.

کرامات و معجزات امام رئوف

20- زیارت عتبات

یکی از دوستان دوران دبیرستانم را که از سال ۶۵  از او  بی خبر بودم در فضای مجازی پیدا کرده و به تفسیر قرآن ماهانه ای که منزلشان تشکیل می شد دعوت شدم .

در اولین جلسه ای که در خدمتشان بودم وقتی  مطلع شد در رشته مورد علاقه ام دکترا گرفته ام از من خواست درصورت امکان چند ساعت بدون حق الزحمه در دانشگاه غیر انتفاعی مشهد تدریس نمایم .  با شنیدن نام مشهد مقدس بدون تامل پذیرفتم و قرار شد هفته بعد به اتفاق یکدیگر  به مشهد برویم .

شبی که  مشهد مشرف شدیم قبل از هر چیز به زیارت رفتیم . با دیدن گنبد و مناره های حرم اشک شوق در چشمانم حلقه زد و زانوانم سست شد . چقدر آرزومند چنین لحظه ای بودم .با دیدن صحن و سرای حضرت تمام خستگی روزهای پرکار و زحمت یک جا از تنم بیرون رفت  مقصد همین وصال بود که به فضل الهی حاصل شده بود .


اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت                    باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود


اذن دخول را خواندیم و با گامهایی آهسته پیش رفتیم . در دلم غوغایی بود همه حرف ها و خواسته هایم هجوم آورده بودند تا زودتر از من به امامشان برسند . لحظه ای توقف کردم و در دل به خود نهیبی زدم تا ادب حضور در برابر مولی را رعایت کنم . می دانستم در محضر معصومین نه تنها لازم است  زائر ظاهری آرام و متین و موقر  داشته  باشد بلکه باید درونش نیز  از سکینه و آرامشی خاص برخوردار بوده  با حضور قلب گام برداشته در عین خشوع و خضوع باطنی خود را به بارگاه سلطانی برساند .


به ملازمان سلطان که رساند این دعا را                      که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را


در مقابل ضریح که قرار گرفتم  پرنده دلم از قفس جسمم رها شده خود را به کنار ضریح رساند و شروع به طواف حرم یار نمود دوست داشتم می توانستم وارد ضریح شده در کنار مرقد مطهر می ایستادم و حکایت عاشقی سر می دادم دلم می خواست شوط های هفتگانه را نه یک بار که صدها بار به نیت تقرب و معیت به حضرتش از سر گرفته  تا جان در بدن داشتم به دورش می گشتم و طواف می کردم  . دلم می خواست مقیم مدام و ملازم همیشگی می شدم .

نگاهم به ضریح مطهر بود و اشک شوقم روان . نزدیکتر شدم زیارتنامه و نماز زیارت را خواندم و مشغول دعای بعد از زیارت شدم دعایی پر معنا و ژرف که دنیای معرفت است به فراز استغفارهای دعا که رسیدم احساس کردم نیازمند استغفار یک عمر از دست رفته ام .


رَبِّ إِنِّي

أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ حَيَاءٍ وَ

 اسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَجَاءٍ وَ

 أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِنَابَةٍ وَ

أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَهْبَةٍ وَ...  


گرچه با تحصیلات کلاسیکی که کرده بودم سعی داشتم در خدمت خلق خدا قرار گرفته حتی المقدور گره ای از مشکلاتشان بگشایم اما همانطور که قبل از ورود به دانشگاه مشتاق خواندن دروس طلبگی بودم و یکسال نیز به تحصیل پرداختم و با ورود به دانشگاه مجبور به ترک آن شدم همچنان مشتاق یادگیری دروس حوزوی و معارف دینی بودم . بدون مقدمه از حضرت خواستم فرجی فرموده راه یادگیری علوم دینی را از شریعه و سرچشمه معارف یعنی قرآن و روایات به سهولت برایم هموار سازند تا در کنار تدریس در دانشگاه ، خود بعنوان طلبه علوم دینی زانوی تلمذ بر زمین زده در فضایی که متعلق به خود اوست تحت نام عالم آل محمد به یادگیری بپردازم .

پس از زیارت آماده شدم تا خارج شوم ندایی از درونم گفت برات کربلا را از امام ات بگیر . ناخودآگاه به سجده افتادم و تا نفس داشتم ضجه زدم و نالیدم و عرض کردم عمریست آرزوی زیارت جدتان مرا بی طاقت نموده حسرت زیارت امیرالمومنین ، کاظمین و سامرا رویایی است که می ترسم به واقعیت بدل نشود من نه لیاقت زیارت عتبات را دارم و نه امکانش برایم فراهم است فقط مشتاقم و در حسرت زیارت اجداد و اولاد مطهرتان در جوش و خروشم اگر صلاح می دانید منت گذاشته به سهولت مرا راهی عتبات نمایید .

به لطف الهی پس از بازگشت از زیارت با حوزه السلطان علی بن موسی الرضا آشنا شده  در بعضی از کلاسهای جنبی شرکت نموده از کلاسهای مختص پزشکان نیز بهره مند می شوم .

 همچنین همان سال به سهولت عتبات عالیات مشرف شدم و خاطرات آسمانی اش التیام بخش روزهای به ظاهر دور و فراق از آنها گردید . گرچه در  مشاهد مشرفه  دل را  به جای گذاشته تا هرگز از محضرشان دور و بی توفیق از حضورشان نباشم .

بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را                                   مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

بی شاهدی و شمعی هرگز مباد جمعی                            بی لاله شور نبود مرغان خوشنوا را

بر دوست تکیه باید ،بر خویشتن نشاید                              موسی صفت بیفکن از دست خود عصارا

بیگانه باش از خویش و زخویشتن میندیش                          جز آشنا نبیند دیدار آشنا را

پروانه وش ز آتش هرگز مشو مشوش                                  دانند اهل دانش عین بقا ،فنا را


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم








محتوای مرتبط