.

 کرامات و معجزات امام رئوف

۳۹-دلتنگ زیارت عتبات

بیست و دو سال پیش که از کربلا بیرون رانده شدیم هرگز تصور نمی کردم امکان بازگشت وجود نداشته باشد  . در این سالها علاوه بر دلتنگی نسبت به اقوام و نزدیکان ، بی تاب و بی قرار زیارت مشاهد مشرفه بودم . والدینم ایرانی و من و خواهر و برادرانم  کربلا بدنیا آمدیم .

 همه خاطرات کودکی و نوجوانی ام از شهر کربلا شهراندوه و ماتم  است . شهری که هر گوشه اش شهیدی در خون  غلطیده تا سرسپردگی و اخلاصش را به سرور و مولایش اثبات نموده با نثار جان خوش خدمتی کرده باشد .

امامی که با بذل جان و مال و فرزندان و عزیزان و همه موجودیش  جهت احیاء دین الهی از آخرین قطره خون خویش نیز دریغ ننمود.

شهری با دو قلب تپنده ، اباعبدالله الحسین و اباالفضل العباس و بین‌الحرمین و خیمه‌گاه و تل زینبیه  که  همه نماد عشق و ایثار و درد و رنج و شکیبائی اند .

 شهری که عاقل را عاشق و عاشق را مجنون و مجنون را به آتش می‌کشد . و من همه خاطراتم ریشه در این شهر دارد و  با همه عشقی که به زادگاهم داشته و دارم سا‌لیان پیش به همراه گروهی از معاودین عراقی از وطن رانده و به ایران آمدیم.[1]

بعد از گذشت چند سال به قدری  دلتنگ زیارت عتبات شدم که دوری و فراق برایم قابل تحمل نبود. شنیده بودم امام‌رضا تذکره کربلای  زوّار را امضاء می‌کنند، از این رو عازم مشهد مقدس شده در بدو ورود به حرم دلنشین رضوی از حضرت خواستم فرجی نموده تا به سهولت و عافیت راهی عتبات شوم، گرچه  بستگان و نزدیکانم ساکن کربلا بودند اما دلتنگی من به جهت زیارت هفت امامی بود که در مشاهدمشرفه  آنها بزرگ شده بودم .

 همان شب خواب دیدم کنار ضریح مطهر امام رضا ایستاده‌ام و خدام حضرت کیسه گندم یا جویی را در ظرفی نقره‌ای که به سرتاسر لبه پایینی ضریح چسبیده بود، ریخته کفگیری به دست من دادند و بدون اینکه آتشی دیده شود از من خواستند آنها راپخته به مردم بدهم . در عین حال از داخل ضریح مرا جهت پخت راهنمایی می‌کردند . من هم شروع به هم زدن کرده  کم‌کم آماده شد و مردم به صف ایستادند تا بگیرند.

پس از آن زیارت  با فاصله بسیار کوتاهی به کربلا مشرف و مانند تشنه‌ای که به سرچشمه  رسیده باشد سیراب از وصال تشنه لبان مظلوم آل‌الله شدم.

با فاصله کوتاهی  از آن سفر ستاد بازسازی عتبات عالیات ساخت صحن حضرت زهرا در حرم امیرالمؤمنین را ، آغاز نموده من  نیز یکی از کسانی بودم که عهده‌دار جمع‌آوری کمک‌های نقدی از مردم و ارسال آن به ستاد عتبات شدم، اما متأسفانه پس از مدتی شایعه شد کمک‌های نقدی جهت ساخت این صحن مصرف نشده به مصارف شخصی می‌رسد. از این رو برای مدتی کار جمع آوری کمکهای مالی بطور کل متوقف شد . اطمینان داشتم پخش این شایعه صرفاً با غرض‌ورزی و ابتر گذاشتن این امر خیر صورت گرفته است . با دلی شکسته و مجروح ، تمام طول راه حوزه تا منزل را اشک ریخته به امام‌رضا متوسل شدم تا خودشان شفاف سازی کرده کار مجددا از سر گرفته شود . به محض ورود به منزل از فرط خستگی و عدم توانایی جسمی و روحی به خواب رفتم. آقای جوانی را در خواب دیدم  با قدی بلند لاغر اندام و لباس عربی سفید ، داخل پارچه‌‌ای شبیه پرده‌های مخمل ورودی‌های حرم ، انبوه اسکناسی را که به سختی در آن جا شده بود را به من داده  فرمودند: «اینها را امام‌رضا جهت ساخت صحن حضرت‌زهرا برای شما فرستاده‌اند.» از خواب پریدم، نمی‌دانستم با چه زبانی از حضرت تشکر کنم. بعد از چند روز مجدداً اجازه جمع‌آوری کمک‌های نقدی به من داده شد.

روندگان طریقت ره بلا سپرند                         رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

غم جبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب                 که نیست سینه ارباب کینه محرم راز

بدین سپاس که مجلس منور است به دوست             گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز


 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم





[1] . معاودین عراقی ایرانیانی بودند که به عراق مهاجرت کرده و در شهرهای کربلا، نجف و کاظمین مستقر شدند و چون به برخی از آنان در زمان حکومت رژیم بعث به جرم ایرانی بودن اجازه تمدید اقامت داده نشد از کشور عراق اخراج شدند.

 







محتوای مرتبط