.

شرح زیارت جامعه کبیره - جلسه 125 - 96/2/13

هوالرئوف

« تَقَرُّ عَيْنُهُ‏ غَدا»‌ « و فردا چشمشان بديدار شما روشن ميگردد.»

قبل از آنكه به توضيح فراز بپردازيم مي‌گوييم : انشاءالله «غدا » «فردا» براي ما همان روزي باشد كه چشممان به جمال زيبارويي گشوده مي‌شود و به ديدار يوسف فاطمه (عج) روشن مي‌گردد و قفل نگاهمان گشوده شود.

حضرت آيت الله بهجت (ره) به بعضي از اطرافيان خود فرموده‌اند: من وجود مقدس حضرت وليعصر (عج) را چندين مرتبه در سن طبيعي‌شان ملاقات كرده‌ام فرداي وصال «غدا» براي ايشان در همين عالم محقق شده، كساني مانند ايشان لازم نيست بميرند تا «غدا» حاصل شود. « موتوا قبل‏ أن‏ تموتوا »

و اما فراز « وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ‏ غَدا»‌

در اين فراز درخواست‌ مي‌شود زائر در شمار كساني باشد كه در همين عالم درك ظهور داشته همچنين زمان مرگ كه همان قيامت صغري است و يا در برزخ و يا در قيامت كبري حضرات معصومين (ع) را ملاقات كند و در همه اين زمانها چشمش به سوي ديگري نباشد.

كسي به جز حضرات معصومين (ع) چشم او پر نكند و چشمها به ديدن آنها استقرار يابد گاهي انسان به خريد مي‌رود در همان ابتدا كالايي را انتخاب مي‌كند و بعد از آنكه تمام بازار را قدم مي‌زند و به دنبال كالاي دلخواه خود مي‌گردد اما در نهايت به سوي اولين انتخاب باز مي‌گردد رابطه ما با امام زمان و با حضرات معصومين بلاتشبيه چنين حكايتي است خداي سبحان حضرات معصومين (ع) را در عالم ذر به ما نماياند دل به آنها سپرديم اما چون به بازار دنيا آمديم گرفتار تعلقات شديم اما در نهايت انتخاب ما همان انتخاب اول است.  

آفاق را گرديده‌ام مهربتان ورزيده‌ام

                                                                    بسيار خوبان ديده‌ام اما تو چيز ديگري

 چشم من تنها با ديدن شما قرار مي‌گيرد اين استقرار چنان است كه مال ، مقام ، فرزند و چيزي مرا از شما باز نمي‌دارد.  

با اين ديدار چشمم از اضطراب و سرگرداني خلاص مي‌شود، از جمالي پرده‌برداري مي‌شود كه  هيچ جميلي در مقابل آن دلبري نمي‌كند، بزرگان دين ما كه در اين عالم بي‌تعلق زندگي كرده و مي‌كنند از آن روست كه كسي به غير از اهل بيت به چشممان نيامده ، وقتي چشمي آنها را ببينند كل دنيا در مقابلش بي‌ارزش است حاضر است تا همه موجودي خويش را بپردازد تا در چنين جايگاهي قرار گيرد.   

اگر در زيارت جامعه گفته شود طلب كنيد و درخواست نمايد يعني امكان طلب و درخواست فراهم است فقط بايد موانع از سر راه برداشته شود با درخواست‌هاي جدي موانع مرتفع مي‌شود و اين امر در زندگي حاصل مي‌شود.

« بِأَبِي‏ أَنْتُمْ‏ وَ أُمِّي‏ وَ نَفْسِي‏ وَ أَهْلِي وَ مَالِي‏ »

بار ديگر در زيارت جامعه به فرازي رسيديم  كه زائر خود را فداي اهل بيت مي‌كند، باء باء تفديه به معناي فدا كردن است او از خداي سبحان درخواست مي‌كند، حال كه عاشق شده به عنوان پيش كشي به محضر معشوق و محبوب هم خود و همه موجودي‌‌اش را به عنوان هديه و قرباني تقديم معشوق كند، در حالي كه در اين مثال تقديم مطالبه‌اي ندارد.

فدا شدني به دور از چشم داشت،‌ ابتدا پدر و مادرم را به رسم ادب فدا مي‌كند و سپس خود را فداي معصومين مي‌نمايد اين فدا شدن سير كمالي دارد به جهت قدرداني از والدين آغاز مي‌شود، قبل از اين كه خود به  اين كمال نائل آيد كه در وصال به معشوق كشته شود پدر و مادر از اين كمال بايد بهره‌مند شوند.

