.

کرامات و معجزات امام رئوف

21- حصن رضوی

پس از شبهای قدر ، به شب و روز عرفه دل بسته بودم .  می خواستم ناممان بعنوان محب امیرالمومنین و اولادش تا ابد ثبت و ضبط گردد .

 از این رو مانند کودکی که برای رسیدن به خواسته اش دست به دامان والدینش شده و تا به مقصود  نرسد آنها را رها نمی‌کند، ما هم پناهنده امام رئوف شویم.

ترتیب همه چیز برای اقامتی چند روزه در مشهد با خانواده داده شده هر کدام لحظه‌شماری می‌کردیم  شب عرفه زائر حضرت باشیم .

قبل از خروج از منزل ، ندایی درونی به من می گفت که حفاظت زندگیت را به حضرت بسپار و خود و خانواده ات را بیمه امام رضا کن .

بی اختیار بدون اینکه بر زبان آورم تنها در دلم گذشت ، یا امام  رضا اموال ارزشمندی در منزل نداریم تنها  مقداری طلاست که آنها را به خودتان می سپارم ، و از درب منزل خارج شدم .

به لطف امام رئوف شب و روز عرفه به احسن وجه سپری گشته  هر دقیقه‌اش خاطره‌ای شد به یادماندنی. خوان کریمانه رضوی به قدری گسترده بود که میلیون‌ها نفر از دور و نزدیک بر سر آن نشسته ، نه تنها تغذیه مادی و معنوی شدند  بلکه به برکت شمس‌الشموس تطهیر گشته  آماده عرصه بندگی  شدند .

هنوز از حرم خارج نشده بودیم که سرایدار ساختمان تماس گرفت و با صدایی وحشتزده و مضطرب گفت: «دزد درب منزلتان را شکسته و تمام اثاثیه را زیر و رو کرده . به محض اینکه متوجه شدم با پلیس تماس گرفتم و در حال حاضر پلیس در منزلتان مشغول  بررسی است .»

پس از چند لحظه که توانستم  به خود مسلط شوم، میزان خسارت را از پلیس جویا شده جهت اطمینان از ربوده نشدن طلا و جواهراتم محل آنها را به پلیس گفتم و تلفن را قطع کرده منتظر شدم مجددا تماس بگیرند . چند دقیقه بعد مأمور آگاهی تماس گرفت و گفت کیف طلاها جای امنی بوده و مشکلی پیش نیامده . اول تعجب کردم چون من آنها را دم دست گذاشته  در گاوصندوق یا جایی دور از دسترس قرار نداده بودم اما احتمال دادم  بچه ها یا همسرم آنها را جابجا کرده باشند .

گرچه هنوز مستی دعا و مناجات عرفه در وجودمان موج می‌زد و دلم نمی خواست با خبری این‌چنین خود را مشوّش  نموده  محروم سازیم  ، اما خواطر سوء  و وساوس شیطان نمی گذاشت آرامش داشته باشیم .

 همسرم اصرار داشتند که بلیط برگشت خریده شبانه برگردند . نمی‌دانم چه چیز باعث می‌شد که مقاومت نموده  ایشان را متقاعد نمایم که رفتنشان بیهوده است و در تهران هم مانند اینجا کاری از دستشان ساخته نیست، اگر چیزی را برده باشند که پلیس باید پیگیری نماید، اگر هم احتمال می‌دهیم به دلیل خالی بودن منزل مجدداً مشکل ساز شود  که سرایداری حساسیت‌اش بیشتر شده و با توجهی چند برابر بیش از قبل ، از منزل مراقبت خواهد کرد. تنها چیزی که کمی موجب نگرانی و دلشوره‌ام می شد، گفتن محل طلا و جواهراتم بود، چون به قول همسرم چه بسا همه این ها ساختگی بوده تا محل جواهرات را پیدا کنند و من با مشخص نمودن محل آنها مرتکب اشتباه بزرگی شده بودم .

اما سریعا پشیمان شده از سوء ظنی که نسبت به سرایدار منزل پیدا کرده بودم استغفار نموده سعی کردم از هرگونه فکر نادرست پرهیز نمایم تا آنچه را که در عرفه با فضل خودشان داده بودند به راحتی از دست ندهم .

