.

کرامات و معجزات امام رئوف علیه السلام

 ۵۷ - قاصدکی در حرم

هفده ساله بودم همسرم به خواستگاریم آمدند. می دانستیم جانباز شیمیایی هستند اما تصور نمی‌کردیم حالشان وخیم و نامناسب باشد . پس از آشنایی اولیه ، طی چند جلسه گفتگو ، احساس کردم وضعیت عمومی خوبی ندارند و چون خانواده ام متوجه نشده بودند من هم قضیه را جدی نگرفتم . اما با رفت و آمدهای بیشتر یقین حاصل کردم حالشان مساعد نیست و پس از مطرح کردن با خانواده ، در یک جلسه بسیار دوستانه و محترمانه از ایشان خواسته شد فعلا قضیه مسکوت مانده تا ان شاالله با بهبود وضعیت جسمی شان و صلاحدید طرفین مجددا در خدمتشان باشیم و با دعای خیری که شایسته ترین  نصیبشان شده و ما نیز شاهد خوشبختی و عاقبت بخیریشان باشیم  سربسته و محترمانه از طرف خانواده ما جواب منفی داده شد .

یک سال گذشت. مجدداً ایشان تماس گرفته از من خواستگاری کردند، گرچه شرایط هیچ تغییری نکرده بود اما حس می‌کردم من تغییر کرده‌ام.

علی‌الظاهر شرایط ایده‌آلی داشتند . فردی متدین و بااخلاق و خانواده‌دار بودند . تنها موردی که باعث مخالفت خود و چند نفر از نزدیکانم می‌شد بیماری ایشان بود.

 بیماری که به واسطه غیرت و مردانگی و جهاد در راه خدا و اعتلای ارزش‌های اسلامی به آن مبتلا شده و مشکلاتی که یادآور جبهه و جنگ و ایستادگی و مقاومت بود. هرچه می‌اندیشیدم و خود را جای او قرار می‌دادم نمی‌توانستم جواب منفی بدهم. از شهداء و خانواده‌هایشان خجالت می‌کشیدم. آنها رفته و جانبازان همچنان در عرصه جهاد در نبرد بودند. علیرغم مخالفت چند نفر از نزدیکانم ، والدینم راضی شده جواب مثبت دادم و در عرض چند هفته به عقد یکدیگر درآمده  راهی خانه بخت شدیم. حدود یکسال از زندگی ما به خوبی و خوشی گذشت و اولین بارداری که تحت نظر  پزشک و شرایط خاصی انجام گرفت به سقط انجامید و همین امر موجب نگرانی خودمان و اطرافیانمان شد . چرا که ایشان به دلیل جراحی‌های زیاد پس از جانبازی و شیمیایی شدن تا بیست و هفت سالگی اجازه ازدواج نداشته پس از آن نیز احتمال عقیم بودنشان می‌رفت و چه بسا ضعف جسمانی من نیز مزید بر علت شده شرایط را  سخت تر کرده بود . در هر صورت از آنجایی که پس از خواستگاریِ اول و مخالفت بنده ایشان به امام‌رضا متوسل شده و از حضرت خواسته بودند  همین مورد به ازدواج بیانجامد پیشنهاد دادند برای بچه‌دار شدنمان هم باید از خود حضرت تقاضا نموده تا به عافیت نسل و ذریه ای سالم و صالح نصیبمان شود. در اولین فرصت به پابوس حضرت رسیدیم. آن زمان علاوه بر سن کم شناخت کافی نیز نسبت به حضرت نداشتم. صرفاً از کودکی هر سال به زیارت مشرف شده یقین داشتم کسی از این درگاه ناامید بر نمی گردد. با همسرم قرار گذاشتیم هر یک جداگانه زیارت کرده  یک ساعت بعد در مقابل ایوان طلا همدیگر را ببینیم .

کفش هایم را که برای ورود به حرم  درآوردم ندایی در درونم گفت همچون کفشهایت  باید از همه تدابیری که در سر داشته ای رها شده چشم امید به سلطانی انیس النفوس داشته  باور کنی خیر و مصلحت همان است که برایت رقم خواهد خورد .

حس کردم همچون قاصدکی به پرواز در آمده ام . سبک و بی تعلق در فضایی نورانی و معطر به عطر رضوی . باور نمی کردم با تغییر زاویه دیدم همه چیز عوض شود . چقدر سبکی و چالاکی نشاط آور بود . پیش از هر اقدامی زنجیرهای تدابیر و تلاشهایم از هم گسسته در بیکرانه توکل و اعتمادِ به حق رها شده بودم و اینها همه معجزه حضور در حریم امن رضوی بود .

اشک‌هایم چه خوب و به موقع به کمکم شتافته بود . نیازمند شستشوی کدورتهای درونی ام بودم . در محضر امام رئوف چگونه می توانستم با انواع رذائل و معاصی وارد شده عرض حاجت نمایم .

رفته رفته گام هایم به حرکت د رآمده همچون تشنه ای به آب رسیده غرق در رأفت و محبت حضرت ، خود را به نزدیک ضریح رساندم .

سبکی روح بر جسمم اثر کرده زبانم باز شده  نمی دانستم چه بگویم اما می گفتم و اشک می ریختم و اظهار عجز و نیاز می کردم . به یکباره بدون آنکه حتی لحظه ای به آنچه می گفتم بیاندیشم عرض کردم حال که آمده‌ام تا از شما فرزند سالم و صالح بخواهم به یکباره یک دوقلو عنایت نموده تا خیالمان از بابت اولاد راحت شود، گرچه نه در اقوام ما و نه در نزدیکان همسرم هیچ دوقلویی نبود . رفته رفته امواج خروشان وجودم آرام گرفته به ساحل نشست  نگاهم خیره به ضریح و اشکم همچنان جاری بود . به ساعتم نگاه کردم چقدر دیر شده بود زیارتنامه ام را تمام کرده نماز زیارت خوانده از حرم خارج شدم .

به مجرد اینکه همسرم را دیدم  گفتند: «وقتی خود را به کنار ضریح رساندم ندائی در درونم می‌گفت از حضرت دوقلو بخواه و من با وجود اینکه حتی لحظه‌ای به این قضیه فکر هم نکرده بودم از ایشان فرزندانی سالم و صالح و در عین حال دوقلو خواستم تا خیالمان راحت شود.» باورم نمی‌شد، آنقدر حالم منقلب شد که همسرم تعجب کرد، اشک می‌ریختم و ناله می‌زدم و حضرت را صدا می‌کردم، وقتی نحوه دعای خود را برایشان تعریف کردم لبخندی زده خدا را شکر کرده گفتند: «پس این خواسته ما نبود، خواسته خودشان بود که بر زبان ما جاری شد» .

پس از آن زیارت  با عنایت خاص حضرت ، فرزندانی دو قلو به ما عطا شد که نه تنها ایام بارداری‌شان به سهولت گذشت که به دنیا آمدن و رشدشان نیز بی‌زحمت و راحت بود . دو دختر که عطیه‌ای از بهشت رضوی بوده اکنون نیز بعد از گذشت هیجده سال همچنان باغی از باغ‌های بهشت‌اند.

 خداوند را شاکرم که مأمن و مأوایی همچون حرم رضوی و وجود مطهر حضرت‌ ثامن الحجج به ما ارزانی شده تا در غوغای روزگار کنونی متحیّر و سرگردان نمانده با تسلیم به درگاه حضرت به کوثر و خیرات کثیر برسیم .

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد                                 نسیم ، یک سبد آیینه در بغل دارد

 خوشا به حال خیالی که در حرم مانده                          و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 







محتوای مرتبط