.

" حدیث واصلان "


"بخشدار 14 ساله شهرک زبیدات عراق"


"امام بوسه بر بازویش زد "

"من هیچ کاره بودم.همه چیز با اراده خدا انجام می شد .من فقط وسیله بودم."


"این دنیای وانفسا جای ماندن نیست ترسیدم جا بمانم!



دانش اموز شهید "مهرداد عزیزاللهی" در مهرماه سال 1346در شهر اصفهان در خانواده مذهبی به دنیا امد .
تحصیلات راهنمایی را به پایان نرسانده بود "که با جثه ای کوچک ولی روحی بلند و شجاعتی وصف ناپذیر به جبهه اعزام شد

و همزمان در سنگر علم و دانش تا قبل از شهادت درس خود را تا سوم هنرستان در رشته برق و الکترونیک ادامه داد.
شهید از روحیه شادی برخوردار بود و بچه نترس و شجاعی بود .او همچنین کاراته باز خوبی هم بود.


"خاطرات شهید والا مقام از زبان مادر"
سرکار خانم "عذرا منتظری" مادر نوجوان شهید می گوید:
در راهپیمایی های دوران انقلاب شرکت می کرد .وقتی مجسمه شاه را ازمیدان انقلاب اصفهان پایین کشیدند تا چهار راه تختی سرشاه را غلطانده بود
در اوایل انقلاب 12_10 سال سن داشت.یک روز که برای انتخاب اولین رئیس جمهوری می خواستیم به پای صندوق رای برویم به ما گفت "به چه کسی رای می دهید؟"
گفتم"بنی صدر"
گفت "اشتباه می کنید !روزی خواهد امد که بنی صدر ارایش کرده و با چادر از مرز بیرون می رودوهمیشه با بنی صدر مخالف بود .
"با ان سن کم بصیرت زیادی داشت "




مادر در ادامه می فرمایند"
یک روز امدند و گفتند "مهرداد می خواهد به جبهه برود."
گفتم"سنش کم است کاری ازاوبرنمی  اید" بعد فهمیدم او اموزش رزم شبانه هم دیده است !گفتم حالا که اموزش دیده است مسئله ای نیست برود و به جبهه رفت .

 


"ملاقات امام و مهرداد"


مادر شهید در باره ملاقات امام و مهرداد می فرماید;مهرداد به امام می گوید چیزی رابرای تبرک بدهید امام هم یک قندان قند را دعا می خوانند و به او می دهند و خیلی ها امدند و از ان قندها برای مریض شان بردندتا شفا پیداکند .



"بوسه امام بر بازوی مهرداد"


مادر شهید مهرداد در باره ای فیلم ذیل می فرمایند"فیلم مال اوایل جنگ است که مهردادتازه به جبهه رفته بود حضرت امام هم ان فیلم را دیده بود و خواسته بودند تا مهردادو پیش ایشان ببرند "امام مهرداد را می بینند وبازوی او رابوسه می زنندواوهم دست امام را می بوسد."



لحظه انتظار

اخرین بار شب عملیات کربلای 4 اورادیدیم .یکپارچه نورشده بود.دران عملیات حماسه افرید.
  در سال1364در جزیره ام الرصاص در حال غواصی  شهید می شود و پیکر مطهرش تا سه  سال در منطقه ماند و از او خبری به دست نمی اید بعد از این مدت پیکری که لباس غواصی به تن داشته و یک دست و پایش قطع بوده بدون هیچ پلاک و مشخصاتی برای خانواده می اورند و مادر می گوید او مهردادنبود من قبول نکردم و می گفتم مهرداد مفقودالاثر است و جریان خوابی که از او دیده بود را تعریف می کند که مهرداد در خواب به او می گوید "من در این قبر نیستم".
پدر مهرداد هم در خواب دیگری که دیده بود می گوید "من خوابش رادیدم از او پرسیدم تو می ایی پیش ما و یا اینکه ما می اییم پیش تو؟"
جواب داد من دیگر نمی اییم شماپیش من می ایید .

 







محتوای مرتبط