.

نهج البلاغه - 96/2/18

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

مبحث مرگ را در نهج البلاغه پیگیری می کردیم، از جلسه سابق این مبحث را در نگاه سایر حضرات معصومین هم هرچند بسیار محدود بررسی می کنیم.

*بحار الأنوار، ج6، ص137 و 138

كِتَابُ الدُّرَّةِ الْبَاهِرَةِ، قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ‏ فَقَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ‏ وَ اجْتِنَابُ‏ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا يُبَالِي ابْنُ أَبِي طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ.

سوالی از امیرالمؤمنین (ع) درباره مرگ شده است که بسیار کاربردی است، از حضرت سوال شد  «مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ » آمادگی برای مرگ چیست؟ حضرت فرمودند :« أَدَاءُ الْفَرَائِضِ‏ وَ اجْتِنَابُ‏ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ» .

 « أَدَاءُ الْفَرَائِضِ » اولین وظیفه برای آماده شدن برای مرگ این است که واجبات را انجام بدهیم، واجب را بشناسم نه به کیفیت واجب صدمه ای وارد کنم نه در کمیّت واجب اختلالی وارد بشود، وقتی در زندگی روزمره مان واجبتان را درست انجام می دهیم بخشی از تدارک مرگ را می بینیم، « وَ اجْتِنَابُ‏ الْمَحَارِمِ » از حرام کناره گیری کنم، از هرچیزی که هر حرام است در هر موقعیتی که قرار داریم اجتناب کنیم. ما در موقعیت های مختلف حرام هایی که انجام می دهیم متفاوت است، هر حرامی که انجام می دهیم فی الواقع یک مقدار از چمدان مرگ مان را خالی گذاشته‌ایم و بی‌توشه شده‌ایم.

« وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ » شَمْلَ یعنی از بالا تا پایین مرا بگیرد و شامل شود، یعنی همه وجود من را کرامت های اخلاقی بگیرد و خوبی از سر تا پایم جریان داشته باشد و کرامت های اخلاقی همه وجود من را تحت الشعاع قرار دهد.

« ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ » حضرت در ادامه می فرمایند حالا وقتی فردی این سه کار را انجام داد بعد دیگه برای او مهم نیست که او سراغ مرگ برود یا مرگ سراغ او بیاد. آمادگی برای مرگ یعنی سالم زندگی کردن، زندگی بی گناه، زندگی ای که انجام وظیفه درست در آن باشد یعنی یک زندگی اخلاقی اعتقادی ، هم اعتقادات درست است چون به واجبات و محرمات بها می دهد و هم اخلاقیاتش درست است چون مشتمل بر مکارم است و  نه تنها قوه نظری بلکه قوه اجرایی خوبی دارد و در اجرا هم موفق است.

***

*بحار الأنوار، ج6،ص138

بعضی وقتها افراد می گویند بمیریم که راحت بشویم می گویند فکر نکنید اینطوری است، اصلاً اینکه بگوییم بمیریم راحت بشویم معنا ندارد چون اگر من یک زندگی سالم دارم در زندگی سالمم باید دائم تلاش داشته باشم و بعد از مرگم تلاش ها به توان می رسد. اگر خدایی ناکرده زندگی فردی ناسالم است بعد از مرگ برای او راحتی نیست.

دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَا يَتَمَنَيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ لِفَتْرٍ نَزَلَ بِهِ.

پیامبر (ص) فرمودند : حتماً حتماً هیچ یک از شما مرگ را تمنا نکند برای فتور و سستی و راحتی که بر او فرود می آید.

دو معنا برای این عبارت: 1. مرگ را برای راحت شدن طلب نکنید. 2.وقتی سست شدید فوری تمنای مرگ را نکنید و به جای اینکه تمنای مرگ کنید تمنای زندگی صحیح کنید.

