.

کرامات و معجزات امام رئوف

25- اذن دخول

به کاروان‌های زیارتی زیادی مراجعه کرده  توانستیم در لیست انتظار یکی از آنها جهت سفر به سوریه در تعطیلات نوروز ثبت‌نام کنیم، گرچه درصورت  میسّر شدن زیارت عمه سادات، بسیار خوشحال می‌شدیم اما چون بر خلاف همیشه ، سال را با زیارت امام رضا شروع نمی‌کردیم حس خوبی نداشتیم. یکی دو روز مانده به پایان سال از کاروان زیارتی تماس گرفته گفتند لیست انتظار جا نداده، منتظر نباشید. همسرم هم پاسخ دادند حتماً صلاح نبوده و خیر در این بوده که ما مانند هر سال زائر امام رضا باشیم.

 با وجود شلوغی جاده  و پربودن هتلها و مهمانسراها ، صبح زود راه افتادیم. الحمدلله خیلی راحت و بدون اذیت رسیدیم. عشق به امام رضا خستگی راه را شیرین و گوارا کرده هرچه نزدیکتر می‌شدیم شوق دیدار و وصال ما را مشتاق‌تر می‌کرد.

به مشهد که رسیدیم تصمیم گرفتیم اول جایی برای اسکانمان پیدا کنیم و بعد راهی حرم شویم، چند ساعت گشتیم ولی همه جا پُر بود، خانواده من و همسرم  مشهد بودند اما از آن جائیکه فکر می‌کردند ما سوریه هستیم نه منتظر ما بودند و نه جای اضافه‌ای داشتند که در اختیار ما بگذارند .

با یکی از اقوام که چندسالی است درمجاورت حضرت ، در مشهد مقدس زندگی می‌کنند تماس گرفتیم و به منزل آنها رفتیم. طبقه بالای منزلشان خالی بود، از همان ابتدا از آنها خواهش کردیم چون شب عید است و هر کس برنامه خودش را دارد و ما هم به اجبار مزاحمشان شدیم، در صورت امکان  دو شب طبقه بالای منزلشان بمانیم . آنها هم وقتی اصرار ما را دیدند بیشتر از آن تعارف نکردند که مهمانشان باشیم . همسرم استراحت کوتاهی کردند تا ما غسل زیارت کنیم. دخترم هنوز حمامش تمام نشده بود که آب و برق قطع شد، هوا سرد بود و هیچ کاری از دست من ساخته نبود،  صاحبخانه بالا آمدند و گفتند: «بعد از این همه سال که مشهد هستیم این اولین باری است که آب و برق با هم قطع می‌شود.» نه امکانات گرم کردن آب را داشتند و نه دخترم راضی می‌شد با یک کتری آب گرم خود را آب کشیده از حمام بیرون بیاید . بالاخره با همان حال بیرون آمد و به  حمامی که دوتا خیابان با آنها فاصله داشت رفتیم، حمام خیلی بدی بود، آنقدر که از آمدنمان پشیمان شدیم ولی چاره‌ای نداشتیم، تا همسرم مجدداً دنبال ما بیاید کمی طول کشید . درهمان فاصل کوتاه به هر دو ما خیلی سخت گذشت، آنقدر که اشک دخترم قطع  نمی‌شد. تمام راه تهران تا مشهد یک طرف و معطلی و سردرگمی و بلاتکلیفی پس از رسیدن ما به مشهد یک طرف. همسرم که حال بد ما را دیدند  گفتند : اول برویم شام بخوریم بعد تا سال تحویل حرم بمانیم. ما هم قبول کردیم . بعداز شام  چند ساعت طول کشید تا ما به حرم که جای سوزن انداختن نداشت رسیدیم. همینکه وارد حرم شدیم دخترم از سر جوانی‌ رو کرد به حضرت و گفت: «آقا اگر نمی‌خواستید ما بیائیم چرا دعوتمان کردید؟ به امید آمدیم ولی خیلی به ما سخت گذشت. می‌خواستید بفرمائید امسال لازم نیست بیائید، ما هم تهران می‌ماندیم.»

تمام مدتی که در حرم بودیم من و دخترم فقط اشک می‌ریختیم، حتی یکی از اقوام نزدیک را هم دیدیم اما نگفتیم مشکل اسکان داریم، تا صبح حرم بودیم، بعد از تحویل سال زمانی که برگشتیم، همسرم گفتند: «وسایلتان را جمع کنید، برگردیم، اصل این بود که سال تحویل کنار امام‌رضا باشیم که به لطف خدا طلبیده شدیم، اینجا هم  جای مناسبی برای ماندن و شروع سال جدید نیست.» ابتدا نگران بی خوابی خودشان بودم اما بعد از کمی استراحت سرحال شدند و راه افتادیم. تمام طول مسیر تا تهران یک کلام حرف نزدیم، جایی برای استراحت به جز نماز نایستادیم. من و دخترم مدام اشک می‌ریختیم، فکر می‌کردم چرا امام‌رضا ما را جواب کردند، بی‌ادبی از ما دیده شده بود؟ حرف دخترم باعث اخراج ما شد؟ نمی‌دانستم چرا لیاقت هم‌جواری با حضرت را از دست داده بودیم، شاید دخترم هم همین فکرها را می‌کرد که کلامی صحبت نمی‌کرد و چند وقت یکبار اشک‌هایش را پاک می‌کرد.

وقتی رسیدیم تهران، همه خسته بودیم، به خصوص همسرم که دو روز پشت سر هم صبح تا شب رانندگی کرده بود. به مجرد ورود به منزل  زنگ تلفن به صدا در آمد ، سیمای همسرم که گرفته و درهم بود، باز شد و آنچنان باعجله و کوتاه جواب داد که متوجه صحبت‌هایشان نشدم. پس از تلفن با خوشحالی رو به ما کرد و گفت امشب زائر حضرت زینب‌ایم. لیست انتظار باز شده و به لطف خدا بعدازظهر باید فرودگاه باشیم.

تازه حکمت برگشتنمان را فهمیده بودم، اگر شرایط به آن شکل نبود ما هرگز برنمی‌گشتیم و حتی اگر مطلع هم می‌شدیم، نمی‌توانستیم خود را برسانیم. همانجا رو به سوی مشهد کرده  سلامی داده عرض کردم: «امام مهربانم راضی نشدید سال تحویل در کنار شما نباشیم. به سرعت مارا دعوت کردید و برگرداندید تا به پابوس عمه‌خانم‌تان برویم. اشک مجالم را بریده بود، همگی حالمان منقلب شده بود، بیشتر از این بابت که حس می‌کردیم اخراجمان کرده‌اند، در صورتی‌که اذن دخول داده دعوتمان کرده بودند.

آن سال تنها سالی بود که مکرراً به زیارت امام‌رضا‌علیه‌السلام طلبیده شدیم و تا پایان سال با کرامت خاصشان دلخوش بودیم.


دورم به صورت از در دولتسرای دوست                               لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم ...


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم










محتوای مرتبط