.

 

 
چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استادگرامي خانم زهره بروجردي)          جلسه 25 ( السلام علي محال معرفة الله
 

در خدمت كلاس امام شناسي هستيم و به فراز « السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ » رسيده بوديم

اين عبارت در جلسه‌ي قبل شروع شد اما به دليل گستردگي بحث به ادامه‌ي آن در اين جلسه مي‌پردازيم.

در جلسه‌ي گذشته اين فراز از جهت لغتي بررسي شد و عرض كرديم، سلام را چنين معنا كرده‌اند: سلام بر شما كه جايگاههاي معرفت خداوند سبحان هستيد به عبارتي ديگر سلام بر شما كه شناخت خداوند سبحان در وجود شما تجلي كرده است.

حضرات معصومين چون بيش از هر مخلوقي جلوه‌ي تام خداوند سبحان هستند به همين دليل شناخت خداوند سبحان از طريق آن ممكن و ميسر مي‌گردد.

يكي از مفسرين زيارت جامعه از نهج البلاغه قسمتي را بيان مي‌كند كه اشاره‌ي مستقيم به شناخت خداوند سبحان دارد ايشان مي‌فرمايد: احدي از مسلمين و غير مسلمين نتوانسته‌اند چنان خدايي را معرفي كنند كه اميرالمؤمنين معرفي مي‌كند.

حضرت مي‌فرمايند: « أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ  وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ ...»1

« ترجمه‌ي اين كلمات به طور خلاصه آن است كه مي‌فرمايد: اول دين معرفت و شناختن خدا است و كمال معرفت، تصديق و كمال تصديق به او، شناختن او به يگانگي است و كمال توحيد در اخلاص و كمال اخلاص نفي صفات از ذات است يعني صفات را زايد بر ذات ندانستن زيرا هر صفتي غير از موصوف و هر موصوفي غير از صفت است پس كسي كه او را وصف كند به صفت زايد بر ذات به تحقيق كه خدا را مقرون به صفت دانسته و چنين كسي دوئيّت ثابت كرده و دوئيّت موجب تجزيه است و تجزيه دليل بر جهل است و جاهل به او اشاره مي‌نمايد و نمي‌داند كه مشار اليه محدود و هر محدودي مَعْدُود است و كسي كه بگويد در كجا است مثلاً براي او مكان قائل شده و كسي كه بگويد بر چيست( مثلاً بر عَرش است بر كرسي از نُور است) پس مكانهاي ديگر را از او خالي كرده است و حال آنكه او همه جا هست، موجود ثابت و لا يَتغيّري است كه از عَدَم به سبب علت به وجود نيامده است او با تمام موجودات است ولي نه بمعناي مُقارنت و نزديكي محسوس، غير از تمام موجودات است، نه به معناي غيريت مصطلح در عرف، فاعل است ولي نه به معناي حركات و آلت كه شئون جسم است، بيناست نه به معناي آنكه با چشم نظر كند، مُتوحّد يعني يگانه است نه به كسي اُنس مي‌گيرد و نه از فقدان او وحشت مي‌كند...»

اما آنچه سبب شد تا اين فراز در اين جلسه ادامه يابد تكرار مطالب قبل نبود بلكه هدف اين است كه بگويم معرفت الله همان معرفت حضرات معصومين است يعني به ميزاني كه انسان نسبت به حضرات معصومين معرفت كسب كند خدا را بيشتر مي‌شناسد البته ما به اين زاويه‌ي بحث نيز جلسه‌ي قبل توجهي داشتيم اما بسط آن را به اين جلسه واگذار كرديم.

پيامبر(ص) به حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: «لا يُعرف الله الا بسبيل معرفتك»«خدا شناخته نمي‌شود مگر از طريق شناخت تو»

در روايت ديگري از قول اميرالمؤمنين به ابوذر چنين آمده است« مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » 2 «اگر مرا در مقام نورانيت شناختيد در واقع خدا را شناخته‌ايد»

معصومين عارف بالله هستند هركس به شناخت آنان دست يابد در حقيقت به شناخت خداي سبحان نائل گشته است براي توضيح مطالب بالا روايتي را ذكر مي كنند و مي‌گويند: شخصي به نام ابن كوّاء به خدمت اميرالمؤمنين3 مي‌رسد و تفسير آيه‌ي 46 سوره مباركه اعراف را« وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ» « و بر «اعراف» مردانى هستند كه هر يك از آن دو را از چهره‏شان مى‏شناسند» سوال مي‌كند:( قبل از آنكه جواب حضرت را بيان كنيم بايد بگويم اعراف نام تپه اي است كه در قيامت ميان جهنم و بهشت قرار دارد بر روي آن تپه مرداني قرار دارند كه اهل جهنم و بهشت را از سيماهايشان مي‌شناسند)

