.

 کرامات و عنایات امام رئوف علیه السلام

۴۲- سه قلوه ها 

اواخر پاییز بود . حال و هوای شهر حکایت از شروع سرما می‌کرد . برگ‌های خشک درختان سنگفرش معابر را پوشانده  صدای خش‌خش آنها حس خوبی به رهگذران می داد .  یک ساعت بود که در رادیولوژی انتظار می کشیدیم، سعی می‌کردم در چهر‌ه‌ام نگرانی و اضطرابی به چشم نخورد اما ناخودآگاه غوغای درونی‌ام در چشمانم دیده می‌شد، پیش از اینکه دخترم جهت سونوگرافی بارداری وارد اطاق شود بار دیگر نگاه پرمعنایی به من کرد و زیر لب گفت: «دعایم کنید.» دستش را گرفتم و گفتم: «تو به امام‌رضا متوسل شده‌ای، مطمئن باش خیر خود و بچه‌هایت به سهولت و عافیت و حسن عاقبت رقم خواهد ‌خورد. محکم باش و تمام مدت خود را در محضر امام رئوف حس کرده  با حضرت راز و نیاز کن و  لحظه‌ای از محضرشان غافل نشو.» در را که پشت سرش بست قطرات اشکم سرازیر شد ، رو به سوی خراسان کرده  عرض کردم: «السلام علیک یا سلطان یا اباالحسن یا علی‌بن‌موسی‌الرضا» یقین داشتم حضرت تنهایمان نمی گذارند و به هر نتیجه ای جهت ادامه بارداری  برسند خیر فرزندم در آن خواهد بود. طی یک ماه این سومین سونوگرافی بود که انجام و تصمیم نهایی برای نگه‌داشتن و یا سقط یکی از آنها  گرفته می شد.

ختم «یا جواد‌الائمه ادرکنی» به نیمه نرسیده بود که  دخترم با لبی خندان و چهره‌ای گشاده بیرون آمد و مرا در آغوش گرفته گفت: «هر سه تا  سالم‌اند و ان شاالله هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد ، الحمدلله دخترم ، سه‌تا خواهر یک‌جا پیدا می‌کند. از خوشحالی نمی‌توانم سر پاهایم بایستم . با وجود  اینکه نوع بارداری من از خطرناک‌ترین انواع چند قلویی است چون هر سه در یک کیسه آب بوده از یک جفت تغذیه می‌کنند و اگر خدای ناکرده نارسائی جسمی یا عقلی وجود داشته باشد هر سه مبتلا می‌شوند اما به لطف خدا و با عنایت خاص امام رضا در حال حاضر  سالم‌اند و ان شاالله تا پایان بارداری و در طول زندگی دنیا و آخرتشان نیز در اوج سلامتی قرار داشته باشند .

 چقدر خداوند بر ما منت گذاشت که نپذیرفتیم یکی از بچه‌ها به خاطر رشد دوتای دیگر از بین برود ، اگر ذره‌ای تردید کرده با پزشکان متعدد مشورت نکرده بودیم و مهم تر از همه اینها ، متوسل به  امام رضا نمی شدیم دست به معصیتی  می زدیم که هرگز خود را نمی‌بخشیدیم.»

آنقدر سرحال بود که اگر می‌گذاشتم ادامه بدهد چند ساعت پشت در اطاق سونوگرافی  صحبت می‌کرد. دستش را گرفته روی صندلی نشاندم و کمکش کردم تا  شال گرمش را به خود پیچیده آماده رفتن شویم. داخل ماشین که نشستیم حس کردم مسئولیتم چند برابر شده . شرط پزشک معالجش برای ادامه بارداری با هر سه بچه، استراحت مطلق به معنی واقعی بود در این صورت می بایست  من و برادرش برای چند ماه اثاث‌کشی کرده به منزل آنها نقل مکان می کردیم .

 پس از فوت همسرم  ، که به هنگام خواندن زیارت ناحیه قالب تهی کرده به سوی محبوب شتافت ، زندگی بیش از آنچه تصور می کردم بر ما سخت ‌گذشت . همه‌جا رد پای همسرم و خاطرات شیرین زندگی مشترکمان ، سوهانی بود که بر روحمان کشیده می‌شد اما با قبول این باور که دنیا گذرگاهی است که به سرعت به پایان خواهد رسید تحمل آن را بر خود هموار نمودیم . بخصوص که در کلاس  معاد حضرت امام خمینی آموخته بودیم  آنانکه از قالب جسمانی رها شده به تجرد رسیده اند توانمندتر از قبل به امداد بازماندگان و متوسلین شان خواهند شتافت همچنانکه توسل به والدین و علمایی که در قیدحیات نیستند موثرتر خواهد بود .