***

*بحار الأنوار، ج6،ص138

در بعضی از روایات برای باقی مانده عمر ما آنقدر ارزش گذاشته اند که قابل قیمت گذاری نیست چون با بقیه عمرم جبران گذشته عمرم می شود و آنچه از دست داده ام در بقیه عمرم احیا می‌شود پس هرگز بقیه عمرتان را با تمنای مرگ ارزان نفروشید.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ بَقِيَّةُ عُمُرِ الْمَرْءِ لَا قِيمَةَ لَهُ يُدْرِكُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ يُحْيِي مَا مَات‏

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند باقی ماندن عمر هرفردی از شدت قیمتی بودن قابل قیمت گذاری نیست(قیمتی ندازد) چون  به وسیله آن باقی مانده جبران می شود آن مقداری که فوت شده و از دست رفته است، آن چیزهایی که مرده به وسیله این باقی مانده عمر احیاء و بازسازی می شود. باقی مانده عمر هم بازسازی گذشته است و هم جبران گذشته.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص153

معاني الأخبار الْهَمَدَانِيُّ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِيِّ وَ كَانَ خَيِّراً عَنْ عَمَّارٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً أَقْسَمَ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ‏ لَا يُمِيتَهُ‏ مَا أَمَاتَهُ أَبَداً وَ لَكِنْ إِذَا حَضَرَ أَجَلُهُ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ رِيحَيْنِ رِيحاً يُقَالُ لَهُ الْمُنْسِيَةُ وَ رِيحاً يُقَالُ لَهُ الْمُسْخِيَةُ فَأَمَّا الْمُنْسِيَةُ فَإِنَّهَا تُنْسِيهِ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ فَأَمَّا الْمُسْخِيَةُ فَإِنَّهَا تُسْخِي نَفْسَهُ عَنِ الدُّنْيَا حَتَّى يَخْتَارَ مَا عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.

در کلاسهای مرگ خوانده بودیم مؤمن خودش مرگ را انتخاب می کند . امام صادق (ع) روایتی را می فرمایند و سلسله سند را به پیامبر (ص) می رسانند : اگر مؤمنی خدا را قسم بدهد که من را از این دنیا نبر خدا او را نمی میراند (یعنی اینقدر حرف مؤمن برای خدا صائب است)، اما وقتی اجل این فرد برسد دو نسیم برای این مؤمن می فرستد یک نسیم اسمش مُنسیه و دیگری مُسخیه است. با نسیم مُنسیه اصلاً همه چیز را فراموش می کند، فراموش می کند که خانواده و مال و ....دارد، با نسیم مُسخیه خودش را سخاوتندانه از دنیا جدا می کند و به خدا تقدیم می کند.

یعنی مؤمن خودش در نهایت مرگ را انتخاب می کند و خدا او را بدون انتخاب خودش نمی برد.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص154

سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع مَا الْمَوْتُ الَّذِي جَهِلُوهُ قَالَ أَعْظَمُ سُرُورٍ يَرِدُ عَلَى‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ إِذَا نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّكَدِ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَدِ وَ أَعْظَمُ ثُبُورٍ يَرِدُ عَلَى الْكَافِرِينَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَى نَارٍ لَا تَبِيدُ وَ لَا تَنْفَدُ.

در روایت دیگری از امام حسن (ع) سوال شد این مرگی که افراد جاهل به حقیقت آن هستند چیست؟ حضرت فرمودند : « أَعْظَمُ سُرُورٍ يَرِدُ عَلَى‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ إِذَا نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّكَدِ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَدِ» بزرگترین خوشی برای مؤمن است چون از این خانه نَکَد[1] و کم حاصل به نعیم جاودان منتقل می‌شوند،البته این برای مؤمن است و برای کافر مرگ « أَعْظَمُ ثُبُورٍ» و بزرگترین هلاکت است اینجا بهشت کفار است و از بهشت شان منتقل می شوند به سوی آتشی که پایان ندارد و هلاک شدنی نیست.

پس مرگ به فرموده امام حسن مجتبی (ع) اعظم السرور برای مؤمن است یعنی چه خوشی به آدم می دهند که انسان با اختیار خودش از همه چیز مستانه جدا می شود.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص156

شما می گویید اگر مرگ اعظم السرور است چرا آدمها از آن متنفر هستند؟ روایات متعددی می‌گوید مردم از مرگ متنفر هستند چون آن را نمی شناسند و اگر مرگ را بشناسیم از آن فرار نمی کنیم و با آن انس پیدا می کنیم.

ما مرگ را نمی شناسیم به همین دلیل از آن فرار می کنیم اگر آن را بشناسیم از آن فرار نمی کنیم.

