.

کرامات و معجزات امام رئوف

۳۶- عیدی میلاد امیرالمومنین

۱۳رجب چند سال پیش پدر و مادرم تصمیم گرفتند دخترانشان را بدون همسر و فرزند ، به یاد زمانی که هنوز ازدواج نکرده  در منزل پدری بودیم ، حرم امام رضا مهمان کنند .

چند هفته قبل از میلاد امیرالمؤمنین بلیط تهیه کرده و آماده سفر شدیم به لطف خدا  بدون هیچ مشکلی به پابوس حضرت رسیدیم . با وجود اینکه همه شرایط مهیای زیارتی به یاد ماندنی بود اما متأسفانه در کل آن چند روز بنده شرایط حضور در رواق ضریح را نداشتم . تا قبل از اینکه بیاموزم در چنین شرایطی چه بسا حضرت قبول زحمت کرده قدم بر چشم زائر گذاشته  خودشان نزد او  تشریف می آورند ، احساس می کردم حتما گناهی کرده ام که از چشم افتاده محروم از زیارت شده ام  و  نه تنها از لذت حضور در محضر امام و خواندن زیارتنامه و ادعیه بهره ای نمی بردم بلکه به دل گرفته غصه دار از حرم خارج می شدم .

به لطف خدا و عنایت حضرت چند روزی که پشت درهای رواق ضریح می ایستادم و با حسرت دلم را جلو فرستاده در عالم معنا عتبه بوسی می کردم و وارد رواق شده در کنار ضریح جا می گرفتم و بر پنجره های مشبکش بوسه می زدم و اظهار محبت و مودت می کردم ، به بهترین شکل سپری شد .

شب آخر که شب سیزده رجب و شب بازگشت ما بود چون امکان ورود به حرم را پیدا  کرده بودم ، با اجازه از همسرم ، پدر و مادر و خواهرانم را متقاعد نمودم آنها برگردند و من  شب عید را حرم بمانم و روز عید برگردم. دلم می‌خواست  این سفر بدون زیارت از نزدیک و خواندن نماز زیارت به اتمام نرسد .

گرچه نمی دانستم  پشت پرده حکایتی دیگر است و خواسته من بهانه ای است برای تفضّل و غریب نوازی هر چه بیشتر امام رئوفم .

الحمدلله آنها راضی شدند و قرار بر این شد آن شب در محل مناسبی  که صاحب هتل معرفی کردند بمانم و صبح فردا بعد از زیارت با اولین پرواز برگردم.

پس از رفتن عزیزانم ، به محلی دیگر نقل مکان کردم و مجددا برگشتم حرم  و تا  بعد از طلوع آفتاب حرم ماندم و از رواق ضریح خارج نشدم و تمام شب به نماز و دعا و زیارت و حضور در محضر ولی نعمتان گذراندم و در فاصله زمانی که تا پرواز داشتم ، تصمیم گرفتم  یک ساعت استراحت نموده  بعد راهی فرودگاه شوم . به مجرد اینکه به هتل رسیدم و خوابیدم  موبایلم زنگ خورد، خواب‌آلود جواب داده و متوجه شدم یکی از دوستان نزدیکم راهی کربلاست و کاروانشان فقط برای یک نفر  جای خالی دارد و به دلایلی با من تماس گرفته بود .

قبل از اینکه  توضیحاتش را بشنوم  گفتم تو در جریان مخالفت همسرم با رفتن من به کربلا هستی، تا به امروز به هیچ وجه اجازه نداده اند و هرگز هم فکر نمی‌کنم اجازه بدهند. دوستم گفت اما این بار فرق می کند ، تو الآن زائر امام‌رضا هستی، امروز سیزده رجب است . مولود امروز ، امیرالمومنین را واسطه گرفتن عیدی از امام رضا قرار بده و از حضرت بخواه برات کربلایت را امضاء کنند. در واقع خودت به همسرت نگو حضرت را واسطه کن تا ایشان بگویند.

بعد از خداحافظی به حرف‌هایش فکر ‌کردم، با وجود اینکه خیلی خوابم می آمد اما با شنیدن ، عیدی روز سیزده رجب و امضاء برات کربلا ، خواب از سرم پرید . بی اختیار از همان‌جا دلم را کنار ضریح امام‌رضا فرستادم و در عالم  معنا پنجره‌های مشبک ضریح‌ شان را گرفته و التماس کردم ، اگر صلاح می دانید و خودتان کاروانسالار سفر به عتباتم می شوید ، رضایت همسرم را جلب نموده برات کربلایم را امضاء کنید.

هنوز برای تماس گرفتن با همسرم زود بود اما دل را به دریای ولایت زده و تماس گرفتم. صدایشان سرحال و بانشاط بود . فضای صحبت را آماده دیدم و نفهمیدم با چه جملاتی و در عرض چند ثانیه گفتم : اگر امام رضا مرا به زیارت عتبات دعوت کنند شما هم همراهی می کنید ؟

...پس از چند ثانیه سکوت در کمال رضایت گفتند خدا پشت و پناهتان ، شما را دعوت کرده اند ، لیاقت داشته باشیم در سفرهای بعدی ما هم با دعوت حضرت مشرف می شویم ، انشاء‌الله به سلامت بروید و برگردید.

به لطف و عنایت خاص حضرت ، بعد از زیارت ثامن الحجج ، شب بیست و هفتم رجب زائر امیرالمومنین و شب جمعه زائر اباعبدالله و اباالفضل العباس و چندروز بعداز آن به زیارت کاظمین و سامراء مشرف شدم . هرگز در عمرم چنین عیدی نگرفته بودم . سفری آسمانی و به یاد ماندنی . ساعاتی وصف ناشدنی که همه به برکت حضور در محضر امام غریب نوازم بود . همان سال دوبار دیگر نیز به زیارت عتبات مشرف شدم .

ای آفتاب آینه دار جمال تو                                        مشک سیاه مجمره گردان خال تو

صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود                               کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو

در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن                               یا رب مباد تا به قیامت زوال تو


 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 







محتوای مرتبط