.

کرامات و معجزات امام رئوف

27- انتخابی رضوی

همیشه از همین لحظه وحشت داشتم . از خدا می خواستم  محبت من به عافیت از دل خانواده عمو بیرون برود تا هرگز به فکر خواستگاری کردن از من نیافتند اما مستجاب الدعوة نبودم .

پدرم با لحنی نرم و مهربان  قضیه خواستگاری را مطرح کرده گفتند با مادرت هم در میان گذاشتم ایشان هم راضی هستند و چون هر دو خانواده شناخت کافی از یکدیگر داریم فقط رضایت تو می ماند تا جواب بدهیم .

سرم را پایین انداختم می خواستم با بهترین و کوتاهترین جملات  نظرم را بیان کنم اما لابلای کلمات گیر کرده بودم پدرم مجددا حرفشان را تکرار کردند تا من حواسم را جمع کنم . گفتم شما که بهتر از من در جریان کاهل نمازی و عدم تقیدات مذهبی پسرشان هستید.

پدرم گفتند مطمئنم بعداز ازدواج از شما یاد گرفته تغییر می کند .

گفتم اگر اصلاح نشد ؟ اگر او تاثیر گذاشت ؟

گفتند امکان ندارد تو اعتقادات محکمی داری اما او هنوز خام است .

گفتم چطور توقع دارید  تکیه گاه و ستون خیمه زندگی ام چنین فردی باشد من می خواهم در کنارش رشد کنم و طرف مشورتم قرار بگیرد و نواقص اعتقادی و اخلاقی ام  با او اصلاح بشود . چطور یک فرد کم اطلاع و غیر متدین می تواند شریک زندگی اعتقادیم باشد ؟

احساس کردم  خیلی ناراحت شدند ترجیح دادم بحث را ادامه ندهم و به بهانه ای از اطاق بیرون آمدم و از همانجا رو به سوی امام رضا کرده عرض کردم امام رئوفم شما به فریادم برسید و حمایتم کنید

پدرم علاقه شدیدی به برادرزاده شان داشتند و  طبیعتاً منتظر چنین روزی بودند و بدلیل امتیازات چشمگیر آنها ، هر دو خانواده  تصور می کردند آرزوی من تحقق پیدا کرده جوابم بطور قطع مثبت خواهد بود .  زمانیکه با مخالفت من مواجه شدند باورش برایشان سخت بود از این رو جبهه گرفته مرا تحت فشار قرار دادند تا متقاعد شوم و به قول خودشان دست از تعصبات بی جا و کودکانه بردارم و متاسفانه خانواده خودم پشتم را خالی کرده مرا تنها گذاشتند .

به لطف خدا با فاصله ای کوتاه عازم مشهد مقدس شدیم، همیشه بی قرار زیارت امام‌رضا بودم اما در آن سفر با دلی شکسته و مجروح  فقط می‌خواستم  دخیل پنجره فولادش شوم .


کاخ همه شاهان جهان را که بگردی                        دربار کسی پنجره فولاد ندارد ...


 چشم امیدم به سلطان خراسان بود و بس . به پابوس کسی مشرف می شدم که دلیل همه دلیل‌ها و حرمش بهشت روی زمین و مملو از آرامش بود . جایی که دنیا و آخرت زائرینش را تامین کرده ملاک تقرب ، حب به اهل بیت و تقوا و تدین بود .

گرچه نمی‌توانستم وارد حرم شوم اما امید داشتم از پشت پنجره فولاد به  حضرت متوسل شده با عنایات خاص سلطانی ، گشایشی حاصل شود . دخیل پنجره فولاد شده نالیدم و ضجه زده اعتراف کردم : بین دنیا و آخرت شما را انتخاب کرده همه امورم را به شما خانواده واگذار نموده ام،  امکانات مادی ِفردی سست ایمان و  کاهل نماز برایم جذابیتی نداشته و ندارد .

نمی‌دانم چقدر نالیدم و گریه کردم تا بغض چندین روزه‌ای که می‌ترسیدم گلوگیرم شود، باز شده رهایم کرد، همان شب در خواب دیدم موهایم را کوتاه کرده‌ام و حضرت تشریف آورده  فرمودند: «مبارک باشد.»

پس از بازگشت از سفر در مجلس عروسی یکی از بستگان مادر همسرم از من خواستگاری کردند و به لطف و عنایت خاص حضرت ، همسرم و خانواده شان همان خصوصیاتی را داشتند که من می‌خواستم اما هنوز بابت قضایای قبلی کمی نگران بوده می ترسیدم با انتخابی نادرست نصایح اطرافیانم جامه عمل پوشیده یک عمر حسرت زندگی که به آن پشت پا زده بودم را بخورم . شبی  خواب دیدم جشن عقد ما داخل ضریح حضرت ثامن‌الحجج برگزار شده  پس از آن خواب یقین کردم ازدواجمان مورد پسند و تأیید حضرت خواهد بود.

 من و همسرم به قدری از حیث رفتاری و اخلاقی و نقطه نظرات اعتقادی شبیه به یکدیگریم که همه به این امر اذعان داشته و دارند . به واسطه عنایت  خاص امام رئوف علی‌بن‌موسی‌الرضا پدرم از این وصلت بسیار راضی و خرسند بودند .


امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم                             در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم                          

  اي نورلايزال، بگو با دلم سخن                                  شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من                                

 شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد                       زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد             

 آقا نگاهتان به گِلم  روح داده است                               تاثير ‌چشم هايِ شما فوق العاده است     

با گوشه چشم فاطمی خود چه ها کنی                        سنگ سیاه قلب مرا کهربا کنی


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 

 







محتوای مرتبط