معاني الأخبار بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: قِيلَ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مَا بَالُ هَؤُلَاءِ الْمُسْلِمِينَ يَكْرَهُونَ الْمَوْتَ قَالَ لِأَنَّهُمْ جَهِلُوهُ فَكَرِهُوهُ وَ لَوْ عَرَفُوهُ وَ كَانُوا مِنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَأَحَبُّوهُ وَ لَعَلِمُوا أَنَّ الْآخِرَةَ خَيْرٌ لَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا

در روایتی از حضرت جوادالأئمه (ع) سؤال شد چرا مسلمانها از مرگ بدشان می آید؟ حضرت فرمودند: چون مرگ را نمی شناسند از آن متنفر هستند اگر مرگ را بشناسند و جزء دوستان خدا باشند (یعنی زندگی سالمی داشته باشند) حتماً عاشق آن می شوند، اگر بشناسند یقین می کنند که آخرت برای آنها بهتر از دنیاست.

البته یادآوری می کنم این یقین به این معنا نیست که ما طلب مرگ را بکنیم، ما مرگ را هم که بشناسیم باز طلب مرگ را نمی کنیم اما نفرت و گریزی از مرگ نداریم و وقتی خدای سبحان آن را برای ما مقرر کند آن را دوست داریم.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص156

معاني الأخبار بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع عَلَى مَرِيضٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَجْزَعُ مِنَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ تَخَافُ مِنَ الْمَوْتِ لِأَنَّكَ لَا تَعْرِفُهُ أَ رَأَيْتَكَ إِذَا اتَّسَخْتَ وَ تَقَذَّرْتَ وَ تَأَذَّيْتَ مِنْ كَثْرَةِ الْقَذَرِ وَ الْوَسَخِ عَلَيْكَ وَ أَصَابَكَ قُرُوحٌ وَ جَرَبٌ وَ عَلِمْتَ أَنَّ الْغَسْلَ فِي حَمَّامٍ يُزِيلُ ذَلِكَ كُلَّهُ أَ مَا تُرِيدُ أَنْ تَدْخُلَهُ فَتَغْسِلَ ذَلِكَ عَنْكَ أَوْ تَكْرَهُ أَنْ تَدْخُلَهُ فَيَبْقَى ذَلِكَ عَلَيْكَ قَالَ بَلَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَذَلِكَ الْمَوْتُ هُوَ ذَلِكَ الْحَمَّامُ هُوَ آخِرُ مَا بَقِيَ عَلَيْكَ مِنْ تَمْحِيصِ ذُنُوبِكَ وَ تَنْقِيَتِكَ مِنْ سَيِّئَاتِكَ فَإِذَا أَنْتَ وَرَدْتَ عَلَيْهِ وَ جَاوَرْتَهُ فَقَدْ نَجَوْتَ مِنْ كُلِّ غَمٍّ وَ هَمٍّ وَ أَذًى وَ وَصَلْتَ إِلَى كُلِّ سُرُورٍ وَ فَرَحٍ فَسَكَنَ الرَّجُلُ وَ نَشِطَ وَ اسْتَسْلَمَ وَ غَمَّضَ عَيْنَ نَفْسِهِ وَ مَضَى لِسَبِيلِهِ وَ سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع عَنِ الْمَوْتِ مَا هُوَ فَقَالَ هُوَ التَّصْدِيقُ بِمَا لَا يَكُونُ.

در روایت دیگری یکی از معصومین بر مریضی وارد شد، او گریه می کرد و از مرگ می ترسید، حضرت فرمودند علت اینکه از مرگ می ترسی این است که آن را نمی شناسی ، اگر آنقدر کثیف شدی که از آلودگی تو تمام اطرافیان متأثر شده اند و جراحت تمام بدن تو را گرفته و بوی عفونت تو همه را اذیت می کند حالا یکی بخواهد تو را حمام ببرد و لباست را عوض کند ، دوست داری بروی یا فرار می کنی؟ آن بیمار فرمود : دوست دارم، حضرت فرمودند : خب مرگ  همان حمام است ، تو کثیف شده ای و باید تمیز شوی ، مرگ همان حمامی است که تو را تمیز می کند. گناهانت در تو مانده و هرکاری می کنی از تو جدا نمی شود و آخرین چیزی که تو را از گناهانت جدا می کند مرگ است، اینهمه غصه روی تو انباشته شده و آن چیزی که تو را از همه غصه های دنیا جدا می کند مرگ است ، با مرگ به تمام سرور راه پیدا می کنی.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص158

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّامِتِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُنَّا مَعَهُ فِي جِنَازَةٍ فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ بَارَكَ اللَّهُ لِي فِي الْمَوْتِ وَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ‏ فَضْلٌ‏ إِذَا بُورِكَ لَكَ فِي الْمَوْتِ فَقَدْ بُورِكَ لَكَ فِيمَا بَعْدَهُ.

