.

امام شناسی (شرح زیارت جامعه کبیره ) (وَ بکم يَكْشِفُ الضُّرَّ (الغم)...)

96/7/26

استاد گرامی زهره بروجردی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در محضر زیارت جامعه کبیره امام هادی علیه السلام معرفت کلی نسبت به حضرات معصومین نصیب مان می شود . گاه به نقش معصومین در نظام عالم و گاه به نقش ایشان در زندگی شخصی و اجتماعی مان اشاره می گردد و گاه به وظیفه ما در حریم ولایت پرداخته می شود.  

«وَ بکم يَكْشِفُ الضُّرَّ (الغم) عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ»

در زیارت جامعه به حضرات معصومین عرض می کنیم: ( بکم یکشف الضر) با وساطت شما معصومین گرفتاری ها مرتفع می شود .

کلمه "ضر" به معنی بیماری،درد و سوء حال است ، خدای سبحان به واسطه معصومین گرفتاری ها، بیماری های جسمانی و حالات نامناسب روحی را مرتفع می کند.

"کشف" غیر از مرتفع کردنِ چیزی است و به معنای کنار زدن و پرده برداری کردن از امری می باشد. در  دعای جوشن کبیر خدای سبحان را با عنوان "یا کاشف البلایا" می شناسیم،خدای سبحان کشف کننده بلاهاست و باطن و پشت پرده گرفتاری و  کمالی که در اثر تحمل گرفتاری برای انسان مقدر شده را به او نشان می دهد.این امر بدان معنا نیست که گرفتاری را مرتفع می کند بلکه از باطن ان پرده برداری می کند؛ گاهی اوقات به او نشان می دهد گرفتاری کفاره عمل نادرستی است که مرتکب شده، گاه پشت پرده و باطن گرفتاری را از این جهت که پله کان رشد فرد است را به او نشان می دهد.زمانیکه خداوند پشت پرده گرفتاری را نشان می دهند و انسان را آگاه می کند که به واسطه این گرفتاری نمره ی بالایی به دست می اورد فرد به امید رشدی که قرار است نصیبش شود گرفتاری را تحمل می کند.

امام هادی در این زیارت می فرمایند«بکم یکشف الضر» نه انکه «یرتفع الضر» یعنی اینگونه نیست که گرفتاری ها به واسطه معصومین از بین برود؛ وقتی فرد ولایت معصومین را باور داشته باشد در هنگامه گرفتاری و دردمندی _حتی درد جسمانی_ برایش پرده برداری صورت می گیرد و حکمت انرا مشاهده می کند. وقتی درد را حکیمانه یافت هیچ نگرانی به خود راه نمی دهد زیرا می داند این درد یا این یا کفاره است و باید در دنیا این کفاره را تقبل و تحمل کند یا قرار است به واسطه این درد ارتقایی نصیبش شود.این دردمندی اگر درد و بیماری جسمانی باشد همچنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند اجری را نصیب فرد نمی کند. اما موانعی که بر راه او وجود دارد را مرتفع می سازد.

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم                به دو عالم ندهم لذت بیماری را

گاهی اوقات بیماری حجله وصال فرد به امام است. البته ما هرگز بیماری و گرفتاری را از خدا درخواست نمی کنیم و عافیت طلبیم ولی اگر بیماری بر ما وارد شد و مقدر گشت ولایت حضرات معصومین علیهم السلام زاویه دیدمان را زیبا می کند از همین رو زبان به شکوه و شکایت باز نمی کند و در بیماری مایوس نیست بلکه به واسطه حضرات معصومین از باطن بیماری پرده برداری می شود.  

عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ

نزد شما است هر آنچه که فرستادگان خدا فرود آوردند و هر آنچه ملائک فرود می آورند.

"عندکم" ظرف و مظروف است که تقدّم آن در جمله بیانگر حصر می باشد؛ یعنی هر آنچه را که پیامبران فرود آوردند فقط نزد شما است،آنچه در تورات و انجیل و زبور و آنچه در هر کتاب آسمانی بوده است نزد شما است. شما عالم به همه شرایع آسمانی هستید. در تاریخ امده دو نفر یهودی و نصرانی خدمت اهل بیت رسیدند و با حضرت سخن گفتند حضرت با تورات جواب یهودی  را می دهند و با انجیل پاسخگوی نصاری هستند.

