خاطر داشت این بود که گفت: «زدنی بیاناً» مولایم خودت گفتی که تنها نیازم را به درخانه ی شما بیاورم. حال آمده ام نیاز معرفتی خویش را با کلام شما جبران کنم . او می‌دانست که هر چه بیشتر از علی(ع) درخواست کند بیشتر در شمار خاندان ولایت قرار می گیرد. چه جایی بهتر و امن تر از بیت ولایت.

حضرت در ادامه فرمودند: «محو الموهوم مع صحو المعلوم» حضرت با این جمله بیان کردند که حقیقت یعنی محو موهومات با هوشیاری معلوم حقیقی.

در توضیح این عبارت باید بگوییم انسان در عالم ماده بسیاری از زمانها گرفتار موهومات است. اولین و مهمترین توهم انسان آن است که گمان کند خود فاعل خیرات خویش است و آنكه خود را در عالم ماده صاحب فعل و اراده بداند، این تفکر موهوم است آنچه هست اراده‌ی باری تعالی است فاعل حقیقی اوست و افراد در انجام خيرات تنها سايه‌ي حضرت حق‌اند که در زمین حرکت می کنند. آنچه موهومات را شدت می بخشد آن است كه افراد برای سایه ها وجودي استقلالی قائل شوند و در توهم خویش گمان کنند که سایه همان حقیقیت است.

در کلاس تفسیر قرآن بارها عرض کرده ایم که حکایت های قرآنی عبرت های بشرند از این رو در این جا می‌توان به سرگذشت اسماعیل ذبیح الله اشاره کرد حضرت اسماعیل گرفتار سایه های زندگی خود نشد در تصمیمی که برای ذبح او گرفته شد مسبب اصلی را خدای سبحان دانست. او آگاه بود پدرش ابراهیم در اجرای اراده ی الهی تنها یک واسطه است و آنچه بر ابراهيم نازل مي‌شود اراده ی حضرت حق است که با دستان ابراهیم در زمین جاری می گردد.او به خوبی می دانست براي هر موجودي مرگي است و اگر انسان زندگي و مرگ خويش را در دستان خدا ببيند پذيرش آن گواراتر خواهد بود همه ی موجودات در عالم هلاک می شوند و از بین می روند مگر تنها موجوداتی که رو به سوی مولا دارند .«کل شیٍٍ ٍ هالکٌ الا وجهه ، و اراده كرد كه در شمار اين گروه جايي گيرد.»

از مضمون کلام حاج ملا سبزواری در رابطه با آيه‌ي «شي هالك الا وجهه»  چنین استباط می شود که برای موجودات دو وجهه وجود دارد وجهه ای روبه مولا وجهه ای پشت به خدای سبحان. آنچه در این عالم ماندگار است وجهه ی رو به مولاست ایشان معتقد است وجهه رو به ماده ی موجودات هنگام رسیدن به حقیقت محو می شود . آنچه از یک موجود باقی می ماند وجهه ی الهی اوست یعنی آنکه تا چندی قبل دو وجهه و دو صورت داشت هر گاه به حقیقت برسد تنها یک وجهه و یک صورتش باقی می ماند. هر گاه حقیقت بی پرده بر صاحب سر هویدا شود چنان تمام وجود فرد را پر می کند که دیگر جایی برای غیر حق باقی نمی ماند.

حاج ملا هادی در توضیح بیشتر این مطلب می فرماید: موجودات در رسیدن به غایاتشان به سه گروه تقسیم می شوند: اليته ما قصد توضيح اين بحث را نداريم زيرا اين بحث فلسفي است و از حوصله‌ي جمع خارج است اما به طور خلاصه عرض مي‌كنيم كه حاج ملا هادي مي‌گويد:

غايات افراد به سه دسته تقسيم مي‌شود1- يقيني               2- ظني                3- تخيلي

ايشان در ادامه مي‌گويند: غايت مقربين يقيني است و غايت اصحاب اليمين ظني است و اصحاب الشمال غايت تخيلي دارند.

سخن حاج ملا هادي به آن دليل بيان شد كه گفته شود انسان در مقام حقيقت به جايي مي‌رسد كه تمام تخيلاتش محو مي‌شود و تنها چيزي كه براي او جلوه‌ مي‌كند يقيني است كه پيوسته نيست به خداي سبحان دارد.در ميدان حقيقت هرچه فرد بيشتر مي‌رود از غايات تخيلي و ظني بيشتر فاصله مي‌گيرد.

