.

شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه 124 - 96/1/30

هوالرئوف

«وَ جَعَلَنِي‏ مِمَّنْ‏ يَقْتَصُ‏ آثَارَكُمْ » «خدا مرا پيگير شما قرار دهد.»

« وَ جَعَلَنِي‏ مِمَّنْ‏ يَقْتَصُ‏ آثَارَكُمْ »

قبل از آنكه به توضيح فراز بپردازيم بيان مي داريم فعل « يَقْتَصُ‏» هم خانواده با كلمه قصه و قصص است. علامه طباطبايي (ره) در تفسير آيات اول سوره مباركه يوسف مي‌گويد: راغب در مفردات كلمه «قص» را به معناي جاي پا گرفتن و رفتن معنا كرده و جمله «قصصت اثره» به معناي رد پاي او را دنبال كردم است، حال با توجه به فراز گفته مي‌شود. خدايا ! مرا در شمار كساني قرار بده كه آثار و گفته‌هاي معصومين را پيگيري مي‌كنند ، قصه به معناي ردپا است و تابعين رد پاي معصوم را مي‌گيرند و به جلو مي‌روند آنان دقت دارند كه معصومين براي فلان مسئله و فلان امر چه فرماني را صادر كرده‌ همان رد پا و نظر امام را دنبال كنند اين  « اقتص آثاركم » است، اين رديابي هم شنيدني است هم اجرا كردني به عبارتي ديگر ، هم قولي و هم فعلي است.

مطالبي از اين فراز در جلسه قبل ذكر شد حال « يَقْتَصُ‏ آثَارَكُمْ»‌ گاهي پيگيري كردن آثار حضرات معصومين (ع) پيگيري فرمايشات معصومين است چه از جهت علمي و چه از جهت عملي همچنين به ولايت بهاي خاص دادن و تحليل كلمات معصومين را داشتن « يَقْتَصُ آثَارَكُمْ » است به همين دليل بايد روي  هر يك از جملات آنان كاملا عقلاني فكر كرد و درايتي در آن جملات داشت.

اگر علي الدوام نور كلام معصوم در زندگي ما جاري و ساري باشد نه ضعف اراده بر ما عارض مي‌شود و نه ضعف در عمل. نه رذيلت‌هاي خُلقي بر ما مسلط مي‌شود و نه زنگار بر دل ما مي‌نشيند، پيگيري آثار معصومين انواع طهارت‌ها را در وجود ما جاري مي‌كند.

 درباره حاج عباس قمي (ره) گفته شده زماني يكي از فرزندان ايشان بيمار شد، ايشان انگشت خود را در آب كردند و گفتند: اين انگشت، انگشتي است كه عمري قال الباقر و قال الصادق نوشته بايد چندان اثر داشته باشد تا براي بچه درمان حاصل شود، چنانچه كسي آثار معصومين (ع) را دائما پيگيري كند نور ولايت در زندگي و در وجودش ساري و جاري مي‌شود.

« وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُم‏ » «از خدا مي‌خواهم مرا در شمار كساني قرار دهد كه راه شما را طي كند. »

شارحين كلمه «سبيل» را به ولايت معصومين تعبير كرده‌اند ولايتي كه به وسيله آن ولايت عقايد حقه و صفات حميده در انسان جلوه‌گر شود. همچنين احكام شرعيه در انسان ظهور نمايد. زائر در اين فراز از خدا درخواست مي‌‌كند خدا او را در سبيل ولايت شما معصومين سلوك دهد، سلوك در اين جا به معناي از شما معصومين تبعيت كردن است، او مي‌خواهد كه در شمار تابعين حضرات معصومين قرار گيرد.

