.

 

 
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم زهره بروجردي)           جلسه 29( ادامه فراز حفظة سر الله
 

 در خدمت زيارت جامعه كبيره هستيم و به فراز حفظة سر الله رسيديم توضيح اين فراز در جلسه‌ي قبل گذشت اما آنچه باعث شد همين فراز ادامه يابد حديث حقيقت بود. اين حديث به اسرار الهي و دلالت اين اسرار اشاره دارد.

كميل از امير المومنين سؤال كرد: حقيقت چيست؟ (مالك و الحقيقة؟)

حضرت به كميل گفتند :تو را با حقيقت چكار است؟

كميل مي‌گويد: آيا من صاحب سِر شما نيستم.

در توضيح همين قسمت از حديث بايد گفت: اين درخواست كميل نشان از زياده خواهي او در معنويات دارد و كميل چنان خوب در مكتب ولايت تربيت شده كه مي‌داند بايد نياز معرفتي خويش را به نزد مولايش برد تا شايسته ترين پاسخ را دريافت كند.

حضرت اصحاب شناس هستند به همين دليل در ابتدا اين نوع پاسخ كميل را مي‌دهد تا براي او  پرده برداري كند تا او در اين پرده‌برداري خود را بهتر بشناسد و بر خواسته‌هايش بيشتر اصرار ورزد و گرنه براي وجود مقدس امير المومنين عاقبت سوال كميل معلوم ومشخص بود.

جالب اينجاست كه اين شاگرد محضر ولايت به هيچ عنوان جسارت اين را به خود نمي‌دهد تا نسبت به مولايش سوء نيت كند بلكه به سرعت خود را زير سوال مي‌برد، كميل امتناع حضرت را در پاسخگويي نشان از ضعف دريافت خويش مي‌داند به همين دليل به ايشان مي‌گويد: آيا من صاحب سِر شما نيستم. زيرا به محض پاسخ حضرت دريافت كه حقيقت يك سِر است و اميرالمؤمنين از بيان آن سر باز مي‌زنند.

گفتگو ميان اين دو تن ادامه مي‌يابد تا جايي كه حضرت مي‌فرمايد:

«الحقيقة كشف سبحات جلال من غير اشارة.» حقيقت پرده برداري از انواع جلال حق است اما بدون اشاره.

حاج ملا هادي سبزواري در تفسير سبحات الجلال مي‌گويد: سبحات جلال همان انوار فعليه‌ي خداوند سبحان است. براي توضيح بيشتر سخن حاج ملا هادي بايد بگوييم در هر فعل مثبتي كه صورت مي‌پذيرد فاعلي دارد كه فاعل آن خداي سبحان است هر چند كه در عالم ظاهر اين فعل، فاعل انساني دارد اما آن فاعل گامي از گام و قدمي از قدم بر نمي‌دارد مگر آنكه خداوند ناخداي كشتي او باشد. اگر كسي انجام فعل مثبت را زائيده‌ي دست ممكن الوجود ببيند، خود آن بيننده براي دريافت حقيقت به نوعي حجاب گرفتار شده است.

حقيقت يعني نشان دادن فاعليت خدا «هُوَ الْحَقْ»

نكته‌ي بعدي در اين رابطه آن است كه عالم حقيقت عالم عيان و شهود است عالم سماع نيست اينكه ما در اين عالم چيزهايي را مي‌شنويم و چيزهايي مي‌بينيم خداي سبحان محجوب و پشت پرده است. نه آن كه اين حجاب از جانب حضرت حق باشد بلكه خود ما حجاب حضرت حق ايم به ميزاني كه انسان از منئيت‌هايش رها شود به همان ميزان حجاب‌ها و پرده‌ها كنار مي‌رود فعل افراد چون به آنها نسبت داده مي‌شودبر خدايي حضرت حق پرده مي‌اندازد. ورود به عالم حقيقت سبب مي‌شود از اسرار براي ما پرده برداري شود در هر پرده اي كه كنار مي‌رود خدايي خدا جلوه مي‌كندو در مي‌يابيم در ابتدا مي‌دهد امري خالق وجود دارد نه مخلوق.

اگر به خلقت انسان نگاه كنيم در مي‌يابيم كه نگاه او به خود سبب مي‌شود كه وجودش حجاب خود گردد. زيرا بسيار اتفاق مي‌افتد كه ما در پايين ترين جايگاه خلقتي خويش باشيم و بالا ترين رتبه را ببينيم يعني سير كمالي خويش را دست مايه‌ي زحمات خود بدانيم همين نگاه از پايين به بالا سبب مي‌شود تا فرد دچار حجابهاي فردي بشود. 

