.

کرامات و معجزات امام رئوف علیه السلام

۵۲- به نیابت از علماء 

 جهت یادگیری زبان انگلیسی بدنبال استادی متدین بودم .کلاسهای مختلف شرکت کرده  هیچکدام اغناء ام نمی کرد  . ترجیح می دادم  از  فردی مذهبی و معتقد آموزش گرفته در جهت اعتقاداتم بکار می بستم اما متاسفانه استاد متدین ، گوهری نایاب بود و فضای کلاس‌های آموزشی نیز نامناسب . 

به لطف خدا همان ایام ،  به پابوس ثامن الحجج مشرف شدم .

مدتی بود توفیق زیارت نداشته بی قرار صحن و سرا و رواقهای باصفای حرم بودم .از باب الجواد  وارد  شده  اذن دخول گرفته  با گام‌های کوتاه و آرام از رواق امام‌خمینی خود را به صحن آزادی رساندم.

از منزل نیت کردم زیارتم را به نیابت از علمایی که عمر پربرکتشان را در جهت اعتلای مذهب تشییع و معارف حق جعفری صرف نموده اند انجام دهم

علمایی که طبق صریح آیات قرآن خشیت داشته خداترس‌اند و به فرموده وجود نازنین پیامبر، وارث انبیاء‌ و خلیفه حضرت‌اند، کسانی که پس از ایشان احادیث و آداب حضرت را به مردم رسانده گفتگوی علمی ساعتی با آنها نزد خداوند محبوبتر از بیداری هزار شب که در هر شب هزار رکعت نماز خوانده شود .

 علمایی که نظر کردن به آنها از آزاد کردن هزار بنده افضل است.

 از اینرو سعی کردم تک‌تک قدم‌ها و عباداتم را به نیابت از آنها انجام داده تا مورد عنایت خاص حضرت قرار گرفته زیارتی ماندگار شود.

در مقابل درب ورودی حرم جایی که ضریح دیده می‌شد ایستادم، دست بر سینه سلام داده پس از بوسیدن درب و درگاهی وارد رواق شدم .صاحب نفسی در یکی از مکاشفاتشان دیده بودند هر زائری که بر در و دیوار حرم  بوسه می‌زند امام رئوف دستشان را همانجا گذاشته در واقع دست حضرت را می‌بوسند. از این‌رو  مقید بودم هر بار که مشهد مشرف می‌شدم به دفعات در و دیوار حرم را به نیت دستان مبارک حضرت ببوسم. پس از خواندن زیارتنامه و نماز یس و الرحمن وارد رواق ضریح شده در گوشه‌ای ایستادم . در یک لحظه‌ حس کردم در میان غوغای جمعیت و شلوغی  اطراف ضریح تنها زائر حرم مطهرم . درفضایی خلوت و آرام و بی‌صدا بدون اینکه اذیت شوم و یا دیگران را آزار دهم در کنار ضریح ، دخیل پنجره‌های مشبک‌ شدم . حس می‌کردم خود را به پای حضرت انداخته ، اشک‌هایم راه وصال را آب و جارو می کنند . از قبل خواسته‌های مختلف را در ذهن‌ آماده کرده  تا از حضرتش درخواست نمایم اما اکنون که وصال حاصل شده بود خواسته‌ای جز معیت با خودشان نداشتم. پس از چند دقیقه ندایی در درونم گفت از حضرت استاد بخواه، فصل‌الخطاب اینجاست، بخواه تا مسلط شوی به زبانی که همیشه در پی یادگیری آن بودی . نفهمیدم چه گفتم ولی با همه وجود از حضرت خواستم آنچنانکه می‌پسندند مسیری هموار در مقابل رویم بگشایند تا ثمره‌ای فراتر از تسلط بر زبان بیگانگان داشته باشد. آن لحظه نقطه عطف و فتح بابی شد برای یادگیری زبان انگلیسی  به شکلی متفاوت از آنچه در سر می پروراندم .

پس از بازگشت از مشهد یکی از دوستان  با استادی جهت اولین جلسه کلاس هماهنگ کرده  با من تماس گرفت و به اتفاق در جلسه حاضر شدیم. شرط ورود به کلاس برای استاد دو چیز بود، اینکه دانشجویی منظم و پیگیر باشیم و دیگر آنکه آنچه را می‌آموزیم در جهت اعتلای معارف اسلامی و اهداف انقلاب هزینه نمائیم و جالب اینجا بود که وجهی جهت یادگیری دریافت نمی‌کردند الّا پایبندی به این دو شرط.

جلسه اول به قدری پربار و مثمرثمر بود که باورمان نمی‌شد این حجم از یادگیری در کمتر از دو ساعت صورت گرفته باشد، به خصوص که فضا از نورانیت و قداستی خاص نیز برخوردار بود. از آن روز تا به امروز که بیش از سه سال به طول انجامیده نه تنها مسلط به زبان شده‌ایم که صدها برابر فراتر از آنچه تصورش را می‌کردیم آموخته‌ایم.

آموزشی  که خیرات و برکات کثیری در زمینه‌های مختلف به دنبال داشت از جمله چاپ کتاب ، یادگیری روش‌های آموزشی در حوزه معارف اسلامی ، قرآن و یا اموری که صرفاً در خدمت اسلام و انقلاب است، به گونه‌ای که آموزش زبان امری حاشیه‌ای و این امور متن و بطن حرکت و تلاش ما بوده و در واقع زبان در خدمت اسلام و اهداف متعالی آن قرار گرفته است چیزی که همیشه آرزوی آن را داشتم.

هر زمان به زیارت پربرکت آن سال می اندیشم به یاد خاطره کنار ضریح مطهر‌افتاده و باورم تقویت می شود که وقتی به نیابت از علما قدمی برداشته خواسته قلبی‌مان را بر حضرات معصومین عرضه نماییم  پاسخی فراتر از آن چه تصورش می رفته دریافت می کنیم . اجابتی جامع و کامل که زوایای پنهانی آن نه در وُسع فهم ماست و نه در خور بضاعت ناچیزمان بلکه فقط تفضلی است از جانب کریمی که عطایش بی‌بدیل است و مهمان‌نوازیش بی‌نظیر.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 







محتوای مرتبط