.

کرامات و معجزات امام رئوف علیه السلام

46- دعوت رضوی 

یک هفته به عرفه مانده بود و من بی تاب حرم امام رضا بودم .اما بدلیل مشغلات کاری همسرم و نداشتن همسفری مناسب ، بعید می دانستم زیارت مشرف شوم .

روز قبل از عرفه یکی از دوستان  از من و همسرم دعوت کردند  با آنها همسفر شویم، از خوشحالی در پوست  نمی گنجیدم .

 با همسرم تماس گرفته  جریان را تعریف کردم  ابتدا ایشان  قبول نکرده  اصرار داشتند من به تنهایی بروم اما وقتی مطمئن شدند بدون ایشان نخواهم رفت پذیرفتند و عصر همان روز راهی شدیم. هنوز از حرکت قطار چند ساعتی نگذشته بود که تلفن‌های کاری مکرر موجب تشویش خاطر ایشان شده مجددا  نظرشان تغییر کرد،  به گونه‌ای که اگر امکان پذیر بود از همان‌جا برمی‌گشتند. سعی کردم آرامشان نموده خواهش کردم این دو روز توجه به کارشان نداشته همه را به بعد از برگشتمان موکول کنند اما ‌بی فایده بود .

با وجود اینکه دوست داشتم یادآوری کنم  سفرمان سفری سیاحتی نیست و اگر با معرفة الامام صورت پذیرد و ما نیز زائر وجود نازنین علی‌بن‌موسی‌الرضا محسوب شویم خود حضرت ما را در پناهشان گرفته  سلاممان را جواب داده  بهترین پذیرایی‌ها را به عمل می‌آورند در عین حال معادل هفتاد هزار حج مقبول بشمار رفته  آتش جهنم بر بدن زائر امام ‌رضا حرام می شود ،  اما شرائط را به هیچ وجه مناسب نمی دیدم و ترجیحاً سکوت کرده جهت رضایت همسرم عرض  کردم به محض رسیدن به مشهد به سرعت زیارت کرده قبل از مراسم عرفه ، با اولین پرواز برمی گردیم تا فشار کاری اذیتشان نکند و خواسته من باعث ناراحتیشان نشود . اما مدام از طرفشان استغفار می کردم و از خدا می خواستم دلشان را راضی به این زیارت نموده می‌ترسیدم خدای ناکرده بابت این برخوردشان مانع و کدورتی حاصل شود .

به خصوص  چند دقیقه‌ای به خواب رفته  در خواب دیدم خانم علویه ای وارد کوپه  شده بعد از چند دقیقه با حالت گرفته‌ای گفتند: « دهان همسرتان خیلی بوی  تعفن می‌دهد.» و با ناراحتی از کوپه ما بیرون رفتند. از خواب که پریدم به جای ایشان استغفار نموده دعایشان کردم. به لطف خدا زمانی که به مشهد رسیدیم، حالشان بهتر و از برگشت منصرف شده بودند .

صبح زود وارد حرم شدیم . صحن ها و رواقها خلوت بود مجددا فقط برای رضایت همسرم تاکید کردم مهم زیارت بود که به لطف خدا طلبیده شدیم اگر نگران کارتان هستید یکساعت حرم بمانیم و سریعا خود را به فرودگاه رسانده برگردیم اما خوشبختانه نپذیرفتند . یکی دوساعت گذشت و حرم شلوغ شد برای اینکه ایشان خسته نشوند پیشنهاد دادم تا قبل از نماز ظهر ناهار بخوریم و استراحتی بکنیم اما خودشان موافقت نکردند از حرم خارج شویم و ترجیح دادند در حرم بمانیم و این چند ساعت را استفاده کنیم .

دعای عرفه بی‌نظیرتر از همیشه بود، به خصوص یقین داشتم  با دعوت حضرت طلبیده شده بودیم . در تمام طول برنامه برای همسرم دعا می کردم و از امام‌رضا می خواستم ایشان را ویژه پذیرایی کنند تا خدای ناکرده خاطره ناخوشایندی برایشان بر جای نماند. تنها مشکلی که باقی مانده بود، اسکان آن شب بود، چون  به واسطه روز عرفه و شب عید قربان هیچ هتلی جای خالی نداشت و محل اسکان دوستانم نیز جای مناسبی برای همسرم نبود . اما نمی خواستم حتی یک لحظه هم فکرم را مشغول نمایم چون میزبانِ کریم  تدبیر امور را نموده و ما از آن بی‌خبر بودیم . دعا نزدیک اذان مغرب تمام شد ، احساس سبکی می کردم مانند آن بود که روی ابرها پرواز می کنم . با خود می اندیشیدم اگر خداوند به آبروی ثامن الحجج  همه زوار را مشمول مغفرت و رحمت خاص خود قرار داده باشد ، طبق دعای امیرالمومنین همگی جزو سعدا‌ء خواهیم بود .

وَ إِنْ قُلْتَ نَعَمْ کَمَا هُوَ الظَّنُّ بِکَ وَ الرَّجَاءُ لَکَ فَطُوبَى لِی أَنَا السَّعِیدُ وَ أَنَا الْمَسْعُودُ فَطُوبَى لِی

 و اگر مرا قبول کنى و مقبول درگاه تو شوم چنانکه گمان من به تو این است و امیدم به کرم تو چنین پس در این حال خوشا بر احوال من منم در این صورت سعادتمند و خوشبخت پس خوشا بر احوال من

وَ أَنَا الْمَرْحُومُ یَا مُتَرَحِّمُ یَا مُتَرَئِّفُ یَا مُتَعَطِّفُ یَا مُتَجَبِّرُ (مُتَحَنِّنُ) یَا مُتَمَلِّکُ یَا مُقْسِطُ

 و من لایق ترحمم اى خداى بسیار رحیم و رءوف و بسیار مهربان اى خداى بسیار جبار و مقتدر اى خداى عادل دادگر[1]

و چه سعادتی از این بالاتر.