آدم قربان و صدقه‌اي كسي مي‌رود كه زياد دوستش مي‌دارد. زماني كه آتش عشق شعله‌ور مي‌شود زبان به قربان صدقه رفتن باز مي‌شود ، خاصيت معرفت اين است كه هر چه معرفت بيشتر  حاصل شود فرد عاشق‌تر مي‌شود و وقتي عاشق شد مي‌خواهد همه موجوديش را براي معشوق خرج كند ، هر كس پدر و مادر و همسر و فرزندانش و مالش را بسيار دوست مي‌‌دارد و حاضر است همه موجودي خود را فداي معصومين كند هيچ گاه كسي به فرزندش نمي‌گويد پدر و مادرم فداي تو يا به والدينش نمي‌گويد: فرزندم فداي تو اما عشق به معصوم چنان است كه فرد همه دارايي خويش را براي وصال به آنها خرج مي‌كند.

اصلا گمان نشود زائر زيارت جامعه بي‌عاطفه‌اي و بي‌احساس است كه بچه و مال و خانواده و والدينش را فدا مي‌كند، اتفاقا چون همه اينها را  بسيار دوست مي‌دارد مي‌خواهد آنها براي رسيدن به محبوب بالاتر قرباني كند صداقت عشق خود را به نمايش بگذارد.  

اين فراز از زيارت آموزش مي‌دهد كه بايد براي معشوق بالاتر (حضرات معصومين (ع)) چگونه هزينه كرد بايد تمام دارايي خويش را براي قرب به آنان پرداخت.

« مَنْ‏ أَرَادَ اللَّهَ‏ بَدَأَ بِكُم‏»

امام هادي (ع)‌ در زيارت جامعه به ما آموزش مي‌دهند هر كس اراده خداي سبحان را كرده بايد در آغاز به سراغ معصومين برود هر كس بدون آنان به سراغ خدا برود به يقين در مسير انحرافي قدم گذاشته اگر بدون معصومين حركت به سوي حضرت حق آغاز شود مسير حركت مسير مملو از شيطنت است ، غير ممكن است بدون وساطت معصوم به خدا رسيد، امكان ندارد بدون وساطت معصومين به معرفت خدا و رضايت خدا و قرب خدا نائل شد هر كس مي‌خواهد شريعت را بياموزد بايد به سراغ پيامبر و آل پيامبر برود تا بواسطه آنان توحيد را بياموزد و معتقد به معاد شود و اتصاف به انواع فضائل و صفات حقه نصيبش گردد.

قبل از آنكه از اين فراز عبور كنيم مي‌گوييم :  اين عبارت پاسخ به كساني است كه مي‌گويند: براي قرب به خداي سبحان به وجود معصوم و وساطت حضرات معصومين نيازي نيست.

« وَ مَنْ‏ وَحَّدَهُ‏ قَبِلَ‏ عَنْكُم‏ »

وحده از ماده توحيد است به معناي نسبت يگانگي به خدا دادن. هر كس بخواهد نسبت يگانگي به خداي سبحان بدهد از بيان شما اين نسبت را مي‌پذيرد، به سراغ شما مي‌آيد كه شما موحد‌ايد و به توحيد شهودي رسيده‌ايد، شما به جايگاهي دست يافته‌ايد كه همه عالم را جلوه‌گاه يك كس مي‌بينيد، اگر كسي از طريق شما معصومين به توحيد نرسد في الواقع مشرك  است، گر چه ظاهرا موحد است ، كسي بدون عبور از قلعه ولايت به حقيقت توحيد نمي‌رسد.

 در روايت است وجود مقدس امام رضا (ع)  در مسير طوس به نيشابور رسيدند همه علما براي نوشتن فرمايش حضرت قلم به دست گرفته بودند امام رضا (ع)  با سلسله سند از خود خدا فرمودند:  « لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي‏ فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِي‏ أَمِنَ مِنْ عَذَابِي‏ » و بعد فرمودند: « بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» شرط ورود به قلعه توحيد قبول ولايت امام است، يعني تا كسي امامت را قبول نكند موحد نيست اگر ما در بسياري از شرايط زندگي موحد‌ايم اثر شاگردي ولايت است بايد دقت داشت تمام آموخته‌هاي ما در رابطه با اهل بيت نبوت‌ الطاف معصومين است.

به قول شاعر :‌

در پس آن طوطي صفتم داشته ‌اند

آنچه سلطان ازل گفت بگو مي‌گويم

اگر من « اشهد ان لااله الا  الله » مي‌گوييم اين بيان نشانگر آن است كه حضرات معصومين (ع) در عهد  الست و دوره فطرتم به من آموزش دا‌ده‌اند ، در آن دوره به يگانگي خداي سبحان و به پيامبري پيامبر و ولايت حضرات معصومين (ع) اقرار كرده‌ام همچنين به صادق بودن حضرات معصومين (ع) نيز اقرار كرده‌ام: « صدق رسول النبي الكريم و اهل بيته » 

در عهد الست اقرار كرده‌ايم : « رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ...»[1] « پروردگارا، ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏خواند: «به پروردگار خود ايمان آوريد...» حضرات معصومين (ع) در عالم الست‌ آموزش‌هاي سمعي و بصري داشته و اعتقادات را به گوش ما رسانده‌اند همچنين چشم دلمان را بر پذيرش ولايت معصومين باز مي‌كردند كه با چشم دل دريابيم كه خدا هست و جز خدا نيست.

