.

 کرامات و معجزات امام رئوف

۳۳- گشایش

شور و حال اوائل انقلاب، ارزش‌های اکثر افراد را تغییر داده بود و هر کس سعی می‌کرد تا جائیکه در توان دارد از مادیات و تجمل‌گرائی دوری نموده معنویات و اخلاق حسنه را در خود تقویت نماید . به خصوص جوان‌های مومن و مذهبی  که در این زمینه خوش درخشیدند . من هم از این قضیه مستثنی نبوده همه فکر و ذکرم تقلیل رفاهیات شخصی و مصرف آن در جهت کمک به مستمندین بود . 

تابستان آن سال طبق معمول سنوات قبل ، اقوام و فامیل تصمیم داشتند به پابوس امام‌رضابروند . پدرم خرید بلیط هواپیما را به عهده گرفته برای حدود بیست نفر بلیط تهیه کردند.

نزد خود فکر میکردم اگر پول این تعداد بلیط را به خانواده های کم درآمد و مستحق می‌دادند و ما با ماشین سفر می  کردیم  هم بیشتر خوش می گذشت  و هم دل چند مومن راشاد کرده بودیم. گرچه هرگز مستأجر نبوده مشکلات آنها را درک نمی‌کردم اما شنیده بودم در بسیاری از موارد مشکلات اقتصادی موجب عقب افتادن اجاره خانه و بدنبال آن ناراحتی و درگیری بین صاحبخانه و مستاجیرین می گردد .

از این رو آرزو می کردم ای کاش می شد با مبلغ پولی که برای بلیط هواپیما هزینه کرده بودیم می توانستیم گره از کار مسلمانی باز کنیم .

روز حرکت هماهنگ کردیم هر خانواده دو ساعت قبل از پرواز فرودگاه باشد و چون روی بلیط ، ساعت پرواز  ۱۲نوشته شده بود قبل از ساعت ۱۰صبح همه  فرودگاه بودیم چند بار تمام کانترهای کارت پرواز را چک کردیم اما کانتر مشهد در آن ساعت به چشممان نخورد با احتمال اینکه هنوز زودتر از موقع مقرر است به اطلاعات پرواز مراجعه کردیم و متوجه شدیم ساعت پرواز روی بلیط به جای ۱۰ صبح ، ۱۲ چاپ شده و همه ما از پرواز جا مانده ایم .

در یک لحظه همه چیز به هم ریخته هر کس به شکلی ناراحتی و عدم رضایتش را نشان می داد اما من نه تنها ناراحت نبودم بلکه خوشحال هم شده بودم و دعا می‌کردم موافقت کنند با ماشین برویم. به پدرم گفتم از مسئولین هواپیمایی بخواهید  علاوه بر استرداد پول بلیط ، جهت فراهم نمودن وسیله‌ای برای سفر اقدام کنند. شاید در کمتر از یک ساعت چند ماشین در مقابل درب فرودگاه آماده بودند تا ما را از راه سمنان- شاهرود به مشهد ببرند. از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم .

راننده ماشین ما فردی جوان و خوشرو بود و از همان ابتدای سفر بلند بلند الحمدلله می گفت و خدا را شکر می کرد و به امام رضا سلام می داد .

هنوز از تهران خارج نشده بودیم که آقای راننده گفتند: «شاید باور نکنید اما سفر شما برای من یک معجزه است.» پدرم گفتند: «چطور برای شما؟»

ادامه دادند: چند روز بود  صاحبخانه به دلیل اجاره معوقه جوابمان  کرده  مستأصل شده بودیم، نه توان پرداخت اجاره را داشتم و نه امکان جابجایی .

 دیشب به ثامن الحجج سلام داده عرض کردم: «یا امام‌رضا‌علیه‌السلام دستم را بگیرید و کمکم کنید ، نگذارید شرمنده همسر و فرزندانم بشوم، نگذارید آواره این خانه و آن خانه باشم، ضمانتم را بکنید و از هر طریق حلالی که خودتان  صلاح می دانید اجاره منزلم را فراهم نمایید . دلم را به حضرت سپرده با همه وجود اعلام عجز و ناتوانی کرده می‌دانستم گره کارم با دستان مبارکشان باز شده حتماً فرجی خواهد شد .

وقتی از آژانس مسافری با من تماس گرفتند، اشک شوق در چشمانم حقله زد . باورم نمی شد تنها با گذشت چند ساعت دقیقاً همان پولی را که می‌بایست به صاحبخانه  می پرداختم  به من پیشنهاد کنند، بدون معطلی پذیرفته خود را به فرودگاه رساندم، یقین داشتم این پول را امام‌رضا‌علیه‌السلام فرستاده اند و بدین وسیله توفیق زیارت نیز نصیبم کرده اند .

من که پشت سر راننده نشسته بودم بدون اینکه کوچکترین حرفی بزنم در سکوت ماشین اشک می ریختم و خدا را بابت اشتباهی که پیش آمده بود شکر می کردم .

چون خدا خواهد که  یاریمان کند                 میل ما را جانب زاری کند

ای خنک چشمی که آن گریان اوست              ای همایون دل که آن بریان اوست

آخر هر گریه آخر خنده ای است                مرد آخر بین مبارک بنده ای است

هر کجا آب روان سبزه بود                     هر کجا اشک روان رحمت شود

تا آن زمان نمی‌دانستم آرزوها و خواسته‌های آدمی هر چقدر هم دور از ذهن و دست نیافتنی باشند اگر کُد صدق و خلوص را داشته باشند اجابت خواهند شد من که آقای راننده را نمی شناختم و از مشکل مالی اش بی اطلاع بودم اما به برکت زیارت حضرت ، از چند روز قبل به دلم خطور کرده بود که از خدا بخواهم سفر هوایی ما را تبدیل به سفر زمینی کرده تا با پول آن مشکل مسکن نیازمندی به عزت و عافیت ، برطرف شود. البته این امکان هم وجود داشت که هم سفر هوایی ما به قوت خود باقی بماند و هم مشکل او به بهترین شکل مرتفع شود اما حتما صلاح طرفین این چنین بوده است .

 به اذن الهی حضرات معصومین به خواسته های قلبی ما واقفند و در صورت صلاحدید به احسن وجه اجابت و یا در صورت عدم استجابت دعا ، فرد را به رضایت قلبی و طمأنینه لازم می‌رسانند.

 غیرت تو گفت برو راه نیست         رحمت تو گفت بیا هست هست

لطف تو دریاست  منم ماهیش      غیرت تو ساخت مرا شست شست

ای که تو نزدیکتر از دم به من        دم نزنم پیش تو جز پست پست

گر چه یکی یوسف و صد گرگ بود    از دم یعقوب کرم رست رست

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 







محتوای مرتبط