یکی از اصحاب امام صادق (ع) نقل می کند که با حضرت در تشییع جنازه بودیم بعضی از همراهمان ما گفتند خدا ان شاء الله مرگ و ما بعد از مرگ را بر من مبارک کند. امام صادق(ع) فرمودند : بله اینکه انسان بعد از مرگ خوش باشد یک امتیازی است اما وقتی مرگ تو مبارک بود قطعاً ما بعد از مرگ تو مبارک است یعنی مبارک بودن برزخ و قیامت مترتب بر این است که وقت مرگ خوب بمیریم.

وقت مرگ اگر خدایی ناکرده بد بمیریم دیگه برکتی برای برزخ و قیامت ما وجود ندارد. خوب مردن هم به این است که در دوره حیات درست زندگی کنیم و آمادگی لازم برای مردن را داشته باشیم. وقتی تمام دوره زندگی آمادگی برای مرگ داشته باشیم به فضل خدا دست پُر از این دنیا می رویم و ما بعد آن برای ما مبارک می شود.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص161

در روایتی داریم که خدا مرگ مؤمن را وقتی می رساند که او را پسندید.

قَالَ النَّبِيُّ ص‏ إِذَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْ عَبْدٍ قَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ اذْهَبْ إِلَى فُلَانٍ فَأْتِنِي بِرُوحِهِ حَسْبِي مِنْ عَمَلِهِ قَدْ بَلَوْتُهُ فَوَجَدْتُهُ حَيْثُ أُحِبُّ فَيَنْزِلُ مَلَكُ الْمَوْتِ وَ مَعَهُ خَمْسُمِائَةٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَعَهُمْ قُضْبَانُ الرَّيَاحِينِ وَ أُصُولُ الزَّعْفَرَانِ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ يُبَشِّرُهُ بِبِشَارَةٍ سِوَى بِشَارَةِ صَاحِبِهِ وَ يَقُومُ الْمَلَائِكَةُ صَفَّيْنِ لِخُرُوجِ رُوحِهِ مَعَهُمْ الرَّيْحَانُ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ ثُمَّ صَرَخَ فَيَقُولُ لَهُ جُنُودُهُ مَا لَكَ يَا سَيِّدَنَا فَيَقُولُ أَ مَا تَرَوْنَ مَا أُعْطِيَ هَذَا الْعَبْدُ مِنَ الْكَرَامَةِ أَيْنَ كُنْتُمْ عَنْ هَذَا قَالُوا جَهَدْنَا بِهِ فَلَمْ يُطِعْنَا.

پیامبر (ص) می فرمایند: وقتی خدا بنده ای را پسندید به ملک الموت می گوید سراغ فلانی برو و روحش را برای من بیاور، کارهایی که کرده برای من بس است، آزمایشش کردم و او را یافتم همانطور که دوست داشتم، ملک الموت نازل می شود در حالی که همراه او پانصد ملک همراه با گل های خوش بو و گل زعفران است همه به او بشارت می دهند (یعنی اصلاً فضای ترس و ارعاب نیست)، ملائک برای گرفتن روح او دو صف می شوند، ابلیس وقتی این وضعیت را می‌بیند که با این تشریفات روح مؤمن را می برند شیون می زند، سپاهیان او می گویند چه شده است؟ ابلیس می گوید نمی بینید خدا چه اکرامی این بنده را می کند، شما ها کجا بودید که مانع بشوید و نگذارید این مؤمن از دنیا برود، جواب می دهند خیلی تلاش کردیم اما او مطیع ما نشد و به نتیجه نرسیدیم.