 

در زيارت جامعه گفته مي‌شود:‌

« وَ مَنْ‏ قَصَدَهُ‏ تَوَجَّهَ‏ بِكُم‏ » هر كس قصد خدا را كرده با توجه به شما  اين قصد را كرده اگر ما در نماز يا در حج يا در روزه قصد خد را مي‌كنيم و عنوان مصلي ، حاجي و روزه‌دار مي‌گيريم بواسطه حضرات معصومين (ع) است. اگر قصد دارم خدا را بشناسم بايد اميرالمؤمنين (ع) ‌را بشناسم حضرات را به همه جلوه‌گري جمال وجلالش بشناسم اما در اين زمان به خود يادآوري مي‌كنيم علي مخلوق است و خالق نيست.

روايتي در كتاب الكافي ، جلد 2 ، ص 183 آمده است مي‌فرمايد: « إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ‏ لَا يُوصَفُ‏ وَ كَيْفَ‏ يُوصَفُ‏ وَ قَالَ‏ فِي كِتَابِهِ- وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ‏ فَلَا يُوصَفُ بِقَدْرٍ إِلَّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ وَ إِنَّ النَّبِيَّ ص لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسَبْعٍ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ فِي الْأَرْضِ كَطَاعَتِهِ فِي السَّمَاءِ فَقَالَ‏ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ وَ إِنَّا لَا نُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ قَوْمٌ رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ هُوَ الشَّكُّ وَ الْمُؤْمِنُ لَا يُوصَفُ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَلْقَى أَخَاهُ فَيُصَافِحُهُ فَلَا يَزَالُ اللَّهُ يَنْظُرُ إِلَيْهِمَا وَ الذُّنُوبُ تَتَحَاتُّ عَنْ وُجُوهِهِمَا كَمَا يَتَحَاتُّ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرِ »

« خداى عز و جل وصف نشود، چگونه او را توان وصف نمود، كه خود در كتابش فرمايد: « وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ »‌«خدا را چنان كه شايسته اندازه او است اندازه نكردند »[2] پس بهر اندازه‏اى كه وصف شود، خود بزرگتر از آنست و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نيز وصف نشود، چگونه وصف توان كرد بنده‏اى كه خداى عز و جل به هفت آسمان پوشيده گشته و اطاعت او را در زمين چون اطاعتش در آسمان قرار داده و فرموده است: « وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ‌» «هر چه پيغمبر براى شما آورد آن را بگيريد و از هر چه منعتان كرد باز ايستيد، »[3] و هر كه اطاعت اين پيغمبر كند مرا اطاعت كرده و هر كه نافرمانى او كند مرا نافرمانى كرده، و نيز كار را باو واگذار فرمود.

و ما (ائمه هدى) نيز وصف نشويم، چگونه توان وصف نمود گروهى را كه خدا پليدى را كه شك است از ايشان برداشته.و مؤمن هم وصف نشود، زيرا مؤمن برادرش را ملاقات كند و با او مصافحه نمايد پس همواره خدا بايشان توجه نمايد و گناهان از رخسارشان چون برگ از درخت بريزد. »‌

 

خداي سبحان وصف شدني نيست چگونه امكان وصف خداي سبحان مي‌رود در حالي كه در كتابش فرمود:‌ بنده حق معرفت خداي سبحان را ندارد، پيامبر (ص) هم قابل وصف نيست، چگونه مي‌شود پيامبر را شناخت در حالي كه خدا او را در هفت حجاب پيچيده است و طاعت پيامبر را در حد طاعت خود قرار داده است... ما اهل بيت نيز وصف نمي‌شويم ، چگونه ما قابل وصف باشيم در حالي كه خداي سبحان همه پليدي‌ها را از ما مرتفع كرده و ما را مطهر از هر پليدي و ترديدي قرار داده ، در ادامه آمده است دوستان ما نيز قابل وصف نيستند اگر دقت كنيم در مي‌يابيم حقيقتا علما قابل شناخت نيستند ما گمان مي‌كنيم آنها را مي‌شناسيم اما چون عالمي از دنيا مي‌روند و زندگي ايشان آشكار مي‌گردد در مي‌يابيم چقدر در ميان ما غريب بوده است.