ما هر چه با معصومين بيشتر آشنا مي‌شويم در مي‌يابيم در زندگي هر كمالي كه نصيب مان مي‌شود استقلالا از ناحيه خداي سبحان است اما واسطه آن كمال معصومين‌اند، نبايد گمان شود اگر كسي  از خدا درخواست تبعيت با معصومين را دارد و به اين درخواست جامعه عمل پوشانده شده تنها اين اجابت از ناحيه خود صورت گرفته ، بلكه هر چه هست به واسطه حضرات معصومين (ع) صورت مي‌گيرد كسي نبايد خود را در دريافت خيرات فاعل بداند و براي خود نقشي قائل شود ، مثلا اگر كسي خيري نصيبش شود و از ايشان سؤال شود چگونه اين خير نصيب‌ات شده و او بگويد : اين فيض به جهت توسلي است كه داشته‌ام و دعايي است كه خوانده‌ام چنين فردي هنوز وارد قلعه و خيمه ولايت نشده اگر همين فرد خيرات را وابسته به لطف امام زمان مي‌دانست و باور داشت امام زمان (عج) براي او اين فيض را امضا كرده ماندگاري و بركت نعمت براي او پيش از پيش بود، امام زمان در دعاي روزانه خويش مي‌گويند: « اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ‏ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَة »  « خدايا، توفيق فرمان برى، و دورى از نافرمانى، و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار » ‌

معني ديگري كه شارحين بر « يَسْلُكُ سَبِيلَكُم‏ » دارند اين است كه  وقتي صحبت از راه است در حقيقت سخن از رفتن و حركت كردن و قيام به بندگي داشتن است در اين فراز من از خدا درخواست مي‌كنم كه در شمار حاشيه نشين‌هاي مسير ولايت نباشم بلكه در جاده بندگي قرار گيرم همان جاده‌اي كه معصومين در آن جاده  هستند، در جاده‌اي كه معصومين علي الدوام در آن قيام به بندگي دارند و لحظه‌اي قعود و ذره‌اي انحراف و سكون در آن نيست، اگر حركت در مسير بندگي پشت سر ولي الله صورت گيرد نه تنها حركت از سختي نيست بلكه همه سختي‌ها آسان مي‌شود به مجرد ناتواني و ضعف حضرات معصومين (ع)‌ به امداد و كمك مي‌رسند.

در سبيل اهل بيت دو امر بسيار پررنگ و چشم‌گير است:

1-حب به خدا و اولياي خدا

2-بغض نسبت به اعداي خدا و اعداي اولياي خدا.

من در اين فراز اعلام مي‌كنم من نسبت به هر كس كه عدو حضرات معصومين (ع) باشد بغض دارم، مسير ولايت ، مسيري است  كه حب و بغض در آن به وضوح نمايان است.

« وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُمْ » « از خدا مي‌خواهم همان هدايتي را كه شما داريد بپذيرم.»‌

در عبارت « بِهُدَاكُمْ» «ب» در دو معنا بكار رفته است:‌

1-باء را باء‌ سببيت بگيريم يعني به سبب هدايت شما من هدايت شوم.

از خداي سبحان درخواست مي‌كنم هدايت من به سبب هدايت شما باشد و هيچ غريبه‌اي به ميدان نيايد و شما به عنوان هادي مرا هدايت كنيد، از سرچشمه هدايت را بگيرم ، من هدايتي را مي‌پذيرم كه سببش شما هستيد و غير و اجنبي سبب آن نيست.

2-باء زائد باشد عبارت چنين معنا ‌شود از خدا درخواست كنم همان هدايت شما را خدا نصيب من بكند به اين معنا كه در اخلاص توحيد و معرفت در درجه و مقام بالاتر از دسته اول قرار گيرم همان جايي كه سلمان در آن قرار گرفته چندان به معصوم نزديك شوم كه گويا فاصله‌اي ميان من و آنان نيست.

وقتي كسي به واسطه ديگري هدايت مي‌شود بدان معناست كه ديگري عنايت خاصي نسبت به او داشته وقتي من بواسطه معصومين هدايت شوم دليل آن است كه آنان به يقين توجه خاصي به من داشته‌اند در اين هدايت از آنان مي‌‌خواهم چشم از من برندارند چون بيراهه‌ها دركنار صراط وسبيل ولايت‌اند اگر معصومين عنايت‌شان را از من بردارند به يقين منحرف مي‌شوم، در اين فراز از خدا مي‌خواهم كه عنايت حضرات معصومين (ع) علي الدوام بر من وارد شود تا از هر ضلالت و انحرافي مصون بمانم.