***

*بحارالأنوار، ج6،ص163

تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ زَكَرِيَّا الدِّهْقَانُ مُعَنْعَناً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ الْإِفْرِيقِيَّ يَقُولُ‏ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُؤْمِنِ أَ يُسْتَكْرَهُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ قُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا حَضَرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ جَزِعَ فَيَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لَا تَجْزَعْ فَوَ اللَّهِ لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ‏[2] مِنْ وَالِدٍ رَحِيمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَيْنَيْكَ وَ انْظُرْ قَالَ وَ يَتَهَلَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ الزَّهْرَاءُ عَلَيْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ قَالَ فَيَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَيَسْتَبْشِرُ بِهِمْ‏ فَمَا رَأَيْتَ شُخُوصَهُ‏ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَإِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ يَشْخَصُ الْمُؤْمِنُ وَ الْكَافِرُ قَالَ وَيْحَكَ إِنَّ الْكَافِرَ يَشْخَصُ مُنْقَلِباً إِلَى خَلْفِهِ لِأَنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ إِنَّمَا يَأْتِيهِ لِيَحْمِلَهُ مِنْ خَلْفِهِ وَ الْمُؤْمِنَ أَمَامَهُ وَ يُنَادِي رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ فَوْقَ الْأُفُقِ الْأَعْلَى وَ يَقُولُ‏ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ‏ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏ فَيَقُولُ مَلَكُ الْمَوْتِ ع إِنِّي قَدْ أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ الرُّجُوعَ إِلَى الدُّنْيَا وَ الْمُضِيَّ فَلَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ إسْلَالِ رُوحِهِ‏.

یک فردی از آفریقا سراغ امام صادق(ع) می آید و می خواهد در مورد مرگ مؤمن سوال کند.

آن فرد می گوید آیا مؤمن از مرگ کراهت دارد؟ حضرت می فرمایند نه والله، آن فرد می گوید چطور می شود مؤمن وقت مرگ کراهت ندارد ؟ حضرت می فرمایند : اتفاقاً تا عزرائیل بر او وارد می شود شروع به شیون می کند، ملک الموت به او می گوید جزع و فزع نکن، به خدا اگر پدر مهربان تو اینجا بود چقدر برای تو دلسوزی می کرد و چقدر به تو محبت می کرد و چقدر به تو خیر می رساند من از پدر مهربانت به تو بیشتر خیر می رسانم، دو تا چشمت را باز کن و یک نگاه کن، چشمش را وقتی باز می‌کند پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و سایر ائمه و حضرت زهرا (س) برای او هلهله می کشند، اصل هلهله لااله الا الله است، وقتی او را می برند اهل بیت برای او هلهله می کشند و لا اله الا الله را در دهان او می گذارند ، راوی تعجب می کند و می گوید یعنی آقا یعنی تک تک آنها را می شناسد؟ حضرت می فرمایند بلکه تک تک آنها را می شناسد ، بعد از آن بالا صدا می شنود « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ‏ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏» هنوز جان نداده است، ملک الموت به مؤمن می گوید « إِنِّي قَدْ أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ الرُّجُوعَ إِلَى الدُّنْيَا وَ الْمُضِيَّ فَلَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ إسْلَالِ رُوحِهِ‏» من مأمور هستم دو گزینه پیش روی تو بگذارم، می خواهی تو را به دنیا برگردانم یا می خواهی از دنیا عبور کنی، هیچ چیز برای او خوش تر از جان دادن نیست اینکه جانش از جسمش جدا بشود.

***

*بحارالأنوار، ج6، ص 167

من لا يحضره الفقيه‏ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَيْفَ يَتَوَفَّى مَلَكُ الْمَوْتِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ إِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ لَيَقِفُ مِنَ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ مَوْتِهِ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ مِنَ الْمَوْلَى فَيَقُومُ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ لَا يَدْنُو مِنْهُ حَتَّى يَبْدَأَبِالتَّسْلِيمِ وَ يُبَشِّرَهُ بِالْجَنَّةِ.

از پیغمبر (ص) سوال شد چگونه ملک الموت جان مؤمن را می گیرد؟ حضرت فرمودند : عبد ذلیل در مقابل مولایش چگونه می ایستد ملک الموت هم همانگونه جلوی مؤمن می ایستد، اول به مؤمن سلام می دهد و بشارت بهشت را به مؤمن را می دهد .

الحمدلله ربّ العالمین

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

 

 

 



[1]. عرب به زمینی که حاصلش خیلی کم است نَکَد می گوید.