.

کرامات و معجزات امام رئوف

31- آپارتمانی برای زوّار[1] 

دیروقت از حرم برگشتیم می ترسیدم نماز صبح خواب بمانم با وجود اینکه ساعت گذاشته بودم اما هر نیم ساعت یکبار از خواب می پریدم . نماز شب و دعاها و قرآن های روزانه ام را در حرم خوانده بودم می خواستم سر اذان صبح بیدار شوم . هنوز یک ربع به اذان  مانده بود که باصدای مبهمی از خواب پریدم .همسرم در اطاق نبودند . سرفه های خشک و منقطع شان که به گوشم خورد از جا برخاستم  و دیدم  بیرون اطاق از درد به خود می پیچیدند . رنگشان  پریده و عرق روی پیشانی شان نشسته بود . با وحشت پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ گفتند: «خواب بودم . با درد شدید دستم از خواب پریدم . درد آنقدر زیاد بود که نمی توانستم نفس بکشم . توده ای بزرگ و دردناک را زیر بغلم حس می کردم که تا قبل از این وجود نداشت، آنقدر همه چیز به سرعت پیش رفت که فرصت نکردم بیدارتان کنم.»

چند ماه پیش یکی از اقوام همسرم با بیماری مشابه به همین  در سن بیست سالگی از دنیا رفته بود. هر دو وحشت کرده بودیم .

به سختی نمازشان را خواندند و بعداً به من گفتند که  بعد از نمازصبح نذر کردند اگر تا اذان مغرب بهبودی کامل پیدا کنند، یک آپارتمان در مشهد خریده و در اختیار زوّار علی‌بن‌موسی‌الرضا بگذارند. مطمئن بودم با تکیه و اعتماد به امام رضا چنین نذری کرده اند. چون سرمایه ای برای این کار نداشتند .آن روز بیشتر وقتمان را در حرم گذراندیم، هنگام اذان مغرب که صحن انقلاب مملو از جمعیت بود و نوای ملکوتی اذان همه جا را فرا گرفته بود هر دو مبهوت بوده باورمان نمی شد که هیچ اثری از غده بزرگی که صبح باعث درد و بی تابی ایشان شده بود نباشد. نمی دانستیم با چه زبان از حضرت تشکر کنیم . معجزه را با تمام وجود حس می کردیم .

فردا صبح همسرم آپارتمان مناسبی را پیدا کردند که فروشنده  پذیرفته بود  طی چند فقره  چک آنرا بفروشد . به لطف خدا و  عنایت خاص حضرت تمام چک‌ها به موقع پرداخت و در حال حاضر این آپارتمان در خدمت زائرین محترم امام‌رضا قرار گرفته است.

کلید گنج سعادت قبول اهل دل است             مباد آن که در این نکته شک و ریب کند

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد             که چند سال به جان خدمت شعیب کند

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

 







محتوای مرتبط