(بصائر ج1ص109)امام صادق علیه السلام  می فرمایند إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ مَكْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِكَ يَكُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ.

خدای سبحان دو نوع علم دارد ؛ علمي مكنون و پنهان شده ، كه جز او كسي آن را نمي داند ؛ و از اين جهت است كه بداء واقع مي شود ؛ و علمي كه آن را به ملائكه و رسل و انبياء تعليم نموده و ما آن را مي دانيم.

 (بصائر الدرجات 1/208)امام باقر علیه السلام می فرمایند : إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَى ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ ثُمَّ تَنَاوَلَ السَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَنَا نَحْنُ مِنْ الِاسْمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف دارد و عاصف بن برخیا که تخت بلقیس را در کمتر از چشم بر هم زدنی جابجا کرد تنها یک حرف از آن علم را می دانست بنابراین به ان حرف تکلم کرد پس زمینی که بین خودش و تخت بلقیس بود از بین رفت تا اینکه نوبت از بین رفتن تخت رسید طوری که انرا به دست گرفته سپس زمین همانطوری که بود کمتر از یک چشم بر هم زدن برگشت و نزد ما هفتادو دو اسم از هفتاد و سه حرف است و حرف باقیمانده علمی است که فقط و فقط خدا می داند و مخصوص خودش است و با ان در عالم غیب تاثیر می گذارد.و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

 عاصف بن برخیا تنها یک حرف را می دانست و تخت بلقیس را کمتر از یک چشم بر هم زدن جابجا کرد،علم به هفتاد و دو حرف قرار است درعالم چه کند؟!

«عندکم ما نزلت به ملائکته »   

هنگامی که جبرییل وحی را فرود می آورد پیش از اینکه در زمین فرود  اید حضرات معصومین عالم به ان هستند.در واقع حقیقت وحی اول بر معصومین علیهم السلام فرود می آید سپس صورت رسمی و ظاهری آن این است که در اختیار جبرییل قرار می گیرد و او در این عالم ان را فرو  می اورد.

 (بصائرج1ص48) قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ ص وَرِثَ مِنَ النَّبِيِّينَ كُلِّهِمْ قَالَ لِي نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى أَنِ انْتَهَتْ «2» إِلَى نَفْسِهِ قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ كَانَ مُحَمَّدٌ ص أَعْلَمَ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ هَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِلْهُدْهُدِ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ فَقَالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ وَ إِنَّمَا غَضِبَ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ كَانَ يَدُلُّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا وَ هُوَ طَيْرٌ فَقَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ قَدْ كَانَتِ الرِّيحُ وَ النَّمْلُ وَ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ الشَّيَاطِينُ الْمَرَدَةُ لَهُ طَائِعِينَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ يَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ فَكَانَ الطَّيْرُ يَعْرِفُهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً «3» وَ قَدْ وَرِثْنَا هَذَا الْقُرْآنَ فَفِيهِ مَا يُقَطَّعُ بِهِ الْجِبَالُ وَ يُقَطَّعُ الْمَدَائِنُ «4» بِهِ وَ يُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ إِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَآيَاتٍ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَى أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ‏بِهِ مَعَ مَا فِيهِ «1» إِذْنُ اللَّهِ فَمَا كَتَبَهُ لِلْمَاضِينَ جَعَلَهُ اللَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ «2» ثُمَّ قَالَ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا «3» فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّهُ فَوَرَّثَنَا هَذَا الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.