يا حَيُ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏

نكته‌ي بعدي كه در اين رابطه لازم به ذكر است آن است كه انسان تا به عالم حقيقيت وارد نشده گمان مي‌كند دوست داشتن حضرت حق امري از ناحيه‌ي بنده است او توهم مي‌كند كه او خدايش را دوست دارد در حاليكه چون مراحل سلوك را طي مي‌كند در مي‌يابد كه حب خدا نسبت به بنده به مراتب بيشتر از حب بنده نسبت به اوست، اصلاً اين دونوع دوست داشتن از يك جنس نيستند كه قابل قياس با يكديگر باشند اما گمان ابتدايي بنده نسبت به خدا تنها توهمي است كه به كمك عقل در ميدان حقيقت از اين توهم رها مي‌شود و فرد درمي‌يابد عاشق حقيقي خداست.

عشق از معشوق اول سر زند                    تا به عاشق جلوه‌ي ديگر كند

بنابر توضيحات داده شده عاشق و معشوق خود خداي سبحان است «هوالحبيب هوالمحبوب» معشوق حقيقي، خداي سبحان است، عاشق هم خود اوست زيرا عشقي كه وجود عاشق را فرا گرفته مائده‌اي است آسماني كه تنها خداوند سبحان مي‌تواند آن را از عرش بر دل عاشق جاري سازد و همين توضيح سبب مي‌شود كه گفته شود اصلاً انسان در اين ميانه چه كاره است؟

امام صادق (ع) گفته اند:«المحبةُ نارٌ في القلوب تُحرق ما سوي المحبوب،»

«محبت عشقي در دل است كه همه چيز را مي‌سوزاند الا معشوق را»

امير المومنين در جايي ديگر مي‌فرمايند: «حُبُّ الله نارٌ لايَمُرُّ علي شيء إلا الحتراق» ، عشق خدا، آتشي است كه از هر چيز بكذردآتش مي‌زند و وقتي چيزي آتش گرفت چيزي از آن باقي نمي‌ماند.»

اگر عشق حضرت حق بر دلي بگذرد ديگر دلي باقي نمي‌ماند اما در معناي دوم حقيقت بايد بگوييم وقتي عشق خدا در دلي حلول كند همه‌ي عشق‌هاي مجازي ديگر را مي‌سوزاند و در نتيجه درمي‌يابد كه تنها بايد خدا را دوست بدارد و چنانچه به اين مرحله رسيد و به لطف حضرت حق از آن عبور كرد . در مي‌يابد آن كس كه خدا را دوست دارد او نيست بلكه تنها آيينه‌اي است روبه‌روي دوست. كه عكس رخ يار در آن آيينه هويداست. شايد بتوان اين توضيحات را چنين ساده تر كرد.

وقتي ما از توحيد سخن‌مي‌گوييم سخن از عدد يك است توحيد يعني خدا يكي است و غير از او هيچ چيز و هيچ كس نيست. پس اصل توحيد با عاشقي و معشوقي جدا از يكديگر سازگار نيست زيرا عاشق و معشوق اگر از يكديگر جدا ممتاز باشند ديگر يكي نيستند. دوئي و ثنويت است و ثنويت با وحدانيت سازگار نيست عاشق بايد فناي در معشوق شود تا تنها معشوق جلوه‌ كند و توحيد باقي بماند با اين نگاه تمام قدرتهاي دنيوي پوچ و موهوم‌اند و در مقابل قدرت حضرت حق فاني و نابود شده‌است.

وقتي انسان تا اين مرحله در مقام حقيقت به پيش مي‌رود به گوشه‌اي از اسرار الهي دست مي‌يابد فرد بايد صاحب سر باشد تا اراده‌ي معشوق به او جاري شود و ميان خود و محبوب فاصله‌اي نيايد تا گاه سخن از خود گويد و گاه سخن از معشوق. در اين مرحله هرچه هست عشق است و عاشق. در ادامه‌ي حديث حقيقت كميل مي‌گويد:« زدني بياناً» كه پاسخ حضرت به زياده طلبي‌هاي كميل افزون از اين جلسه است اجازه بدهيد بحث را در جلسه‌ي بعد دنبال كنييم.            

هدیه به پیشگاه مطهر امام هادی علیه السلام صلوات






محتوای مرتبط