.

کرامات و معجزات امام رئوف

24- شوق زیارت

اشتیاق زیارت در وجود دخترم موج می‌زد، با شوق و ذوق از من و پدرش خواست بلیط مشهد تهیه کرده به پابوس حضرت برویم و خیلی اصرار داشت که ابتدای هفته راهی بشویم. بی‌تاب رسیدن به صحن و سرای رضوی بود. بلیط تهیه کردیم و یکی دو روز بعد صبح زود مشهد بودیم . محلی را جهت اسکان گرفته و پس از صبحانه آماده رفتن به حرم شدیم، ناگهان دخترم در حالیکه اشک می‌ریخت و ناراحت بود مجدداً خوابید و با حالت قهر گفت من حرم نمی‌آیم، خودتان بروید و منتظر من نباشید. هرچه علت را جویا شدم جواب نمی‌داد تا بالاخره متوجه شدم گرچه با محاسبه خودش منطبق نبود اما به دلیل عذرشرعی امکان حضور در حرم را نداشت، هرچه صبحت کردم که ما هم در صحن می‌نشینیم و وارد رواق نمی‌شویم تا در کنار هم باشیم، قبول نکرد و گفت فکر می‌کنم حضرت با من قهر کردند، من با این شوق و ذوق آمدم تا زائرشان باشم ولی الآن حسرت به دل باید برگردم و شروع به گریه کرد و با اصرار از ما خواست که برویم تا تنها باشد.

به ناچار ما رفتیم ولی فکرم مشغول بود. وقتی برگشتیم در کمال ناباوری مشاهده کردم خانه را مرتب کرده  خودش هم آماده شده تا بعد از ناهار به اتفاق  حرم برویم. تعجب کردم و گفتم چه چیز باعث شد که چنین تصمیمی بگیری؟ گفت: شما که از منزل خارج شدید زیر پتو تا جائی که توانستم گریه کردم و خوابم برد. در خواب دیدم درب اطاق باز شد و آقایی با هیبت و شکوه وصف‌ناشدنی وارد شده گفتند : «خانواده‌ات به زیارت من رفتند و من به زیارت تو آمدم، قهر نکن، بلند شو، من هم مشتاق زائر جوانی همچون تواَم ، بیا منتظرت هستم.» از خواب پریدم مثل این بود که در عالم واقع دیده بودم، حس خوب آن لحظه قابل توضیح و بیان نیست، اشک می‌ریختم و با حضرت حرف می‌زدم. خواستم آماده شوم و بیایم ولی ترسیدم نگرانم شوید، خود را در منزل مشغول کردم تا بعدازظهر همراه شما به پابوس حضرت برسم و قبل از هر چیز از بی‌ادبی صبح ام استغفار نمایم.

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما              آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده                      باز گردد یا برآید چیست فرمان شما

گرچه دوریم از بساط قرب ، همت دور نیست       بنده شاه شماییم و ثناخوان شما  


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم









محتوای مرتبط