اما اگر فضاي نگاه را تغيير دهيم يعني از نقطه‌ي اوج انسان به پايين بنگريم در اين حالت در مي‌يابيم كه هر كس تا چه اندازه توانايي رشد و كمال را داشته اما از آن غفلت ورزيده چون از حال خود آگاه شود به يقين قصد ارتقاء مقامش را مي‌يابد وهمين امر پرده‌هاي ميان او و خداي سبحان را كنار مي‌زند.

اميرالمومنين در پاسخي كه به كميل مي دهد مي‌فرمايد: حقيقت كشف سبحات جلال بدون اشاره است.

بدون اشاره يعني فاعلي كه حدّ و اندازه ندارد تا بتوان به آن اشاره كرد هر كس كه حجاب ها را از ميان خود و خدا كنار مي‌زند و از مئيت خويش جدا مي‌گردد و جلوه‌هاي رباني حضرت حق را مي‌بيند و در مي‌يابد كه تمام عالم در دستان با كفايت حضرت حق است و لاغير. اما اين واجب الوجود محصور در فضاي خاص نيست تا بتوان به آن اشاره كرد . فاعل هر كار خيري خداوند سبحان است كه انسان عارف او را مي‌شناسد اما از اشاره به‌سوي او ناتوان است.

سيفي مي‌گويد : سبحات الجلال يعني جلال خدا كشف شده و پرده‌هاي آن كنار رفته است اينان جلال را عظمت خداي سبحان گفته‌اند عظمت حضرت حق هيبتي ايجاد مي‌كند اما اگر انسان پرده‌هاي منئيت خويش را كنار زند و قدم در عالم حقيقت گذارد حقيقتاً قدم در عالم انس گذاشته است زيرا در عالم حقيقت عظمت حضرت حق جلوه‌ي جلالي به خود نمي‌گيرد بلكه جلوه‌ي جمالي آن خود نمايي مي‌كند زيرا كسي كه ورود به عالم حقيقت نصيبش شود در هر حال خود را همراه حضرت حق مي‌بيند «هُو مَعَكم اينما كنتم»«او با شماست هر كجا باشيد» انسان در عالم حقيقت گاه تا جايي پيش مي‌رود كه حتي در پي جمال حضرت حق نيست بلكه تنها در پي خود خداي سبحان است.

 امام حسين در  دعاي عرفه مي‌گويد:

«اِلهي عَلِمْتُ بِاِخْتِلافِ الأثارِ و تَنَّقُلاتِ الأطوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّي اَن تَعَرَّفَ اِلَيَّ في كُلِّ شَيْءٍ ، اي خداي من از اختلاف تاثرات و گوناگون شدن تحولات جهان بر من دانستم غرض تو از آفرينشم آن است كه تو خود را در همه چيز به من شناساي و من در هيچ يك از امور از تو غافل و جاهل نباشم.»

حضرت در اين فراز بيان مي‌كنند خدايا من رد پاهاي تو را در جاهاي مختلف زندگيم دنبال كردم و در اين پي‌گيري تنها به يك نكته دست يافتم و آن اين است كه هدف و مقصود تو از خلقت من آن بود كه خود را به من بشناساني يعني به هر چيز كه مي‌نگرم حضور تو را قبل و همزمان و بعد از آن چيز مي‌بينم. هر آنچه در عالم خلقت است دو وجه دارد، وجهه اي رو به مولا كه همان حقيقت است و وجهه‌اي پشت به او كه عدم و نيستي است.

شايد خالي از لطف نباشد در همين جا متذكر شوم با توجه به توضيحات داده شده مي‌توان دريافت كه هر يك از ما تا چه اندازه اهل حقيقتيم و تا چه اندازه از آن دوريم؟ در پاسخ بايد گفته شود به ميزاني كه هر يك از ما، مخلوقات را فاعل امور مي‌بينيم از حقيقت دوريم و بالعكس به اندازه اي كه مخلوقات را تنها واسطه مي‌دانيم و فاعل را خداي سبحان مي‌شناسيم به حقيقت نزديك مي‌شويم.

اگر به عبارت غير الاشاره حضرت كمي بيشتر توجه كنيم در مي‌يابيم كه هر يك از اين توضيحات ذكر شده قابل اشاره نيست مثلاً كنار رفتن حجابها ميان خالق و مخلوق امري نيست كه بتوان به آن اشاره كرد.

بحث حفظة سرالله و بررسي حديث حقيقت از فرصت اين جلسه افزون است اجازه دهيد تا جلسات بعد ادامه دهيم.

هدیه به پیشگاه امام هادی علیه السلام صلوات






محتوای مرتبط