.

کرامات و معجزات امام رئوف

10-اعتکاف در مسجد گوهرشاد

چند سال پیش به لطف خدا و عنایت خاص حضرت در ایام اعتکاف در مسجد گوهرشاد معتکف شدم و ساعات و لحظات بی نظیری را گذراندم . از آن سال به بعد هر سال براي اعتكاف در مسجدگوهرشاد و یا مساجد ديگری در تهران اقدام ميكردم  اما يا به دلایلی پذیرفته نمي شد و  يا ظرفیت تکمیل شده بود .

 سال ۹۴ چند روز مانده به اعتکاف يكی از برنامه های تلویزیونی لحظاتی از مراسم سالهاي قبل را پخش و با افراد زيادي در اين رابطه مصاحبه كرد . زمانیکه چشمم به جمعیت معتکف در مسجد  افتاد دلم شکست و اشکم جاری شد و روحم تا حرم امام رضا علیه السلام پرواز کرد . سلامی به حضرت دادم و عرض کردم : یا امام رئوف حتما صلاح نمی بینید معتکف درگاهتان باشم ولی خواهش می کنم در یکی از مساجد تهران جایی برایم در نظر بگیرید و به سهولت کارهایش را انجام دهید امسال بی صبرانه چشم انتظار دعوتتان نشسته ام .


 ملازمان سلطان که رساند این دعا را                          که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را                         

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی                        به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی                        دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را


چند روز گذشت یک روز صبح به دخترم گفتم امسال هم برای اعتکاف دعوت نشدم هنوز حرفم را تمام نکرده بودم  دخترم گفت : اتفاقا چند روز پیش یکی از دوستانم به من گفت اگر مایلی در یکی از مساجد خوب برای تو هم جا رزرو کنم اما بدلیل کلاسهای دانشگاه برایم میسر نبود  اگر صلاح می دانید تماس بگیرم و اسمتان را بدهم ؟ در کمتر از چند ساعت کارها انجام گرفت و قرار شد صبح زود با وسایل در مقابل مسجد باشم . باورم نمی شد چرا که می دانستم بعضی از افراد چند ماه است ثبت نام کرده اند اما نوبتشان نشده از این رو به دخترم گفتم : تا در مسجد مستقر نشده ام  به کسی چیزی نگویید چون احتمال می دهم پذیرش نشوم .

صبح زود راهی شدم برخلاف انتظار من نه تنها برایم جا گرفته بودند بلکه صندلی جهت نماز خواندن هم گذاشته و با عزت و احترام مرا ثبت نام کرده وارد مسجد شدم وبا عنایت خاص حضرت ساعاتی ملکوتی و لحظاتی معنوی سپری شد که از وصف آن عاجزم .


آن همه ناز و تنعم  که خزان می فرمود                              عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل                                  نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب                                   گو برون آی که کار شب تار آخر شد


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 







محتوای مرتبط