.

کرامات و معجزات امام رئوف علیه السلام

۱-حج تمتع 

سال ۸۸ به همراه همسرم آماده مقدمات حج تمتع بودیم که متوجه شدم باردار هستم  تا دوسالگی فرزندم  جهت سفر حج اقدام نکردیم  سال ۹۰ با انجام آزمایشات مربوط به تعیین کاروان ؛ در کمال ناباوری معلوم شد مبتلا به سرطان شده ام . این خبر بقدری  غیر مترقبه و تکان دهنده بود و همه خانواده را شوکه کرده بطور کل سفر را از یادمان برد و تا دو سال ما را درگیر روند درمان نمود به لطف خدا و به گونه ای کاملا معجزه آسا پس از پشت سر گذاشتن مراحل درمان رو به بهبودی رفته آمادگی جهت سفر حج را پیدا کردم . این بار در سال ۹۲ پس از انجام مقدمات سفر و گرفتن کاروان حج از همسرم خواهش کردم به پابوس ثامن الحجج  رفته تا با کسب اجازه و دعای خیر حضرت راهی شده تا  از خطرات و کم توفیقی های احتمالی مصون و محفوظ بمانیم  . به لطف الهی  یک شب تا به صبح توفیق زیارت حضرت که معادل هزار حج و هزار عمره مقبوله است نصیبمان شد به مجرد ورود به صحن و گرفتن اذن دخول حس غریبی به من می گفت تا اجازه نگرفتید وارد رواق نشوید شنیده بودم علامت اذن دخول اشکی است که راه  را آب و جارو کرده  حکایت از وصال  می کند .

آب زنید راه را هین که نگار می رسد          مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

نماز مغرب و عشاء را با همسرم در صحن آزادی به جماعت خواندیم دلم بی قراری می کرد اما هنوز اذن دخول داده نشده بود دعای امین الله به نیمه رسید که در وجودم انقلابی برپا شد اشکهایم مثل سیل روان گشتند صدای تلاطم قلبم را از درون می شنیدم ساعتی را قرار گذاشتیم و از یکدیگر جدا شدیم 

هر گامی که بر می داشتم  راهی برای رسیدن به ضریح مطهر در مقابلم باز می شد نه کسی را اذیت می کردم و نه ازدحام  جمعیت سدّ راهم  می شد

غرق اشک و آه به ضریح رسیدم  

تاقبل از نزدیک شدن به ضریح احساس خستگی و درماندگی می کردم

 اما به یکباره  قلبم آرام گرفت تمام وجودم سیراب از حضور در محضرش و اعلام محبت و مودت نسبت به حضرتش شد

پس از زیارتی بی سابقه و به یاد ماندنی در عالم معنا دلم را در ضریح  

مطهرشان به ودیعه گذاشتم و از حضرت عاجزانه در خواست کردم نزد  خود نگاه داشته عودت ندهند تا  در سفر حج بعنوان زائر امام رضا وارد مسجد النبی شوم و با عنایت حضرت به زیارت ائمه بقیع رفته اعلام محبت و مودت نمایم و تحت نام حضرت در میقات جامه احرام پوشیده در حریم الهی مَحرم شوم و بعنوان زائری رضوی با ذکر یا جواد و یا کریم وارد بیت الله الحرام شده بر گِرد ولایت امیر المومنین و اولاد طاهرین اش طواف هفتگانه نموده قیام به بندگی نمایم و در تمام مناسک حج با او باشم و با او حرکت نمایم و با او حاجی شوم و به لطف الهی این چنین  نیز شد

شمس الشموس با تابش نور ولایی خود آنچنان قوتی بر جسم و جان ناقابل و رنجورم بخشیده بود که در طول سفر حج لحظه به لحظه با یادش و امید به استعانتش گام بر می داشتم و در اعمال مستحبی علاوه بر نیابت از جانب همه معصومین بطور خاص نائب امام رئوفم  بودم .

از ثمرات حج تمتع ام آشنایی با حوزه از طریق طلابی بود که با آنها هم کاروان بودم  و در طی سفر به بهانه های مختلف از محضرشان فیض می بردم رد پای امام رئوفم در جای جای سفر مشهود و ملموس بود مطمئن بودم هیچکدام از آن ارتباطات اتفاقی یا تصادفی نیستند و حتما پیامی بدنبال خواهند داشت  اما در آن زمان  نمیدانستم

 با دعای چه کسی به دام سلطانی اش گرفتار شده و صید ضامن آهو گشته بودم 

آن‌که ارزد صید را عشق است و بس             لیک او کی گنجد اندر دام کس

تو مگر آیی و صید او شوی                         دام بگذاری به دام او روی

عشق می‌گوید به گوشم پست پست         صید بودن خوش‌تر از صیادی است

گول من کن خویش را و غرّه شو                آفتابی را رها کن ذرّه شو

بر درم ساکن شو و بی‌خانه باش              دعوی شمعی مکن پروانه باش


پس از بازگشت از حج در اولین روزی که به  حوزه مراجعه کردم بدلیل ازدحام جمعیت  امکان ورود به حسینیه طبقه پایین غیر ممکن  و بالاجبار کلاس ها را از طریق تلویزیون مدار بسته در طبقات بالا دنبال کردم  . هرگز لحظه خروج از آنجا را فراموش نمی کنم چشمم که به سردر حوزه افتاد و متوجه  شدم نام مبارک السلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام زینت بخش این مکان مقدس است بدون شک  یقین کردم علت همراهی امام رئوفم از آخرین زیارت تا به امروز همین بود که مرا در فضایی نورانی و معنوی قرار داده موجبات رشدم رافراهم آورند .تا چندین جلسه با وجود اینکه سعی می کردم یک ساعت قبل از شروع کلاسها آنجا باشم اما جرأت و جسارت حضور در حسینیه طبقه پایین را پیدا نمی کردم

روز میلاد با سعادت حضرت رضا علیه السلام زمانی که وارد حوزه شدم  جمعی از طلاب در مقابل کیک هایی که به مناسبت جشن تهیه نموده بودند دعای فرج می خواندند بقدری فضا معنوی و تأثیرگذار بود که منقلب شده ناخودآگاه از صمیم قلب زیارت عتبات رااز حضرتش خواستار شدم و در فاصله بسیار کوتاهی علیرغم مخالفتهای قبلی همسرم به دلیل ناامنی منطقه این بار موافقت کرده به سهولت زائر جدّشان شدم

 پس  از چند سال که به لطف خدا از سرچشمه قرآن و روایات و نهج البلاغه و صحیفه بهره مندیم و جان و روحمان مصفا شده به یاد حکایتی افتادم که مادری همیشه در حق فرزندش دعا می کرد الهی به دام سلطان اسیر شوی و او می پنداشت نفرین اش می کند تا اینکه در بزرگسالی به صید سلطان محمود افتاد و در نعمت و راحت بسر برد و محبوب درگاه سلطانی شد در آن زمان فهمید خواسته مادرش دعای خیری بوده که به لطف خدا مستجاب گشته و او را به عزت و دولت رسانده است

و من اکنون خود را مصداق همان می بینم که به دعای خیر صاحب نفسی به دام سلطانی علی بی موسی الرضا افتاده و اسیر محبت و رأفت اش گشته ام الهی که به عافیت احدی از این اسارت آزاد نشود

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست           اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

دلا منال ز بیداد و جور یار که یار                    تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم







محتوای مرتبط