وجودهاي الهي اصلا قابل توصيف نيستند توصيف خصوصيات مؤمنين قابل ادراك نيست مثلا دست دادن مؤمنين را امام باقر (ع) چنين توصيف مي‌كنند :‌  چون دو مؤمن همديگر را ملاقات كنند و با يكديگر مصافحه كنند خداوند دستش را در ميان دست آنها گذارد و با آنكه رفيقش را بيشتر دوست دارد مصافحه مي‌كند همچنين در دعاي عهد مؤمن با امام زمانش عهد مي‌بندد  هر گاه مؤمنين با يكديگر مصافحه مي‌كنند گناهايشان مثل برگ پاييز مي‌ريزد. اين روايات و دعاها نشان مي‌دهد كه جايگاه مؤمن چنان قابل توصيف نيست زيرا وقتي تنها يك عمل مستحبي او تا اين اندازه ارزشمند است كه خدا در ميان دستان مؤمنين قرار مي‌گيرد و يا دستي كه با دست امام زمان مصافحه كند جايگاهش قابل توصيف نيست.   

اگر ما درباره خداي سبحان و حضرات معصومين قايل به معرفت و توصيف باشيم وگمان خواهيم كرد كه خداوند قابل شناخت‌‌اند و اين تفكر سبب مي‌شود كه حضرت حق و حضرات معصومين را محدود كرده و براي نامحدود، حدود تعيين نماييم و اگر خدا قابل شمارش شود ديگر خدا نيست، خدا يكي است كه دو و سه ندارد اگر براي او محدوديت و عدد و اندازه قائل شويم آن موجود خدا نيست و اگر براي حضرات معصومين وصف قائل نشويم وجودشان بايد در محدوده كلمات و عبارات بگنجد.

يكي از شُراح زيارت جامعه مي‌فرمايد: اين فراز مطلب جديدي را آموزش مي‌دهد اينكه اگر مي‌خواهيد به خدا نزديك شويد براي حضرات معصومين (ع) خودشيريني كنيد قرب به خدا بدون قرب به معصوم ممكن نيست، خداوند دستور داده براي قرب به من بايد به سراغ حضرات معصومين (ع) برويد آنان باب الله‌اند ائمه (ع) نه تنها عايق نيستند بلكه رساناي محض‌‌اند آنان شما را به وصال حضرت حق نائل مي‌كنند.  

معناي ديگري براي اين فراز آمده اين كه هر كس اراده خدا را بكند حتما در ابتدا اراده شما را كرده كه توانسته است اراده خدا را بكند اگر اراده شما را نكرده بود في الواقع اراده خدا را نكرده در حقيقت خود پرست بوده نه خدا پرست.

اگر كسي بخواهد بواسطه معصومين اراده خدا را بكند در طول شبانه روز هر گاه اراده كند اين امر محقق مي‌شود زيرا امكان وصول به بيت ولايت در هر زمان ميسر است بايد در قرب به حضرت حق به نكته‌اي اشاره كرد اينكه براي محقق شدن هر امر عظيمي و  هر كار بزرگي بايد آبرودار به ميدان بيايد و واسطه شود ، هر عمل صالحي كه بخواهد به خدا تقديم شود بايد بواسطه محبوب‌هاي حضرت حق باشد آنان  واسطه شوند كه خداي سبحان با وساطت آنان اعمال نا قابل را بپذيرد.

در خدمت حضرات معصومين (ع)  بودن نعمتي است كه بسياري از آن محروم‌اند و كسان فراواني هم اين توفيق را دارند كه در خدمت معصومين باشند همچنين همه ملائك و همه خوبان عالم در خدمت معصومين‌اند و من اين توفيق را يافته‌ام كه همراه آنان در خدمت حضرات معصومين قرار گيرم و به قرب حضرت حق نائل ‌شوم اين گروه همه در عالم الست با يكديگر آشنا شده‌اند مؤمنين يكديگر را از عالم ذر مي‌شناسند گاهي كساني را مي‌بينم كه هيچ گاه در عالم ظاهر با آنها برخوردي نداشته‌ايم اما آشنا هستند اين امر بدان جهت است كه ما در عالم الست با هم تحت تربيت معصوم قرار گرفته‌ايم و درس توحيد را در آنجا به وساطت معصوم آموزش ديده‌ايم. در آنجا مصلحيني بوده‌اند كه همه كس آموزش داده‌اند به رفتگاني كه بين ما نيستند و به آيندگاني كه هنوز نيامده‌اند.

«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

 

 



[1] سوره مباركه آل عمران ، آيه 193

[2] سوره مباركه انعام ،‌آيه 91

[3] سوره مباركه حشر ، آيه 7







محتوای مرتبط