« وَ يُحْشَرُ فِي زُمْرَتِكُمْ »

از خدا مي‌خواهم كه من در ميان گروهي باشم كه شما در آن گروه محشور مي‌شويد مثلا در قيامت من در شمار كساني باشم كه در گروه شما محشور مي‌شوند در آن گروه سربلند باشم.  

در قيامت در شمار كساني باشم كه تكليفم در محشر معلوم است حزب و گروهي كه در آن قرار مي‌گيرم معلوم و مشخص باشد. انسان در اين عالم به هر شكلي زندگي كند در قيامت همان زندگي ادامه دارد. آخرت ادامه دنيا است امكان ندارد كسي در اين عالم در زمره محبين اهل بيت (ع)‌ نباشد و دنياي خود را در ميان اهل غفلت و سهو سپري كند و توجهش تنها به دنيا باشد و قيامت در زمره گروه معصومين محشور شود براي محشور شدن با ابدال و خوبان بايد از همين عالم شروع كرد در اين عالم بايد در ميان گروهي زندگي كرد كه در شمار شاگردان و محبين امام محسوب مي‌شوند تا در قيامت در زمره آنان محشور شويم ، زمره به معني فوج است، امام هادي (ع) در اين فراز مي‌فرمايند: هر كس مي‌تواند در فوج جماعت دوستداران معصوم حضور يابد همه مردم اين پتانسيل و اين توانايي را دارند.

گفته شده زمره به معناي فوج است و عبارت « زُمْرَتِكُمْ » آن است كه هر گاه اهل بيت كنار يكديگر جمع شوند من در ميان آنان غريبه نباشم. حشر و زنده شدنم در قيامت در جمع آنان صورت گيرد. قرآن مي‌‌گويد: « يَوْمَ يَكُونُ‏ النَّاسُ‏ كَالْفَراشِ‏ الْمَبْثُوث‏»[1] « روزى كه مردم چون پروانه‏[هاى‏] پراكنده گردند.» همه ما روزي را در پيش داريم كه مردم مانند ملخ سرگردان‌اند و  چون پروانه پراكنده‌اند.

آيت الله جوادي آملي مي‌فرمايند: مردم در همين دنيا مثل ملخ پراكنده‌اند هر كس براي خود كاري انجام مي‌دهد اموراتشان جهت خاصي ندارد اما آنكس كه در زمره معصومين باشد در همين عالم  كارهايش بر مبناي بندگي است همه جهت دار و هدفمند است.

« وَ يَكُرُّ فِي رَجْعَتِكُمْ »

از خداي سبحان درخواست مي‌كنم مرا در زمره كساني قرار دهد كه هنگام برگشت شما (معصومين) بازگشتي به اين دنيا داشته باشم، زمان رجعت دو گروه به اين دنيا بر مي‌گردند بهترين و بدترين‌ها، بهترين‌ها باز مي‌گردند تا در ركاب امام بندگي را ادامه دهند و بدترين‌ها بر مي‌گردند تا چندين بار به سزاي اعمالشان برسند.

اگر كسي دوست دارد كه در دوره رجعت باز گردد بايد چنان زندگي كند كه در گروه و زمره خوبان جاي گيرد، هر كس در طول زندگيش بايد به گونه‌اي باشد كه بتواند زمان ظهور در جمع خوبان بازگردد اگر لحظه‌اي در اين فراز درنگ كنيم و توجه داشته باشيم در مي‌يابيم كه  تعداد شيعيان از زمان اميرالمؤمنين (ع)  تا زمان ظهور چند ميليون يا چند ميليارد است يا حتي  بيش از ميليارد است همه  اين جماعت در آزمون شيعه حقيقي بودن شركت كرده‌اند، چقدر بايد پذيرش ولايت در فرد نهادينه شده باشد كه بتواند در  آزمون تشيع و بازگشت به اين عالم موفق شود. البته بايد گفت :‌ ولايت اين نقش را دارد كه اگر كسي خواهان دست‌يابي به چنين جايگاهي باشد حتما بواسطه ولايت به آن مي‌رسد، حضرات معصومين (ع)  ذره‌‌اي بي‌ارزش را كيميا مي‌كنند و عروج مي‌بخشند آنان هر خواهاني را از ذره بودن تا همجوار با معصوم شدن بالا مي‌برند اگر كسي خود را شايسته بازگشت و رجعت نداند العياذبالله معصومين را ناتوان ديده چون هيچ كس با توان خود به اين درجه نمي‌رسد بلكه امداد حضرات معصومين (ع)‌ اين امكان را براي او فراهم مي‌سازد.

« وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُم‏»

از خداي سبحان مي‌خواهم كه در دولت شما من دولت مرد باشم.

در زيارت جامعه درخواست مي‌كنيد آقا مرا چنان كن كه توان فكري و عقلي و اجراي درستي داشته باشم و از هوي و هوس و منفعت طلبي براي خود به دور باشم و شما با عنوان امام زمانم برخي از امورتان را به من بسپاريد.

اين فراز چون ساير فرازهاي زيارت جامعه مطلق است گفته نشده فقط مردان يا فقط زنان بخوانند بلكه هر زائر خواهاني مي‌تواند  اين درخواست را داشته باشد.  فعل «يملك» در اين فراز قدرت و قدرتمند بودن را تداعي مي‌كند، من مي‌خواهم قدرتمند باشم كه هر آنچه امام فرمان مي‌دهد همان گونه در خدمت حضرتش باشم و تسليم فرمان او.

در زيارت جامعه بعضي افعال معلوم و بعضي ديگر مجهول‌‌اند، «يقتص و يهتدي و يَكُر » معلوم و «يحشر و يملك »‌ مجهول‌اند، در افعال معلوم زائر خود طلب مي‌كند و در افعال مجهول بيان مي‌دارد اجازه درخواست اين مقامات به او داده شده زائر در اين فرازها اعلام مي‌كند كه به لطف حضرات معصومين (ع) شايستگي كسب اين مقامات را داشته كه امام هادي (ع) به او اجازه داده كه درخواست اين مقامات را داشته باشد.  

مثلا فعل «يملك» آن است كه زائر اعلام مي‌كند مي‌خواهد كه ملك معصوم شود.  

انسان زماني مي‌تواند ملك معصومين باشد كه مالكيت نفس خويش را داشته باشد. او تا مسلط بر نفس خويش نباشد چگونه مي‌تواند مسلط بر ديگران شود، اگر نتواند نفس اماره خود را  كنترل كند چگونه مي‌تواند سلطه بر ديگران داشته باشد، در زيارت جامعه به زائر آموزش داده مي‌شود اگر مي‌خواهيد زمان ظهور اين فراز براي شما اجرا شود بايد همين الان بر خودت مسلط باشيد و مطابق ميل خود زندگي نكنيد بلكه طبق نظر امام زندگي كنيد ، بايد مستقيما زير نظر امام بوده و تسليم امر مولي شد تا زمان ظهور امكان رجعت و بازگشت مهيا و ميسر باشد.  

اگر من ملك امام باشم در زمان مي‌توانم در گروهي باشم كه در معيت امام زمان‌اند در شمار همان 50 زني باشم كه در حكومت در خدمت حضرت‌اند.