من نیز در طی این چند سال در مراحل مختلف زندگی حضور همسرم را  در کنار خود احساس کرده و او همچون راهنمایی دلسوز موانع  را مرتفع و نسبت به ادامه راه  دلگرممان نموده است . این بار نیز به دورنما و افقی روشن یقین داشته  مطمئن بودم  به شرط توکل بر حق و توسل بر معصومین به آن دست پیدا کرده آینده ای شیرین در انتظارمان خواهد بود .

با مراجعه مجدد به  پزشک  پس از دیدن ِجواب سونوگرافی ، تاکید شد فقط جهت امور ضروری از جا برخاسته در غیر این صورت امکان بروز خطر وجود خواهد داشت . از این رو اکثر ساعات او به خواندن دعا و قرآن و توسل به معصومین و نمازهای مستحبی و کتب مذهبی و تربیتی گذشت و بنا به گفته خودش زیباترین و شیرین‌ترین لحظات را با وجود سختی  آن ایام سپری کرد .

صبح روزی که برای زایمان به بیمارستان مراجعه  کردیم در هر قدمی که برمی داشتم حضور امام رضا را حس می کردم تا جایئکه دخترم پس از به هوش آمدن گفت :تا قبل از بی هوشی حضور حضرت  برایم  ملموس و محسوس و از  آرامش و طمانینه ای خاص برخوردار بودم .

با عنایت علی‌بن‌موسی‌الرضا بچه‌ها هم از نظر جسمی خوب و طبیعی هستند و هم بسیار باهوش‌اند. هر کدام اسم خودشان را می‌شناسند، به گونه ای که وقتی اسم یکی از آنها را صدا می‌کنیم فقط خود او برمی‌گردد. در ضمن بسیار پرانرژی و بانشاط‌اند. هرگز تصور نمی‌کردیم بدون داشتن پرستار بچه ، قادر به نگهداری از آنها باشیم اما پس از گذشت چند روز و شناخت وضعیت جدید به قدری  برنامه‌ها مرتب و بدون زحمت پیش ‌رفت که واقعاً نیاز به هیچ پرستاری نبود، گرچه حدود سه ماه بعد از بدنیا آمدن آنها  من و برادرش همچنان در منزلشان ماندیم  و جمعاً هشت ماه دور از خانه خودمان بسر بردیم ، اما پس از رفتن ما نیز نگهداری آنها برای دخترم امری طاقت فرسا نبود و به لطف خدا با وجود بچه‌های سه‌قلو امورشان  به سهولت پیش رفته و ان‌شاء‌الله استمرار خواهد داشت و این فقط معجزه الهی و عنایت خاص امام رئوفمان بوده است و بس .

  تنها مشکل ، ارتباط خواهر چهارساله‌شان با آنها بود چرا که همه توجهات و وقت ما به سه‌قلوها اختصاص پیدا کرده بود و همین امر موجب حساسیت او نسبت به بچه‌ها شده بود و چون مادرشان  نمی خواست این رفتار در او باقی بماند ،  قبل از چهار ماهگی آ‌نها ،  شش‌نفری به پابوس امام‌رضا مشرف شده دخترم با همه وجود در برابر حضرت اظهار عجز و ناتوانی نسبت به تربیت بچه‌ها کرده  هر چهار نفر را به حضرت سپرده  تا خودشان دست محبت بر سر آنها کشیده  آنچنان که می‌پسندند تربیتشان کنند ، پس از آن زیارت به طور اعجاب‌آوری رفتار نوه چهارساله‌ام تغییر کرد . مانند اینکه چند سال بزرگتر شده بود . نه تنها خواهرانش را دوست داشت که در امور شخصی آنها نیز به مادرش کمک می کرد . به لطف الهی همه ما در این یکسال و چند ماه ، شاهد الطاف بسیار زیادی از حضرت بودیم که فراتر از توصیف و بیان است، امیدوارم گرچه معترفیم هرگز استحقاق چنین الطافی را نداشته و نداریم و فقط محتاج و نیازمندیم اما هماره تحت ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین‌اش قرار داشته باشیم .

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی                      خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است             بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز               ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

 







محتوای مرتبط