به یاد صاحب نفسی افتادم که می فرمود : در آمد معنوی ما کم نیست مشکل ریخت و پاش و مصرف نادرستی است که موجب از دست رفتن موجودی و عدم تعادل بین  دخل و خرج مان می گردد . خیلی از افراد اهل خیرات و عمل صالح اند اما متاسفانه با معاصی ریز و درشت آنها را از بین برده  دست خالی می شوند .

 از این رو به حضرت عرض کردم :  ما را از وساوس شیطان در امان نگاه داشته  به جای سوءِ‌ظن و اضطراب، قلبی آرام و مطمئن عطا نمایید تا در زیارتمان خللی وارد نشده با خیالی راحت و خاطری آسوده و معرفتی که در عرفه حاصل شده ، درک حضور محضرتان را داشته باشیم .

 به لطف الهی این چنین نیز شد و در آن چند روز یکی از بهترین زیارات را تجربه کردیم .

 روز آخر هنگام زیارت وداع از سکینه و آرامشی که  ارزانی شده بود تشکر نموده طبق معمول دلم را به پنجره فولاد گره زده ، جسمم را راهی تهران کردم.

 در مسیر فرودگاه به منزل ، تمام فکرم مشغول این بود که با چه صحنه‌ای در منزل مواجه خواهیم شد.

به مجرد رسیدن قبل از بقیه خود را به آپارتمان رساندم . آنچه را می دیدم باور نمی کردم . درب ورودی شکسته  و با طنابی به دزدگیر واحد کناری بسته شده بود، وارد که شدم فکر کردم زلزله‌ای زندگی را این‌چنین تخریب نموده است، همه وسایل کمدها و کشوها و بوفه‌ها وسط منزل پخش شده بود، کمد و کشویی نبود که بیرون کشیده نشده باشد، حتی کابینت‌ها همه باز و همه وسائل به اطراف ریخته شده بود .

 سراسیمه وارد اطاقی شدم که طلاها آنجا بود، کمدها و کشوهای اطرافش باز  بودند الّا همان کمد، مثل این بود که اصلاً آن کمد را ندیده بودند. وقتی در کمد را باز کردم، کیف صحیح و سالم و تمام طلاها و جواهراتم بدون کم و کسری در آنجا بود.مبهوت شده بودم ، چون این کمد با کمدهای دیگر هیچ فرقی نداشت، به جز اینکه حفاظت آنرا به حضرت سپرده بودم .

نمی‌دانستم چگونه شاکر خداوند باشم . رو به مشهد مقدس دست به سینه گذاشته با اشک چشم سلامی داده  سجده شکر نمودم وخاضعانه  عرض کردم :

«امام رئوفم شما اهل بیت  خزانه داران عالمید و حصن حصین الهی ، همه موجودی مادی و معنوی ای را که به فضل و کَرَمتان به ودیعه دست ما سپرده  اید ، از امروز به خودتان می سپارم و عهد می بندم تا پایان عمر هرگز احساس مالکیت نکرده  نگران آنها نباشم چرا که شما  "معدن الرحمة و خزّان العلم و منتهی الحلم و اصول الکرم و قادة الامم و اولیاء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و وساسة العباد و ارکان البلاد وابواب الایمان و امناء‌الرحمن "  هستید و کدامین حافظی توانمندتر و کدامین امینی معتمدتر از امیرالمومنین و اولادش .

موجودی ام را به شما می سپارم تا از دستبرد سارقین ظاهری و باطنی ، شیطان و نفس اماره در امان بوده هرگز به خسارت ابدی  مبتلا نشوم .

امام مهربانم ، متولی زندگی مادی و معنوی خود و خانواده‌ام باشید، مابر سر سفره ولایت قد کشیده، ارتزاق می‌کنیم، تنها ملجاء و امید و پناهمان شما خانواده‌اید، به عافیت در معیتتان حفظمان نمایید که سخت محتاج و نیازمندیم.»

هر که شد محرم دل در حریم یار بماند                                          وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن                                          شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند         

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت                                         جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم








محتوای مرتبط