حضرت پاسخ مي‌دهند: «و نَحْنُ الْأَعْرَافُ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ » « ما اعراف هستيم و ياورانمان را از سيماهايشان مي‌شناسيم»

 حضرت در ادامه مي‌گويند:« وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا »«ما كساني هستيم كه خدا شناخته نمي‌شود مگر از طريق شناخت ما»

حضرت مي‌گويند:« وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ» « كسي داخل بهشت نمي‌شود مگر آنكه ما را بشناسد و ما هم او را بشناسيم »

« وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ »«كسي داخل جهنم نمي‌شود مگر كسي كه انكار كند ما را و ما او را  انكار كنيم»

معرفت خداوند سبحان در جايي شكل مي‌گيرد كه آن فضا ظرفيت پذيرش خداوند سبحان را داشته باشد.

به جز حضرات معصومين چه ظرف وجوديي مي‌تواند توانايي شناخت حضرات معصومين را داشته باشد.

هر يك از ما كه قصد معرفت خداوند سبحان را كرده‌ايم بايد نخست در پي شناخت ائمه‌ي اطهار باشيم و ظرف وجودي خويش را آماده‌ي معرفت نسبت به آنان كنيم.

در اعمال حج روزي به نام عرفه هست اهل دل مي‌دانند كه اين روز، روز آشنايي و شناخت امام زمان است يعني روز كسب معرفت نسبت به ولي زمان، اين روز  هر حاجي سالكي به دنبال گمشده‌ي خويش است اميد دارد تا گمشده‌اش را در عرفات بيابد. عرفات تنها روز يافتن و ديدن حضرت ولي عصر(عج) نيست بلكه روز معرفت و عرفان نسبت به وجود مقدس ايشان است آن روز را روز مناظره يا معاشرت نگفته‌اند بلكه گفته‌اند كه بايد معارفه‌اي صورت بگيرد البته لازم به ذكر است كه بگوييم حضرت ولي عصر همه‌‌ي حضار در عرفات را به خوبي مي‌شناسد و از زير و بم زندگي آنان اطلاع كامل دارند آن روز براي اين است كه زوار امام خويش را بشناسند و گم گشته‌ي خود را بيابند.

جالب اينجاست كه كلمه‌ي عرفه و معارفه از يك خانواده‌اند به همين جهت بايد بگويم در روز عرفه امام زمان خود را به ما معرفي مي‌كنند و ما نيز خودمان را به حضرت معرفي مي‌نمائيم معرفي كردن ما نه از آن جهت است كه حضرت خداي ناكرده از حال زائرين بي خبرند بلكه اين معارفه به دليل  ارزشي است كه امام براي مأمومين و زوار قائل است.

ايشان در اين معارفه به ما يادآوري مي‌كنند كسي كه اعمال حج را بر خود فرض مي‌داند و در پي يافتن امام زمانش هجرت مي‌كند اين فرد ديگر آن انسان عامي نيست كه در شهر و ديار خويش بوده است زيرا او قبل از حضور در عرفات فردي بوده كه در چرخ زندگي‌هاي روزمرگي خويش گرفتار آمده است، اين فرد تا قبل از ورود به حج يافتن‌هايش يكسو و يك جهت نبوده است اما در عرفه نگاه هر زائر صاحب دلي تنها به يك سو است و يك جهت را دنبال مي‌كند آن هم معرفت امام زمان.

از بحث « السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ » فاصله نگيريم، البته توضيحي كه در باب عرفات داديم جدا از فرازي كه آن را بررسي مي‌كنيم نيست.

روايتي4  از امام حسين(ع) آمده است كه حضرت فرمودندأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ »«خداوند سبحان انسانها را آفريد براي اينكه او را بشناسد »« فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوه‏» «وقتي انسانها خدا را بشناسند او را عبادت مي‌كنند»

حضرت در ادامه مي‌گويند:« فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاه‏»«وقتي بندگي او را كردند از بندگي ديگران بي‌نياز مي‌شوند»

يكي از اصحاب از حضرت اباعبدالله پرسيدند: شناخت خدا چيست؟ حضرت فرمودند: « فَمَا مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ » «معرفت الله يعني آنكه هركس امام زمانش را بشناسد و وقتي او را شناخت بر او اطاعت از امام زمانش واجب است »

چرا حضرت مي‌فرمايند: انسان بايد امام زمانش را بشناسد؟ در جواب خواهيم گفت: زيرا حضرات معصومين باب الله هستند و براي معرفت الله بايد از باب آن وارد شد.

حال به « مَعْرِفَةِ اللَّهِ » از زاويه‌ي ديگر با هم نگاه مي‌كنيم اگر به لطف حضرت حق معرفتي نصيب ما شده است نشانگر آن است كه ما با محلهاي معرفت در ارتباطيم.

