.

 کرامات و عنایات امام رئوف علیه السلام

۴۴- عنایت عالم آل محمد

دکتر جواب ماموگرافی و سونو گرافی و آزمایشات مربوطه را که دیدند، تعجب کرده  با ناباوری پرسیدند با خودتان چه کردید؟ در این دو سالی که تحت نظر و معالجات هستید پیشرفتی در بیماریتان دیده نشده بود  چطور در عرض چند هفته تومور چند برابر بزرگترشده همه جا را فرا گرفته است ؟ سرم را با ناراحتی بلند کرده گفتم: «در این مدت همیشه سعی می‌کردم به مکان‌های شلوغ نروم و یا در صورت اجبار خیلی مواظب باشم اما متأسفانه در شلوغی و ازدحام جمعیت حرم امام‌رضا آرنج خانمی چنان با من اصابت کرد که از فرط درد فقط بیهوش نشدم همان زمان فهمیدم اتفاق بدی افتاده است .»

فردای آن روز به سرعت کارهای مقدماتی بیمارستان و جراحی  انجام گرفت و بدنبال آن شیمی‌درمانی و رادیوتراپی  شروع شد . گرچه طول درمانم به درازا کشید و حدود نه ماه مرا درگیر کرده به گونه ای که فقط خدا می‌داند چه ایام سخت و جانفرسایی بر من گذشت اما به لطف خدا و عنایت خاص امام رضا بهبودی کامل حاصل شد .

 پس از طی دوره نقاهت و تجدید قوایی اندک با وجود اینکه به واسطه از دست دادن عضوی از اعضاء بدنم تحت فشار روحی بودم اما یقین داشتم آینده‌ای روشن در انتظارم خواهد بود.

هر روز به امام‌رضا متوسل شده از حضرت می‌خواستم همانطور که در عمل جراحی  تسریع فرمودند تا جلوی پیشرفت بیماری و سرایتش به بقیه اعضاء گرفته شود باز هم وساطت فرموده  روح و جانم را احیاء و از ظلمت و جهل رهایی بخشیده ، تحت نام عالم آل محمد صلوات الله علیه به سوی علم و معرفت  سوق دهند .

آرزو داشتم در جمع سالمی قرار گیرم تا رفتار و گفتار و کردارشان برایم الگو و آموزششان  نقطه عطفی جهت بندگی خالصانه و عبودیتی مورد پسند حق تعالی قرار گیرد  . چند ماه بعد بدون هیچگونه برنامه‌ریزی قبلی محل سکونت ما به خیابان محبوبه دانش انتقال یافت . مدتی جهت  شرکت در کلاس‌های مختلف  قرآن و معارف اسلامی از دوستان و نزدیکان پیگیر بوده اما موفق به شرکت در آنها نمی شدم . روزی دخترم گفت: شما آنقدر کلاس هایی که دوست دارید شرکت نکردید که یک مرکز فرهنگی به نام  مؤسسه علمیه السلطان علی‌بن‌موسی‌الرضا در نزدیکی منزل تأسیس شد.

 اسمش به قدری دلنشین بود که بی‌اختیار لحظه‌شماری ‌کردم به آنجا رفته با محیط اش آشنا شوم

اتفاقاً روز میلاد باسعادت حضرت ثامن‌الحجج توفیق حضور پیدا نموده برای اولین بار قدم به حوزه گذاشتم . حال و هوای صمیمی  و جشن باصفا و برخورد طلاب با مدعوین به قدری برایم جذاب بود که تا مدت‌ها نمی‌توانستم باور کنم امام‌رضا در چند قدمی محل سکونتم مرا به خود فرا خوانده است. حس می‌کردم پا به بهشت رضوی گذاشته‌ام و به راستی نیز چنین بود. چیزی  که همیشه در آرزو و حسرت آن بسر می بردم ، کسب علم نافع ازقرآن و روایات و توفیق عمل صالح که ثمره ی شناخت و توکل به حق و توسل به حضرات معصومین خواهد بود .

به لطف الهی از آن روز تا کنون تقریباً به جز کلاس‌های طلبگی که مختص طلاب حوزه است در بقیه جلسات حضور مستمر داشته و از حلاوت آن مدهوش و سرمستم .

 خداوند را سپاسگزارم  با وجود عدم استحقاق این حقیر ، بستر رشدی تحت نظارت و عنایت خاص عالم آل محمد علی بن موسی الرضا فراهم نموده تا از خمودی و کسالت و سستی رهیده  جانی تازه گرفته با دعای خیر امام حی و حاضر حضرت بقیة الله الاعظم به حیات طیب نائل شویم .

و خداوند را شاکرم که ابتلاء به بیماری سخت و جانفرسا را پلکانی جهت رسیدن به امور متعالی قرار داد تا باقیمانده عمر را در غفلت و بی خبری  بسر نبرم .


هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار                       هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار                     کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری                     می‌کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 







محتوای مرتبط