.

کرامات و معجزات امام رئوف

۳۴- عیدی نیمه شعبان

با وجود اینکه فرزندم شش ماهه بود و  سفر با بچه کوچک  سخت است اما چند شب قبل از نیمه شعبان  بی‌قرار زیارت امام‌رضا بودم ، دلم می‌خواست شب و روز عید در حرم حضرت باشم .

 گرچه اعیاد معصومین بخصوص جشن نیمه شعبان در تهران خیلی باشکوه‌  برگزار شده همه کوچه ها و خیابانها  آزین بسته می شود و بوی  اسپند فضا را پر کرده شیرینی و شربت پخش می کنند و  خلاصه همه شهر حال و هوای جشن دارد ، اما حرم  امام‌رضا برای من  با هیچ جای دیگری قابل قیاس نیست ،  در جوار امام رئوف حس نزدیکی خاصی دارم . هر قدمی که در حرم حضرت بر می دارم با چشم دل می بینم   در کنار حضرتم .

کما اینکه صاحب نفسی  می فرمود : درعالم مکاشفه دیدم هر زائری بر در و دیوار حرم بوسه می زند  دستان مبارک حضرت را بوسیده  عرض ادب می کند و این حس همیشه در حرم همراه من است . حتی خارج از حرم نیز خود را زیر نگاههای نافذ حضرت حس می کنم ، نگاهی از سر رأفت و عطوفتی پدرانه که همه جا به دنبال زوّار است.

شکر خدا همسرم نیز عاشق امام رضا و بی تاب زیارت است .

از اینرو تصمیم گرفتیم راهی شویم . به چند آژانس هواپیمایی مراجعه کردیم اما متاسفانه هیچ یک از دفاتر بلیط برگشت  نداشتند، سال ۸۱  خرید اینترنتی وجود نداشت، به ناچار بلیط یک طرفه را به امید اینکه امام رئوفی که دعوتمان کرده بلیط برگشتمان را نیز تهیه خواهد کرد ، خریدیم . به خصوص که همسرم  می‌بایست غروب عید به تهران برمی‌گشت. به مجرد ورود به فرودگاه مشهد  پیگیر بلیط برگشت شدیم اما هیچیک از دفاتر فروش بلیط برگشت نداشتند مگر برای شب میلاد، یعنی بالاجبار می‌بایست یک شب می‌ماندیم و دقیقاً شب عید که آرزو داشتیم در حرم باشیم برمی‌گشتیم، خیلی برای ما ناگوار بود.  تا جائیکه می‌توانستیم اصرار و خواهش و تمنا کردیم تا بلیط روز عید را بخریم اما امکان پذیر نبود ، بالاخره با عدم رضایت و علیرغم میل باطنی بلیط برگشت به تهران را برای شب عید خریدیم. و چون یک شب بیشتر مشهد نمی ماندیم ما هم فردای آن روز ،  بعد از زیارت تمام پولمان را سوغات خریده با هتل تسویه حساب کردیم و مجددا به حرم برگشته زیارت وداع خواندیم و با چشمان اشک‌آلود و دلی شکسته به طرف فرودگاه راه افتادیم، حال من و همسرم آنقدر نامساعد بود که راننده آژانس متوجه شده  تحت تأثیر قرار گرفت و دلش به حال ما سوخت.

