.

کرامات و معجزات امام امام رئوف علیه السلام

۵۴- زائر هندی 

تلفن منزل برای چندمین بار به صدا در آمد  و تا خود را برسانم قطع شد . همسرم بودند . تماس گرفتم . با عجله خواسته همیشگی شان را تکرار کردند و من هم همان جوابهای قبلی را دادم و با ناراحتی گوشی را قطع کردند و من دلخور و ناراحت  وارد آشپزخانه شدم . یک لحظه مانند اینکه دستی محکم روی سرم کوبیده شود دردی تا اعماق جانم حس کرده  میخکوب شدم . از درد به خود پیچیده از درون مورد عتاب قرار گرفتم که :

" به چه جرأت به خودت اجازه می دهی آنها را مزاحم زیارت خود بدانی "

پاهایم توان ایستادن نداشت . روی زمین نشسته با صدای بلند شروع به گریه و استغفار کردم و دست بر سینه رو به مشهد مقدس به امام رضا سلام داده عرض کردم : امام رئوفم ، انیس النفوسم به فدای رأفت و محبتتان از غیر مسلمان هم حمایت می کنید و اجازه نمی دهید از خوان گسترده سلطانیتان محروم شود . مرا بدلیل جهل و گستاخی ام عفو نموده مورد مرحمت خویش قرار دهید و امکان جبران تقصیراتم را به سهولت فراهم نمایید .

همسرم حدود ۱۰ سال مأمور اداره کشتیرانی ایران و هند بودند و به زبان هندی کاملا مسلط و روابط صمیمانه ای با مدیر عامل شرکت که خود و همسرشان هندو بودند داشتند و ترجیح می دادند  با آنها روابط خانوادگی داشته باشیم . من هم به دلیل تفاوت اعتقادی و فرهنگی هرگز به این ارتباط راضی نبودم .

تا اینکه مدتی پیش مدیر عامل شرکت از همسرم خواهش کردند چون خانم شان از تلویزیون حرم امام رضا را دیده و اصرار دارد آنجا را از نزدیک ببیند ، یک سفر دو روزه به مشهد برویم . اما من نمی خواستم با آنها همسفر شوم چون هم مسلمان نبودند و با آداب زیارت ناآشنا و هم حس می کردم به این ترتیب چیزی از زیارتمان متوجه نمی شویم و حضرت هم نگاهشان را از ما بر می دارند . هر چه همسرم اصرار می کردند من قبول نمی کردم و در اوج جهالت روی نظرم پافشاری داشتم .

این جریان ماهها بطول انجامید و من متوجه نبودم بواسطه همین عدم رضایت ، خودمان هم از زیارت محروم و توفیق پابوسی ثامن الحجج را از دست داده ایم .

تا اینکه آن روز متوجه اشتباهم شدم . از خجالت نمی دانستم چه باید بکنم . سریعا با همسرم تماس گرفته و گفتم هر زمان برایتان میّسر است بلیط تهیه کنید من از صمیم قلب با این سفر موافقم  بهت زدگی و تعجب او را از پشت تلفن حس می کردم چند بار از من پرسیدند حالتان خوب است . مطمئن هستید پشیمان نمی شوید اگر به آنها بگویم دیگر نمی توانم تغییرش بدهم و من با آرامش و اطمینان قلبی خیالشان را راحت کردم که با عنایت خاص حضرت نظرم عوض شده .

چادر مناسبی برای خانمشان تهیه کردم و قبل از سفر از ایشان خواهش کردم آرایش و لاک ناخن و خال هندی را پاک کنند و با لباسی شبیه ما عازم بشوند و اگر در گیت بازرسی ورودی حرم ازشان سئوال شد از کجا آمده اند بگویند از پاکستان ، گرچه سئوالی هم نکردند .

پروازمان بدون تأخیر انجام و نزدیک حرم هتل گرفتیم . خانم شان آنقدر عجله برای رسیدن به حرم  داشتند که بلافاصله پس از رسیدن به هتل ، راهی شدیم . به محض ورود به صحن جامع نگاهشان با گنبد و مناره های حرم گره خورده ناخودآگاه شبیه بقیه زوار دست به سینه گذاشته سلام داده و در کنار من هنگام اذن دخول با متنانت و خضوعی خاص ایستاده چشم از گنبد بر نمی داشتند . زمانیکه به سمت حرم راه افتادیم گفتند حس خاصی دارم که نمی توانم بیان کنم . مانند اینکه نیروی قوی مغناطیسی مرا به سوی خود می کشاند و من بدون مقاومت و در نهایت رضایت قلب و روحم را تسلیمش کرده ام . در تأیید حرفهایشان گفتم اینجا محل شهادت و مرقد مطهر فردی بزرگ و انسانی کامل است که به اذن خداوند حاضر و ناظرند.  تک تک زائرینشان را می بینند  و حرفهایشان را می شنود و حتی قبل از حرکت از شهر و دیارشان حمایت و دعوتشان کرده در طول مسیر همراهیشان می کنند . هر آنچه می خواهید به ایشان بگوئید و هر خواسته و حاجتی که دارید طلب نمائید .

همیشه در مقابل ایوان طلای صحن آزادی ایستاده سلام می دادم و سپس وارد می شدم اما آن روز فکر کردم سخت است مجددا بخواهم برایشان توضیح بدهم چرا و به چه دلیل اینجا هم می ایستیم و سلام می دهیم ، بدون سلام وارد حرم شدم ، برگشتم تا مطمئن شوم وارد شده اند دیدم او ایستاده دست به سینه گذاشته با حالتی محزون و در نهایت خضوع با حضرت صحبت می کند . از خجالت آب شدم سنگینی آن لحظه هرگز از یادم نمی رود چرا فکر می کردم من از او مقرب تر و به حضرت نزدیکترم ؟

چرا باور نمی کردم رأفت حضرت یک هندو را هم به خود جذب نموده به رعایت ادب و آداب وامی دارد . چقدر احساس شرم می کردم . آنجا بود که فرازهای دعای بعد از زیارت امام رضا را با همه وجودم درک کردم که :

ٰرَبِّ إِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ حَيَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَجَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِنَابَةٍ ...

زمانیکه با هم به طرف ضریح مطهر می رفتیم از حضرت خواستم روح و جانم را تطهیر کرده دیدگاهم را به عافیت عوض نموده تصور نکنم حضرات  معصومین انحصاری اند و افراد دیگر نمی توانند با آنها مرتبط شوند بلکه اگر خداوند هر کس با هر مذهب و عقیده ای را به فضل و کرمش تحت عنایت خاص قرار داده چشم جانش را باز کند تا دیده حق بین پیدا نماید، امکان تشخیص زر از مس و نور از ظلمت را خواهد داشت اما مهم انتخاب و تسلیم بی قید و شرط پس از شناخت حق از باطل است که متاسفانه بسیاری از افراد از صید سلطانی رها شده مشغول دنیای خودشان می شوند .


برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر                     وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد    


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 







محتوای مرتبط