فردی خدمت موسی بن جعفر علیه السلام می رسد و از حضرت می پرسد پیامبر وارث علم همه پیامبران است؟ و حضرت می فرمایند بله. می گوید یعنی وارث علم از آدم تا زمان خودش؟ حضرت می فرمایند بله. سپس توضیح می دهند خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر این که پیامبر اسلام از او اعلم بود. سوال کننده می گوید عیسی بن مریم مرده زنده می کرد و سلیمان بن داوود زبان پرندگان را متوجه می شد آیا پیامبر این میزان قدرت دارد؟ موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند سلیمانی که زبان پرندگان را می فهمید، برای شناسایی آب محتاج هدهد بود و اگر سؤال کرد "چرا هدهد را نمی بینم"، برای این بود که شناساگر آب هدهد بوده است. سلیمانی که تمام جن و انس تحت تسخیر او هستند محتاج هدهد است پیامبر که نه تنها اعلم از سلیمان بلکه اعلم از همه پیامبران است میزان نفوذ او در عالم چقدر است ؟ همه ما چنین هستیم نه فقط پیامبر ،چون در وعد ولایی به یک پرنده چیزی داده شد که به سلیمان با تمام عظمتش داده نشد درحالیکه حیطه تسخیر سلیمان به قدری عظیم بود که باد و مورچه و جن و انس و شیاطین مطیع او بودند  . در حالی که خدای سبحان در مورد ما می گوید «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ- أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏- بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً»قرآن کتابی است که کوه ها به وسیله او جابجا می شود و زمین به جهت آن قطعه قطعه می شود و مرده به وسیله آن سخن می گوید. حال آنکه ما وارث این قرآن هستیم  .

در روایات متعدد به تقدّم خلقت نوری معصومین بر همه موجودات -حتی ملائک- اشاره شده است. هزاران سال قبل از خلقت ملائک، پیامبر و حضرات معصومین آفریده شدند. خدای سبحان به پیامبر می فرماید "لولاک لما خلقت الافلاک" پس خلقت نوری معصومین قبل از خلقت جبرییل است . امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:« کانوا معلمین للملائکه فی تسبیحهم و تقدیسهم و تحمیدهم و تهلیلهم لله تعالی...» ما معلم ملائک بودیم ما لا اله الا الله گفتیم و ملائک لا اله الا الله گفتند ما تکبیر گفتیم و به آنها تکبیر گویی را یاد دادیم و ما تسبیح گفتیم و به ملائک تسبیح را یاد دادیم. پس عجیب نیست که آنچه در نزد ملک است ما می دانیم .

(الدره الباهرص 48)امام حسن عسکری علیه السلام در روایتی خود را معرفی می کنند و می فرمایند: ما حجت خداوند بر خلق هستیم و مادرمان زهرا حجت بر ماست، سپس می فرمایند: "و روح القدس في جنان الصّاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة"، جبرئیل که رئیس ملائکه حامل علم است ذره ای از حدائق بکر علم ما را چشیده است.

در این روایت سخن حضرت از "چشیدن" است ، نه "خوردن" با توجه به این که نسبت چشیدن به خوردن بسیار اندک می باشد باید گفت علم حضرات معصومین قابل قیاس با علم جبرییل نیست.

(بصائرج1ص129)كُنَّا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ الشِّيعَةِ فِي الْحِجْرِ فَقَالَ عَلَيْنَا عَيْنٌ فَالْتَفَتْنَا يَمْنَةً وَ يَسْرَةً فَلَمْ نَرَ أَحَداً فَقُلْنَا لَيْسَ عَلَيْنَا عَيْنٌ قَالَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَيْتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً.

فردی به نام سیف تمار می گوید نزد امام صادق علیه السلام بودم وقتی حضرت در کنار حجر اسماعیل بودند، به اطراف خود نگاه کردند تا ببینند آیا کسی ما را می بیند یا نه. عرض کردم آقا کسی ما را نمی بیند آنچه را که می خواهید بگویید بیان فرمایید. حضرت سه بار فرمودند "و رب الکعبه" یعنی قسم به خدای کعبه اگر من بین موسی و خضر بودم به آن دو خبر می دادم که از هر دو ی آن ها عالم تر هستم و آنها را از چیزی که به آن خبر نداشتند، مطلع می کردم.  