البته بايد دقت داشت كه انسان بايد چه سير كمالي را در اين عالم طي كرده باشد كه زمان ظهور بتواند در ميان دولتمردان حضرتش باشد و شيفته قدرت نشود زيرا قدرت طلبي امري نيست كه بدون رسيدن به آن مقام خودنمايي كند تاريخ مي‌گويد:‌ زمان اميرالمؤمنين (ع) حضرت پسر عموي خود را استاندار منطقه‌اي از مناطق حكومت كردند اما ايشان به حضرت خيانت كرده و از اموال بيت المال دزديدند اميرالمؤمنين (ع) به ايشان فرمودند: تو مانند آستر لباس من بودي يعني اين فرد تا اين حد به حضرت نزديك بود اما خيانت كرده و اموال را به غارت برده قدرت طلبي امري است كه هيچ كس و در هيچ زماني از آن مصون نيست انسان بايد بسيار در تهذيب نفس تلاش كند تا زماني كه بر مسند قدرت مي‌نشيند بتواند فقط مجري اوامر حضرتش باشد و چون و چرايي در مقابل فرمان امام نداشته باشد. بايد در اين زمان از حضرت ولي عصر (عج)  تقوايي را طلب كرد كه زمان رجعت آن تقوا ما را از هر لغزشي مصون بدارد.  

«يُمَلَّكُ » سمعاً‌ و طاعةً بودن مي‌طلبد به گفته شاعر «امر مر آنچه تو فرمايي حكم آنچه تو بنمايي.» نمي‌شود احكام شرع را عوض كرد نه در زمان ظهور و نه در زمان غيبت ، مثلا احكام نماز ، خمس و حج و ... قابل تعويض نيست احكام در زمان ظهور عوض نمي‌شود فقط جلوه‌گري آنها بيشتر مي‌شود بايد در حال حاضر به اين احكام پايبند بود كه زمان ظهور بدون چون چرا آنها را عملي كرد.

*« وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُمْ »  « و در دولت شما به رياست و دولت ميرسد،»‌

اين فراز فراز بسيار جالبي است زائر از خداي سبحان مي‌خواهد كه زمان رجعت لذت بازگشت را ببرد. او مي‌خواهد لذت توسعه زمان رجعت را ببرد لذت بازسازي، لذت فضاي وسيع را احساس كند. زمان غيبت من وشما بايد از خدا درخواست ‌كنيم كه اگر زمان رجعت به اين عالم برمي‌گرديم بعد از جنگ و درگيرهاي اوليه به سرعت شهيد نشويم بلكه شيريني زندگي كردن در حكومت معصوم را بچشيم و دوره عافيت را ببينم، دوره‌اي كه آسيبي به كسي نمي‌رسد زماني كه فقط معصومين مسلط بر عالم‌اند ما مي‌خواهيم در آن دوره شريف و معظم باشيم.

از حضرت مي‌خواهيم كه ما را در شمار كساني قرار دهد كه زمان جلوه‌گري‌هاي معصومين و زمان حكومت نهايي آنها را ببينم و در آن زمان شرافت و عزتمان باقي بماند. «يشرف» باب تفعل است يكي از معاني اين باب نسبت دادن است زائر درخواست مي‌كند تا آخر با شرافت باقي بماند ناخواسته شرافتش در ميانه راه از بين نرود و زائل نگردد.

عبارت عافيت در اين فراز بدان معناست كه زائر درخواست مي‌كند مي‌خواهم زماني كه دشمنان قدرت دشمني با شما را ندارند و زماني كه همگي شما از پرده غيبت خارج مي‌شويد و رجعتي داريد و حكومت علي الطلاق كل عالم در دستان مبارك شماست من لذت آن زمان را ببرم  و آن زمان شرافت خاصي به من داده شود و عاقبت بخيري نصيبم گردد.

«وَ يُمَكَّنُ فِي أَيَّامِكُمْ »

فعل «يُمكن» مانند افعال قبل مجهول است يعني زائر در اين فراز خود مستقيم درخواست نمي‌كند بلكه به او تمكين و قدرتي بخشيده مي‌شود كه امكان بازگشت برايش در آن زمان ميسر گردد.

او مي‌خواهد در آن زمان چندان قدرت داشته باشد كه اگر معصوم صلاح نبيند كه در رأس حكومت باشد اما قدرت همراهي با امام را به او عطا شود او مي‌خواهد قدرتي پيدا كند كه گوش به فرمان امام و تسليم در محضر امام باشد.

 

 

 

 

 

 



[1] سوره مباركه قارعه ،‌ آيه 4







محتوای مرتبط