چشم از حرم برنمی‌داشتیم، دلمان نمی‌خواست  برگردیم، کجا برویم، ما به امید شب و روز عید آمده بودیم، آوای ملکوتی که در حرم پخش می شد ، چراغانی‌های زیبا، صحن و سرای شلوغ و پرجمعیت زوار رضوی، رواق‌های اطراف ضریح، همه و همه ما را به سوی خود می خواند، جذبه‌ای غیر قابل وصف ، به فرودگاه که رسیدیم با تصور اینکه چه بسا دیر کرده باشیم بدون فوت وقت به کانتر مربوطه مراجعه کرده  بلیط‌ها را تحویل دادیم، مسئول کانتر با دیدن تاریخ بلیط‌ها آنها را پس داد و گفت: «اینها مربوط به فردا شب است، چرا امشب آمدید.» ما که تصور می‌کردیم اشتباه شنیده‌ایم عکس العملی نشان ندادیم . مجدداً آن آقا گفت: «بلیط فردا شب دستتان است، چرا امشب آمده‌اید؟» گفتیم امکان ندارد ما که برای فردا شب التماس کردیم و در نهایت با برخوردی تند و غیردوستانه گفتند هیچ پروازی جا باز نمی‌کند، فقط شب عید جا باز شده، به زعم ما بلیط امشب را صادر کردند و چون اطمینان داشتیم غیر از این تاریخ صادر نشده بلیط‌ها را چک نکردیم، بالاجبار به دفتر هواپیمایی فرودگاه مراجعه کردیم و با کمال تعجب متوجه شدیم اسم ما در لیست پرواز امشب ، و بلیط‌مان برای فردا شب است. از اینرو مخیّر بودیم یا امشب برگردیم و یا فردا شب. معجزه ای باور نکردنی ، یک لحظه مردد شدیم ، با وجود بچه کوچک و نداشتن هتل و تمام شدن پول در شهر غریب چه کار می توانستیم بکنیم شیطان فضا را آماده دید و وسوسه هایش را شروع کرد ترس از اینکه پولتان تمام شده جایی برای اسکان ندارید بچه اگر یک مشکلی پیدا کند غذایتان را چه می کنید و دهها سئوال دیگر که هر کدام به نوعی ذهنمان را مشغول  کرده بود .

 خیلی زود به خودمان مسلط شدیم اشتباهی که پیش آمده بود یک اشتباه ساده نبوده بلکه حضرت به دل سوخته و مشتاق ما نگاه کرده  ،  بدون شک اسکان و پولمان را هم خودشان تأمین می‌کردند.

 با خوشحالی از سالن فرودگاه  بیرون آمدیم، یک تاکسی به سرعت خود را به ما رسانده، در مقابل پای ما ترمز کرد و در نهایت ادب گفت در خدمتم. طی مسیر همسرم جریان را برایشان تعریف کرد، از اینکه ما شب عید مجدداً به زیارت دعوت شدیم خیلی خوشحال شدند، به خصوص که کرامت خاص حضرت واضح و ملموس بود، بدون اینکه حرفی بزنند ما را به هتل مشهد بردند و از یکی از دوستانشان که مسئول هتل بودند یک اطاق با هزینه خودشان گرفتند و مبلغ شصت هزار تومان که در آن زمان مبلغ قابل توجهی بود به همراه شماره تلفن و شماره حساب بانکی به ما دادند تا بعد از بازگشت  به تهران برایشان واریز کنیم. ما بهت‌زده و متحیر فقط نگاه می‌کردیم .

 از امام رئوف و انیس‌النفوس و غریب‌نوازی همچون امام‌رضا توقعی غیر از این را نمی توانستیم داشته باشیم.  هتل ما از شب قبل به حرم نزدیکتر بود، از ذوق‌مان نمی دانستیم چه باید بکنیم.

 خاطره آن زیارت و شب عید نیمه شعبان تا آخرعمر همراه ماست . روز عید نیز با مراجعه به دفتر نذورات به شکرانه ماندن در حریم رضوی گوسفندی قربانی کرده هرگز گمان نمی‌کردیم غذای حضرتی دریافت نماییم اما امام رئوف با خوان گسترده خود ، پذیرایی خاصی از ما به عمل آوردند .

سوابق کرمت را بیان چگونه کنم          تبارک‌الله از آن کارساز ربانی


 زبان از بیان الطاف و عنایات حضرت قاصر است.ان‌شاء‌الله خداوند ما را از غفلت و جهالت با عافیت رها کرده به دامان پاک و مطهر ائمه معصومین رسانده  محفوظ نگاه دارد.

در کمند نگاه تو قلبم         مثل آهو به دام افتاده

یا شبیه کبوتری خسته      که به پای امام افتاده

با کرامات چشم تو دیگر        کی گرفتار درد و غم هستم

جزء عمرم نمی شود محسوب لحظاتی که در حرم هستم

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 







محتوای مرتبط