.

کرامات و معجزات امام رئوف

40-ضامن آهو

شب عرفه بود . هنگامِ ورود به حرم ، حس می کردم روی ابرها قدم برمی دارم اذن دخول گرفته با اشکهایی که روی گونه‌هایم می ‌غلطید دلگرم به اجابت شدم .

شبیه رشته تسبیح پاره ، دانه اشکم     به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیافتد

هر سال‌ شب عرفه  تا غروب عید قربان در جوار امام رئوفم بوده از اقیانوس فیوضات و برکات رضوی سیراب می شدم . گام‌های کوتاه و مشتاقم مرا به سوی ضریح مطهر می‌کشاند، هرچه جلوتر می‌رفتم ضربان قلبم بیشتر می‌شد، دهانم خشک و چشمم مرطوب بود، زیر لب بدون وقفه به حضرت سلام ‌داده عرض ادب می‌کردم.

 با وجود اینکه از چندین هفته قبل بلیط خریده  برنامه‌ریزی کرده بودم اما به دلیل نگهداری از فرزندان کوچک خواهرم و مراقبت از خودش که روز‌های پایانی بارداری‌اش را می‌گذراند و بیش از همیشه به حضور من  نیازمند بود  تصور نمی‌کردم بتوانم  زائر حرم رضوی‌ شوم. طبق عادت معمول از صحن آزادی وارد حرم شدم، صدای قلبم را می‌شنیدم، جلوتر از گام‌هایم  در حرکت بود و مرا در پی خود می‌کشاند. در نزدیکی ضریح مطهر ایستادم و قبل از اینکه شروع به خواندن زیارتنامه کنم همراه اشک‌هایی که مونسم بود عرض کردم:

«امام مهربانم  مولی و سرورم ، همه وجودم به عشقی که در درون ، نسبت به شما و اجداد مطهر و ابناء مکرمتان می‌جوشد گواهی می‌دهد، خود واقفید، نه برای گرفتن حاجت که جهت اظهارمحبت و مودّت خدمت رسیده ام، همیشه دلم برایتان تنگ می شود  و اگر به پابوستان نیایم  ، بی تاب و بی قرارم ، گرچه هر روز از راه دور عرض ادب و ارادت کرده با پای دل به زیارتتان می شتابم ، اما زیارت از قریب چیز دیگری است.

 امشب شب عرفه و روسیاهانی همچون من به ساحت مقدستان پناهنده شده  تا به یمن وجود مبارکتان قلم عفو بر گناهانمان کشیده ، تفضلا تقربی حاصل شده از نعمت معیت برخوردار گردیم .

 می‌دانید که به زیارتتان دل بسته‌ام و می‌خواهم بدون دغدغه و اشتغالات فکری با تمام وجود در محضرتان حاضر  و مستغرق بحر عبودیت الهی شوم.»

به لطف خدا تا نیمه های شب در جوار امام غریبم به عبادت و راز و نیاز با حضرت حق پرداختم .

روز عرفه یکی دو ساعت مانده به اذان ظهر وارد حرم شدم، حس خوبی داشتم . نزدیک اذان که تمام صحن‌ها شلوغ شده  رواق دارالحجة نیز مملو  جمعیت بود با مادرم تماس گرفتم تا هم از راه دور خدمت حضرت سلام داده و هم از حال خواهرم مطلع شوم، اما با صدای  مضطرب او مواجه و متوجه شدم با وجود اینکه یک هفته تا تاریخ احتمالی زایمان خواهرم وقت باقی بود ، اما بدلیل شدت درد و نا مساعد بودن وضعیت عمومی اش بیمارستان بستری شده  زودتر از موعد مقرر زایمان خواهد کرد  و مادرم به تنهایی نمی‌ توانستند هم در کنار او بوده  و هم از بچه‌های کوچکش پذیرایی کنند. یک لحظه تصوراتم به هم ریخته  نمی‌دانستم چه باید بکنم ، برگردم یا بمانم . با همسرم تماس گرفتم . توصیه کردند صبر نموده  باعجله تصمیم نگیرم  و گفتند با مادرم تماس خواهند گرفت و از هیچ کمکی  دریغ نخواهند کرد . اما خیالم راحت نبود عذاب وجدان داشتم .

رو به ضریح مطهر کرده  عرض کردم: « انیس النفوسم ، می خواهم امروز گوشه نشین حرم قدسیتان بوده همچون کبوتران صحن و سرایتان تحت عنایات رضوی قرار گیرم . نپسندید دلمشغولی مرا از حریمتان دور کند .

شما که ضامن بچه آهوان بی پناه شدید ضامن بچه های کوچک خواهر من نیز بشوید و به عافیت چند روز زایمانش را  به تاخیر بیندازید.»

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو                 بیا که آتش صیاد از زبانه بیافتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد               اگر که مرغک زاری از آشیانه بیافتد ...

 

گرچه در شرایط خاصی قرار گرفته بودم اما یقین داشتم حضرت گشایشی خواهند کرد . به یکباره در شلوغی جمعیت که اگر با کسی قرار می گذاشتم امکان پیدا کردن او را نداشتم ، یکی از دوستانم را به همراه همسرشان که پزشک  همان بیمارستانی بودند که خواهرم در آن بستری بود را دیدم . وقتی با چهره نگران من مواجهه و از موضوع مطلع شدند ، لطف کرده با بیمارستان تماس گرفتند .