از آنم با شب تار است ميلي          كه دارد نسبتي با نام ليلي

خزائن معارف خداوند سبحان، حضرات معصومين هستند يعني در هر زيارت گوشه‌ايي از صدف را باز مي‌كنند و اين عامي در هر تردد به در خانه‌ي اهل بيت به يقين دست خالي بر نمي‌گردد.

قرآن مي‌گويد:« وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »5 « و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمى‏كنيم!»

خزائن نزد ماست و ما به همه‌ي موجودات به اندازه‌ي خودشان عنايت مي‌كنيم قدر هركس معلوم است

قدر هركس به ميزان ظرفيت او تعيين شده است اگر به دعاي امام زمان ما شرح صدر مي‌يابيم به يقين قدرمان افزايش مي‌يابد.

نكته‌ي ديگري كه در معرفت‌الله بايد بيان كرد اين است كه معرفت الهي اسرار دقيق و لطيفي هستند، اسراري كه از مو باريكتر و از شمشير تيزترند. اگر انسان خاكي به تنهايي بخواهد در پي به دست آوردن معارف الهي برخيزد مطمئناً به مقصد نمي‌رسد زيرا عبور از راهي كه از شمشير تيزتر و از مو باريكتر است امري است سخت و دشوار از همين رو خداوند سبحان كه خود از سختي كار آگاه بوده حضرات معصومين را بر سر راه بشر قرار داده تا معارف الهي ابتدا به آنها برسد و بعد به هركس در حد ظرفيتش معرفت عطا كند.

سخن ديگري كه در اين فراز قابل ذكر است آن است كه بگوئيم حضرات معصومين ميزان رد و قبول معرفت الله هستند يعني هر معرفتي كه به انسان مي‌رسد ميزان و اندازه‌اش ائمه‌ي اطهار هستند هر علم خواندني و يا شنيدني كه در اختيار ما قرار مي‌گيرد بايد با نظر معصومين مطابقت كامل داشته باشد اگر با نظر آنان كه در حقيقت نظر خداوند سبحان است تطابق كامل داشت آن علم ما را به معرفت الله نائل مي‌كند وگرنه سازي به غير از انحراف نمي‌نوازد.

نكته‌ي بعدي: چون حضرات معصومين اسماء الحسني هستند و هر اسمي حكايت از مسمّاي خود را دارد شناخت حضرات معصومين حكايت از شناخت خداوند سبحان مي‌كند.

اسم به معناي علامت و سمه است هر چه ما با اسم بيشتر آشنا شويم به مسمي نزديكتر مي‌شويم.

با توجه به تمام توضيحات گفته شده عبارت « السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ » را كنار اين فراز از جوشن مي‌گذاريم كه گفته‌شده است «يا خيرَ معروفٍ عُرف» «اي بهترين معروفي كه به همه معرفي شده‌اي» يعني انسان فطرتاً با خداوند سبحان و حضرات معصومين آشنا است و نسبت به آنها معرفت و شناخت دارد فقط پرده‌ها و حجابهاي جهان ماده باعث شده است كه ما نسبت به شناخت آنان قصور روا داريم.

هر چه چشم بينايي و هر دل آگاهي نسبت به معروفين عالَم آگاه است براي تصديق اين سخن روايتي از امام باقر (ع) نقل مي‌كنم و سخنم را به پايان مي‌برم.

امام باقر(ع)  به ابوبصير مي‌فرمايد:6 از مردم سوال كن كه آيا كسي مرا مي‌بيند؟ ابوبصير از هركسي مي‌پرسد كه آيا شما امام باقر(ع) را مي‌بينيد پاسخ همگان منفي است.

ابوبصير به مردي رسيد به اسم ابوهارون كه اين شخص نابينا بود ابوبصير از او مي‌پرسد كه تو امام باقر را ديده‌اي؟ ابوهارون پاسخ مي‌دهد بله ايشان همين جا هستند از او سوال مي‌شود تو از كجا فهميدي؟ گفت: «كَيْفَ لَا أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِع‏» «چگونه او را نبينم در حاليكه نور امام در همه جا تلالو دارد و ساطع شده است»

در پايان اين فراز از ائمه‌ي اطهار مي‌خوانيم تا بصيرتي به ما عطا كنند كه نه تنها امام زمانمان را ببينيم بلكه نور ساطع شده از وجود ايشان را در يابيم و به معرفت نسبت به ايشان نائل آئيم.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نهج البلاغه مرحوم فيض السلام خطبه 1 ص 22
2- بحار الانوار ج 8 ص 339و340
3- بحارالانوار ج 26 ص 1
4- بحارالانوار ج 5 ص 312
5- سوره مباركه حجر آيه 21
6- بحارالانوار ج 46 ص 243

 هدیه به پیشگاه مطهر امام رئوف صلوات






محتوای مرتبط