.

کرامات و معجزات امام رئوف

28- دعوتی کریمانه

دلم برای حرم امام ‌رضا پَر می کشید، مشغول هر کاری می شدم خود را در حرم حضرت حس می کردم . دوست داشتم آماده می شدم و با یک آژانس خود را به حرم می رساندم اما حیف که صدها کیلومتر فاصله داشتم   یک لحظه  حسرت مجاورین حرم حضرت را خوردم که هر زمان اراده کنند می توانند حرم مشرف شوند اما فوراً استغفار کردم چون باور داشتم زائر شدن به دور ونزدیک بودن نیست چه بسیار مجاورینی که ماهها توفیق زیارت  نصیبشان نمی شود و کم نیستند کسانیکه دورند و هر هفته زیارت مشرف می شوند مهم دعوت حضرت است و توفیق اجابتی که نصیب زائر می گردد  .

سعی می کردم قدر حال خوشی را که تفضلا به من داده شده بود ، بدانم . درون از غیر تهی کرده با خالقم به نجوا نشسته  باور داشتم دلدادگی موهبتی است که نصیب هر کس نمی شود . تپش قلب عاشق فقط برای معشوق است و عقربه دلش متوجه او . طبیعی بود شب میلاد ثامن الحجج محبین حضرت ، روح و جانشان به سوی مشهد‌الرضا پرواز  کند .

 نزدیک غروب زمانیکه  صدای نقاره‌های حرم  از  تلویزیون پخش می شد و فضای خانه آکنده از عطر و بوی رضوی شده بود، به یکباره روحم عنان از کف داده به سوی مشهد الرضا پرواز کرد و جسمم را جا گذاشت . حس کردم از صحن آزادی ، همان جایی که همیشه به رسم ادب از پایین پای حضرت وارد می‌شدم ، داخل شده با خضوع و خشوع  پیش رفتم و خود را به امواج عشاق حضرت سپرده  در کنار ضریح ایستادم .

دوست داشتم آن شب سجاده دلم را داخل ضریح ، پایین پای حضرت انداخته  مأموم امامی شوم که حیّ است و حاضر و حتماً در شب ولادت جدّشان ، غریبانه بر ضریح و مرقد مطهرشان بوسه خواهند زد .

در افکارم غوطه‌ور بودم که صدای اذان مرا به خود آورد، پلکی زده  قطره اشکی بر گونه‌ام غلطید و با حسرتِ زیارت ، مشغول نماز شدم.

 خیالم آسوده بود که جهت زیارت حضرت ، کوتاهی نکرده بودم بلکه به حکم وظیفه می‌بایست در کنار مادر بیمارم می‌ماندم و بدون شکایت و در اوج رضایت تسلیم امر الهی می‌شدم.

 بعد از نماز مشغول کارهای منزل بودم که برادرم تماس گرفته عید را تبریک گفتند و ادامه دادند لطفاً شماره کارت ملی‌تان را بدهید امام ‌رضا حواله داده‌اند  شما و خواهرها را  یک روزه مشهد ببرم .

 آنقدر صدایش پرانرژی و سر حال بود که ابتدا تصور کردم شوخی می کنند و چون می‌دانند من عاشق حضرتم و امشب برای نگهداری از مادر ترجیح داده ام تهران بمانم این حرف‌  را می‌زنند اما وقتی متوجه شدم جدی می‌گویند شوکه شدم و گفتم مامان را چه کار کنیم؟ گفتند یک روز است بچه‌ها که منزل هستند، مشکلی پیش نمی‌آید. صبح زود می‌رویم و شب بر می گردیم . اول راضی نمی‌شدم اما بعد از کمی تأمل متوجه شدم واقعاً حواله حضرت است و تمهیداتش را نیز خودشان فراهم کرده اند و قطعا مادر را  تنها نخواهند گذاشت .

سر از پا نمی‌شناختم، باورم نمی‌شد دلم از راه دور خود را به  ضریح مطهر رسانده باشد  و اذن دخول گرفته و برگشته تا جسمم را نیز با خود ببرد . سجده نموده خداوند را بابت عنایت و توجهی که به محبین امیرالمومنین و اولادش  دارد ، شکر کردم .

 صبح زود پرواز بدون تأخیر انجام شد و ما در خلوتیِ صبحِ تولدِ ثامن الحجج وارد حرم شدیم، نمی‌دانستم قدم‌هایم را چگونه بردارم، گرچه سعی  می کردم با متانت و آرام حرکت کنم  ولی پای دلم می‌دوید و بی‌قرار بود و سیل اشک‌هایم راه وصال را شستشو می‌ داد . به عنایت خاص حضرت یکی از بی‌نظیرترین پذیرایی‌ها از ما صورت گرفت و به حول و قوه‌ الهی به راحتی و سهولت برگشتیم و مشکلی هم در خانه  پیش نیامد . براستی زبان از شکر رأفت حضرتش قاصر است.


ما گدایان خیل سلطانیم             شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود             هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند               ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر           سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار         زر فشانند و ما سر افشانیم



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم










محتوای مرتبط