 (تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 111)وُجِدَ فِي ذَخِيرَةِ حَوَارِيِّ عِيسَى ع رَقٌّ فِيهِ مَكْتُوبٌ بِالْقَلَمِ السُّرْيَانِيِّ مَنْقُولٌ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ ذَلِكَ لَمَّا تَشَاجَرَ مُوسَى وَ الْخَضِرُ «2» فِي قِصَّةِ السَّفِينَةِ وَ الْغُلَامِ وَ الْجِدَارِ وَ رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ فَسَأَلَهُ أَخُوهُ هَارُونُ عَمَّا اسْتَعْمَلَهُ مِنْ الْخَضِرِ وَ شَاهَدَهُ مِنْ عَجَائِبِ الْبَحْرِ فَقَالَ مُوسَى ع بَيْنَا أَنَا وَ الْخَضِرُ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ إِذْ سَقَطَ بَيْنَ أَيْدِينَا طَائِرٌ فَأَخَذَ فِي مِنْقَارِهِ قَطْرَةً مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ وَ رَمَى بِهَا نَحْوَ الْمَشْرِقِ وَ أَخَذَ مِنْهُ ثَانِيَةً وَ رَمَى بِهَا نَحْوَ الْمَغْرِبِ ثُمَّ أَخَذَ ثَالِثَةً وَ رَمَى بِهَا نَحْوَ السَّمَاءِ ثُمَّ أَخَذَ رَابِعَةً وَ رَمَى بِهَا نَحْوَ الْأَرْضِ ثُمَّ أَخَذَ خَامِسَةً وَ أَلْقَاهَا فِي الْبَحْرِ فَبُهِتُّ أَنَا وَ الْخَضِرُ مِنْ ذَلِكَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَا أَعْلَمُ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ وَ إِذَا بِصَيَّادٍ يَصِيدُ فِي الْبَحْرِ فَنَظَرَ إِلَيْنَا وَ قَالَ مَا لِي أَرَاكُمَا فِي فِكْرَةٍ مِنْ أَمْرِ هَذَا الطَّائِرِ فَقُلْنَا لَهُ هُوَ ذَاكَ فَقَالَ أَنَا رَجُلٌ صَيَّادٌ وَ قَدْ عَلِمْتُ إِشَارَتَهُ وَ أَنْتُمَا نَبِيَّانِ لَا تَعْلَمَانِ فَقُلْنَا مَا نَعْلَمُ إِلَّا مَا عَلَّمَنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَذَا طَائِرٌ فِي الْبَحْرِ يُسَمَّى مُسْلِماً لِأَنَّهُ إِذَا صَاحَ يَقُولُ فِي صِيَاحِهِ مُسْلِمٌ مُسْلِمٌ فَإِشَارَتُهُ بِرَمْيِ الْمَاءِمِنْ مِنْقَارِهِ نَحْوَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْبَحْرِ يَقُولُ إِنَّهُ يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ نَبِيٌّ يَكُونُ عِلْمُ أَهْلِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عِنْدَ عِلْمِهِ مِثْلَ هَذِهِ الْقَطْرَةِ الْمُلْقَاةِ فِي الْبَحْرِ وَ يَرِثُ عِلْمَهُ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِيُّهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ سَكَنَ مَا كُنَّا فِيهِ مِنَ الْمُشَاجَرَةِ وَ اسْتَقَلَّ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا عِلْمُهُ بَعْدَ أَنْ كُنَّا مُعْجَبَيْنِ بِأَنْفُسِنَا ثُمَّ غَابَ عَنَّا فَعَلِمْنَا أَنَّهُ مَلَكٌ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَيْنَا لِيُعَرِّفَنَا نَقْصَنَا حَيْثُ ادَّعَيْنَا الْكَمَالَ.