 بعد از نماز مغرب و عشاء دوستانم آماده رفتن شدند و خیلی اصرار داشتند که من هم همراه آنها باشم اما نمی توانستم همسرم  را تنها بگذارم .

قبل از اینکه همسرم را ببینم مجدداً از امام‌رضا خواستم : الاکرام بالاتمام مانند همیشه با کرامت میزبانی نموده و اکرامتان را تمام نمایید .

 به مجرد اینکه همدیگر را دیدیم فرمودند: «شما با دوستانتان بروید من اطراف حرم جا می‌گیرم.» گفتم: «من هرگز شما را تنها نمی‌گذارم، یا با هم می‌رویم و یا اصلاً نمی‌رویم.» گفتند: «نه، من تا دیروقت می‌خواهم حرم بمانم و ترجیح می‌دهم شما بروید، اگر می‌خواهید خیال من راحت باشد شما با آنها بروید. نمی‌دانستم چه کار کنم دلم نمی‌خواست همسرم را تنها بگذارم از طرفی هر وقت روی چیزی تأکید می‌کردند دوست نداشتند مخالف نظرشان عمل کنم. گفتم: «چشم، موقتاً می‌روم تا از برنامه رفتن آنها مطلع شوم، مجدداً برمی‌گردم.» خیلی بلاتکلیف بودم، واقعاً نمی‌دانستم باید چه تصمیمی بگیرم. نیم ساعتی گذشت، بالاجبار با وجود عدم رضایتم از ایشان جدا شده راهی منزل دوستم شدم. هنوز یک ساعت نگذشته بود که همسرم تماس گرفته گفتند نگران من نباشید، وقتی شما رفتید  صحن آزادی مقابل ایوان طلا ایستاده چشم به ضریح دوخته در دل با حضرت نجوا نموده عرض کردم: «یا امام‌رضا من قصد زیارت نداشتم، خودتان مرا دعوت کردید، از صبح زود تا الان نه چیزی خورده و نه استراحت کرده ام  خسته‌ و گرسنه ام و فقط برای راحتی همسرم ، اصرار کردم  به منزل دوستشان بروند از شما می خواهم خودتان مهمان‌نوازی کرده کریمانه پذیرایی نمایید .» هنوز در همین افکار بودم که دستی بر شانه‌ام خورد، برگشتم پسر عموی ساکن مشهدم بود ، آنقدر شوکه شدم که یادم رفت سلام و علیک کنم . برخوردش گرم و صمیمی بود، بعد از احوالپرسی وقتی متوجه شد تنها هستم، فرصت نداد فکر بکنم به جِدّ گفت باید همین الآن بیائید منزل ما و هر چه من تعارف کردم که همسرم نیست و دوست ندارم مجردی مزاحم خانواده‌ شوم قبول نکرد و مرا به منزلشان آورد. بعد از شنیدن این خبر به قدری خوشحال شدم که همه اطرافیانم از ابراز احساسات من به وجد آمدند. فردای آن روز وقتی همسرم را در حرم دیدم، فقط اشک می‌ریخت و اظهار ندامت و پشیمانی می‌کرد و می‌گفت:

«دلم می‌خواهد از خجالت زمین باز شده مرا در خود فرو ببرد. تمام مسیر تهران ـ مشهد و زمانی که در حرم بودم ناراضی و ناخشنود از اینکه چرا به این سفر آمده‌ام اما زمانی که از حضرت خواستم  میزبانی مرا به عهده گرفته  جایی برایم در نظر بگیرند به بهترین شکل  از من  پذیرایی کردند. آنقدر خجالت‌زده‌ام که اشکم قطع نمی شود .» دلداریش دادم و اندیشیدیم که همه ما به نوعی نسبت به حضرت حق و ائمه معصومین این‌چنین هستیم، در اقیانوسی از نعمت شناوریم اما به کم و کاستی‌ها چشم دوخته‌ایم. خواسته‌های خود را معیار قرار داده‌ ،  غافل از اینکه اگر خواست الهی و به اذن خداوند رضایت معصومین را در نظر بگیریم هرگز دچار تشویش فکری و روحی نخواهیم شد، از این‌رو باب توبه و استغفار همیشه باز است تا  ناامید از وظایف بندگی نشده  خود را درمانده و سرخورده احساس ننمائیم.  پس از دقایقی به نماز استغفار[2] ایستاده  از جانب خود و همسرم طلب بخشایش نمودم .


صحبت حور نخواهم که بود عین قصور          با خیال تو اگر با دگری پردازم

سر سودای تو در سینه بماندی پنهان           چشم تر دامن اگر فاش نگردی رازم

مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم           به هوایی که مگر صید کند شهبازم




[1] . برگرفته از دعای بعد از نماز امیرالمؤمنین در مفاتیح‌الجنان.

[2] . نماز عفو و استغفار باب دوم در نمازهای مستحب ملحقات مفاتیح‌الجنان.




اللهم صل علی محمد  و آل محمد و عجل فرجهم

 







محتوای مرتبط