در کمال ناباوری  درد کمتر شده  وضعیت عمومی اش رو به بهبود رفته بود و احتمالا تاریخ زایمان چند روز عقب می افتاد .

از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم . باورم نمی شد در میان  انبوه جمعیت حضرت مرا دیده و خواسته ام را شنیده و این چنین به سرعت اجابت کرده باشند ؟ از آنها  تشکر نموده  بابت خبر خوششان ، تا پایان مراسم ، دعاگویشان بودم . پس از آن خود را به رواق ضریح رسانده با موج جمعیت به آرامی نزدیک  رفته عرض کردم :

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد                        سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است                   کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

 

و بیرون از رواق ضریح به سجده افتاده با فرازی از دعای امام سجاد عرض کردم :

 

فَكَيْفَ لِي بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ

سپاس گزاری ات چگونه براى من امكان پذير است

 

وَ شُكْرِي إِيَّاكَ يَفْتَقِرُ إِلَى شُكْرٍ

در حالى كه سپاسم نسبت به تو خود نيازمند سپاسى ديگر است

 

فكُلَّمَا قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ وجبَ عَلَيَّ لِذَلِكَ أَنْ أَقُولَ لَكَ الْحَمْد

پس هر نوبت كه تو را سپاس گفتم بر من واجب شد كه به خاطر آن باز تو را سپاس گويم

- دلداده امام رضا****

شب تولد امام‌حسن‌مجتبی بدون اینکه از قبل برنامه‌ریزی کرده باشم با لطف و عنایت خاص امام رضا مشهد مقدس مشرف شدم رزقی من حیث لایحتسب و فراتر از حدس و گمان .

از کلاس تفسیر قرآن روزهای ماه رمضان که بیرون آمدم یکی از دوستان گفتند که بلیط قطار مشهد دارند و در صورت تمایل می توانم با آنها همراه شوم  .

 بدون معطلی گفتم: « ان شاالله می آیم » قبل از  اینکه با همسرم صحبت کرده اجازه بگیرم گرچه اطمینان داشتم او مخالفت نخواهد کرد اما شرط ادب حکم می کرد قبل از پاسخ مثبت اجازه می گرفتم از این رو گفتم اجازه بدهید با همسرم تماس گرفته بعدا جواب می دهم . می دانستم از شدت دلتنگی  نتوانستم لحظه‌ای درنگ نمایم. دقیقاً از روزی که از مشهد برگشته بودم  دلم می‌خواست حتماً شب تولد در کنار ضریح مطهر ثامن الحجج باشم اما نه تنها امری بعید به نظر می آمد بلکه جرأت مطرح کردنش را نیز نداشتم.

 همان گونه که چند روز مانده به میلاد با سعادت امام رضا یکی از شبکه‌های تلویزیون بطور مستقیم صحن و سرای حرم رضوی را پخش و با هر تصویر دل مرا بی‌تاب‌تر می‌ کرد . از این رو به سوی مشهد سلامی داده عرض کردم: «امام رئوفم به اذن الهی دل محبین اهل بیت  به دست شما حضرات معصومین سپرده شده خودتان بدون مقدمه مرا طلبیده  دل همسرم را نیز راضی به این زیارت نمایید . کسی از شدت بی قراریم مطلع نیست اما شما خوب می دانید که تاب و توان از دست داده به انتظار دعوتتان روزشماری می کنم .

 همان شب یکی از بستگان نزدیک تماس گرفته گفتند عازم مشهد هستند و یک نفر جای خالی دارند ، در صورت تمایل آماده شوم . از خوشحالی می‌خواستم پرواز کنم، به همسرم که گفتم. خندیدند و گفتند: «چیزی جا گذاشته‌اید که به این زودی برمی‌گردید؟» گفتم: «دلم را.» گفتند: «جای خوبی جا گذاشته‌اید. إن‌شاء‌الله به عافیت همیشه همانجا بماند و شما نیز زود به زود زائرشان باشید.» ردپای قدوم امام‌رضا بر جان و دل و قلب و زبان همسرم مشهود بود. تا آن زمان هرگز ایشان را این چنین موافق و همراه در سفرهای مجردی خود ندیده بودم. دستشان را بوسیدم و تشکر کرده  نیت کردم در تمام زیارتم شریکشان نمایم.

 چند ماه بعد هم متوجه شدم تعدادی از افراد بی‌بضاعت  مشتاق زیارت امام رضا هستند اما از نظر مالی نمی توانند اقدامی کنند ، با یکی از اقوام ساکن مشهد تماس گرفته مسکن و غذایشان را هماهنگ کردم  از این طرف هم بلیط گرفته راهیشان  کردم. شب اول یکی از آنها خواب دیده بود در حرم امام‌رضا صدای قرآن بسیار زیبایی پخش می‌شود، سئوال می‌کنند چه کسی قرآن می‌خواند؟ منادی  می‌گوید فلانی هستند.(یعنی بنده سراپا تقصیر)  جالب اینجاست که تمام مقدمات سفر آنها با عنایت خود حضرت صورت گرفته  من در این میان واسطه‌ای بیش نبودم اما این خانواده آنقدر کریم‌اند که خیرات خودشان را به اسم ما سند زده موجبات عزت و آبروی محبینشان را فراهم می کنند .

عاشقان زمره ارباب امانت باشند

لاجرم چشم گهربار همان است که بود

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح

بوی زلف تو همان مونس جان است که بود

کشته غمزه خود را به زیارت دریاب

زان که بیچاره همان دل نگران است که بود









محتوای مرتبط