روایت است که وقتی حضرت موسی بعد از ملاقات با حضرت خضر، نزد هارون برگشت، هارون از او پرسید چه اتفاق عجیبی در این ملاقات دیدی؟ موسی گفت وقتی من و خضر در کنار ساحل ایستاده بودیم پرنده ای مقابل ما آمد. یک قطره آب دریا را برداشت و به طرف مشرق پرتاب کرد مجدد آمد و قطره ای دیگر برداشت و به طرف مغرب پرتاب کرد و دوباره قطره سومی را با منقار برداشت و به طرف آسمان انداخت و قطره چهارم را به طرف زمین و قطره پنجم را در دریا انداخت. من و خضر مبهوت بودیم، از خضر درباره این اتفاق سوال کردم اما او جوابی نداد ، ناگهان صیادی ظاهر شد و نگاهی به ما کرد و گفت چه اتفاقی افتاده که شما دو تن را را حیران می بینم؟ گفتیم در جریان این پرنده حیران هستیم! چرا پرنده این پنج قطره را برداشت و پرتاب کرد؟! صیاد گفت من صیاد هستم و می دانم قصد پرنده از این کار چه بود، شما که دو پیامبر هستید نمی دانید این پرنده چه می گوید؟ هر دو جواب دادند ما هیچ چیز نمی دانیم مگر این که خدا به ما یاد داده باشد. صیاد گفت اسم این پرده مسلم است و به این دلیل این نام را دارد که  با چهچه اش کلمه "مسلم" را تلفظ می کند و میگوید در آخر الزمان پیامبری مبعوث می شودکه همه علوم مشرق و مغرب نزد او است و این علم  به نسبت علمی که دارد همانند قطره در مقابل دریاست  و علمش را ابن عم و وصی اش به ارث می برد وقتی ما این قضیه را متوجه شدیم گفتیم ما چه می دانیم نسبت به علم آن پیامبر که علم مشرق و مغرب نسبت به کل دانایی اش چون قطره ای است مقابل دریا. پس ما دانستیم آن صیاد ملکی بود که خداوند او را برایمان فرستاده بود تا نقص مان را به ما نشان دهد زیرا ما ادعای کمال کرده بودیم.

"عندکم ما حبطت به ملائکته"

هر کدام از ملائک موکّل امری خاص هستند، به عنوان مثال ملکی موکل علم است و ملکی موکل رزق است و دیگری نفخ صور می کند و ملک دیگر موکل عذاب است.  امام صادق علیه السلام می فرمایند خانه ما معصومین خانه ایست که دو در دارد ملکی که بر ما وارد شده از درب بیوت ما داخل می شود و از درب دیگر خارج می شود تا به آسمان رود.

ممکن است شما سابقه علمی معلمتان را ندانید زمانیکه مطلع می شوید معلم تان در بهترین حوزه درس خوانده و بگویند برای اساتید دیگر تدریس دارد از بابت اینکه شاگردش هستید خوشحالید . حال معلمی را فرض کنید که شاگردان او شهدا هستند ،نه تنها شهدا که انبیا چون موسی و خضر نیز در محضر او تعلم داشته اند و تحت تعلیم او بوده اند.حال چنین معلمی ما را به عنوان شاگردش پذیرفته است.

بلا تشبیه این امر همانند موردی است که فرض کنید طلبه ی پایه اول از مرجع تقلیدی درخواست کند صرف ساده را که پایین ترین درس ادبیات عرب سطوح حوزه است را تدریس کند و او کریمانه قبول کند.

همه ی ما پیامبری داریم که خود و اولادش معلم ما هستند و به شاگردان هر زمانی خود بخواهند  اموزش می دهند.

 وقتی پیامبر و حضرات معصومین علیهم السلام دریای معارف و علوم هستند و ما را به عنوان شاگردی قبول کرده اند این شاگردی چه اعتباری برای مان ایجاد می کند.

 اهل بیت را قسم می دهیم که دعا کنند شاگرد فراری نباشیم. ما که لایق این شاگردی نبودیم و شما اسم ما را نوشتید. برای کژفهمی و گریزپایی مان دعا کنید و همانطور که معلمی ما را قبول کردید، همه ی امورات ما را عهده بگیرید .

آیه الله جزایری می فرمایند: من پنج ساله بودم،  پدرم من را از وسط بازی در کوچه به خدمت عالمی می برد تا چیزی یاد بگیرم. هر دفعه موقع رفتن گریه می کردم اما شش ماه که به محضر آن عالم رفتم، حافظ کل قرآن شدم و چیزهای زیادی یاد گرفتم.

 یا رسول الله ما هم با این سن کودک هستیم عقلمان نمی رسد و از کلاس تان فرار می کنیم این را حمل بر عناد ما نکنید حمل بر بچگی و نادانی مان کنید. شما خانواده را به خودتان قسم می دهیم حال که خداوند منت گذاشته است و عنوان شاگردی در محضر شما را برای مان رقم زده، گریز پایی مان را عفو کنید و اجازه دهید جزء شاگردان اخص شما باشیم.

الحمدلله رب العالمین

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 
 

 







محتوای مرتبط